بخش سوم-گريستن پيامبر بعد از ولادت

بخش سوم-اندوه و گريستن پيامبر بعد از ولادت

هنگامي که مژده تولد سبط پيامبر اکرم به آن حضرت داده شد، بلا فاصله به خانه بضعه اش فاطمه عليها السلام شتافت، در حالي که قدمهايش را سنگين بر مي داشت و غم و اندوه بر او چيره گشته بود، پس با صدايي گرفته و اندوهناک صدا زد: «اي اسما! پسرم را نزد من بياور».
اسما، وي را به آن حضرت داد. پيامبر اورا در آغوش گرفت و بسيار بر او بوسه زد، در حالي که گريه را سر داده بود. اسما پريشان شد و گفت: «پدر و مادرم فداي تو باد از چه رو مي گريي؟!».
پيامبر صلي الله عليه و آله در حالي که چشمانش از اشک پر بود، به وي پاسخ داد: «بخاطر اين پسرم مي گريم».
حيرت و سرگرداني بر او دست يافته بود و معناي اين پديده و موضوع آن را درک نمي کرد. پس به سخن آمد و گفت: «او هم اکنون به دنيا آمده است».
پيامبر با صدايي از غم و اندوه، بريده به وي پاسخ داد و فرمود: «گروه جفاکار بعد از من او را مي کشند، خداوند شفاعتم را از آنان دور سازد...».


62.jpg


سپس با اندوه برخاست و اسما را محرمانه گفت: «به فاطمه خبر مده چرا
که وي تازه فارغ شده است...» (1) .
پيامبر صلي الله عليه و آله غرق در اندوه و غم، از خانه بيرون رفت؛ زيرا او از غيب خبر يافته بود چه مصيبتها و بلاهايي که هر موجود زنده اي را سراسيمه مي سازد، بر اين فرزندش خواهد گذشت.

 

پاورقي :

(1) مسند امام زيد، ص 468 و در امالي صدوق، ص199 آمده است که پيامبر صلي الله عليه و آله حسين را بعد از تولدش گرفت و سپس در حالي که مي گريست، وي را به صفيه دختر عبدالمطلب سپرد و گفت: «خداوند لعنت کند قومي را که کشنده تو باشند و اين را سه بار فرمود». صفيه گفت: پدر و مادرم فدايت باد! چه کسي اورا مي کشد؟ فرمود: «گروه جفا کار از بني اميه».

 

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

نظرات  

 
سحر
0 #10 سحر 1394-03-09 18:36
خدا خیرتون بده که راهی رو برای ما باز کردین تا هرلحظمون با اهل بیت باشه
 
 
سعید شهبازی
+1 #9 سعید شهبازی 1393-02-08 21:01
یا حسین
 
 
محمد حسین احمدی
+1 #8 محمد حسین احمدی 1392-07-30 06:55
اسلام علیک یا سیدالشهدا (ع).
 
 
------------
+3 #7 ------------ 1391-09-03 15:32
خیلی ممنون ازمطلب خوبتون. حتماازمطالبتون دروبلاگم استفاده میکنم
 
 
اسحاق ویسی
0 #6 اسحاق ویسی 1391-03-07 21:05
اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود
 
 
محمد حسن
0 #5 محمد حسن 1390-09-22 08:10
خورشيد رفته است ولي ساحل افق مي سوزد از شراره ي نارنجيش هنوز



وز شعله هاي سرخ شفق ، نقش يک نبرد تابيده روي آينه ي آسمان هنوز

گرد غروب ريخته در پهن دشت رزم پايان گرفته جنبش خونين کار زار

آنجا که برق نيزه وفرياد حمله بود پيچيده بانگ شيهه ي اسبان بي سوار

پايان گرفته رزم وبه هر گوشه وکنار غلطيده روي بستر خون پيکري شهيد

خاموش مانده صحنه وگويي زکشتگان خيزد هنوز نغمه ي پيروزي واميد

اين دشت غم گرفته که بنشسته سوگوار امروز بوده پهنه ي آن جاودانه رزم

اينک دوسوي صحنه ، دو هنگامه ديدنيست يکسولهيب آتش ويکسو غريو بزم

اين دشت خون گرفته که آرام خفته است امروز بوده شاهد رزم دلاوران

اين دشت ديده است يکي صحنه ي شگفت اين دشت ديده است يکي رزم بي امان

اين دشت ديده است که مردان راه حق چون کوه دربرابر دشمن ستاده اند

اين دشت ديده است که پروردگان دين جان برسر شرافت ومردي نهاده اند

اين دشت ديده است که هفتاد تن غيور بگذشته اند از سر وسامان زندگي

بگذشته اند از سروسامان که بگسلند از پاي خلق رشته ي زنجير بندگي

امروز زير شعله ي خورشيد نيمروز بر پاشده است رايت بشکوه انقلاب

باليده است قامت آزادگي وعشق تابرفراز معبد زرين آفتاب

ازپرتو جهنده ي شمشيرهاي تيز خورشيدها دميده به هنگام کار زار

بانگ حماسه هاي دليران راه خق رفته ست تاکرانه ي آفاق روزگار

خورشيد رفته است وبپايان رسيده رزم اما نبرد باطل وحق مانده ناتمام

وين صحنه ي شگفت بگوش جهانيان تاروز رستخيز صلا ميدهد ((قيام))

*-به نقل ازگلستان حسينی -صص 130-131 -انتشارات آشنا - چاپخانه نسرين -رمضان 1389 هجري قمري-گرداورنده رضا رضا نور گيلاني رود سري -سروده.م.آزرم
 
 
محمد حسن
+3 #4 محمد حسن 1390-09-22 08:08
بر یزید ویزیدیان لعنت.برمحمد وآل اوصلواتخورشيد رفته است ولي ساحل افق مي سوزد از شراره ي نارنجيش هنوز



وز شعله هاي سرخ شفق ، نقش يک نبرد تابيده روي آينه ي آسمان هنوز

گرد غروب ريخته در پهن دشت رزم پايان گرفته جنبش خونين کار زار

آنجا که برق نيزه وفرياد حمله بود پيچيده بانگ شيهه ي اسبان بي سوار

پايان گرفته رزم وبه هر گوشه وکنار غلطيده روي بستر خون پيکري شهيد

خاموش مانده صحنه وگويي زکشتگان خيزد هنوز نغمه ي پيروزي واميد

اين دشت غم گرفته که بنشسته سوگوار امروز بوده پهنه ي آن جاودانه رزم

اينک دوسوي صحنه ، دو هنگامه ديدنيست يکسولهيب آتش ويکسو غريو بزم

اين دشت خون گرفته که آرام خفته است امروز بوده شاهد رزم دلاوران

اين دشت ديده است يکي صحنه ي شگفت اين دشت ديده است يکي رزم بي امان

اين دشت ديده است که مردان راه حق چون کوه دربرابر دشمن ستاده اند

اين دشت ديده است که پروردگان دين جان برسر شرافت ومردي نهاده اند

اين دشت ديده است که هفتاد تن غيور بگذشته اند از سر وسامان زندگي

بگذشته اند از سروسامان که بگسلند از پاي خلق رشته ي زنجير بندگي

امروز زير شعله ي خورشيد نيمروز بر پاشده است رايت بشکوه انقلاب

باليده است قامت آزادگي وعشق تابرفراز معبد زرين آفتاب

ازپرتو جهنده ي شمشيرهاي تيز خورشيدها دميده به هنگام کار زار

بانگ حماسه هاي دليران راه خق رفته ست تاکرانه ي آفاق روزگار

خورشيد رفته است وبپايان رسيده رزم اما نبرد باطل وحق مانده ناتمام

وين صحنه ي شگفت بگوش جهانيان تاروز رستخيز صلا ميدهد ((قيام))

*-به نقل ازگلستان حسين -صص 130-131 -انتشارات آشنا - چاپخانه نسرين -رمضان 1389 هجري قمري-گرداورنده رضا رضا نور گيلاني رود سري -سروده.م.آزرم
......
 
 
سامیار
+3 #3 سامیار 1390-09-21 05:28
یزید لعنتی
 
 
محمد امین رضایی
+3 #2 محمد امین رضایی 1390-09-16 00:33
بابا دمت گرم.8)
 
 
مونا
+3 #1 مونا 1390-09-09 03:43
لعنت بر یزید و تمام خاندانش
 
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir