روز اول محرم- سال اول عام الفيل

 

هجوم ابرهه به مکه معظمه جهت نابودي خانه خدا. [1] .

ابرهه بن صباح که با پشتيباني قيصر روم و نجاشي حبشه، بر کشور يمن استيلا يافته بود، براي خوار کردن ساکنان يمن و عرب هاي شبه جزيره عربستان، از هيچ تلاشي کوتاهي نمي ورزيد و به هر کردار ناشايستي اقدام مي نمود، او، بر طايفه (حمير)و بزرگان آن بسيار سخت گرفت و (ريحانه) دختر علقمه بن مالک را که از جهت زيبايي و کمالات نفساني، در طايفه خود کم نظير بود، به اجبار و اکراه از همسرش (ابومرة سيف بن ذي يزن) جدا کرد و خود با او ازدواج نمود.

بسياري از يمينيان به دست حبشيان به فرماندهي ابرهه کشته و بسياري ديگر اسير گرديدند و به عنوان (برده) به حبشه و روم فرستاده شدند و مابقي به ناچار سر در طاعت ابرهه در آوردند و او را به اميري خويش ‍ پذيرفتند. ابرهه در «صنعا» (پايتخت فعلي يمن) کنيسه اي بسيار مجلل و زيبا به نام «قليس» بنا کرد و از تمامي عرب ها خواست که از بت خانه ها و زيارت کعبه (خانه خدا) دست برداشته و جهت زيارت و عبادت، به صنعاء رفته و قليس را عبادت گاه خويش قرار دهند. بزرگان عرب از اين ماجرا خشمگين شدند و مردي از طايفه «بني فقيم»يا «بني مالک» را به سوي قليس فرستاده تا در آن ساختمان نشسته و بر زمينش پليدي و بي حرمتي کند. ابرهه از اين خبر بسيار ناراحت و خشمگين شد و تصميم به انتقام از عرب ها گرفت. او با تجهيز سپاهي سنگين از نيروهاي حبشي، عازم مکه گرديد. در بين راه يمن تا مکه، هر گروهي در مقابلش ايستادگي مي کرد، آنها را از دم تيغ و شمشير گذرانيده و به نابودي مي داد. کسي را ياراي پايداري در برابر وحشي گري هاي حبشيان نبود. از جمله، «ذو نفر» از طايفه حمير با گردآوري نيروهاي رزمي، به نبرد سپاهيان ابرهه رفت ولي کاري از پيش نبرد و متحمل شکست سنگين و بنيان کن شد و پس از نابودي سپاهيان، خود به اسارت ابرهه در آمد و به اجبار و اکراه، راهنماي حبشيان به سوي مکه شد. حبشيان به محض نزديک شدن به شهر مکه، اقدام به غارت و تاراج اموال مردم نمودند. آنان، هر چه از چهارپايان اهالي، مکه از قبيل شتر، اسب و گوسفند آنان را مي ديدند، غارت مي نمودند.

 

12.jpg

 

در اين ميان، دويست شتر عبدالمطلب، بزرگ و مهتر مکه نيز به غارت رفت. ابرهه به اهالي مکه پيام فرستاد که قصد من، نابودي خانه خدا (کعبه) است. اگر مردم اين شهر در برابر او مقاومت کنند و او را از اين کار بازدارند، با آنان نبرد کرده و تمامي مردان را کشته و زنان و فرزندانشان را به اسيري مي گيرد.

اهالي مکه در آغاز قصد نبرد با سپاهيان خون آشام ابرهه را داشتند، ولي عبدالمطلب آنان را از اين کار بازداشت و به آنان گفت که شما را ياراي برابري و نبرد با سپاه ابرهه نيست. بهتر است از شهر خارج شده و در دره ها و کوه هاي اطراف پناهنده شويد و از اهل و عيال خود محافظت و پاسباني نماييد. اين خانه (کعبه) از آن خدا است و او نيز از خانه خود دفاع خواهد کرد و اگر او از دفاع آن باز ايستد، ما چگونه مي توانيم از آن دفاع کنيم؟

گويا به عبدالمطلب اين گونه الهام شده بود که اهلي مکه خود را به هلاکت نرسانند و صاحب خانه، از خانه خود دفاع و پاسداري مي کند.

با اين تدبير خردمندانه، اهالي مکه از کشتار و نابودي رهايي يافته و به اطراف شهر پناهنده و پراکنده شدند.

عبدالمطلب به همراه چند تن از بزرگان مکه به نزد ابرهه رفته و با او گفت و گو نمودند.

آنان از ابرهه پرسيدند: براي چه چيز اقدام به لشکرکشي نمودي و به سرزمين ما تهاجم کردي؟

وي پاسخ داد: براي انتقام گرفتن از کاري که شما بر معبد «قليس»انجام داديد.

عبدالمطلب و همراهان، گفتند: آن بي حرمتي، کار يک تن از نادانان بود. چرا همه مردم بايد به آتش او بسوزند و چرا بايد خانه خدا که يادگار ابراهيم عليه السلام است دستخوش نابودي گردد؟

آنان هر چه گفتند، ابرهه بهانه آورد و گفتارشان را نپذيرفت و به آنان گفت: اگر شما در برابر من، مقاومت نکنيد، من کاري با شما ندارم و تنها مي خواهم به جبران کار شما معبد شما را تخريب کنم و ديگر کسي براي زيارت به اينجا نيايد. همه مردم بايد براي پرستش خدا به صنعا رفته و در قليس، خدا را عبادت کنند. به روايت ديگر، عبدالمطلب در آن ديدار به ابرهه گفت: سربازان تو شتران اهالي مکه، از جمله دويست شتر مرا غارت کرده اند، دستور بده آنها را به ما بازگردانند.

ابرهه گفت: چرا درباره کعبه که دين تو و دين پدران تو است، چيزي ما نمي خواهيم؟ عبدالمطلب گفت: من صاحب شتران خود هستم و کعبه را نيز صاحب است که از آن نگهباني و نگهداري خواهد کرد. ابرهه، دستور داد شتران عبدالمطلب را به وي بازگرداندند. عبدالمطلب پس از گفت و گو با ابرهه، به همراه چند تن از قريش به نزد کعبه آمد و دست در حلقه در آن زد و با سرودن شعري حماسه اي، از خدا خواست که شر ابرهه را به خويش بازگرداند و کعبه را از آسيب او در امان نگهدارد. سرانجام وقت موعود فرا رسيد و ابرهه، فرمان تخريب کعبه را صادر کرد. در اندک زماني، چندين هزار نيروي خشن و مغرور حبشي به سوي کعبه هجوم آوردند. در پيشاپيش آنان، چند فيل قوي هيکل و آموزش ديده در حرکت بوده و فرماندهان بي نزاکت ابرهه بر آنها سوار بودند و به سوي کعبه، به پيش مي راندند. ولي هنوز پاي آنها به خانه خدا نرسيده بود که فوجي پرنده از سمت دريا پديدار شدند و بر بالاي سر سپاه ابرهه، جولان دادند و آنان را از آسمان سنگ باران کردند. هر سنگريزه که از منقار و يا پاهاي پرنده اي به زمين مي افتاد، به يکي از سپاهيان ابرهه برخورد کرده او او به هلاکت مي رسانيد. وضعيت شگفت آوري پديد آمده بود. سپاهيان ابرهه از يکديگر پراکنده شده و هر کدام به جانبي مي گريختند ولي از حمله پرندگان در امان نبودند. به هر سو که مي رفتند، مورد حمله و سنگ اندازي پرندگان قرار مي گرفتند. در اندک مدتي، سپاهيان ابرهه متحمل شکست سنگين شدند و همگي به هلاکت رسيدند و بجز تعدادي اندک که موفق به فرار شدند، کسي از آنان در مکه باقي نماند.

 

14.jpg

 

ابرهه نيز که از جمله فراريان بود، از هجوم بي امان پرندگان بي نصيب نماند و با بدن زخمي و خون آلود، مکه را ترک کرد، در حالي که به هدف هاي پليد خود نرسيده بود. او که به مانند جوجه مرغي شده بود، با سرافکندگي تمام و نااميدي به صنعا برگشت و در آن جا حالش بدتر شد و قلبش در سينه اش ‍ بشکافت و به هلاکت رسيد.[2] . از سوي ابرهه، فرستاده اي به کشور حبشه رفت و ماجراي مکه را براي نجاشي تعريف کرد. نجاشي و همراهان او که با ناباوري، گوش به سخنان فرستاده ابرهه مي دادند، يک دفعه مشاهده کردند که پرنده اي در کاخش ‍ پيدا شد و در منقار خود سنگريزه اي دارد. آن سنگريزه را بر آن سرباز تيره بخت انداخت و او را در مجلس نجاشي به هلاکت رسانيد. بنابراين، علاوه بر اهالي مکه و سپاهيان ابرهه، نجاشي و اهالي حبشه نيز معجزه بزرگ خدا را از نزديک مشاهده کردند. تاريخ هجوم ابرهه به مکه، مصادف بود با نخستين روز ماه محرم الحرام سال 882 تاريخ ذوالقرنين (مطابق با سال 570 ميلادي) در آن هنگام، حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم در رحم مادرش ‍ حضرت آمنه عليه السلام بود. [3]  و پس از دو ماه و هفده روز بعد، ديده به جهان گشود و عالميان را از نور جمالش پرفروغ گردانيد. داستان فيل سوران ابرهه، به خاطر اهميتي که براي عرب هاي شبه جزيره عربستان داشت و نشانه اي از نشانه هاي قدرت الهي در سرکوبي ستم کاران و زورمداران بود، مبدا تاريخ عرب ها قرار گرفت و اهالي شبه جزيره آن سال را «عام الفيل» ناميدند. به همين جهت، ميلاد مسعود رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را در نخستين سال عام الفيل بر شمرده اند.[4] . قرآن مجيد به ماجراي ابرهه و فيل سواران حبشه اشاره کرد و سوره ويژه اي

با نام «سورة الفيل» نازل فرمود. اين سوره کوتاه را به همراه ترجمه اش ‍ بيان مي نماييم:

بسم الله الرحمن الرحيم الم تر کيف فعل ربک باصحاب الفيل. الم يجعل في تضليل. و ارسل عليهم طيرا ابابيل. ترميهم بحجارة من سجيل. فجعلهم کعصف ماکول آيا نديدي که پروردگارت با اصحاب فيل چه کرد؟ - آيا دسيسه آنان را تباه نساخت؟ - و فرستاد بر سر آنان پرندگاني فوج فوج - که نشانه مي گرفت آنان را به سنگي از سجيل - پس گردانيد اصحاب فيل را به مانند برگ خورده شده.

 

پی نوشتها :

[1] بحار الانوار، ج 56، ص 230، باب 5، روايت 15.

[2] نک: تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 64 و بحارالانوار، ج 65، ص 232، باب 5، روايت 15.

[3] بحارالانوار، ج 65، ص 230، باب 5، روايت 15.

[4] المبعث و المغازي، ص 36.

 

منبع : روز شمار تاريخ اسلام (ماه محرم ) ؛ سيد تقي واردي 

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir