تسلي رباب

 

صداي جانسوزي، زينب کبري (س) را از خاطرات خوش خويش ‍ جدا مي سازد. خدايا! اين صداي ناله کيست؟ آري، مي شنود صداي دلگرفته اي را که مي خواند: «اصغرم! کودکم!»

با عجله راهي خيمه نيمه سوخته مي گردد و پرده خيمه را بالا مي زند که ناگهان رباب را مي بيند که زانوان خويش در بغل گرفته و گريه مي کند.

 

24.jpg

 

با متانت خاص خود مي فرمايد: «همسر برادرم! چه شده؟ مگر قرارمان بر سکوت نبود؟!»

رباب به گريه خويش با خواهر همسرش تکلم مي کند: «امروز قدري آب خوردم. سينه ام قدري شير پيدا کرده و ياد علي اصغر و لب تشنه او افتادم که در اثر عطش، بر سينه من چنگ مي زد و تقاضاي آب داشت.»[1] .

 

 

پی نوشتها :

[1] عقيله بني هاشم، ص 34 و 35.

 

منبع : دويست داستان از فضايل، مصايب و کرامات حضرت زينب ؛ عباس عزيزي

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

نظرات  

 
سعید شهبازی
0 #1 سعید شهبازی 1393-03-04 22:20
یاعلي اصغر
 
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir