تصادف ماشين کمپرسي

  جناب حجة الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ علي اکبر قحطاني فرمودند: يک نفر راننده به نام حاج درويش اهل بوشهر نقل کرد: يک روز با ماشين کمپرسي همراه کمک راننده در حرکت بوديم ناگاه با ماشيني که تصادف کرده بود برخورد نموديم، از آن گذشتيم و بعد با يک ماشين تريلي روبرو شديم که در مسير ما بر خلاف قانون در حرکت بود خلاصه به قول معروف مرگ را به چشم خود در چند قدمي

ماشين وانت از آب نجات يافت

  جناب آقاي قنبر علي صرامي، ساکن فروشان (سده) مي‏نويسد:  روز جمعه‏اي بود، تعدادي کارگر را به کارخانه چرمسازي که متعلق به پدرم بود مي‏بردم فرق آن روز با روزهاي ديگر آن بود که روزهاي گذشته پسر دوم من که 2 ساله بود همراه من بود. اما آن روز او را نياورده بودم همچنين پدرم روزهاي گذشته همراه من بود ولي وي نيز آن روز در اثر کسالتي که داشت با من نيامده بود. به همسرم هم

نجات راننده‏ي مسيحي

  آيت الله آقاي حاج سيد محمود مجتهد سيستاني (ره) نقل کرده‏اند: آقاي مجتهد سيستاني در مراسم شيعه شدن راننده‏ي مسيحي، که در محضر مبارک مرحوم آيت الله العظمي آقاي حاج سيد يونس اردبيلي صورت گرفت، حضور داشتند و قضيه در آن زمان از مشهورات بوده است. اين شخص سعادتمند که مسيحي مذهب بوده است با کاميون خود در گردنه‏هاي.. رانندگي مي‏کرده است، گردنه‏هاي مزبور خيلي خطرناک است: ماشين کيلومترها از دامنه‏ي کوهها بالا مي‏رود، به طوري

تصادف و شفا

  حجة الاسلام و المسلمين آقاي سيد عطاء الله معنوي، تحت عنوان «کرامتي از حضرت ابوالفضل العباس عليه‏السلام و شفاي يک فردي که يک دفعه نابينا مي‏شود و پس از 33 ساعت بينايي او بر مي‏گردد» مرقوم داشته‏اند:  شخص مذکور جواني است 32 ساله، به نام محمد عظيمي، فرزند حاج شيخ مهدي عظيمي ساکن شهرستان اراک که از روحانيون و ائمه‏ي  جماعت شهر و از اساتيد حوزه و دانشگاه است و در اين تاريخ، هر دو، در

يا حضرت عباس

  آقاي محمد کريم محسني آموزگار دبستانهاي شهرستان خرم آباد از قول يکي از دوستانش به نام آقاي احمد کاووسي که ايشان نيز آموزگار است چنين تعريف مي‏کند:  چند سال پيش براي استفاده از مرخصي عازم اهواز بودم. در بين راه، در محلي که به نام «تنگ فني» معروف است و گردنه‏ي خطرناکي دارد، کاميوني را ديدم که قسمت جلوي آن در دره فرو رفته و در حالت ترس آوري قرار گرفته بود، به وجهي که اگر

راننده، مسجدي به نام حضرت ابوالفضل ساخت

    حجة الاسلام و المسلمين آقاي شيخ علي اکبر مهدي‏پور طي مرقومه‏اي نقل کردند:  1. در فروردين ماه سال 1373 ش براي صله‏ي ارحام عازم بندرعباس بودم. در مسير بندرعباس با مسجد بسيار با شکوهي به نام مسجد حضرت ابوالفضل عليه‏السلام مصادف شدم که داراي مرافق بسيار فراواني بود. مراکز درماني و ساختمانهاي عام المنفعه‏اي را در اطراف مسجد ساخته و وقف آن کرده بودند، و مسجد و ساختمانهاي تابعه با کاشيهاي بسيار زيبايي مزين شده بود،

ماشينم سوخت، اسمم را اباالفضل گذاشتند

  حجة الاسلام و المسلمين آقاي شيخ قدرالله اسکندري ميانجي نقل کرد:  شخصي از اهل کرمانشاه در قم ديدم که جواني بلند بالا و به نام آقاي اسکندر بود، وي که به تازگي مسلمان شده بود قبلا ارمني بود، گفتم: به چه سبب شما مسلمان شديد؟ گفت من ماشين باري داشتم در حين رانندگي ماشين آتش گرفت درهايش محکم بسته شده بود و هر چه کردم نتوانستم باز کنم ناگزير متوسل به حضرت اباالفضل العباس عليه‏السلام شدم

از عنايت حضرت ابوالفضل نماز خوان شد

  حجة الاسلام جناب آقاي شيخ احمد صادقي اردستاني، از نويسندگان مشهور حوزه‏ي علميه قم، نقل کردند: سال 1344 شمسي قمري بود و از سن من حدود بيست سال مي‏گذشت. از مسافرت تبليغي ماه مبارک رمضان که در «مارم» (از نواحي «فين بندرعباس») انجام شده بود بر مي‏گشتم. آن زمان من از مسير «لار» به بندرعباس رفته بودم و اينک از همان مسير مي‏خواستم برگردم. کسي که از محل تبليغ همراه من آمده بود، تا بيرون شهر

احمد هارتن

  حجة الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ عيسي اهري فرمودند: در اهر راننده‏اي بود که مسلمان شده و وي را مشهدي احمد هارتن مي‏ناميدند علت مسلمان شدن وي آن گونه که خودش تعريف مي‏کرد چنين بود، مي‏گفت: از تبريز به سمت کوه گويجه بيل در حرکت بودم از گردنه که سرازير شدم يک دفعه ديدم فرمان ماشين بريده و اتومبيل به طرف دره در حرکت است: ناگهان گفتم: يا اباالفضل و با گفتن اين کلام

حضرت عباس گفت: ماشين را بگذار دنده عقب

  آقاي حاج مهدي اشعري قمي نقل مي‏کنند:  يک شب سرد برفي در فصل زمستان از شهرکرد اصفهان به طرف قم حرکت کرديم. حدود 2 ساعت بعد از نصف شب، در ماشين پيکان بار و به همراه اثاثيه‏ي يک خانواده و صاحب آن اثاثيه، ما بين بروجرد و قم حرکت مي‏کرديم. هوا يخبندان بود و برف زيادي در جاده و اطراف آن بر زمين نشسته بود، به طوري که در بعضي جاها اطراف جاده را تقريبا يک

راننده ارمني مسلمان شد

  جناب آقاي حاج جواد افشار، کارمند بيمارستان آيت الله العظمي گلپايگاني «قدس سره» طي يادداشتي چنين نوشته‏اند: در سال 1356 که مردم مغازه‏ها را مي‏بستند و عليه شاه تظاهرات مي‏کردند يک روز مرد ارمني به سن 32 سال را از طرف بيت آيت الله العظمي گلپايگاني به بيمارستان نکويي آوردند و گفتند که ايشان به دين مبين اسلام تشرف پيدا کرده و اکنون وي را براي سنت به اينجا آورده‏ايم که ختنه شود، او را بستري

آقايي بين دو ماشين پيدا شد

  جناب آقاي رضوي نقل مي‏کند:  عمه‏ي محترمه‏ي حقير، در يک سفر زيارتي از نجف اشرف به کربلاي معلي يا بالعکس مشرف مي‏شده، که در بين راه هوا منقلب مي‏شود و گرد و غبار زيادي فضا را مي‏گيرد. در همان حين، ماشيني از روبرو مي‏آيد و به اصطلاح با ماشين آنها شاخ به شاخ مي‏شود، به گونه‏اي که   نزديک بوده با يکديگر تصادف کنند، که ناگاه زوار صدا مي‏زنند: يا اباالفضل العباس عليه‏السلام.  عمه‏ام مي‏گفت: ديدم آقايي

کيفر راننده‏ي گستاخ

  مؤلف حياة العباس مي‏گويد: مادر و دختري زائر کربلا به قصد نجف سوار ماشين سواري مي‏شوند راننده نگاهي به دختر کرده و بدون اينکه مسافر ديگر بگيرد حرکت مي‏کند مادر دختر مي‏گويد او خيال سوئي درباره ما دارد، راننده به کاروانسرا شور که مي‏رسد از راه شاهي خارج شده و به داخل صحرا مي‏رود.  مادر دختر مي‏گويد: ديدي گفتم خيال سو دارد و ما را به بيراهه مي‏برد، راننده سر را بيرون مي‏کند مي‏بيند بيابان از

ماشين مسروق پيدا شد

  حجة الاسلام آقاي حاج شيخ علي اکبر قحطاني چنين نقل مي‏کند:  سال 1346 شمسي، ابتداي طلبگي‏ام در شهرستان شيراز به نماز جماعت استاد محترم، مرحوم حاج سيد محمد حسيني رحمه الله مي‏رفتم. شبي در صف اول پشت سر آقا به نماز ايستاده بودم، شخصي آمد و به آقا گفت: يک يهودي که در همين نزديک‏هاي مسجد مغازه دارد، ماشين او را چندي پيش به سرقت بردند. ايشان به هر وسيله‏اي که متوسل شد، ماشين پيدا نشد،

با توسل به سقاي کربلا صاحب ماشين شدم

  حجة الاسلام و المسلمين جناب آقاي شيخ ابوالفتح الهي نيا تهراني در تاريخ 15 / 11 / 72 مرقوم داشته‏اند:  در سال 1370 با عده‏اي به حج بيت الله الحرام مشرف شديم. زائري که از نظر سر و وضع ظاهري تناسبي با اين سفر نداشت توجه مرا به خود جلب کرد. با خود مي‏گفتم چرا به اين سفر آمده است؟ پس از زيارت حضرت ختمي مرتبت و فاطمه‏ي زهرا و ائمه‏ي بقيع عليهم‏السلام و احرام و

درب ماشين به خودي خود باز شد

  جناب آقاي حاج مهدي اخروي، که از بازاريان محترم و معتمد شهرستان خوي مي‏باشد و الحمدلله فعلا در حال حيات است نقل مي‏کند. قبل از احداث جاده‏ي جديد، روزي از شهرستان اروميه مي‏آمديم، بالاي گردنه قوشچي به عده‏اي از همشهريان خود برخورد کرديم که سخت وحشت زده بودند، در ميان آنها يک نفر از آقايان محترم رياضي بود تا مرا ديد آمد و دستم را گرفته و گفت: آقاي اخروي، بيا کرامت حضرت ابوالفضل عليه‏السلام را

اي اباالفضل مسلمانها به دادم برس

  حجة الاسلام و المسلمين آقاي شيخ عبدالرحمان بخشايشي در تاريخ 24 ذي‏القعده 1414 از مرحوم آيت الله آقاي حاج سيد جعفر شاهرودي نقل کرد که ايشان فرمودند:  شخصي مسيحي نزد من آمد تا مسلمان بشود علت مسلمان شدن را از ايشان جويا شدم گفت: ماشين تريلي داشتم که در گردنه‏ي اسد آباد همدان در معرض سقوط به دره قرار گرفت در حالي که شب بود و سرماي زمستان هم همه جا را فرا گرفته بود اسم

ماشين، بدون اينکه فرمان در اختيار من باشد حرکت مي‏کرد

  اين جانب سيد صادق شفائي زاده، تابستان 1372 ش به اتفاق فرزندم سيد جعفر و يکي از همشيره زادگان و نيز يکي از دوستان، در صدد برآمديم با ماشين سواري اخوالزوجه از قم براي پابوسي حضرت ثامن الحجج عليه آلاف التحية و الثناء به مشهد مقدس مشرف شويم عصر جمعه تقريبا يکي دو ساعت به غروب، حرکت کرديم. بعد از باجه‏ي اخذ عوارض قم به برادر خانمم گفتم: از آنجا که رانندگي در اتوبان آسان

در زير تريلي از کمر دو نيم شد

  جناب آقاي حاج ابوالحسن شريفي از کرج مرقوم داشته‏اند: حادثه‏اي چند سال قبل در تهران رخ داده است که شرح آن را ذيلا مي‏خوانيد: در تهران ميدان قزوين، خيابان جمشيد (که در آن زمان محل فساد بود) يک مغازه‏ي مشروب فروشي وجود داشت که صاحب آن يک نفر ارمني بود و آن مغازه پاتوق راننده‏هاي تريلي (تريلر) و باري و غيره به شمار مي‏رفت، مرد ارمني، که صاحب مغازه بود روي  ارادتي که به حضرت اباالفضل

تصادفي در آمريکا

  جناب حجة الاسلام آقاي سيد محمد موسوي زنجاني در روز 14 ماه صفر المظفر سال 1413 هـ ق، به نقل از دو نفر جوان، گفت:  شخصي به نام دکتر محمد...، که مدت سي سال است در آمريکا زندگي مي‏کند، دو هفته پيش به تهران آمده گوسفندي را به نام حضرت ابوالفضل عليه‏السلام قرباني نمود و گوشت آن را بين شيعيان تقسيم کرد و مجددا به آمريکا برگشت. از دکتر پرسيدند: شما که اين مدت طولاني در

گستاخي و کيفرش

  حجة الاسلام و المسلمين آقاي حاج شيخ محصل يزدي صاحب مجله‏ي معارف جعفري فرمودند: چند نفر از مهريز يزد براي تقسيم ارث پدر پيش من آمدند يکي از اين وراث که زن بود به برادرها گفت: حضرت عباسي، به همديگر خيانت نکنيد!     يکي از برادرها زبان به گستاخي گشود با کمال بي شرمي گفت: اگر حضرت اباالفضل العباس عليه‏السلام قدرت داشت دست خودش را حفظ مي‏کرد! ديري نگذشت که اين فرد گستاخ تصادف کرد و دست

يا اباالفضل مسافران، مددي‏

  حجة الاسلام و المسلمين جناب آقاي سيد محمود حسني طباطبائي بروجردي مي‏نويسد: از راننده‏اي شنيدم. او مي‏گفت: يکي از شبها که از جاده هراز عازم شمال بودم هنگامي که اتوبوس را از گردنه‏اي بالا مي‏بردم، ناخودآگاه خوابم برد. وضع جاده، به اين ترتيب بود که بعد از صعود بر بالاي گردنه جاده شيب پيدا مي‏کرد و درست مقابل سرازيري گردنه، دره‏ي بسيار گودي وجود داشت که بايد وسيله‏ي نقليه‏اي که از بلندي سرازير مي‏شد، در انتهاي

دشمن اباالفضل را مار نيش زد

  حجة الاسلام و المسلمين آقاي سيد فخر الدين عمادي از حوزه علميه قم مرقوم داشته‏اند:  اين جانب زماني که ضريح حضرت اباالفضل عليه‏السلام را در اصفهان مي‏ساختند و مردم هر کدام به نوبه خود کمک مي‏کردند شنيدم: يک حاجي از اهل تهران با همسرش، به عنوان کمک به ضريح آن حضرت ماشين سواري دربستي را کرايه مي‏کنند که به اصفهان بروند. در بين راه راننده ماشين از توي آينه چشمش تصادفا به جواهرات گردن زن حاجي،

آمده‏ام تا که مسلمان شوم‏

  حجة الاسلام و المسلمين آقاي حاج سيد محمد محدث اشکوري در شب سوم ذي القعدة الحرام 1414 هـ ق نقل کرد که:  در سال 1347 شمسي در مسجد کاسه فروشان رشت در خدمت آيت الله آقاي حاج سيد محمود ضيابري «قدس سره» بودم. شخصي به محضر آقاي ضيابري آمد و گفت: من ارمني هستم و خدمت شما آمده‏ام که مسلمان بشوم اسم من را هم مي‏خواهم ابوالفضل بگذاريد آقا فرمودند: به چه سبب اين اسم را

يا اباالفضل غلط کردم‏

  حجة الاسلام و المسلمين جناب آقاي حاج شيخ اسد الله اسماعيليان (ره) نقل کردند:  به اتفاق شيخي، از نجف اشرف به کربلاي معلي رفتم وسيله‏ي حرکت ماشينهايي بود که زوار را پس از زيارت به جاي اول بر مي‏گرداندند، وقتي وارد کربلا شديم شيخ گفت: من به زيارت حضرت امام حسين عليه‏السلام مي‏روم، و اما به زيارت حضرت اباالفضل عليه‏السلام وقت نمي‏رسد، شد شد نشد هم نشد چون آن حضرت که امام نيست.     زماني که وي از

پرچمي به نام حضرت ابوالفضل در جاده‏ي ميانه

  حجة الاسلام و المسلمين جناب آقاي سيد جعفر طباطبائي شند آبادي فرمودند:  در ماه مبارک رمضان سال 72 شمسي، در يکي از قراي جاده قزوين - رشت، که به گردنه‏ي کوهين معروف است، مشغول تبليغ بودم يکي از اهالي آنجا، به نام حاج تقي غفوري، نقل کردند: در اواخر سلطنت پهلوي (که وسايل حمل و نقل بين شهرها، منحصر به ارابه بود که به اسب مي‏بستند) از شهرستان ابهر به زنجان گندم بار کرديم و از

دستي آمد و ماشين را در جا نگهداشت‏

  حجة الاسلام واعظي، سرپرست اعزام مبلغ گفت:  در يکي از سالها دهه‏ي عاشورا براي تبليغ به اهواز رفته بودم بعدازظهر عاشورا به منزل مرحوم آيت الله بهبهاني رفتم و در آنجا يک نفر خدمت آقا آمد و گفت: من مي‏خواهم مسلمان بشوم، آقا از او  پرسيد: دين تو چيست؟ و چرا مي‏خواهي مسلمان بشوي؟ گفت: دين من مسيحي، و شغلم راننده‏ي تريلي است. امروز صبح از خرمشهر، تيرآهن بار زده بودم و عازم تهران بودم به

ماشين را از وسط جاده بيرون نمي‏کشم‏

  جناب آقاي حاج ابوالحسن شکري در تاريخ 18 صفر الخير 1418 هجري قمري از حاج رضا نظري کهکي نقل کرده است: که گفت:  بين اراک و بروجرد گردنه‏اي وجود دارد که به نام گردنه‏ي زاليان معروف است. روزي ديدم يک تريلي 24 تن آهن بار کرده و در قسمت شيب جاده، وسط راه ايستاده است راننده هم يک ارمني بود که او را مي‏شناختم. به وي گفتم: موسيو، از وسط جاده کنار برو، چرا اينجا ايستاده‏اي؟!

شرکت با ابوالفضل العباس

  حجة الاسلام والمسلمين آقاي شيخ علي قرني گلپايگاني صاحب تأليفات کثيره، در کتاب منهاج البيان علي نهج الأخبار و القرآن (ص 24 - 25) آورده است:  يکي از رانندگان اتوبوس شهرستان قم نقل کرد در ايامي که راه عتبات و عاليات باز بود من مرتباً مسافر از قم به کاظمين مي‏بردم و از آنجا مسافر به قم مي‏رسانيدم در يک نوبت که از آنجا مسافر زده بودم و مي‏آمدم به گردنه‏ي پاطاق که نسبتا گردنه‏ي سختي

يا جدا يا اباالفضل

  در سالهايي که وسايل نقليه‏ي کارواني مسافرتي (اتوبوس) تازه فراهم آمده بود، يک روز در نزديک منجيل گيلان بر اثر لغزشي، اتومبيل از جاده منحرف شده و در معرض سقوط به داخل دره قرار مي‏گيرد. از قضا يک روضه خوان پيرمرد و لاغر اندام به نام حاج سيد مرتضي کسائي نيز در آن اتوبوس حضور داشته است. وي که در صندلي رديف اول نشسته بود و مرگ همگان را به چشم مي‏ديد فرياد مي‏کشد، يا

تصادف و نذر

  جناب آقاي غروي فرمودند: من با عده‏اي از رفقا با ماشين خود از قم عازم تهران بودم. در بين راه با يک ماشين روبرو شدم که با سرعت تمام از سمت مقابل مي‏آمد. وضع خطرناکي بود، اگر مستقيم مي‏رفتم خطر داشت و اگر توقف هم مي‏کردم باز خطر تصادف وجود داشت.     لذا ماشين را به طرف راست جاده منحرف کرده، به سمت بيابان کشيدم.  در اين اثناء به ياد توسل مادرم به حضرت اباالفضل العباس قمر

همسرم گفت: يا اباالفضل

  جناب آقاي سيد رضا رضايي گفتند:  يک نفر ارمني به نام لاهوتي در تهران بود که 3 عدد ماشين ليلانداف داشت و جلوي هر کدام از ماشينها نوشته بود: شرکت با ابوالفضل العباس عليه‏السلام. در يکي از مسافرتها من با او هم سرويس بودم.  پرسيدم علت چيست که شما خود را در اين ماشينها با حضرت قمر منير بني‏هاشم عليه‏السلام شرکت کرده‏ايد؟ گفت: من در سال 1319 شمسي با ماشين کرام که تازه به ايران آمده بود، عازم

بيمه حضرت ابوالفضل و حاج ابوالحسن شريفي

  وقتي تابلوي «بيمه با حضرت ابوالفضل العباس» عليه‏السلام را بر روي کاميونها و غير مي‏ديد ترديد مي‏کرد که آيا بيمه با حضرت ابوالفضل العباس عليه‏السلام مدرکي دارد يا نه؟ صحيح است يا خير؟  در همين افکار به سر مي‏برد تا شبي در عالم مکاشفه بين خواب و بيداري مي‏بيند که در صحرائي قرار گرفته که انساني ديده نمي‏شود و يک گوسفند در ميان جمعي گرگها محاصره شده و گرگها مشغول خوردن آن هستند، در حالي که

سفره حضرت ام‏البنين

  حجة الاسلام و المسلمين آقاي صادقي واعظ، که يکي از ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت در حوزه‏ي علميه قم مي‏باشند نقل کردند: يکي از سالها در تهران منبر مي‏رفتم، روز تاسوعا بود، سوار تاکسي شدم که به طرف مسجد آيت الله ا... زاده مرحوم حاج سيد احمد بروجردي (قدس سره) بروم، مسير حرکت از ميدان شهدا به طرف صددستگاه بود، در مسير به ترافيک برخورديم که از رفت و آمد هيئتها ايجاد شده بود، راننده گفت:
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir