زنده کردن اسبان

  طبيبي از اهل موصل که از دوستان معاويه بود و او را خليفه مي‏دانستند، روزي يکي از پيروان مکتب علوي با او ملاقات کرد و در ضمن اتمام حجت به او فهماند که امام بايد داراي فضائل و مکارم اخلاق باشد و اکنون نشانه‏هاي امامت در حسين بن علي عليه‏السلام موجود است. اتفاقا بيوه زني در همسايگي او بود که يتيمي داشت و آن زن مريض شد، او پسرش را نزد طبيب فرستاد و گفت:

سخاوت و بزرگواري امام حسين

  يکي از مسلمانان مدينه به کسي بدهکار بود و نتوانست بدهکاري خود را بپردازد از طرفي طلبکار با اصرار فراوان مي‏خواست طلب خود را بگيرد.  آن شخص براي چاره جويي، خدمت امام حسين عليه‏السلام آمد، هنوز مطلبي نگفته بود که امام حسين عليه‏السلام متوجه شد که او براي حاجتي آمده است، پس به او فرمود: آبروي خود را از سؤال روياروي نگهدار، نياز خود را در نامه‏اي بنويس که به خواست خدا آنچه تو را شاد

امام زمان روضه مي‏خواند

  حجت الاسلام و المسلمين مرحوم کافي رضي الله عنه (واعظ نامدار) نقل فرمود که ملا احمد مقدس اردبيلي فرمودند: براي زيارت حضرت امام حسين عليه‏السلام با جمعي از طلبه‏ها پياده وارد کربلا شديم، در بين راه  طلبه‏اي بود که گاهي براي ما روضه مي‏خواند، گويا امام حسين عليه‏السلام نمکي بر حنجره‏اش ريخته بود.  مرحوم مقدس اردبيلي مي‏فرمايد: وقتي وارد کربلا شدم اربعين بود و زائران زيادي به آن جا آمده بودند، با خود گفتم: چون

درد تب به برکت امام حسين رفع شد

  درد تب به برکت امام حسين رفع شد شخصي از مسلمانان که تب شديدي کرده بود بستري شد، امام حسين عليه‏السلام به عيادت او رفت. همين که ايشان وارد منزل بيمار شدند، تب از بدن بيمار خارج شد. امام حسين عليه‏السلام کنار بستر بيمار نشستند و احوال او را پرسيدند، شخص بيمار عرض کرد: از قدوم مبارک شما خشنود شدم و به برکت شما تب از من دور شد.  امام حسين عليه‏السلام فرمودند: «و الله ما

مبادا از امام حسين به پدرش شکايت کني

  مرحوم شيخ مرتضي انصاري رضي الله عنه شاگردان زيادي را تربيت کرد. يکي از طلابي که در درس ايشان شرکت مي‏کرد از لحاظ مالي خيلي در مضيقه بود. آن طلبه تصميم مي‏گيرد هر شب جمعه از نجف به کربلا برود و آقا امام حسين عليه‏السلام را زيارت کند. آن شب جمعه در کربلا از امام حسين عليه‏السلام درخواست مي‏کند که دو چيز از شما مي‏خواهم؛ يکي خانه و ديگري زن. آن طلبه گفت: اگر حاجت

نجات فطرس ملک با دعاي امام حسين

  هنگامي که جبرئيل عليه‏السلام براي گفتن تهنيت و شادباش خدمت امام حسين عليه‏السلام آمد، در بين راه فرشته‏اي را ديد که ناله و فرياد مي‏کند، جبرئيل نزديک آن ملک که فطرس نام داشت آمد، جبرئيل عليه‏السلام از او پرسيد اي فطرس! براي چه اين طور مي‏نالي؟ فطرس گفت:اي جبرئيل عليه‏السلام! حق تعالي مرا به کاري امر کرد؛ ولي من سرپيچي کردم و اين طور پر و بالم سوخت. فطرس ملک به جبرئيل گفت: شما کجا

عطاي حسيني

  جناب آقاي محمد رحيم اسماعيل بيگ، مؤمني باتقوا بود که در توسل به اهل بيت عصمت و طهارت، علاقه زيادي به حضرت امام حسين عليه‏السلام داشت. ايشان مي‏گفت: در شش سالگي به درد چشم مبتلا شدم و اين درد، سه سال به طول انجاميد و سرانجام هر دو چشم خود را از دست دادم. او در ايام محرم، در روضه‏اي که در منزل دايي بزرگوارش حاج محمد تقي اسماعيل بيگ برپا بود شرکت کرد. در

شهادت دادن کودک به زناي مادرش

  در مناقب ابن شهر آشوب، صفوان بن مهران از امام صادق عليه‏السلام روايت کرده است: در زمان امام حسين عليه‏السلام دو مرد بر سر زني به نزاع و گفت و گو پرداختند، آقا امام حسين عليه‏السلام علت اين کار را از آن‏ها سؤال کردند. يکي از آنها گفت: اين زن در حباله‏ي نکاح من است. امام حسين عليه‏السلام به زن فرمودند: شما بنشينيد و روي مبارک خود را به آن زن کردند و فرمودند: قبل

شفاعت امام حسين به خاطر مادر

  در نجف اشرف، مرحوم شيخ محمد حسين قمشه‏اي که از شاگردان سيد مرتضي کشميري بود، در 18 سالگي در قمشه به مرض حصبه مبتلا مي‏شود، او در فصل انگور از آن استفاده مي‏کند و بيماري‏اش شدت پيدا مي‏کند و به علت شدت مرض، فوت مي‏کند. مادرش گفت: به جنازه‏ي فرزندم دست نزنيد تا من برگردم. سپس قرآن را برداشت و گريه‏کنان به پشت بام رفت و اباعبدالله عليه‏السلام را شفيع قرار داد و گفت: دست

نشان دادن معجزه به شيعيان خود

  از امام محمد باقر عليه‏السلام روايت شده است که بعد از امام علي و امام حسن عليهماالسلام جمعي از شيعيان خدمت آقا امام حسين عليه‏السلام آمدند و عرض کردند: يابن رسول الله! ايشان از عجايب به ما نشان مي‏دادند ما از شما  مي خواهيم که اين معجزات را به ما نشان دهيد. حضرت فرمودند: اگر پدرم را ببينيد او را مي‏شناسيد؟ گفتند: آري! ما خدمت آن حضرت رسيده‏ايم و آن آقا را مي‏شناسيم. سپس ايشان پرده

شفا يافتن مريض با تربت امام حسين

  در امالي روايت شده است: حسين بن محمد بن عبدالله از پدرش نقل مي‏کند: در مسجد مدينه مشغول نماز خواندن بودم، دو مرد عرب را ديدم که در يک طرف من نشسته‏اند و مشغول صحبت هستند، يکي از آن دو به ديگري گفت: هيچ مي‏داني بر من چه گذشته است؟ در بدنم دردي به وجود آمده بود که هيچ يک از طبيب‏ها نمي‏توانستند مرض مرا تشخيص بدهند تا حدي که از خودم نااميد شدم، روزي

مجلسي! روضه‏ي وداع بخوان

  مرحوم حاج شيخ عباسي ‏قمي رضي الله عنه در کتاب شريف منتهي الامال نوشته است: ميرزا يحيي ابهري علامه مجلسي رضي الله عنه را در عالم رويا در صحن مطهر حضرت امام حسين عليه‏السلام ديد که در پايين پاي حضرت در اتاق روضةالصفا نشسته و مشغول تدريس است، سپس مشغول موعظه شد و وقتي خواست مصيبت بخواند، شخصي آمد و گفت: حضرت زهرا عليهاالسلام فرمودند: «اذکر المصائب المشتملة علي وداع ولدي الشهيد»؛ مصائبي را که

امام زمان در حرم حضرت عباس

امام مهدي عليه‏السلام به جهت قدرداني و وفا نسبت به رشادتهاي حضرت عباس عليه‏السلام به اين بارگاه ملکوتي تشريف مي‏آورند، نمونه زير گوياي اين واقعيت مي‏باشد:  فقيه فرزانه آيت الله حاج سيد مرتضي لنگرودي فرمود: در حرم مطهر حضرت قمر بني‏هاشم عليه‏السلام مشغول زيارت بودم، ناگهان ديدم شخصي پشت سر من مشغول زيارت و خطاب به حضرت مي‏فرمايد:   يا عمي! و مطالبي را با فصاحت و بلاغت بيان مي‏کند. من از بس برايم اين مطلب

زنده شدن مرده با دعاي امام حسين

  يحيي ام‏طويل مي‏گويد: نزد مولايم امام حسين عليه‏السلام بودم که جواني در حالي که ناله و فرياد مي‏زد نزد آن حضرت آمد. حضرت امام حسين عليه‏السلام فرمودند: چرا گريه مي‏کني؟ جوان عرض کرد:اي مولا! مادرم در اين ساعت مُرد و ثروت زيادي بر جا گذاشت و به من وصيتي نکرد و نمي‏دانم او را در کجا دفن کنم. اکنون شما چه صلاح مي‏بيني؟ حضرت فرمودند: آيا دوست داري خداوند مادر تو را زنده کند و

نجات خانواده مسيحي از تصادف

 آقاي محمد کريم محسني، آموزگار يکي از دبستانهاي شهرستان خرم‏آباد که از معلمين دقيق و علاقمند به فرهنگ مي‏باشد از قول يک نفر به نام احمد کاوسي که ايشان نيز آموزگار است چنين تعريف مي‏کند که:  چند سال پيش براي انجام کاري، عازم اهواز بودم، در بين راه و در محلي که به نام تنگ فني معروف است. و گردنه خطرناکي دارد، کاميوني را ديدم که قسمت جلوي آن در دره فرو رفته و در

گريه امام حسين براي بچه آهو

  شخص عربي به محضر رسول خدا صلي الله عليه و آله رسيد و عرض کرد: يا رسول الله! بچه آهويي را صيد کرده‏ام و براي فرزندانت امام حسن و امام حسين عليهماالسلام آورده‏ام، رسول خدا صلي الله عليه و آله آن بچه آهو را قبول کرد و در حق آن مرد عرب دعا کرد. در آن لحظه امام حسن عليه‏السلام نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله آمد و رسول خدا هم بچه آهو

فتح باب حاج سيد علي قاضي

 مؤلف کتاب، کرامات معنوي آقاي موسوي مطلق مي‏گويد:  مدتها در خصوص عارف کبير مرحوم آيت‏الله قاضي (قدس سره) مطالعات نسبتا جامعي داشتم ولي در بين اين مطالعات، به دنبال اين نکته بودم که بدانم علت دگرگوني مرحوم قاضي چه بوده است؟ ولي متأسفانه اشاره‏اي بدان نشده بود و نمي‏يافتم و يا اشاراتي که دلم به آن محکم نمي‏شد.  تا اينکه به محضر يکي از بزرگان که خود از شاگردان عارف صمداني مرحوم آيت‏الله انصاري همداني

درخت، خون مي‏گريد

  حضرت حجةالاسلام و المسلمين آقاي شيخ علي موحد فرمودند: در ايام عاشورا به قصد نشر احکام دين به شهر لارستان رفته بودم. در اين چند روزي که در آنجا اقامت داشتم در روز تاسوعاي حسيني چند نفر از مردم خبر آوردند که شب گذشته از درخت سدري که در چهار فرسخي اين جا است نوري شبيه مهتاب ظاهر شده است. عده‏ي زيادي از مردم براي تماشاي آن درخت به آن محل آمده بودند. سپس روز

نذر زن ارمنی و شفاي فرزندش

 عالم رباني حضرت آيت‏الله حاج سيد احمد موسوي نجفي فرمودند: چند سال پيش از يکي از خيابانهاي تهران رد مي‏شدم، که ناگهان به طور غير عادي به سمت يک مغازه کشيده، و وارد آن مغازه شدم، مغازه‏ متعلق به يک عتيقه فروش بود. اما چيزي را متوجه نشدم. تا سه روز اين قضيه تکرار شد، بعد از سه روز به صاحب مغازه گفتم: آقا شما چه چيزي

شخصي که به خاطر غبار زوار کربلا، نسوخت

  مرحوم قاضي رضي الله عنه در مجالس المؤمنين مي‏نويسد: پدر جمال‏الدين خليعي موصلي حاکم شهر موصل بود. او ناصبي و يکي از دشمنان سرسخت اهل بيت عليهم‏السلام بود، مادرش هم ناصبيه بود و پسري براي او متولد نمي‏شد. او نذر کرد اگر خداي تعالي به او پسري عطا کند براي شکرانه‏اش پسرش را سر راه زوار امام حسين بفرستد تا وقتي آن‏ها از شام و جبل مي‏آيند آن‏ها را به قتل برساند. مدتي بعد جمال‏الدين

انكار ثواب گريه

مرحوم علامه بزرگوار و عالم جليل القدر شيعه محدث اهلبيت عصمت و طهارت عليهم السلام زنده كننده اسلام مرحوم علامه مجلسي رضوان اللّه تعالي عليه از بعضي از اهل وثوق از سيد علي حسيني رحمة اللّه عليه نقل فرمود:  من مجاور برقبرمولايم آقا علي بن موسي الرضا ع بودم ، چون روز عاشورا شد مردي از دوستان ما، كتاب مقتل آقا امام حسين ع را شروع كرد به خواندن تا

گريه شير بر امام حسين

  عالم بزرگوار جناب سيد محمد رضوي کشميري، فرزند مرحوم سيد مرتضي کشميري نقل مي‏کند: در کشمير در دامنه کوهي، حسينه‏اي قرار دارد که مي‏توان داخل آن را از بيرون ديد و پشت بام آن مقداري باز است که از آن، روشنايي بيرون آيد و هر سال در روز عاشورا براي امام حسين عليه‏السلام مراسم عزاداري گرفته مي‏شود تا شيعيان دور هم جمع بشوند. در شب اول محرم شيري وارد محوطه شد و به پشت بام

بركات توسل به امام حسين(ع)

مژده در توسل به حسين همگي به سوي وسايل نجات بخش حسين عليه السلام بشتابيد! بشارتتان باد که در توسل به او يک مژده خوشحالي کننده و شگفت آور و يک نعمت پر شکوه و يک لطف بسيار بزرگ ديگري از جانب خداست و آن اين است که در توسل به آن حضرت ويژگي و آثاري است که به جهاتي چند، سر آمد همه اسباب و وسايل نجات و برتر از همه کارهاي

تبديل زعفران به آتش

  مرحوم شيخ طوسي در شريف مجالس نقل مي‏کند: مردي از لشکريان کربلا نزد ما بود، او هنگامي که برگشت يک شتر و مقداري زعفران باخود آورد. وقتي زعفران را خرد کردند، آتش شد و هر وقت يکي از زنان از آن زعفران به دست خود مي‏ماليد پيسي مي‏گرفت. آن شتر را نيز کشتند و هر چه با کارد مي‏بريدند، جاي آن آتش مي‏شد. هنگامي که پوست آن را کندند و آن را قطعه قطعه کردند

اجنه هم عزاداري مي كنند

 در گوشه اي مردي كه هر دو پايش از ران و هر دو دستش از بازو قطع شده بود و در عين حال خيلي چاق مانند توپي روي زمين افتاده و گدايي مي كرد. مردم هم به حال او رقّت مي كردند و روي دستمالي كه پهن كرده بود پول زيادي مي ريختند. من در كناري ايستاده و منتظر شدم سرش خلوت شود تا چند دقيقه احوالش را بپرسم

نخوردن آب توسط گوسفندان حضرت اسماعيل

  حضرت اسماعيل عليه‏السلام گوسفندان فراواني داشت. روزي چوپان، گوسفندان را براي چرا به صحرا برده بود و از آن‏ها مواظبت مي‏کرد ناگهان چوپان متوجه شد که گوسفندان از آب فرات نمي‏نوشند، جريان را به حضرت اسماعيل عليه‏السلام گفتند و آن حضرت نيز از پروردگارش چاره جويي کرد. آن گاه از طرف خداوند ندا رسيد: از خود گوسفندان علت آن را بپرس حضرت اسماعيل عليه‏السلام از گوسفندان پرسيد: چرا از اين آب نمي‏خوريد؟ آن‏ها به اراده‏ي

اي باد حيا نمي كني؟

مجلس عزاداري توي مدرسه بر پا كرده بودند و مرحوم حاج ميرزا رضاي همداني  (كه يكي از علماي با اخلاص بوده ) در آنجا منبر مي رود در آن فصل باد و باران و آفتاب و ابر با هم توام بود. يك روز وقتي كه حاج ميرزا بالاي منبر مشغول سخنراني مي گردد و بعد از آن روضه حضرت اباالفضل (ع ) را مي خواند، ناگهان هوا طوفاني شد و باد شديدي آمد كه بر

استشمام بوي سيب سرخ

  يکي از دوستان شيخ رجبعلي خياط نقل مي‏کند: همراه شيخ به کاشان رفتيم. رسم شيخ اين بود که هر جا وارد مي‏شد به زيارت اهل قبور مي‏رفت. هنگامي که وارد قبرستان کاشان شديم، شيخ فرمود: «السلام عليک يا أباعبدالله». چند قدمي که جلوتر رفتيم شيخ فرمود: بويي به مشامتان نرسيد؟ همراهان گفتند: نه! دوباره کمي جلوتر رفتيم و از مسئول قبرستان سؤال کرديم، شيخ از او پرسيد امروز در اين جا کسي را دفن نکرده‏اند؟

کرامت باب الحوائج عباس(ع)

 حاج شيخ مرتضي آشتياني  رضوان الله تعالي عليه فرمود: كه حجة الاسلام حاج ميرزا حسين خليلي طهراني  اعلي الله مقاله فرمود: خبر داد ما را شيخ جليل و رفيق نبيل كه با همديگر سر درس صاحب جواهر رضوان الله تعالي عليه حاضر مي شديم . يكي از تجار كه رئيس خانواده الكبّه  بود، پسر جوان

معجزه‏ي باغ بهشت

  هنگامي که امام حسين عليه‏السلام به همراه جمعيت زيادي از شهر مدينه طيبه‏ي به قصد زيارت بيت الله الحرام بيرون رفت، مردي از قافله به مرضي مبتلا شد و به آن حضرت عرض کرد: خيلي به انار ميل دارم. آقا فرمودند: در اين بيابان باغي است از انار و ميوه‏هاي ديگر، برو و هر چه مي‏خواهي تناول کن در صورتي که در آن سرزمين قبل از اين باغي نبود. اهل قافله رفتند و باغي را

به جهت زيارت عاشوراء به اين مقام رسي

به جهت زيارت عاشوراء به اين مقام رسيد  در شب 26 ماه صفر 1236 در نجف اشرف در خواب حضرت عزرائيل ملك الموت (ع) را ديدم پس از سلام پرسيدم از كجا مي آيي ؟ فرمود: از شيراز مي آيم و روح ميرزا ابراهيم محلاتي را قبض كردم . گفتم : روح او در برزخ در چه حال است ؟ فرمود: در بهترين حالات و در بهترين باغهاي عالم برزخ و خداوند هزار ملك

خشک شدن درخت بعد از شهادت امام حسين

  زمخشري در ربيع الابرار از هند خواهرزاده‏ي ام‏معبد روايت کرده که ام‏معبد نقل کرده است: روزي حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله به خيمه من آمدند و در آن جا چند لحظه استراحت کردند و خوابيدند، وقتي از خواب بيدار شدند مقداري آب طلب کردند و دو دست مبارک خود را با آن آب شستند و مزمزه کردند و آب مزمزه را در يک طرف خيمه ريختند. وقتي صبح فرا رسيد، در آن

پليس بي ادب

پليس بي ادب آقاي حاج سيد اسماعيل هاشمي  نقل مي كند: در زمان حاج شيخ عبدالكريم حائري  (رضوان الله تعالي عليه ) و داستان بي حجابي رضاخان قُلدر، دو تا پاسبان بودند كه خيلي اذيت مي كردند.     روزي زني با روسري از خانه بيرون مي آيد، يكي از اين پليسها او را تعقيب مي كند، آن زن هر چه او را قسم مي دهد و حضرت اباالفضل (ع) را شفيع قرار مي

به وسيله‏ي خواندن زيارت عاشورا مرض از بين رفت

  علامه بزرگوار حضرت آيت الله شيخ حسن فريد گلپايگاني که از علماي تهران هستند از استاد خود مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي نقل کردند: در اوقاتي که در سامرا مشغول تحصيل علوم ديني بودم اهالي سامرا به بيماري وبا و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عده‏اي مي‏مردند. روزي در منزل استادم مرحوم سيد محمد فشارکي (اعلي الله مقامه) با جمعي از اهل علم نشسته بودم، ناگهان مرحوم آقا ميرزا محمد تقي

آزاد كرده ی حسين (ع )

آزاد كرده ی حسين (ع ) يكي از شيعيان در بصره سالي ده شب در خانه اش دهه عاشورا روضه خواني مي كرد اين بنده خدا ورشكست شد و وضع زندگي اش از هم پاشيده شد حتي خانه اش را هم فروخت . نزديك محرم بود با همسرش داخل منزل روي تكه حصيري نشسته بودند يكي دو ماه ديگر بنا بود خانه را تخليه كنند، و تحويل صاحبخانه بدهند و بروند. همسرش مي

شفاي مريض توسط امام حسين

  ابوعبدالله بن سوره‏ي قمي از مردي شب زنده‏دار در اهواز به نام «سرور» نقل کرده است: زبانم گنگ بود و نمي‏توانستم صحبت کنم. سيزده يا چهارده ساله بودم که پدر و عمويم مرا نزد شيخ ابوالقاسم بن روح بردند و از او خواستند که از حضرت امام حسين عليه‏السلام بخواهد تا خداوند زبانم را گويا سازد. شيخ ابوالقاسم بعد از مدتي جواب آورد که شما مأمور رفتن به حاير حسيني هستيد.  ما به آن حاير

اشعار حضرت زهرا (س)

  اشعار حضرت زهرا (س) دارالسلام مرحوم نوري جلديك صفحه دويست و چهارده از امالي مفيد نيشابوري نقل شده : خانم و مخدره اي كه نوحه گر و مداحه بنام زره بوده كه درتمام مجالس زنانه شركت ميكرده و اقامه عزاداري حضرت سيدالشهداء اباعبداللّه الحسين ع را برپا مي نموده و خانم خوب و جلسه اي و اهل تقوي بوده و مخدرات ديگر را تشويق به عزاداري و گريه مينموده خلاصه براي

مسلمان شدن دزد

  در دارالسلام نقل کرده‏اند: جمعيتي براي زيارت آقا ابي عبدالله عليه‏السلام مشرف شدند. شب در راه، دزدي بين آن‏ها آمد تا چيزي از آن‏ها بدزدد، او وقتي مسافتي از راه را پياده رفت، خسته شد و خوابش برد و در خواب ديد که قيامت بر پا شده و مي‏خواهند او را به جهنم ببرند؛ اما شخصي آمد و گفت: از او دست بکشيد که گرد زوار حسين عليه‏السلام بر او نشسته. سپس بيدار شد و
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir