میلاد فرخنده امام جواد (ع)


میلاد فرخنده امام جواد (ع) :

پدر آن بزرگوار امام علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب (ع) بود .
علي بن موسي انسان برجسته اي بود که آوازه فضل و دانش او در همه آفاق جهان اسلام طنين انداز بود تا آنجا که حتي مخالفان آن حضرت چونان شيعيان و هوا خواهان به يکسان زبان به ستايش او مي گشودند . او «رضا» بود. چرا که خداوند متعال او را به «امامت» و «حجيت» برگزيده بود و هم مردم او را به عنوان سالار و پيشواي خود پذيرفته بودند.
- مادر آن امام سبيکه نوبيه نام داشت که به همراه گروهي از افريقا به مدينه آمده و در آنجا با سلاله پيامبر وصلت کرده بود که ثمره اين پيوند امام جواد (ع) بود .
در برخي از روايات آمده است که اين زن از قوم ماريه قبطي همسر پيامبر اسلام (ع) بوده است اما اين نکته بعيد به نظر مي رسد .
- بنا به عقيده ما امامي که خداوند او را برمي گزيند تا نمونه اي شايسته براي خير و صلاح گردد بايد از همه نظر کامل باشد . زيرا وجود هرگونه نقص يا عيبي در فکر يا جسم او مبين آن است که اين فرد امام نيست .
امام رضا (ع) 55 سال داشت اما هنوز صاحب فرزند نشده بود . از همين رو شايعاتي از سوي سران و مبلغان فرقه واقفيه که معتقد به غيبت امام موسي کاظم بودند و مي گفتند که او پس از خود به امامت هيچ امامي وصيت نکرده است نشر مي يافت مبني بر اينکه امام رضا عقيم است و او را فرزندي نيست و اين عيبي آشکار در رهبري ديني به شمار مي آيد . بنابر چنين انديشه اي امام رضا (ع) امام نبود . حتي يکي از اين افراد نامه اي به امام نگاشت و در آن گفت :
تو چگونه امام هستي در حالي که فرزندي نداري؟!
امام رضا در پاسخ به اين شخص فرمود : تواز کجا مي داني که من فرزندي ندارم؟ به خدا قسم روزها و شبها سپري نمي شود تا آنکه خداوند مرا پسري عنايت فرمايد که حق و باطل را از هم جدا مي سازد. ( بحارو الانوار، ج 50، ص 22)
همچنين يکي از ياران وي به آن حضرت عرض کرد : امام پس از شما کيست؟ آن حضرت فرمود : فرزندم . سپس گفت : آيا کسي که فرزند ندارد جرات آن را دارد که بگويد فرزندم؟
راوي اين حديث گويد : چند روزي سپري نشده بود که امام جواد به دنيا آمد.
همچنين اين قيام واسطي که جزو فرقه واقفيه بود و امامت حضرت رضا را قبول نداشت نزد آن حضرت آمد و به قصد عيب جويي از آن حضرت گفت: آيا مي شود که دو امام (در يک مقطع زماني) با هم باشند؟ آن حضرت فرمود: نه مگر آن که يکي از آن دو صامت (خاموش) باشد. ابن قيام گفت: پس چطور براي تو صامتي نيست؟
امام فرمود: چرا به خدا قسم خداوند براي من (فرزندي) قرار ميدهد که حق و اهل آن را بدو استوار مي بخشد و باطل و باطل خواهان را نيست و نابود مي کند. در آن هنگام حضرت رضا فرزندي نداشت اما يک سال بعد از اين ماجرا امام جواد به دنيا آمد.( بحارالانوار، ج 50، ص 22)
13.jpg

سال 195 هجري و دهم ماه رجب بود. (در اصول کافي آمده است که ولادت امام جواد (ع) در دهم رمضان 195 هـ بوده است. اين تاريخ نزد شيعيان مشهور تر است – شيعيان وفادار مشتاقانه در انتظار ولادت فرزند امام رضا (ع) بودند . احاديث نيز آنان را از مقدم مبارک اين کودک خبر داده بود . آنها از رسول خدا (ص) روايت مي کردند که فرمود : «پدرم به قربان بهترين کنيزان اهل توبه»
اين حديث به مادر امام جواد اشاره دارد .
شيعيان مي خواستند برهان فرقه واقفيه را که شايعات و تبليغات بسياري بر ضد امام رضا به راه انداخته بودند در هم بکوبند.
در دهم ماه مبارک رجب از افق نوري که از خورشيد تابانتر و پر شکوهتر و والاتر بود درخشيدن گرفت . آري او امام جواد (ع) بود .
راويان حديث از زبان پدر بزرگوار اين نوزاد نقل کرده اند که فرمود : اين مولودي است که در اسلام پر برکت تر از او زاده نشده است .
بلي ، امام جواد در زماني که پا به عرصه هستي نهاد که شيعيان با يکديگر به اختلاف برخاسته بودند و تبليغات برخي از مخالفان به دلهاي بعضي از مردم ساده لوح نفوذ کرده بود . در اين برهه تولد فرزند موعود امام رضا (ع) نشانه صدق آن حضرت و بطلان عقيده واقفيه شد .
چون امام جواد به دنيا آمد تبليغات و شايعات واقفيه به سرعت رنگ باختند و آنها چونان نمک در ميان موجي خروشان ذوب شدند . تولد امام جواد سببي شد براي پيروزي حق و اتحاد شيعه و پيروي از حق پس از اختلافات و تفرقه هايي که در آن زمان پيش آمده بود .
بعلاوه امام رضا همواره مي فرمود : فرزندم جانشين من بر شماست . حال آنکه مردم مي ديدند که آن حضرت فرزندي ندارد چون او به دوره کهولت رسيد و دل برخي از هواداران و دوستان ساده انديش او دچار شک و ترديد شد امام جواد به دنيا آمد . بنابراين ولادت او فرخنده وخجسته بود و شيعيان چون احاديث خود را راست و حق ديدند بانگ شادماني سردادند و خداي بزرگ را سپاس و ستايش گفتند .

دوران کودکي
اين کودک بزرگوار چونان گلي که در دست نسيم پرورش مي يابد و مي شکفد تحت رسيدگي و تربيت پدر بزرگوارش قرار گرفت .
پدرش معارف و آداب الهي را بدو آموخت . بدين سان پايه هاي حسب با شرف گوهر جمع آمدند و موهبتها چونان سپيده تابان صبح در وي درخشيدن گرفتند .
مشيت خداوند بر اين تعلق گرفته بود که اين کودک در سنين طفوليت به مقام سيادت و امامت برسد .
پنج سال از عمر او سپري شده بود که فرستادگان مامون عباسي به مدينه منوره آمدند و پدر بزرگوارش امام رضا را تشويق کردند که به پايتخت جديد کشور اسلامي يعني خراسان هجرت کند و ولي عهد مامون شود.
اين دعوت پس از حادثه کشته شدن امين به دست بردارش مامون صورت گرفت حال آنکه شرايط حاکم بر آن برهه چندان مساعد نبود که امام مدينه را ترک گويد و به سمت پايتخت جديد مسلمانان خراسان روانه شود . زيرا جنگي که ميان دو برادر عباسي امين و مامون برپا شد نيروي مسلمانان را فرسوده کرد . حتي انقلاب خراسان بر دوش شيعيان آنجا قرار داشت که در آغاز و در انقلاب نخست عباسيها بر ضد نظام اموي به کار گرفته شدند . اما در مرحله بعد و با انحراف رهبران انقلاب آنها نيز به سرقت رفت و تمام تلاشها و کوششهايشان بي نتيجه ماند .
اين دومين انقلابي بود که در واقع به عنوان عکس العمل بزرگ در برابر انحراف حکومت از خط اهل بيت پيامبر (ص) و ياران واقعي او به شمار مي آمد .
مامون از کساني بود که ظاهرا خود را شيعه جلوه مي داد و در آغاز کار خويش نيز صراحتا دم از اصول و ارزشهاي شيعي مي زد . از اين رو حضرت رضا براي سفر به خراسان چندان تمايل نشان نمي داد . زيرا نمي خواست انديشه شيعي بودن ماموران در دلهاي هواداران تحکيم ببخشد و آنگاه مامون هر کار که خواست (در پناه اين انديشه) به انجام رساند .
امام رضا (ع) آماده سفر شد اما به يقين بدانچه که پس از سفر برايش روي مي داد آگاه بود تمام جوانب اين سفر آشکار و نمايان بود . اما تن دادن به اين سفر نقشه اي بود که امام مي بايست مطابق با شرايط و نيز بر هشدار دهد تا عذر و بهانه اي نباشد . و تا آنجا که در توان داشت براي دادن آگاهي راستين به مسلمانان مي کوشيد . هر چند که اين امر در آينده به زندگي شريفش خاتمه مي داد .
امام رضا با آمدن فرستادگان مامون و شنيدن پيغام آنها با خانواده خويش خداحافظي کرد و فرزند خود جواد را که تنها پنج سال داشت به جانشيني خويش بر آنان گمارد . زيرا از مراتب صلاحيت و شايستگي خدا دادي پسرش به نيکي آگاه بود .
امام رضا در راه رسيدن به خراسان جايي که توده هاي مومن به پيشوازش مي آمدند و او را ولي عهد مي پنداشتند و خلافت پس از مامون را از آن حضرت مي دانستند کوه و دشت را در نور ديد .
نامه هايي که اين پدر و پسر در امور خاص يا عام براي يکديگر مي نگاشتند آنها را به هم ارتباط مي داد .
در مورد امام (ع) بايد گفت که وي به پسر خويش بسيار مباهات مي کرد . هرگاه نامه اي از امام جواد به آن حضرت مي رسيد و وي مي خواست دوستداران و شيعيانش را از اين امر مطلع سازد مي فرمود : ابو جعفر نامه اي برايم نگاشته است و يا مي فرمود : من نامه اي به ابو جعفر نوشتم . آن حضرت هيچگاه نمي فرمود : پسرم و يا حتي نام او را بر زبان نمي آورد . بلکه به خاطر بزرگداشت و احترام وي همواره کنيه آن حضرت را ياد مي کرد .
در مورد امام جواد نيز بايد گفت که شيعيان همچنان که نزد پدرش رفت و آمد مي کردند نزد آن حضرت در مدينه نيز شرفياب مي شدند . زيرا آنها مي دانستند که امام جواد پيشواي آينده آنها و بنا به تعبير خودشان «امام ساکت»‌ ايشان است .
روزي در حالي که شيعيان در محضر امام جواد حضور داشتند ناگهان حال آن حضرت دگرگون شد و گريستن را آغاز کرد . چون خادم آمد امام (ع) به او فرمود مجلس سوگواري بر پاي دارد.
- سوگ چه کسي؟ فدايت شوم!
- سوگ ابوالحسن الرضا (ع). او همين ساعت در خراسان شهيد شد!
- پدرم و مادرم به فدايت!‌ خراسان هزاران مايل از مدينه فاصله دارد و بين اين دو کوهها و دشتهاي بسياري است!
- آري! اما اکنون دل شکسته اي از جانب خداي عزوجل بر من رسيد که پيش از اين نظير نداشته از اينجا دانستم که پدرم جان سپرده است.(بحارالانوار، ج 50، ص 63)
امام جواد را با کينه ابو جعفر مي خواندند تا يادآور کينه جدش امام باقر (ع) باشد وگرنه آن حضرت فرزندي به نام جعفر نداشت . همچنين آن حضرت القاب گوناگوني داشت که برخي از آنها عبارتند از : جواد ، تقي ، مرتضي ، منتجب و قانع . اما از اين ميان تنها يک لقب بيش از القاب ديگر از شهرت بيشتري برخوردار بوده و آن لقب «ابن الرضا» است .
از آنجا که آوازه فضل و بزرگواري امام رضا در تمام آفاق پيچيده بود . مردم فرزندان او راز نيز به اسم مبارک حضرتش مي شناختند . به همين دليل مردم امامان نهم و دهم و يازدهم را به «ابن الرضا» مي شناختند .

 

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

نظرات  

 
محمد حسن
-1 #2 محمد حسن 1390-11-02 07:57
عزای رسول الله (ص)


یارسول الله داغت بر عزیزان زود بود یا نبی الله دوری از تو این سان زود بود

یاامین الله یا خیرالورا ، بدرالدجا سوز هجران تو بر زهرای نالان زود بود

با غروب نور رویت شام ماتم شد پدید آخر ای صبح امید این شام هجران زود بود

ای امید دردمندان حامی مستضعفان در کف اهریمنان نقش سلیمان زود بود

بی تو اندر سینه ی حیدر نفس تنگ است تنگ سد راه آه بر این قلب سوزان زود بود

ای عزیز جان آل الله ویار بی کسان مرگ جانسوز توبر این جمع سوزان زود بود

روح والای تو از این تنگنای زندگی چونفرشته پر زنان بر سوی رضوان زود بود

رهبرابا رفتنت اسلام وامت شد پدید این چنین تنها وتنها دین وقر آن زود بود

روز مظلومی زهرا وعلی ودوستان گاه محزونی طفلان پرشان زود بود

اشک زینب همچوشبنم می چکد بر روی گل عندلیبا ترک این زیبا گلستان زود بود

بی قرارانت حسین ومجتبی پروانه سان سوختن در پایت ای شمع فروزان زود بود

یاحبیب الله یا احمد نبی الهاشمی (کربلایی) در عزایت اشک ریزان زود بود

---به نقل از شکوفه های غم -جلد اول ص 22 -نادعلی کربلایی -انتشارات خزر -تهران ---

---------- سه عزا وغم --------------- -----

زهرای اطهر دختر ختم رسولان دارد عزا امشب سه جا بهر عزیزان

فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان

ای شیعیان اسلام وقر آن بی معین شد قتل امام وقتل ختم المرسلین شد

فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان

ارض وسما در لرزه شد از جور عدوان جسم امام دومین شد تیر باران

فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان

شد رحلت پیغمبر ووقت عزا شد پاره جگر از زهر امام مجتبی شد

فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان

حجت هشمتمین درراه دین وقر آن کشته شد از جفا وظلم وجورعدوان فاطمه کرده گیسو پریشان گه مدینه رود گه خراسان

----شکو فه های غم -جلد اول -ص 24 نادعلی کربلایی -انتشاراتخزر -تهران

------- -- مرگ پدر-زبانحال فاطمه در سوگ رسول الله ----

هجران وغم مرگ پدر کرده پریشم تیره شده چون شام سیه ، روز به پیشم

باران محن را بسرم ابر بلا ریخت از گردش ایام نگرحال پریشم

مجروح شد از داغ پدر قلب من زار از امت او غم برسد بر دل ریشم

چون خار مغیلان بزند خصم به من نیش همواره درافغان ، من از آن سوزش نیشم

از بس که بدیدم به جهان محنت وآزار من سیر ازاین عمر گران مایه ی خویشم

غیر از غم دوری عزیزان به دلم نیست ورنه نبودهیچ غمی از کم وبیشم

مردم همه از گریه ی من خسته ومن نیز رنجیده زبیگانه وغمدیده زخویشم

(آهی) گنهم نیست بجز اخذ حق خویش من کشته ی آئینم وقربانی کیشم

---نقل از دیوان آهی -جلد دوم -ص 122 -علی آهی-انتشارات خزر -تهران
 
 
Nima
+1 #1 Nima 1390-03-29 21:52
این میلاد فرخند رو به همه ی دوستان تبریک میگم
 
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir