بیعت کوفیان با امام حسن(ع)

بیعت کوفیان با امام حسن(ع)

دسيسه پر نيرنگ در 19 ماه مبارك رمضان سال  40هجري‌ با ترور اميرمومنان علي‌بن‌ابيطالب به انجام رسيد.

جهان اسلام در اضطراب و پريشاني بسيار سختي فرو رفته بود. شماري از بقاياي خوارج اينجا و آنجا هنوز فعاليت ‌مي‌كردند و مردم را به حكم‌اللهي كه به عزم آنان به هيچ يك از رهبران دو اردوگاه شام و كوفه تعلق نداشت، فرا مي‌خوانند. آنان نمي‌خواستند تحت هيچ دولتي باقي بمانند!! عده‌‌اي از ساده لوحان و مفسدان، از آن كساني كه از حقيقت متمثل در اردوگاه علي (ع) و باطلي كه در اردوگاه شام بود دل خوشي نداشتند، نيز زير پرچم خوارج جمع آمدند.

آنان در راه نابودي حكومت هر مشكلي را آسان مي شمردند و ارتكاب هر نوع جنايت و فساد را توجيه مي‌كردند. در شام، معاويه سپاه خود را براي هجوم نظامي ديگري به كوفه آماده مي‌كرد. وي نامه‌اي به متن زير براي كار‌‌‌‌گزارانش نوشت:

از بنده خدا، معاويه، اميرمومنان، به فلان ‌بن ‌فلان.... سلام عليكم... سپاس خداي يگانه‌اي را كه جز او معبودي نيست.

اما بعد، سپاس خداي ‌را كه شما را از دشمنانش كفايت كرد و ياران كج‌رو و تفرقه‌انداز را واگذاشت. نامه‌هاي بزرگان و سران آنان (كوفيان) به دست ‌ما رسيده كه در آنها ‌از ما براي خود و خانواده‌هايشان ‌امنيت مي طلبند.

پس چون نامه‌ام به دست شما مي‌رسد با نيرو و سپاه خود حركت كنيد. اينك به شكر خدا به انتقام خود رسيديد و آرزوي خود را يافتيد. خداوند متجاوزان و ستمگران را هدايت كند.

و السلام عليكم و رحمته الله و بركاته. (شرح ابن ابی الحدید ، ج 4 ، ص 13- در اینجا باید پرسید اگر واقعا اشراف و بزرگان عراق به معاویه نامه نوشته بودند این جنگ برای چه واقع شد و معاویه این سپاه را برای جنگ با چه کس بسیج کرد ؟ به راستی اگر عراقیان خواستار حکومت او بودند چرا باید 60 هزار سپاهی جمع می کرد حال آنکه او می توانست با عده ای از اوباش خود به شهر داخل شود.)

 

 4.jpg

 

حتي اگر خوارج نيز امام حسن (ع) را بر ضد معاويه ياري مي‌دادند، اما آنها هم سرانجام جز خرابي به بار نمي‌آوردند، زيرا آنان همان گونه كه به معاويه اعتقادي نداشتند به وي هم معتقد نبودند.

اينك نگاهي به خانه علي (ع) مي‌افكنيم كه چگونه پرتو درخشان امام در آنجا به خاموشي مي‌گرايد. پس از وفات آن‌ حضرت، خانواده‌اش وي را پنهاني به پشت غري- منطقه‌اي نزديك كوفه- بردند تا پيكرش را در آنجا به خاك سپارند. آنان از ناحيه خوارج بسيار بيم داشتند. آنان مي‌ترسيدند كه مبادا خوارج مرقد آن‌حضرت را بشناسند و به انتقام يار همكيش خود «ابن‌ملجم» كه پيكرش سوزانده شد، قبر را بشكافند و جنازه را از آن بيرون كشند. همچنين آنان از جاسوسان بني اميه كه از نقل‌ اخبار به حزب ‌اموي خسته نمي‌شدند، احساس خطر مي‌كردند .

تشييع كنندگان‌‌ از فرزندان و خويشان ‌آن حضرت، از مراسم‌ خا‌کسپاري پيكر پاك امام‌ باز مي‌گشتند. درون خانه علي هنوز مراسم سوگواري برپا بود، وارد منزل شد. امام حسن به سوي مسجد بيرون آمد و مسلمانان در انتظاري گدازنده، چشم به راه مقدم وي بودند. ابن‌عباس در راس مجلس به سخنراني ايستاد و گفت: امير‌مومنان وفات يافت در حالي كه جانشيني از پس خود براي شما گذارد. اگر به او پاسخ مي‌گوييد به سوي شما ‌آيد و اگر به خلافت او نا‌خوشنوديد پس كسي را بر كسي اجباري نيست.

مردم‌ناله و فرياد سر دادند. گويي سخن ابن‌عباس، دريا‌يي‌ از اندوه و دريغ همراه داشت. مردم با صداي بلند بانگ بر آوردند: بگو او به سوي ما بيايد. امام‌ حسن ‌مجتبي به سوي آنان رفت و خداي را ستود و بر او ‌درود فرستاد و آنگاه از شخصيت امير‌مومنان تمجيد كرد و درباره او فرمود: «در اين شب مردي وفات يافت كه نه نخستين مسلمانان در عمل از او سبقت گرفتند و نه آيندگان به ‌او توانند رسيد. او در ‌ركاب رسول ‌خدا جهاد مي‌كرد و با جان و خويش ‌از آن‌حضرت پاسباني مي‌نمود. رسول‌خدا (ص) او را با پرچم خويش به جنگ مي‌فرستاد و جبرائيل (ع) از راست و ميكاييل از چپ او را در ميان خود مي‌گرفتند و وي باز نمي‌گشت مگر آنكه خدا بر دستان او پيروزي رامي‌آورد. او در شبي وفات كه عيسي‌بن‌ مريم در آن به آسمان صعود كرد و يوشع‌ بن ‌نون وصي موسي (ع) نيز در چنين شبي در گذشت. وي از زرد و سپيد (طلا ‌و نقره)، جز هفتصد درهم از پس خود باقي نگذاشت كه اين مبلغ از سهم او از بيت‌المال زياد آمده بود و وي مي‌خواست با اين مبلغ خدمتكاري براي خانه‌اش بخرد...» اشك امان گفتن به او مي‌داد، آهي كشيد و همراه با آن قطراتي از چشمش باريدن گرفت و آه و حسرت بود كه از دهان مردم شنيده مي‌شد آنگاه امام فرمود: «اي مردم هر كه مرا شناخت، شناخته است و آن كه نمي‌شناسد بداند كه من حسن فرزند علي هستم. منم فرزند پيامبر (ع) و منم فرزند وصي و منم فرزند نويد بخش بيم دهنده و منم فرزند دعوت كننده به خدا و منم فرزند چراغ نوراني.

من از خانداني هستم كه جبرئيل به سوی‌ ما فرود مي‌آمد و از پيش ما به آسمان مي رفت و من از خانداني هستم كه خداوند محبتشان را بر هر مسلماني واجب شمرده و براي پيامبرش فرموده است:

بگو از شما به خاطر آن پاداشي نمي‌طلبم و هر كه حسنه‌اي گرد آورد ما از جانب خود حسنه‌اي بر آن مي‌افزاييم. گردآوري حسنه همانا محبت ما اهل‌بيت است»

بدين گونه مردم با رضايت و خشنودي، با امام‌حسن (ع) دست بيعت دادند، زيرا وي را تجسم صفات شايسته و برتر خلافت مي‌ديدند. و آيا مگر نه اين است كه پيشواي مسلمانان بايد از جانب خداوند انتخاب شود و پيامبر(ع) او را منصوب كند؟ و آيا مگر نه اين است كه رهبر مسلمانان بايد در اوج كرامت‌ها و فضيلتها باشد و با كفايت‌ترين و با ابهت‌ترين و داناترين مسلمانان به شمار آيد؟ و آيا مگر تمام اين ويژگيها، به شكلي كامل، در امام‌ حسن گرد نيامده بود؟ آيا پيامبر اكرم در باره وي نفرموده بود: حسن و حسين چه برخيزند و چه بنشينند، هر دو امامند؟ و آيا امام حسن هماني نبود كه پدر بزرگوارش درباره او فرموده بود: «خاندان پيامبر، حيات دانش و مرگ جهلند. حلم آنان از علم ايشان و ظاهرشان از باطنشان و سكوتشان از حكمت سخنانشان شما را آگاه مي‌كند. با حق، مخالفت نمي‌ورزد و در آن به اختلاف نمي‌افتد. ايشان ستونهاي اسلام و محرمان راز هستند كه به ايشان اعتصام مي‌كند به واسطه ايشان است كه حق به محل خود باز مي‌گردد و باطن از جايگاه خود كنار مي‌رود و زبانش از جايي كه رسته بريده مي‌گردد. دين را با خردي بيدار و با نگرش و دقت، دريافت كرده‌اند نه با عقل شنيدني و از راه روايت كه از راويان علم فراوان اما رعايت كنندگانش‌اند كند».

 

 5.jpg

 

پس از آنكه بهترين صحابه و انصار مردم را به بيعت با امام حسن ترغيب كردند، آنان با امام حسن بيعت دادند. عبيد‌الله ‌بن‌عباس در اين باره گفت: «اي مردم! اين فرزند پيامبرتان و وصي شماست».

مردم امام حسن را از بُن جان و دل دوست داشتند. و اين دوستي از محبت پيامبر(ص) به ايشان و محبت خدا به كسي كه پيامبر را مورد مهر قرار مي‌داد، سر چشمه مي‌گرفت.

علاوه بر آنچه گفته شد بايد بيفزاييم كه شرايط حاكم بر آن روزگار وجود مردي را اقتضا مي‌كرد كه بتواند با معاويه و باند نيرنگ ‌باز وي مقابله كند. كسي كه شايسته رهبري بوده و از بينشي خردمندانه و محبوبيت در دل مسلمانان بهره‌مند باشد.

بدين خاطر بود كه مسلمانان در بيعت با امام ‌حسن شتافتند و گفتند:«او نزد ما بسيار محبوب است و بر گردن ما حق دارد و به خلافت شايسته است »

قيس‌بن‌سعد، اين انقلابي بزرگ، پيشاپيش بزرگان و مجاهدان انصار براي بيعت با امام‌حسن پا پيش نهاد و به او گفت:

«دستت را دراز كن تا با تو بر كتاب خدا و سنت پيامبرش و جنگ با محلّين بيعت كنم» اما امام‌حسن به او پاسخ داد «بر كتاب خدا و سنت پيامبرش كه اين دو بر هر شرطي مقدم‌اند »

بدينسان بيعت امام‌حسن(ع) در سومين دهه از ماه مبارك رمضان سال 40 هجري انجام پذيرفت. هر‌گاه گروهي براي بيعت به نزد حضرتش مي‌آمدند، مي‌فرمود: «با من بر اينكه كاملا گوش به فرمانم باشيد و با كساني كه من مي‌جنگم، بجنگيد و با كساني كه دوستي مي‌ورزم دوستي كنيد، بيعت نماييد » 

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir