مرگ بر صدام

مرگ بر صدام

موقع عقب نشينى گردان، در سنگر كمين بودم. چيزى نگذشت كه مجروح و اسير شدم. كارت طرح لبيك يا امام را در جيب داشتم. عراقيها چشمشان كه به كارت و عكس امام افتاد گفتند: تو پاسدارى. گلويم را گرفتند و فشار دادند. تعدادى از برادران به درجه شهادت رسيده بودند و جسدشان در دست عراق بود. جنازه شهدا را در يك صف خوابانده بودند و فيلمبردارى مى كردند. چشمم كه به پيكر بچه ها خورد ديگر حال خودم را نفهميدم. گفتم: تف بر دنيا و زندگانى آن. بگذار من هم بروم و شهيد بشوم. تا خبرنگار را ديدم چند تا شعار آماده كردم يكى: “تا خون در رگ ماست خمينى رهبر ماست” ديگرى: “ارتش بيست ميليونى آماده قيام است” و “مرگ بر آمريكا”، “مرگ بر شوروى” با همان شعار اول كه از تلويزيون ديديد- (1) شعار: “مرگ بر صدام ضد اسلام”- هراسان شدند و چشمهايم را بستند و از صحنه دور كردند. وقتى خبرنگاران دويدند جلو پيش من، تازه متوجه شدم كه عراقى نيستند و خارجيند، خيلى خدا را شكر كردم. البته آنها منتظر ثبت و ضبط حالات ديگرى از من بودند كه تيرشان به سنگ خورد.

(1) اشاره به صحنه اي دارد که در بحبوحه جنگ از او در تلويزيون پخش شد . همان کسي که با دستهاي بسته و شعار مرگ بر صدام او را به اسيري مي بردند.

162.jpg

توکل واقعی

عمليات كربلاى چهار [3/10/65- ابوالخصيب] بود. آن طرف آب يك نفر زخمى مرتب فرياد مى زد و كمك مى طلبيد. با يكى از برادران رفتيم و به محل حادثه رسيديم. هر چه سروصدا كرديم و آن بنده خدا را مورد خطاب قرار داديم جوابى نشنيديم. ناگهان خمپاره اى از راه رسيد و مابين ما به زمين خورد. براى چند لحظه چيزى نفهميدم. بعد ديدم هر دو نقش زمين هستيم، منتها زخم من كاريتر است. با اصرار و التماس زياد او را فرستادم عقب. وضع خوبى نداشت. من از ناحيه كمر و نخاع و او پايش زخم عميق برداشته بود. مى خواست با آن وضع بماند و به من كمك كند. دشمن متوجه ما شده بود و آن نقطه را گرفته بود زير خمپاره. همه فكرم در آن لحظه اين بود كه يك نفر بيايد و نجاتم بدهد. ساعت شش صبح زخمى شده بودم و حالا روز بالا آمده و ساعتها بود كه كسى را به يارى مى خواندم.

هر چه تلاش كردم نتوانستم حركت كنم. مأيوس و مضطرب بودم. ناگهان به ياد حرف فرمانده يگان افتادم كه مى گفت: در سختيها فقط به خدا پناه ببريد و از او كمك بخواهيد. اينجا بود كه بى اختيار و در كمال باور و اعتقاد گفتم: “الهى به اميد تو”. چند لحظه بعد صداى كسى را كه مى گفت: زخمى كيست؟ به گوشم رسيد. با همه وجود معناى توكل را دريافتم.

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

نظرات  

 
حسین میناکارده
+1 #1 حسین میناکارده 1392-09-06 20:37
از اول تکليف و حتي قبل از اون،عاشق حجاب بود.سنش کم بود،ولي خيلي خوب رو مي گرفت و چادرش رو با اشتياق زياد سر مي کرد. به دخترايي که به حجابشون اهميت نمي دادن با مهربوني تذکر مي داد و مي گفت: «حجاب،سلاح زن در برابر شيطونه.» درسش خيلي خوب بود و بعضي وقتا چندين ساعت به دوستاش درس مي داد،بدون اينکه توقعي داشته باشه يا منتي بذاره. معلماش خيلي دوستش داشتن.(شهيده فرح سياحي)
 
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir