امداد غیبی

آيه و مارميت را خوب حفظ کردم

“مهاباد، لشكر ويژه شهدا، گردان امام صادق (ع)”. پاسى از شب گذشته، چند اتوبوس گل مالى شده وارد محوطه گردان شدند. بعد از ضيافت شام- خوردن مقدارى تخم مرغ و سيب زمينى- در مسجد لشكر به قصد “پيرانشهر” سوار اتوبوس شديم. همه غرق در شوق و شادى و شوخى و من- بار اولم بود و تا آن زمان در عملياتى شركت نكرده بودم- به گذشته و آينده فكر مى كردم. آرپى جى زن بودم و مرتب تصوير تانكهاى دشمن در نظرم مجسم مى شد و اينكه چگونه آنها را نشانه گيرى كنم.

آيه “و مارميت اذ رميت” را آن قدر خواندم تا خوب حفظ شدم. به “پيرانشهر” رسيديم. از نزديك شاهد بمباران مردم مظلوم منطقه كردنشين بوديم و موزيك ملايم ضد هوايى. بعد از صرف صبحانه كمپرسيهاى جهاد و سپاه آمدند. تجهيزات را كنترل كرديم و سوار شديم. همه ذكر مى گفتند. در آن ميان پيرمردى بود به اسم “ابراهيمى” كه براى هشتمين مرتبه به جبهه آمده بود. بچه ها او را “مادر” صدا مى زدند و او بچه ها را “دختر”. روحيه عجيبى داشت.

501.jpg

در منطقه “حاج عمران” نزديكيهاى خط دشمن، با هشت جنگنده به استقبال ما آمدند. در شيارى پوشيده از گل و گياه، بعد از نماز و صرف ناهار، مشغول استراحت بوديم. يكى از ميراژهايك راكت، درست وسط گردان، رها كرد. همه برادران چنانكه بعدا تعريف مى كردند سرهايشان را محكم به زمين چسبانده و هر لحظه وجود خود را متلاشى و معلق در هوا مى ديدند. بعد از چند دقيقه كه خبرى نشد بچه ها يكى يكى سرهايشان را بلند كردند. معلوم شد راكت ميراژ- چيزى به ضخامت يك بشكه و به طول دو متر- ميان گل و شل فرو رفته و به خواست خدا منفجر نشده است.

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

نظرات  

 
حسین میناکارده
+1 #1 حسین میناکارده 1392-09-06 20:36
شب بود. يکي داد مي زد :
ساکت شو! ساکت شو! تو نمي توني اشک منو در بياري.
رفتم سمت صدا. ديدم يک نفر انگشت هايش قطع شده.
اين حرف را به دست خوني اش مي گويد :
- ساکت شو! ساکت شو! تو نمي توني اشک منو در بياري
 
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir