سلاح الله اکبر

سلاح الله اکبر

عمليات نصر دو [13/3/66- منطقه ميمك] بود و ما در “كردستان”، “گرده رش” و “الاغلو” بوديم. در مخابرات “لشكر 21 امام رضا (ع)”. شب بود. رفته بوديم سنگر كمين. يك وقت ديدم صداى پا مى آيد. با بى سيم به فرمانده گردان اطلاع دادم. گفت، بگذار بيايد جلو. شليك نكن. هنوز حرفم تمام نشده بود كه يارو آمد داخل و گفت: سلام. نشست. من از ترس داشتم سكته مى كردم. همه اش فكر مى كردم الان است كه مرا بكشد. گويا او هم از من ترسيد اما وضعم را كه ديد كلتش را درآورد و گرفت جلويم.

نمى دانم چه حسى به من دست داد كه يكمرتبه فرياد زدم: الله اكبر. او بى اختيار كلت را رها كرد و من توانستم او را اسير كنم. دوباره با مسئول گردان تماس گرفتم. گفت: او را نكش. مى خواهيم از او اطلاعات بگيريم. گفتم هيكلش خيلى بزرگ است، من مى ترسم. نمى توانم او را نگه دارم. خلاصه، فرمانده گردان آمد و او را با خودش برد.

525.jpg

روي خط الرأس

عمليات نصر هفت [13/5/66- غرب سردشت، دوپازا] شب چهارم ماه بود كه عراق پاتك كرد و ارتفاعات “دوپازا” را از ما بازپس گرفت. سنگر تخريب كنار فرماندهى بود. ساعت سه صبح فرمانده گردان با نگرانى وارد سنگر شد و ما را بيدار كرد و گفت كه چه وضعى پيش آمده و كدام يك از دوستان شهيد و مفقود شده اند. همه گريه كرديم. قرار شد بچه هاى تخريب و اطلاعات براى تقويت روحيه برادران به خط بروند. كل بچه ها كه جمع شديم، ده نفر نبوديم. راه افتاديم. بين راه، نيروهاى زخمى پياده به عقب مى آمدند، با سرو وضع آشفته و چشمهاى گريان. پنج صبح رسيديم به خط. نمى دانستيم دشمن چه مقدار از منطقه را اشغال كرده. جلو رفتيم. به معاون تيپ، “حاج بهروز مرادى” برخورديم.

گفت: اين جاده را ادامه بدهيد به عراقيها مى رسيد. پانصد متر جلوتر آتش تيربار و آرپى جى مزدوران مانع پيشروى بود. برگشتيم. “حاج بهروز” گفت: فقط يك راه مانده است. حركت روى خط الرأس! يعنى در ديد و تير مستقيم دشمن. واقعا احساس ترس مى كردم. يكى از برادران به نام “عبدالله درخشان” كه وضع من و امثال ما را درك مى كرد، با صحبتهايش به ما دلدارى مى داد. جلوتر رفتيم. اجساد شهدا، مجروحين از پا افتاده، بدون مهمات، هيچ كس باورش نمى شد. “حاج محمد طالبى” يكى ديگر از فرماندهان آنجا بود. قرار شد تك كنيم و ارتفاعات را از چنگ عراقيها در بياوريم. ولى چطورى؟ نيرويى در كار نبود.

از برادران گردانهايى كه در عمليات بودند خواستند داوطلبانه آماده بشوند. روى هم 30 الى 35 نفر شديم. مظلومانه با كلاشينكف و آرپى جي، به جاى خمپاره آتش تهيه ريختيم و به لطف خدا ظرف بيست دقيقه با دادن چند شهيد ارتفاعات را گرفتيم. در حالى كه دشمن آن را با سه ساعت درگيرى از دست نيروهاى ما درآورده بود.

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

نظرات  

 
حسین میناکارده
+1 #1 حسین میناکارده 1392-09-06 20:30
گرماگرم تک و پاتک،اون جا که از زمين و آسمون آتيش مي ريخت،ايستاد نماز
کسي باور نمي کرد جايي که عراقي ها داشتند با تانک مي چسبيدند به خاکريز ما،
يکي پيدا بشه و نماز اول وقت بخونه
شهيد چيت سازيان
 
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir