هر ويلچر يک راننده

هر ويلچر يک راننده

روز دوم عيد سال 66 در “جزيره ماهى”، منطقه “شلمچه”، ساعت شش غروب خمپاره اى از راه رسيد و از جمع پنج نفرى ما دو نفر شهيد و سه نفر مجروح شدند. آمبولانس بلافاصله آمد و زخميها را كه من نيز جزو آنها بودم به اورژانس منتقل كرد. با آن وضع كمبود نيرو، تحمل اين واقعه براى دسته ما واقعا سخت بود.

پايم كه به اورژانس رسيد به تقليد از “سريال سلطان و شبان تلويزيون” گفتم: اين وزير اعظم ما كدام گورى رفته تا حكيمان را بر بالين ما بياورد! پس سلطان بانوى ما كجاست؟ همه خيال كردند من موجى شده ام. صبح همان روز امور مالى در خط به ما حقوق و عيدى داده بود و من با يكى از دوستان به نام “على محمد عزيزى” تصميم داشتيم اولين مرخصى را برويم “مشهد” براى زيارت. حالا اتفاقا او هم جزو مجروحين بود. خلاصه با سر و روى خونين ما را به زيارت بردند و در “بيمارستان امام رضا (ع)” بسترى شديم.

556.jpg

حدود دو ماه ميهمان آقا بوديم. مردم گروه گروه به عيادت ما مى آمدند. بعضى مى پرسيدند كه شما باز هم به جبهه مى رويد؟ من هم جواب مى دادم: چقدر عجول هستيد، نمى گذاريد لااقل جاى زخمهايمان خوب بشود. شبهاى سه شنبه با بچه هاى “گردان حضرت حمزه (ع)” كه به عيادت ما مى آمدند مى رفتيم حرم، دعاى توسل. فرمانده گردانمان “شهيد حاج عزت الله شعبانلو” پشت ويلچر مرا گرفته بود و شهيد عمليات مرصاد، “عليرضا زمانى” دنبال آن مى آمد. نگهبان حرم مى گفت: هر ويلچر فقط مى تواند يك راننده داشته باشد. من هم در جواب مى گفتم: “عليرضا” كمك راننده است. از او كه با وساطت من به حرم آمده بود خواستم در آخرت مرا شفاعت كند.

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

نظرات  

 
حسین میناکارده
0 #1 حسین میناکارده 1392-09-06 20:46
دو ماه از شروع جنگ تحميلي گذشته بود. يك شب بچه ها خبر آوردند كه يك بسيجي اصفهاني در ارتفاعات كاني تكه تكه شده است. بچه ها رفتند و با هر زحمتي بود بدن مطهر شهيد را درون كيسه اي گذاشتند و آوردند.
آن چه موجب شگفتي ما شد، وصيت نامه ي اين برادر بود كه نوشته بود: «خدايا! اگر مرا لايق يافتي، چون مولايم اباعبدالله الحسين (ع) با بدن پاره پاره ببر.»
راوي : خاطره از بسيجي محمد
 
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir