کربلای جبهه ها

قدر برادر:

روز عمليات والفجر سه [7/5/62- منطقه مهران]، نزديكيهاى ظهر بود و هوا فوق العاده گرم. آن موقع من مسئول تعاون “تيپ امام جواد (ع) لشكر پنج نصر” بودم. كارمان جمع و جور كردن مجروحين و شهدا در خط بود و نقل و انتقال آنها به عقب. آن روز ديدم دو نفر پيكر شهيدى را روى دوش گرفته اند و دارند مى آورند. رفتم جلو و گفتم: اجازه بدهيد من ببرم. شما خسته شده ايد. خيلى هم خونى هستيد، برويد لباسهايتان را عوض كنيد. يكى از آن دو گفت: نمى توانيم. گفتم چرا. گفت: “اين برادرم است، مى خواهم خودم جنازه اش را بياورم عقب.” هنوز عمليات ادامه داشت. جنازه را آوردند و گذاشتند نزديك ماشين و بلافاصله برگشتند. بى اختيار ظهر عاشورا در نظرم مجسم شد.

573.jpg

آب آب آب

در منطقه گزيل- “پاوه، اورامانات” در “گروهان فجر، گردان احزاب” از “تيپ 313 نبى اكرم (ص)” عمليات [؟] كرديم. از همان شروع عمليات و حركت به طرف “ارتفاع گزيل” تا بالاى قله و فتح آن، اكثر بچه هاى گردان آب نداشتند، جز تعداد معدودى از جمله فرمانده گروهان، برادر “نوذر اميرى” كه عصر فرداى آن روز با قمقمه آبش به داد دوستان رسيد. خودش يك ريگ در دهان گذاشته بود تا تشنگى بر او غلبه نكند. از برادران مى خواست كه آنها هم اين كار را انجام دهند. من وقتى به رودخانه “آب سيروان” كه از كنار ارتفاع مى گذشت فكر مى كردم، ديوانه مى شدم. اما با ياد لب تشنگان كربلا خود را دلدارى مى دادم. تعدادى از بچه ها را تشنگى از پا درآورد. شهيد “حسين قلاوند” دوست پاسدار وظيفه ما بود كه وقتى خواست لبش را با نم آب قمقمه يكى از برادران مرطوب كند، با تير مستقيم مزدوران به شهادت رسيد. حال آنكه هيچ وقت بچه هاى ما دشمن را موقع آب خوردن نمى زدند.

418.jpg

به حق علي ماء

در عمليات والفجر ده [23/12/66- حلبچه] بعد از فتح “حلبچه” روى يكى از قله هاى مرتفع موضع گرفته بوديم. هيچى نداشتيم. براى غذا از سنگر آمدم بيرون. دو تا پرتقال پيدا كردم. موقع بازگشت آه و ناله كسى را كه كمك مى خواست شنيدم. به آنجا رفتم. يك سرباز عراقى بود، با دست تير خورده. كنارش رفتم. التماس مى كرد: “به حق محمد و آل محمد، ماء. به حق على، ماء. الموت لصدام. ماء.” آب زيادى نداشتم و از طرفى خودم هم تشنه بودم. از دادن آب منصرف شدم. حركت كه کردم به گريه افتاد. نتوانستم بروم. قمقمه ام را كه شايد يك استكان آب داشت به او دادم، تا قطره آخر خورد. حتى چند لحظه قمقمه را سر و ته روى لبانش نگه داشت. متأثر شدم. پرتقالها را با سر نيزه بريدم و آبش را در دهان او چكاندم. لبخند مى زد. نمى دانم براى چه فتوكپى شناسنامه اش را به من داد. بعد دو نفر امدادگر و حمل مجروح را كه مى آمدند، صدا زدم و او را بردند.

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

نظرات  

 
علیرضا احمدآبادی
-1 #3 علیرضا احمدآبادی 1392-06-28 17:37
دست شما درد نكنه
 
 
m.a
+1 #2 m.a 1390-10-05 01:28
واقعا تشبيه خوبي به كربلا كرده ايد و زيبا نوشته ايد كه قابل تحسين است با تشكر فراوان
 
 
ناوَرد
-1 #1 ناوَرد 1390-09-30 22:16
ارسال به
انجمن «ناورد»، برگزار میکند
دوره ی آموزشی «نثر و زبان معیار» با حضور آقای محمد حسینی، ویراستار نشر ثالث، عصر روزهای پنج شنبه، از تاریخ 1390/10/8 آغاز میشود و شامل دوازده جلسه ی دو ساعته، از ساعت 15 الی 17 است.
علاوه بر برگزاری این دوره ی آموزشی، «کارگاه عناصر داستان» هم برگزار میشود. شروع کلاس های عناصر داستان از ابتدای دی ماه می باشد. ساعت و روز برگزاری آن یک شنبه ها ساعت 16-18 در کتابخانه ی تخصصی دفاع مقدس است.
مهلت ثبت نام از الان تا قبل از شروع کلاس ها میباشد. علاقه مندان میتوانند برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام با شماره ی 09393567758 تماس بگیری
http://navardalborz.mihanblog.com/post/20د.
 
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir