لوله تانك يا کترى

لوله تانك يا کترى

در همين 'جزيره مجنون' مدتى بود كه تانكهاى عراقى مرتب سنگر ما را مى زدند. طورى كه ما هر شب سنگر مى ساختيم اما صبح خراب بود. روزى توجهم به كترى هفت ليترى كه براى چاى گرفته بوديم جلب شد. سر لوله كترى روى سنگر و به طرف دشمن بود. عراقيها به خيال اينكه لوله تانك است و لابد استتار شده آن نقطه را مى كوبيدند. كترى را كه از روى سنگر برداشتيم آتش قطع شد و يقين پيدا كرديم كه واقعا همين طور بوده است.

522.jpg

دو راهي بهشت

سال 62 به اتفاق جمعى از دوستان بسيجى عازم جبهه شديم. بعد از رفتن به لشكر با چند نفر ديگر از برادران به طور داوطلب و با معرفى فرماندهى، به يكى از گردانهاى خط شكن پيوستيم. دوره هاى كوتاه مدتى را گذرانديم. دشمن اقدام به تك كرده بود و براى مقابله با آن گردان ما عازم خط شد. پس از چند ساعت مقاومت، به محاصره درآمديم. همراه ما برادرى روحانى بود كه وقتى مجروح شدم مرا بوسيد و گفت: ناراحت نباش. الان حوريان بهشتى منتظر شما هستند. من هم گفتم: ممكن است آدرس آنها را بدهيد؟ او كه به اندازه كافى صميمى و حاضر جواب بود گفت: بله. يادداشت كن، 'دوراهى بهشت و جهنم. خيابان اسلام. كوچه تقوا. پلاك عدل و ايمان، جنب طبقه دوازده امامى.'

کور خوانده ايد

اولين بارى كه به جبهه رفتم عمليات والفجر هشت [20/11/64- فاو] بود. مهيا مى شديم كه با تعدادى از بچه ها به خط برويم. صداى بقيه برادران درآمد و اعتراض كردند كه اينها چندمين دفعه است به خط مى روند. با اين وصف فرمانده دسته موافق بود. دوتا قايق آماده كرديم و راه افتاديم. نيمه راه قايق ما خراب شد. مجبور شديم برگرديم و قايق را عوض كنيم. به هر حال به 'فاو' رسيديم. چند ساعتى در سنگرها به جستجو پرداختيم. موقع برگشتن، بين راه دوباره قايق ما مشكل پيدا كرد كه با طناب به قايق دومى بستيم و حركت كرديم. نزديك خط هواپيماهاى دشمن آمدند و راكت زدند. صداى يا مهدى (عج) و يا حسين (ع) همه بلند شد و من فقط مى خنديدم (شايد روى بچگى) . فرمانده صدايم زد كه چه وقت خنديدن است ؟ گفتم اگر قرار است كشته بشويم چرا با ناراحتى باشد! عصر همان روز راديو عراق را گرفتيم. داشت مى گفت: چند قايق ايرانى را در منطقه گسفه به آتش كشيده ايم. خنديديم و گفتيم: مثل هميشه اين دفعه هم كور خوانده ايد.

344.jpg

اسلام و آزاده

سپيده سحر بود كه تعدادى از دوستان ما كه به گشت و شناسايى رفته بودند با دشمن درگير شدند و به اسارت آنها درآمدند. چند ماه از آنها اطلاع نداشتيم تا اينكه نامه اى رمزى از آنها به دستمان رسيد؛ از برادر نورالله كريمى. نوشته بود سلام مرا به اسلام برسانيد و خواهرش آزاده و به صاحب خانه آنها آقاى روح الله بگوييد دل ما خيلى براى آنها تنگ شده است. نه تنها من بلكه همه ي دوستان و آشنايان جوياى احوال شما هستند.

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

نظرات  

 
حسین میناکارده
+1 #1 حسین میناکارده 1392-09-06 20:36
اگر پيرو حسين(ع) هستيد به نداي حسين زمان خميني بت شكن لبيك گوييد و او را در مقابل يزيديان تنها نگذاريد. شهيد رضا پورعزيزيان شهربابك
 
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir