اقتدا به ائمه اطهار

اقتدا به ائمه اطهار

در عمليات بيت المقدس بعد از اينكه “گردان ابوذر لشكر المهدى (عج)”، “تپه 185” را فتح كرد، تعداد زيادى اسير گرفتيم. هوا به قدرى گرم بود كه خيل اسرا تا چشمشان به نيروهاى ما مى افتاد به اتفاق مى گفتند: “ماء”. سر و وضع رقت بارشان فرصت تأمل را از آدم مى گرفت.

با آنكه هر كدام از بچه ها بيش از يك قمقمه آب در اختيار نداشتند، اغلب به مولايشان اقتدا كردند و آنها را در اختيار دشمن خود گذاشتند. آبى كه واقعا در آن بيابان برهوت، حكم كيميا را داشت. درد سر ندهم، تا ظهر آن روز آب به ما نرسيد. آتش بى وقفه دشمن تردد خودروها را مختل كرده بود.

در طول راه كه اسرا را به عقب مى برديم به گندابى رسيديم كه در چاله اى جمع شده بود. برادران از فرط گرمازدگى و عطش از آن نوشيدند. بعضى هم با ياد تشنگى آقا ابى عبدالله (ع) خود را دلدارى و به راه ادامه مى دادند تا عصر آن روز كه با فرستادن يك ماشين يخ به دادمان رسيدند.

164.jpg

ياد اهل بيت

فرمانده گردان ما گردان حضرت ابوالفضل (ع) - برادر “محمد صابر” صداى فوق العاده دلنشينى داشت. تا او بود هيچ كس به خودش اجازه نمى داد دعاى كميل را بخواند. يك شب جمعه از آن شبهاى از ياد نرفتنى، دعايى خواند كه حال همه دگرگون شد. بعد از پايان مراسم با هم حركت كرديم به سمت چادرها. يكى از بچه هاى شوخ طبع به او گفت: حاجى امشب محشر كردى. مگر چه خبر بود؟ “آقاصابر” جواب داد: چيزى نبود. مدتى مرخصى نرفته بودم دلم حسابى هواى بچه ها و اهل بيت را كرده بود. رويم نمى شد تنهايى گريه كنم، دعا را بهانه كردم و شما هم ندانسته شريك غم من شديد!

375.jpg

ذکر يا حسين

بعد از عمليات عراق براى پس گرفتن “فاو”، در يك گروه از تخريب وظيفه داشتيم پل لوله اى “ فاو” را منهدم كنيم. وقتى به روى پل رسيديم، متوجه شديم كه “خرج گود” را براى ايجاد حفره نياورده ايم. اگر اين پل از بين نمى رفت، عراق مى توانست تا “خرمشهر” و “آبادان” پيشروى كند. ناچار با وسايل ابتدايى مثل بيل و كلنگ افتاديم به جانش. با اولين ضربات دشمن شروع كرد به آتش ريختن روى پل. با خنده و شوخى به روى خودمان نياورديم و تقريبا موفق شديم قبل از رسيدن لشكر عراق به آن نقطه، پل را از بين بيريم. موقع برگشتن، ماشين ما در گل و لاى گير كرد. زور مى زديم و صلوات مى فرستاديم. يكى از برادران كه ارادت خاص ترى به آقا امام حسين (ع) داشت، چند بار ايشان را صدا زد و ما از آن وضعيت نجات پيدا كرديم. از آن زمان به بعد من توجه ديگرى به امام حسين (ع) پيدا كردم. در مراسم، در تنهايى، در مشكلات. بعد از آن واقعه بچه ها دوستمان را “ياحسين” صدا مى زدند!

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

نظرات  

 
حسین میناکارده
0 #1 حسین میناکارده 1392-09-06 20:11
از هيچ ابرقدرتي نترسيد و تا خدا و امام را داريد هيچ آسيبي به شما نمي رسد. شهيد محمود داداشي
 
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir