معامله‏اى سودمند با خالق بيچون

معامله‏اى سودمند با خالق بيچون

بیاد شهيد حسن هاشمى

هنگامى كه روح، بزرگ مى‏شود و نفس، تكامل پيدا مى‏كند، انسان، داراى ديده‏ى دل و بصيرت مى‏شود و چيزهايى كه قبلا به واسطه‏ى حجاب، نمى‏ديد اكنون به مقدارى كه نفس ساخته شده، مى‏بيند و موقعى كه خداوند از بنده راضى مى‏شود و مى‏خواهد با او معامله كند، بنده را متوجه اين داد و ستد مى‏نماياند كه بنده‏ى من! آيا حاضرى با من معامله كنى در ازاى جانت؟ من بهترين خونبها را مى‏دهم كه همانا بهشت جاويد است.

گويى خداوند به معامله با شهيد حسن هاشمى راضى شده بود. حسن هم با مولا و خالق خود به اين رضايت تن داده بود. چون آخرين بارى كه براى مرخصى از منطقه به شهرستان خود خوانسار آمده بود، با دفعات قبل به كلى متفاوت و حال و هواى ديگرى داشت. چند بار خبر از شهادت خودش داده بود. چه كسى مى‏دانست كه او واقعا درست مى‏گويد و از شهادت خود مطلع است. فكر مى‏كردند شوخى مى‏كند. به عنوان نمونه هر وقت كه از منطقه براى مرخصى مى‏آمد ابتدا به شهرستان خود جهت ديدن پدر و مادرش مى‏رفت، سپس براى برگشتن و ديدن برادر بزرگش به تهران مى‏رفت و از آن جا عازم منطقه مى‏شد؛ اما اين بار بعد از اين كه به ديدن برادر خود آمد، از وى خواست يك دست بادگير برايش بخرد، پس از خريدن به برادرش مى‏گويد: «مى‏خواهم بروم و از آن جا مجددا به منطقه بازگردم». و در جواب سؤال برادر كه از علت آن مى‏پرسد، مى‏گويد: «آخر مى‏خواهم بار ديگر پدر و مادرم را ببينم».

وقتى كه به خوانسار مى‏رود، به دوستان خود مى‏گويد: «يك دست بادگير خوب خريده‏ام؛ ولى مهلت آن را پيدا نمى‏كنم كه آن را بپوشم و شهيد مى‏شوم».

اهالى محل را مى‏بيند كه مشغول ساختن حمام مى‏باشند، مى‏گويد: «آن بالا بنويسيد يادگار شهيد حسن هاشمى». اهالى مى‏گويند: «حسن! اين چه حرفى است كه مى‏زنى و...». اما وقتى كه خبر شهادت او را مى‏شنوند، وصيت او را به جاى مى‏آورند.

راوى: محسن هاشمى

118.jpg

بيمه‏ى حضرت ابوالفضل عليه‏السلام

عجيب‏تر اين كه پدر شهيد، علاقه‏ى خاصى به آقا حضرت ابوالفضل عليه‏السلام دارد و هر مشكل و يا خواسته‏اى كه داشته باشد به باب الحوائج آقا ابوالفضل عليه‏السلام متوسل مى‏شود. موقعى كه شهيد هاشمى به منطقه مى‏رفت، پدر، او را به حضرت ابوالفضل عليه‏السلام مى‏سپرد. پس از شهادت كه جنازه‏اش را ديده بودند نقل مى‏كنند يكى از چشمانش بر اثر اصابت تركش، مانند اين كه تير مستقيمى خورده باشد كاملا از بين رفته و به واسطه‏ى تركش ديگر، سرش از پشت متلاشى شده بود. مچ يكى از دستانش قطع و فقط به لايه‏ى نازكى بند بود و تمام استخوانهايش بر اثر موج شديد انفجار خرد شده بود. موقعى كه اين خبر به گوش پدر مى‏رسد، تازه درمى‏يابد كه خواسته‏ى او برآورده شده و قمر بنى هاشم حضرت ابوالفضل عليه‏السلام او را بيمه كرده است كه در اين دنيا به مقام والاى شهادت نايل گشته است.

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

نظرات  

 
حسین میناکارده
0 #1 حسین میناکارده 1392-09-06 20:16
افسوس كه فقط يك جان در كالبد خود بيشتر ندارم كه در راه تو كه راه اسلام و راه امام زمان عج است و راه نايب بر حق امام زمان، خميني عزيز است فدا كنم. شهيد حسين نظركرده
 
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir