تمناى شهادت‏

تمناى شهادت‏

بسيار كم حرف و با وقار بود. هرگز با كسى جنجال و نزاع نمى‏كرد؛ بلكه هميشه پيرو منطق بود. هرگونه اختلافى را با دليل و برهان حل مى‏كرد. هرگز با صداى بلند صحبت نمى‏كرد و همواره در انجام مأموريتها پيشقدم و داوطلب بود؛ چنان كه مدتى قبل از شهادت، به دليل ناراحتيهاى جسمانى‏اى كه در اثر پروازهاى مكرر و تلاش بسيار برايش پيش آمده بود، به مدت يك سال از پرواز معاف شد. از او خواسته شد تا براى يك دوره‏ى شش ماهه به شيراز برود؛ اما به دليل روح وظيفه‏شناسى و ايثارى كه داشت، تقاضا كرد به او اجازه دهند در كرمان بماند و به مأموريتها و «پرواز» ادامه دهد.

شهيد «محمد كريمى» نزديك به دو ماه قبل از شهادت نسبت به انجام وظايف دينى خود، دقت شديدى پيدا كرده بود و تقريبا هر شب، نماز شب مى‏خواند. بعد از نماز نيز ساعتها گريه و زارى مى‏كرد و با پروردگار خويش به راز و نياز مى‏پرداخت.

234.jpg

روزى هنگام گذشتن از محله‏ى يك شهيد، يك مرتبه گفت: «چه خوب است آدم مثل اينها بميرد!». در يكى از رؤياهايش، شهيد «محمدرضا وجدانى» را ديد كه او را مى‏طلبد؛ از اين بابت شادمان شد و سرانجام در يكى از مأموريتهايش به تاريخ 23 ديماه 1366 - كه جهت حمل مجروح اعزام شده بود - در اثر مه شديد و شرايط جوى بسيار بد، هلى‏كوپترش به كوه اصابت كرد و اين ياور حضرت امام رحمه الله - كه از سلاله‏ى پاك پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود - به لقاء الله پيوست. مى‏گفت: «اگر من به شهادت رسيدم، نگران و ناراحت نشويد، بگوييد پسر امام به شهادت رسيده است».

پيكر پاك و مقدس اين شهيد بزرگوار در سعيدآباد «امامزاده ابراهيم» گلپايگان در آرامگاه خانوادگى به خاك سپرده شده است.

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

نظرات  

 
حسین میناکارده
-1 #2 حسین میناکارده 1392-09-02 16:11
عصر بود که از شناسايي آمد.انگار باخاک حمام کرده بود. از غذا پرسيد. نداشتيم. يک از بچه ها تندي رفت ، از نزديکي شهر چند سيخ کوبيده گرفت . کباب ها را که ديد ، داد زد « اين چيه ؟» زد زير بشقاب و گفت« هرچي بسيجي ها خورده ، از همون بيار. نيست، نون خشک بيار.»
شهيد حسن باقري
 
 
حسین میناکارده
+1 #1 حسین میناکارده 1392-08-30 21:51
در رودخانه نزديک مقر آب تني مي کرديم. يکي از بچه ها که شنا بلد نبود افتاد توي آب. چند بار رفت زير آب و آمد بالا. شنا بلد نبود يا خودش را به نابلدي مي زد خدا مي داند، برادري پريد توي آب و او را گرفت، وقتي داشت او را با خودش مي آورد بالا مي گفت:«کاکا سالم هستي؟» و او نفس زنان مي گفت:«نه کاکا سالم خانه است من جاسم هستم!»
 
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir