پرواز دو برادر در يك لحظه‏

پرواز دو برادر در يك لحظه‏

بیاد شهيدان جعفر و ناصر بذرى‏

صبح زود، تلفن به صدا در آمد. قبل از اين كه من تكانى بخورم، رامين تلفن را برداشت. بعد از سلام و احوالپرسى، گفت: «آقا جعفر! شماييد؟». وقتى اسم جعفر را شنيدم، بلند شدم. رامين بعد از خداحافظى، گوشى تلفن را به دستم داد. برادرم جعفر بود. بعد از احوالپرسى به من گفت: «براى رفتن به مرخصى آماده شو». تعجب كردم و گفتم: «داداش! مگر نمى‏دونى آماده باش هستيم؟ اين طور كه بويش مى‏آيد چند روز ديگر عمليات است!»

جعفر گفت: «مى‏دانم! به همين خاطر هم، از فرمانده‏ى شما تقاضا كردم تا تو به همراه من و ناصر به مرخصى بيايى».

گفتم: «مى‏ترسم از عمليات جا بمانم».

در جواب خنديد و گفت: «تو غصه‏اش را نخور، تا سه روز ديگر اين جا هستيم». از آن جا كه مى‏دانستم جعفر بدون دليل، كارى را انجام نمى‏دهد قبول كردم همراهشان به مرخصى بروم...

بلافاصله بعد از اين كه سه روز مرخصى‏مان تمام شد، به مقصد هفت تپه حركت كرديم. وقتى در منزل بوديم زن داداشهايم مى‏گفتند: «آقا جعفر! آقا موسى بن جعفر عليهماالسلام را در خواب ديد كه به او گفت: براى آخرين بار به مرخصى برو و با خانواده‏ات خداحافظى كن». تازه فهميده بودم كه چرا جعفر آن قدر براى رفتن به مرخصى اصرار مى‏كرد...

547.jpg

وقتى مرحله‏ى دوم عمليات كربلاى پنج در خاكريزهاى «نونى شكل» عراق شروع شد، گردان ويژه‏ى شهدا - كه دو برادرم در آن حضور داشتند - زودتر از گردان ما وارد عمل شد و قرار بر اين بود كه ما بعد از آنها به خط بزنيم. صبح وقتى به خاكريزهاى نونى رسيديم، فرمانده‏ى گردان مرا خواست و گفت: «نادر تو بايد برگردى». تعجب كردم و گفتم: «براى چه؟!».

اشك در چشمان فرمانده‏ى گردان ما حلقه زد. نمى‏توانست چيزى بگويد، فهميدم اتفاقى براى برادرهايم افتاده است. همان موقع به ياد خواب جعفر افتادم و گفتم: «براى جعفر اتفاقى افتاده؟».

فرمانده‏ى گردان سرش را تكان داد و گفت: «جعفر و ناصر هر دو به شهادت رسيدند». من انتظار شهادت جعفر را داشتم؛ ولى وقتى شنيدم ناصر هم به شهادت رسيده ديگر همه چيز برايم بى ارزش شد. گفتم: «من به عقب نمى‏روم». فرمانده‏ى گردان، دستى به سرم كشيد و گفت: «جنازه‏ى ناصر و جعفر پشت تويوتاست؛ تو بايد جنازه‏ى آنها را به عقب ببرى». فرمانده وقتى اصرار مرا براى ماندن ديد، بغضش تركيد و گفت: «فقط به خاطر بچه‏هاى ناصر و جعفر، اين كار را انجام بده».

همرزمان برادرانم بعد از عمليات مى‏گفتند: «ناصر و جعفر، هر دو با يك گلوله‏ى خمپاره به شهادت رسيدند».

(نشريه‏ى سبز سرخ، ش 17، تير 81، ص 3)

راوى: نادر بذرى‏

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

نظرات  

 
رضا
0 #3 رضا 1394-06-21 00:25
بسم رب الشهدا
من نمیدانم الان نادرکجاست ودرجه موقعیتی زندگی میکندامایقین دارم ناصروجعفرزنده اندواین ماهستیم که زمان ماراباخودش برده به ناکجاآبادامابرخ ودم لازم وضروری دانستم که عرض ادبی به برادرنادرداشته باشم وبگََََََََََََ َََََََََََََََ ََََُُُُُُُُُُُ ُُُُُُُُُُُُُُُ ِِِِِِّّّّّّّّّ ّّّّّّّّّّّّّّّ ّــــــــــــــ ـــــــــــــــ ــــــویم نــــــــــــــ ـــــــــــــــ ـــــــــــادرج ان من دست تورامیبوسم وخـــــــــــــ ـــــــــــــــ ـــــــــــــــ ـــــــــــــاک پــــــــــــــ ــاک مزارآن دوعزیزسفرکرده راهم طوطیاچشمـــــــ ـــــــــــــــ ـــــــان خسته ام میکم وامیدوارم که هرگزعاملـــــــ ـــــــــــــــ ـــــی نتواندبراراده توخللی واردکندمن بعنوان برادرکوچکترتبه توافتخارمیکنم راوی خاطره ناب عشق وجنون
 
 
حسین میناکارده
0 #2 حسین میناکارده 1392-09-02 16:01
شهردار اروميه بود 2800 تومان حقوق مي گرفت.يک روز بهم گفت: بيا هر چي تو اين ماه خرج داريم رو بنويسيم ، تا اگه چيزي اضافه اومد بديم به فقرا.همه چيز را نوشتم.از واکس کفش گرفته تا گوشت و نان و تخم مرغ.آخر ماه که حساب کردم ، شد 2650 تومان
بقيه پول رو لوازم التحرير خريد داد به يکي از کساني که شناسايي کرده بود و مي دانست محتاجند.گفت: اين هم کفاره ي گناهان اين ماهمان !
راوي: همسر سردار شهيد مهدي باکري
 
 
حسین میناکارده
0 #1 حسین میناکارده 1392-08-30 21:46
مسئوليت زماني و مكاني خود را كاملاً حس كرده و در تثبيت اين انقلاب كه ثمره خون شهداي اسلام است در حدّ توانتان كوشا باشيد. شهيد محمد حسن آذري
 
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir