مستجاب شدن دو آرزوى بزرگ

مستجاب شدن دو آرزوى بزرگ

شهيد بزرگوار «ولى‏الله ضربى» فرمانده‏ى گروهان امام محمدباقر عليه‏السلام با آن كه ده سال از ازدواجش مى‏گذشت، صاحب فرزندى نشده بود، تا اين كه روزى خطاب به وصيش گفت: «در ساحل منطقه‏ى هورالهويزه بر تربت پاك شهداى گمنام، مشتى از خاك تربت را گرفتم و با خداى خويش اين گونه راز و نياز كردم: بار خدايا! شهدا در نزد تو آبرومندند، تو را به آبروى شهدا به من فرزندى عطا فرما و پس از آن كه اين منت بر من نهادى، كرم فرما و مرا در رديف شهدا قرار بده».

مدتى نگذشت كه دعاى شهيد ولى‏الله مستجاب گرديد و صاحب فرزندى به نام «محمدباقر» شد و خود نيز چند ماهى قبل از تولد فرزندش، به شهادت رسيد.

راوى: يكى از همرزمان شهيد

246.jpg

معامله‏ى ارزشمند با خداوند

شهيد على‏اصغر محمدى

در آخرين مرخصى شهيد، با هم به زيارت حضرت امام رضا عليه‏السلام رفتيم. داخل حرم از من خواست يك تفأل به قرآن بزنم كه آيه‏ى: «ان الله اشترى من المؤمنين...» (توبه: 111) آمد. ايشان از اين بابت بسيار خوشحال شده و روحيه‏ى عجيبى پيدا كرد. موضوع را سؤال كردم، فرمودند: «خواستم ببينم آيا اين بار خدا مرا مى‏پذيرد يا نه؟». بعد از اين عمل براى ما و خانواده، روحياتش بسيار عجيب و با معنويت به نظر مى‏رسيد كه رفتند و شهيد شدند.

(مجموعه‏ى تذكرة الشهداء، دانشكده‏ى شهيد محلاتى - واحد تبليغات، شهيد على‏اصغر محمدى)

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

نظرات  

 
حسین میناکارده
-1 #3 حسین میناکارده 1392-09-02 15:44
« برادر ها بلند شيد ؛ نماز شب.» هوا سرد بود. کسي حال بلند شدن نداشت. پتو ها را کشيده بودند تا روي سرشان و خوابيده بودند . دست بردار نبود. هي داد مي زد « بلند شيد؛ نماز شب!» يکي سرش را از زير پتو در آورد . همين طور که چشم هايش بسته بود گفت« از همين زير پتو العفو.» چند تا پتو دور خودش پيچيد و رفت . زير نور فانوس دعا مي خواند، نماز مي خواند،گريه مي کرد.
شهيد ردائي پور
 
 
حسین میناکارده
+1 #2 حسین میناکارده 1392-08-30 21:41
رضايت نامه را گذاشت جلوي مادرش.
چه امضا بکني، چه امضا نکني من مي رم! اما اگه امضا نکني من خيالم راحت نيست، شايد هم جنازه ام پيدا نشه.
در دل مادر آشوبي به پا شد، رضايت نامه را امضا کرد. پسر از شدت شوق سر به سر مادرش گذاشت.
جنازه ام رو که آوردند، يه وقت خودت رو گم نکني؛ بي هوش نشي ها، چادرت رو هم محکم بگير!
 
 
fatemeh tavakoli
-1 #1 fatemeh tavakoli 1392-04-27 22:19
کسی که فکر رسیدن به آسمان باشد
بعید می رسد از درد در امان باشد
 
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir