خوابي كه تعبير شد

خوابي كه تعبير شد

در سن 18 سالگي ازدواج كردم و به عنوان نگهبان در اداره كشاورزي زرند مشغول كار شدم. پسر بزرگم هم بعد از اتمام خدمت سربازي آمد كنار من و انباردار جهاد شد.

اگرچه من مستقيماً در جنگ شركت نكردم، اما كارهاي پشتيباني و تداركاتي زيادي انجام دادم. در جزيره مجنون خط نگه دار بودم. گاهي در كار آشپزي شركت مي كردم و بعضي اوقات مجروحان را به عقب مي بردم.

يك شب در سوسنگرد بعد از نماز شب خواب ديدم پسرم ناراحت است. صبح كه بيدار شدم، از فرمانده درخواست مرخصي كردم و رفتم اهواز. در سه راه خرمشهر، يكي از دوستان پسرم را ديدم و بعد از تعريف خوابم جوياي احوال پسرم شدم.

602.jpg

گفت: ‹‹حالش خوب است؛ بعثي ها شيميايي زده اند و او در حال جابه جايي مجروحان است. خواب شما حقيقت داشت، سيد محمود خيلي ناراحت است، چون تعداد زيادي از رزمندگان شيميايي شده اند››.

تصميم گرفتم به سيد محمود و دوستان ديگر در اين مصيبت كمك كنم. همراه آن رزمنده به منطقه رفتم و در كار حمل مجروحان شركت كردم. از اينكه پسران دليري داشتم كه دوشادوش پدرشان در دفاع از ميهن تلاش مي كنند، خيلي خوشحال بودم و خدا را شكر مي كردم كه چنين نعمت هاي ارزشمندي به من ارزاني كرده است.

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir