آتشم تند بود

آتشم تند بود

خيلي مفصل با هم صحبت کرديم. آتشم خيلي تند بود. بيش از حد خودم را مکتبي مي دانستم. به حاجي گفتم: «چادر مشکي و جوراب مشکي از من جدا نمي شه؛ فکر نکنيد اگه تهران بيام، مثل تهراني ها مي شم.» فکر مي کردم محيط تهران خيلي خراب است.

اما حاجي آدم شناس بود. بيشتر شنيد و کمتر گفت.

زرنگي کرد؛ گذاشت من خودم را خوب لو دادم. آن وقت حاجي فقط يک جمله گفت: «من هم چون دنبال اين طور آدمي مي گشتم، اومدم سراغ شما.»

151.jpg

اضافه کردن نظر

با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود خدمات رسانی پایگاه جامع عاشورا نقش کاملا موثری ایفا می کنند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف پایگاه جامع عاشورا، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید.

چند نکته:
• نظرات شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت منتشر خواهد شد.
• نظرات تکراری و تبلیغاتی(به جز وبلاگ ها) تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• در صورتی که نظر شما نیاز به پاسخ دارد، پاسخ خود را در ذیل همان موضوع دنبال فرمایید.

نظرات  

 
حسین میناکارده
+1 #1 حسین میناکارده 1392-09-06 20:39
قرار بود گروهان ما با هلي كوپتر جابه جا شود. وقتي وارد هلي كوپتر شدم، روي يك صندلي خالي نشستم. مدتي بعد كمك خلبان آمد و گفت: «مي خواهي در جاي من بنشيني؟ من كلي آموزش ديدم تا اين صندلي را به من دادند!» من كه تازه متوجه اشتباهم شده بودم، به شوخي گفتم: «روي صندلي نشستن كه آموزش نمي خواهد! شما مي آمدي پيش خودم تا بدون آموزش، دو تا صندلي بهتان مي دادم.»
 
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir