پاسخ به بعضي از پرسشها

نوع اصطلاح :
عنوان :
پاسخ به بعضي از پرسشها
شيخ کليني در کتاب کافي روايت کرده است که: ابن‏ابي‏العوجاء، هشام بن حکم را مورد پرسش قرار داد و گفت: آيا مگر خداوند حکيم نيست؟ هشام گفت: چرا هست او قادرترين فرمانروايان است. ابن‏ابي‏العوجاء گفت: پس درباره‏ي اين آيه که گفته است: پس آن کس از زنان را به همسري بگيريد که شما را نيکو و مناسب با عدالت است دو يا سه چهار و اگر بترسيد که عدالت را رعايت نکنيد يک زن اختيار کنيد. [1] به من بگو که آيا اين حکم از جانب خدا فرض است؟ هشام گفت: آري. ابن‏ابي‏العوجاء پرسيد: پس چگونه است که در جاي ديگري مي‏گويد: و شما هرگز نتوانيد ميان زنان به عدالت رفتار کنيد هر چند راغب و حريص بر عدل و درستي باشيد. پس به تمام ميل خود يکي را بهره‏مند و آن ديگر را محروم مکنيد تا او معلق و بلاتکليف ماند [2] کدام حکيمي اين گونه متناقض سخن مي‏گويد؟ هشام جوابي نداشت که به او بدهد پس به سوي مدينه رهسپار شد و به نزد امام صادق (ع) رفت.
امام (ع) به او گفت: اي هشام در غير موسم حج و عمره بدينجا آمده‏اي؟! پاسخ داد: آري. فدايت شوم. براي کار مهمي اينجا آمده‏ام. ابن‏ابي‏العوجاء پرسشي از من کرده است و من هيچ جوابي براي آن نداشتم. امام (ع) پرسيد: مسئله او چه بود؟ هشام سؤال ابن‏ابي‏العوجاء را براي امام (ع) بازگو کرد. آنگاه امام صادق (ع) فرمود: منظور خداوند از عدالت در آيه‏ي نخست، رعايت عدالت در پرداخت نفقه آنان و در آيه‏ي دوم منظور عدالت در مهرورزي ميان آنان است. هشام با شنيدن پاسخ امام صادق (ع) به نزد ابن‏ابي‏العوجاء آمد و همان جواب را به وي بازگفت. ابن‏ابي‏العوجاء با شنيدن اين پاسخ تعجب کرد و گفت: «به خدا سوگند اين پاسخ از خودت نبود».
ابن‏شهرآشوب در کتاب مناقب مي‏نويسد: عمرو بن عبيد به نزد امام صادق (ع) رفت و اين آيه از قرآن را خواند که: از کبائري که از آنها منع شده‏ايد، اجتناب کنيد [3] سپس گفت: دوست دارم گناهان کبيره را از قرآن بشناسم. امام (ع) قبول کرد و آنها را چنين برشمرد:
شرک به خدا: که در قرآن آمده است: به راستي خداوند نمي‏آمرزد که بدو شرک ورزيده شود. [4] .
نااميدي از رحمت خدا: که در اين باره در قرآن فرموده است: و جز گروه کافران از رحمت خدا نوميد نشوند. [5] .
عاق والدين: آن کس که عاق مي‏شود ستمکاره و تيره‏روز است و در اين باره قرآن مي‏فرمايد: و به مادرم مهرباني کردم و مرا ستمکاره و تيره‏بخت قرار نداد. [6] .
قتل نفس: که در آيه‏اي آمده است: هر کس مؤمني را به عمد بکشد مجازات او جهنم است که در آن براي هميشه معذب خواهد بود. خدا بر او خشم و لعن کند و برايش عذابي بزرگ فراهم سازد. [7] .
تهمت زدن به زنان عفيفه: که قرآن در اين باره فرمايد: به راستي آنان که به زنان باايمان عفيفه و بي‏خبر از کار بد تهمت بستند به يقين در دنيا و آخرت مورد لعن قرار گرفتند و براي ايشان عذابي است بزرگ [8] .
خوردن مال يتيم: قرآن در اين باره گويد: همانا کساني که اموال يتيمان را به ستم مي‏خورند جز اين نيست که در دلهايشان آتش مي‏خورند و به زودي در آتش فروزان خواهند افتاد. [9] .
فرار از جنگ: قرآن در اين باره فرمايد: هر کس که در روز جنگ به آنها پشت کرد و گريخت به طرف غضب و خشم خدا روي آورده و جايگاهش جهنم است و چه بد جايگاهي است. [10] .
رباخواري: که در اين باره فرموده است: کساني که ربا مي‏خورند نتوانند بايستند جز مانند آن که به وسوسه و فريب شيطان ديوانه شده است. [11] .
زنا: در اين باره نيز آمده است: به زنا نزديک نشويد که آن کاري بس زشت و راهي بسيار ناپسند است. [12] . و نيز گفته شده است: آنان زنا نمي‏کنند و هر کس چنين کند کيفرش را خواهد يافت. [13] .
سوگند دروغ: قرآن در اين باره فرمايد: به راستي آنان که پيمان و سوگندهاي خود را به بهايي اندک بفروشند هيچ بهره‏اي در آخرت براي آنان نيست و خدا با ايشان سخن نگويد و در روز قيامت به آنان ننگرد و پاکشان نسازد و برايشان عذاب دردناکي است. [14] .
خيانت: و درباره‏ي خيانت فرموده است: هر کس خيانت ورزد به کيفر آن خواهد رسيد. [15] .
ندادن زکات: در اين باره قرآن گويد: و کساني را که طلا و نقره ذخيره مي‏کنند و آن را در راه خدا انفاق نمي‏کنند به عذابي دردناک مژده ده. روزي که در آتش دوزخ گداخته شوند و پيشاني و پشت و پهلوي آنها را بدان داغ نهند و به آنها بگويند اين است آنچه براي خود ذخيره کرديد پس اکنون بچشيد آنچه را که جمع مي‏کرديد. [16] .
گواهي دروغ: در اين باره قرآن فرموده است: و کساني که شهادت دروغ ندهند. [17] .
کتمان شهادت: در اين باره فرمايد: هر کس شهادت را کتمان کند قلبش گنهکار است. [18] .
شراب‏نوشي: در اين باره در حديث آمده است: نوشنده‏ي شراب چون پرستنده‏ي بت است.
ترک نماز: پيامبر در اين باره فرمود: هر کس به عمد نماز را ترک کند خدا و رسول او از وي بيزار خواهند بود.
پيمان‏شکني و قطع رحم: قرآن در اين باره گويد: کساني که پيمان خدا را پس از بستنش مي‏شکنند و آنچه را که خداوند به وصل آن فرمان داده، قطع مي‏کنند و در زمين فساد به بار مي‏آورند اينانند زيانکاران. [19] .
سخن ناروا: در قرآن آمده است: و از سخن ناروا پرهيز کنيد. [20] .
گستاخي در برابر خدا: قرآن گويد: پس آيا از مکر خدا ايمن شدند، پس از مکر خداوند ايمن نشوند مگر گروه زيانکاران. [21] .
ناسپاسي نعمت: قرآن در اين باره فرمايد: و اگر کفر ورزيد به راستي که عذاب من سخت است. [22] .
کم‏فروشي: که قرآن درباره‏ي آن گفته است واي بر کم‏فروشان [23] .
لواط: قرآن درباره‏ي آن فرمايد: کساني که از گناهان بزرگ و اعمال زشت دوري مي‏کنند. [24] .
بدعت: که پيامبر (ص) فرمود: هر کس در چهره‏ي بدعت‏گذاري خنديد به تحقيق او را بر تباه کردن دين خود ياري کرده است. [25] .
شيخ مفيد در ارشاد مي‏نويسد: اخباري که در زمينه‏هاي مختلف علم و حکمت و بيان و حجت و زهد و پند و اندرز و شاخه‏هاي گوناگون علمي از آن حضرت نقل شده بسي بيش‏تر از آن است که به زبان گفته آيد و يا در کتابي بگنجد. و در آنچه نقل کرديم براي نيل به مقصود، کافي است.
دوم، حلم: حاظ عبدالعزيز بن اخضر جنابذي در کتاب معالم العتره الطاهره مي‏نويسد: در آغاز روزي ميان جعفر بن محمد و عبدالله بن حسن مجادله‏اي لفظي صورت گرفت. عبدالله بن حسن در گفتار خود تندي کرد. سپس از يکديگر جدا شده به سوي مسجد رفتند. سپس مجددا يکديگر را بر در مسجد ديدار کردند. پس جعفر بن محمد بن عبدالله بن حسن گفت: چگونه‏اي اي ابومحمد؟ عبدالله با عصبانيت پاسخ داد: خوبم. امام به او گفت: اي ابومحمد مگر نمي‏داني صله رحم از حساب مي‏کاهد؟ عبدالله گفت: همواره چيزهايي براي ما مي‏گويي که ما آنها را نمي‏شناسيم؟ امام صادق (ع) فرمود: من از قرآن براي تو مي‏گويم. عبدالله گفت: آيا صله رحم هم از قرآن است؟ امام (ع) فرمود: آري. عبدالله گفت: پس بگو. امام (ع) فرمود: خداوند عزوجل گويد: و کساني که آنچه را که خدا امر به پيوند آن کرده اطاعت مي‏کنند و از خدا مي‏ترسند و از سختي هنگام حساب مي‏انديشند. [26] . عبدالله بن حسن، با شنيدن اين آيه، گفت: از اين پس مرا قاطع رحم نخواهي يافت.
ابن‏شهرآشوب در کتاب مناقب از کتاب روضه نقل کرده است: روزي سفيان ثوري به نزد امام صادق (ع) رفت. ديد که سيماي امام متغير است. علت آن را جويا شد. امام (ع) فرمود: من ممنوع کرده بودم که کسي بر بام خانه رود. اما مشاهده کردم يکي از کنيزانم که پرستاري يکي از کودکانم را بر عهده داشت از نردبان بالا مي‏رفت و کودک نيز همراه او بود. چون کنيز مرا ديد، لرزيد و در پايين آمدن شتاب جست و کودک از دستش افتاد و در دم جان سپرد. اما چهره‏ي من به خاطر مرگ کودک نيست که چنين تغير کرده، بلکه به خاطر ترس و لرزي است که از مشاهده‏ي من به آن کنيز راه يافته است. امام صادق (ع) پس از اين ماجرا به آن کنيز، دوبار فرمود: تو به خاطر خدا آزادي و در اين ماجرا بي‏گناهي.
شيخ کليني در کافي به سند خود روايت کرده است: امام صادق (ع) روزي غلام خود را در پي کاري فرستاد. غلام در بازگشت تأخير نمود، پس امام (ع) به دنبال او روان شد و وي را يافت که خوابيده است. بالاي سر او نشست و او را باد مي‏زد تا غلام بيدار شد. چون غلام از خواب بيدار شد امام صادق (ع) به او فرمود: اي فلان! به خدا سوگند اين گونه نيست که شب و روز متعلق به تو باشد و در آن بخوابي بلکه شب از آن توست و روز از آن ما.
سوم، صبر: شيخ صدوق در کتاب عيون اخبار الرضا به سند خود از ابومحمد از پدرانش از موسي بن جعفر (ع) روايت کرده است که فرمود: به امام صادق (ع) خبر دادند که اسماعيل، بزرگ‏ترين فرزند وي، درگذشته است. امام در آن لحظه خواست غذا بخورد و نديمان وي در اطرافش گرد آمده بودند. پس امام تبسم کرد و خواستار غذا شد و در کنار نديمانش نشست. آن حضرت از ساير روزها بهتر غذا خورد، با نديمانش سخن بسيار گفت. نديمان وي از اينکه هيچ اثري از حزن و اندوه در سيماي امام نمي‏ديدند، به شگفت افتادند. چون امام از خوردن فراغ يافت گفتند: اي فرزند رسول خدا چيزي شگفت ديديم، به مصيبت فقدان چنان پسري دچار آمدي اما اين گونه‏اي که ما مي‏بينيم؟! امام فرمود: چرا اين گونه نباشم که مي‏بينيد در حالي که راستگوترين راستگويان مرا خبر داده است که تو از دنيا مي‏روي و شما نيز اين دنيا را بدرود خواهيد گفت. به راستي مردمي هستند که مرگ را شناخته و آن را فراديد خود قرار داده‏اند و منکر نشده‏اند که مرگ کسي از آنان را درربوده است و به امر پروردگار عزوجل، تسليم گشته‏اند. همچنين کليني به سند خود از علاء بن کامل نقل کرده است که گفت: نزد امام صادق (ع) نشسته بودم که ناگاه فريادي از خانه بلند شد. امام با شنيدن فرياد از جا برخاست سپس نشست و استرجاع گفت: «انا الله و انا اليه راجعون» و به گفتار خود بازگشت تا آنکه بحث خود را تمام کرد آنگاه فرمود: ما مايليم که خود و اولاد و اموال ما در سلامت باشند اما چون قضاي الهي از راه رسد نبايد آنچه را که خداوند براي ما نپسنديده، دوست بداريم.
در روايت ديگري که کليني در کافي از قتيبة اعشي نقل کرده، آمده است که گفت: «خدمت امام صادق (ع) رسيدم تا از فرزند او عيادت کنم. ديدم امام (ع) بر در ايستاده و غمين و اندوهناک است. عرض کردم: فدايت شوم حال کودک چطور است؟ فرمود: مي‏بيني که سخت بيمار است. پس ساعتي درنگ کرد سپس به سوي ما بيرون آمد در حالي که چهره‏اش شاد بود و آثار غم و اندوه از آن رفته بود. گمان کردم که حال کودک بهبود يافته است گفتم: فدايت شوم حال کودک چطور است؟ فرمود: او به راه خدا رفت. گفتم: فدايت شوم هنگامي که کودک زنده بود شما ناراحت و اندوهگين بوديد اما اکنون که بمرد حالت شما ديگرگون شد، چرا؟! فرمود: ما اهل‏بيت پيش از رسيدن مصيبت غمگين و اندهناکيم اما هنگامي که مصيبت واقع مي‏شود به قضاي الهي خشنود مي‏گرديم و تسليم امر خدا مي شويم.
چهارم، عبادت و کثرت ياد خدا. کليني به سند خود در کافي نقل کرده است که ذکر امام صادق (ع) را در سجده شمردم، پانصد بار تسبيح مي‏گفت. و نيز به سند خود از ابان بن تغلب نقل کرده است که گفت: بر امام صادق (ع) وارد شدم و ذکر او را در رکوع و سجود برشمردم شصت بار تسبيح گفت. راوندي در خرائج از منصور صيقل روايت کرد که وي امام صادق (ع) را در مسجد پيامبر (ص) به حال سجده ديد. منصور گويد: پس نشستم و مدتي به طول انجاميد آنگاه با خود گفتم تا زماني که امام در سجده است من نيز تسبيح خدا را مي‏گويم و شروع کردم به گفتن «سبحان ربي و بحمده استغفر ربي و اتوب اليه» يکبار سيصد مرتبه و بار ديگر شصت و اندي اين ذکر را گرفتم که امام سر از سجده برداشت.
پنجم، مکارم اخلاقي: زمخشري در ربيع‏الابرار از شقراني مولاي رسول خدا (ص) نقل کرده است که گفت: در روزگار خلافت منصور، عطاء مي‏دادند اما من کسي را نداشتم که مرا به او معرفي کند در اين حال متحير ايستاده بودم که ناگهان ديدم جعفر بن محمد (ع) مي‏آيد. خواسته‏ي خود را با او در ميان نهادم امام به درون رفت و پس از مدتي بيرون آمد و ديدم عطاي من در آستين لباس اوست. آن را به من داد و فرمود: کار نيک از هر کسي برازنده است و از تو برازنده‏تر به خاطر رابطه‏اي که با ما داري. و کار زشت از هر کسي که سر زند زشت است و از تو زشت‏تر به خاطر رابطه‏اي که با ما داري.
سبط بن جوزي گويد: امام (ع) از آن جهت چنين سخني به شقراني گفت زيرا پي برده بود که او شراب مي‏نوشد و مي‏خواست وي را به کنايه موعظه کند و اين از اخلاق پيامبران است.
ششم، کرم و بخشندگي: در حلية الاوليا به سند خود از هياج به بسطام نقل شده است که گفت: جعفر بن محمد (ع) آنقدر طعام مي‏خورانيد که ديگر براي خانواده‏اش چيزي باقي نمي‏ماند. و در مطالب السؤول آمده است: امام صادق (ع) مي‏فرمود: کار نيک تمام نمي‏شود مگر به سه چيز: شتاب در انجام آن و کوچک شمردن و پنهان کردن آن.
هفتم، کثرت صدقات: کليني در کافي به سند خود از هشام بن سالم نقل کرده است که گفت: امام صادق (ع) همين که پاسي از شب گذشت انباني پر از نان و گوشت و پول فراهم مي‏کرد و آن را به دوش مي‏گرفت و به سوي نيازمندان مدينه رهسپار مي‏شد و آن را در ميانشان تقسيم مي‏کرد. ايشان نيز او را نمي‏شناختند تا هنگامي که امام صادق (ع) از دنيا رفت و اين امر متوقف گرديد. آن وقت بود که دانستند آن شخص امام صادق (ع) بوده است».

پی نوشت ها:
[1] نساء / 3: فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثني و ثلاث و رباع و ان خفتم الا تعدلوا فواحدة....
[2] نساء / 129: و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء ولو حرصتم فلا تميلوا کل الميل فتذروها کالمعلقه.
[3] نساء / 31: ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه.
[4] نساء / 48: ان الله لا يغفر ان يشرک به.
[5] يوسف / 87: ان لا ييأس من روح الله الا القوم الکافرون.
[6] مريم / 32: و برا بوالدتي و لم يجعلني جبارا شقيا.
[7] نساء / 93: و من يقتل مؤمنا معتمدا فجزاءه جهنم خالدا فيها و غضب الله عليه و لعنه و اعد له عذابا عظيما.
[8] نور / 23: ان الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا في الدنيا و الاخرة و لهم عذاب عظيم.
[9] نساء / 10: ان الذين ياکلون اموال اليتامي ظلما انما ياکلون في بطونهم نارا و سيصلون سعيرا.
[10] انفال / 16: و من يولهم يومئذ دبره الا متحرفا لقتال او متحيزا الي فئة فقد باء بغضب من الله و ماواه جهنم و بئس المصير.
[11] بقره / 275: الذين ياکلون الربا لا يقومون الا کما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس.
[12] اسراء / 32: و لا تقربوا الزنا انه کان فاحشة و ساء سبيلا.
[13] فرقان / 68: و لا يزنون و من يفعل ذلک يلق اثاما.
[14] آل عمران / 77: ان الذين يشترون بعهد الله و ايمانهم ثمنا قليلا اولئک لاخلاق لهم في الاخرة و لا يکلمهم الله و لا ينظر الهيم يوم القيامة و لا يزکيهم و لهم عذاب اليم.
[15] آل عمران / 161: و من يفلل يات بما غل يوم القيامه.
[16] توبه / 34 - 35: و الذين يکنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها في سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم يوم يحمي عليها في نار جهنم فتکوي بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما کنزتم لانفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون.
[17] فرقان / 71: و الذين لا يشهدون الزور.
[18] بقره / 283: و من يکتمها فانه آثم قلبه.
[19] بقره / 27: الذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه و يقطعون ما امر الله به ان يوصل و يفسدون في الارض اولئک هم الخاسرون.
[20] حج / 30: و اجتنبوا قول الزور.
[21] اعراف / 99: افامنوا مکر الله فلا يأمن مکر الله الا القوم الخاسرون.
[22] ابراهيم / 7: و لئن کفرتم ان عذابي تشديد.
[23] مطففين / 1: ويل للمطففين.
[24] نجم / 32: الذين يجتنبون کبائر الاثم و الفواحش.
[25] گناهان کبيره، گناهاني است که در قرآن يا سنت مورد مذمت و يا تهديد قرار گرفته است. از اين رو امام صادق (ع) در بعضي از اقسامي که برشمرده شد تهديدي از قرآن را ياد کرده و در برخي ديگر نيز به سنت استناد جسته است. زيرا فرقي ميان آن دو نبوده است.
[26] رعد / 21: و الذين يصلون ما امر الله به ان يوصل و يخشون ربهم و يخافون سوء الحساب.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir