سخنان حکمت آميز امام صادق

نوع اصطلاح :
عنوان :
سخنان حکمت آميز امام صادق
از امام صادق عليه‏السلام سخنان زيبا و حکيمانه اي نقل شده که نفس‏هاي پاک و فطرت‏هاي سالم را [از لحاظ نورانيت] به صفوف ملايکه متصل مي‏نمايد و اگر مردم در آنها تدبر نمايند به سوي فضيلت و سعادت سوق داده مي‏شوند. ما کوشيديم تا بخشي از آنها را که صحت و انتسابشان به آن حضرت صحيح و روشن بود، جمع آوري کنيم:
امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد:
1- «العقل ما عبد به الرحمان و اکتسب به الجنان»؛ عقل مايه‏ي عبادت خدا و دستيابي به بهشت است.
2- «ان الثواب علي قدرالعقل»؛ پاداش عمل هر کسي به اندازه‏ي عقل اوست.
3- «أکمل الناس عقلا أحسنهم خلقا»؛ هنگامي مردم به کمال عقل مي‏رسند که اخلاقشان نيکوتر باشد.
4- «دعامة الانسان العقل»؛ اساس ارزش و شخصيت انسان عقل اوست.
5- «العقل دليل المؤمن» [1] ؛ عقل راهنما و دليل مؤمن است.
6- «کمال العقل في ثلاث: التواضع لله، و حسن اليقين، و الصمت الا من خير» [2] ؛ کمال عقل به سه چيز است: تواضع و فروتني براي خدا، حسن يقين، خاموشي جز از سخن نيک.
7- «الجهل في ثلاث: الکبر، و شدة المراء، و الجهل بالله» [3] ؛ نشانه‏ي جهالت و ناداني سه چيز است: تکبر، جدال و کشمکش شديد، نشناختن خداوند.
8- «أفضل طبايع العقل العبادة، و أوثق الحديث له العلم، و أجزل حظوظه الحکمة»؛ [4] بهترين آثار عقل عبادت است، و بهترين سخن عاقل علم و دانش است، و بيشترين بهره‏ي او حکمت است.
9- «کثرةالنظر في العلم يفتح العقل» [5] دقت و مطالعه‏ي فراوان در علوم، عقل را رشد مي‏دهد.
10- «العلم جنة، و الصدق عز و الجهل ذل، و الفهم مجد، و الجود نجح، و حسن الخلق مجلبة للمودة، و العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس، و الحزم مساءة الظن» [6] ؛ علم سپر نجات از بلاست، و صدق و راستي سبب عزت، و جهل و ناداني سبب ذلت و خواري و فهم سبب آقايي و سروري، و بخشش سبب نجات، و حسن خلق سبب محبت و دوستي است، و کسي که آگاه به حوادث و احوال زمان خويش باشد، گرفتار اشتباه نمي‏شود، و دقت نظر و کاوش فراوان سبب سوء ظن مردم خواهد شد.
11- «ان شئت أن تکرم فلن، و ان شئت أن تهان فاخشن» [7] اگر مي‏خواهي محترم باشي، نرم باش و اگر مي‏خواهي مورد اهانت قرار گيري، خشونت و تندي کن.
12- «من کرم أصله لان قلبه و من خشن عنصره غلظ کبده» [8] ؛ کسي که کريم الاصل باشد، قلب او نرم خواهد بود و کسي که عنصر او خشن باشد سخت دل خواهد بود.
13- «من فرط تورط، و من خاف العاقبة تثبت عن الدخول فيما لا يعلم» [9] ؛ کسي که افراط گر باشد، خود را به هلاکت مي‏اندازد و کسي که عاقبت انديش باشد از ورود در مواضع خطر خودداري مي‏کند.
14- «من هجم علي أمر بغير علم جدع أنف نفسه»؛ [10] کسي که بدون علم و آگاهي بر انجام امري شتاب کند، خود را خوار نموده است.
15- «العلماء أمناء، و الأتقيا حصون، و الأوصياء سادة»؛ [11] علماي ديني امينان مردم هستند، و متقيان سبب امنيت مردم، و اوصيا سرور مردم هستند.
16- «ان هذا العلم عليه قفل و مفتاحه المسألة»؛ [12] بر روي اين عمل و دانش ديني قفلي زده شده و کليد آن سؤال مي‏باشد.
17- «العامل علي غير بصيرة کالسائر علي غير الطريق، لا يزيده سرعة السير الا بعدا» [13] ؛ کسي که بدون علم و معرفت عبادت کند مانند کسي خواهد بود که از بي راهه حرکت کند، چنين کسي هر چه به سرعت خود بيفزايد از مقصد خود دورتر خواهد شد.
18- «لا يقبل الله عملا الا بمعرفة، و لا معرفة الا بعمل، فمن عرف دلته المعرفة علي العمل، و من لم يعمل فلا معرفة له، ألا ان الايمان بعضه من بعض» [14] خداوند هيچ عملي را بدون معرفت نمي‏پذيرد و معرفت حاصل نمي‏شود مگر با عمل، پس کسي که معرفت داشته باشد، معرفت او را راهنمايي به عمل مي‏کند و کسي که عمل نکند معرفتي نخواهد داشت، آگاه باشيد که ايمان از ايمان سرچشمه پيدا مي‏کند.
19- «لا يتم المعروف الا بثلاثة: بتعجيله، و تصغيره و ستره»؛ [15] عمل نيک و پسنديده، به کمال و ارزش نمي‏رسد مگر با سه چيز: تعجيل در انجام آن، کوچک شمردن آن، پنهان نمودن آن.
20- «ما کل من رأي شيئا قدر عليه، و لا کل من قدر علي شي ء وفق له، و لا کل من وفق له أصاب موضعا، فاذا اجتمعت النية و المقدرة و التوفيق و الاصابة فهناک السعادة» [16] ؛ چنين نيست که هر چه را ببيند توان به دست آوردن آن را داشته باشد، و هر که بر هر چه قدرت و توان داشته باشد موفق به انجام آن بشود، و هر که موفق به انجام چيزي بشود از راه حق به آن دست يافته باشد. آري اگر نيت صحيح و نيرو و توفيق عمل و دسترسي به حق جمع شود، آنجا سعادت حاصل خواهد شد.
21- «أربعة أشياء القليل منها کثير: النار، و العداوة، و الفقر، و المرض» [17] ؛ چهار چيز است که کم آن هم زياد است: آتش، دشمني، فقر، بيماري.
22- «صحبة عشرين يوما قرابة»؛ همنشيني به اندازه‏ي بيست روز خويشي و قرابت مي‏آورد.
23- «من لم يستح عند الغيب، و يرعو عند الشيب، و يخش الله بظهر الغيب فلا خير فيه» [18] ؛ کسي که در پنهاني حيا نکند، و در پيري به صلاح و خير رو نياورد، و در خلوت از خدا نترسد خيري در او نيست.
24- «من أکرمک فأکرمه، و من استخف بک فأکرم نفسک عنه»؛ هر کس تو را گرامي داشت، تو نيز به او احترام اکرام کن و هر کس به تو توهين نمود، تو آبروي خويش را نگهدار و به او پاسخ مده و خود را از شر او حفظ کن.
25- «منع الجود سوء ظن بالمعبود»؛ خودداري از بخشش و احسان، بدگماني به خداست.
26- «ان عيال المرء أسراؤه، فمن أنعم عليه فليوسع علي أسرائه، فان لم يفعل يوشک أن تزول تلک النعمة عنه» [19] ؛ عيال و خانواده اسيران انسانند، پس هر کس نعمت خدا بر او افزون شد بايد به خانواده‏ي خود وسعت دهد و اگر چنين نکند اميد مي‏رود که نعمت از او گرفته شود.
27- «ثلاثة لا يزيد الله بها الرجل المسلم الا عزا: الصفح عمن ظلمه، و الاعطاء لمن حرمه، و الصلة لمن قطعه» [20] ؛ سه چيز است که خداوند به سبب آنها براي مسلمان جز عزت ايجاد نمي‏کند: چشم پوشي و گذشت از کسي که به او ظلم کرده، احسان به کسي که او را محروم نموده، و آشتي و ارتباط با کسي که از او بريده و قطع رحم نموده است.
28-«المؤمن اذا غضب لم يخرجه غضبه عن حق، و اذا رضي لم يدخله رضاه في باطل»؛ مؤمن هنگامي که به خشم آيد از حق خارج نمي‏شود، و هنگامي که راضي باشد [و نعمت‏هاي خدا براي او فراهم گرديده باشد] در باطل و معصيت داخل نمي‏شود.
29- «للصداقة خمسة شروط فمن کانت فيه فانسبوه اليها، و من لم تکن فيه فلا تنسبوه الي شي ء منها، و هي أن يکون زين صديقه زينه، و سريرته له کعلانيته، و أن لا يغيره عليه مال، و أن يراه أهلا لجميع مودته، و لا يسلمه عند النکبات»؛ [21] صداقت و صميميت پنج شرط دارد پس هر کس داراي آن شرايط بود او را صديق و دوست صميمي خود بخوانيد و هر کس چيزي از اين شرايط را دارا نبود او را صديق خود ندانيد: 1- آبروي دوست خود را آبروي خود بداند 2- باطن و ظاهر او براي دوست خود يکسان باشد. 3- مال دنيا سبب خشم بر او نشود. 4- او را شايسته همه‏ي محبت خود بداند. 5 - در هنگام گرفتاري او را تنها نگذارد.
30- «أربغ لا ينبغي لشريف أن يأنف منها و ان کان أميرا: قيامه من مجلسه لأبيه، و خدمته لضيفه، و قيامه لدابته و لو أن له مأة عبد، و خدمته لمن يتعلم منه» [22] ؛ چهار چيز است که هيچ شخصيتي نبايد از آنها امتناع داشته باشد: 1- برخاستن در مقابل پدر 2- خدمت به مهمان 3- قيام براي برآوردن نيازهاي حيوان چهارپايي که در اختيار اوست، گر چه يکصد غلام خدمتکار داشته باشد. 4- خدمت و احترام به معلم و استاد.
31- «العلماء أمناء الرسل ما لم يأتوا أبواب السلاطين»؛ [23] دانشمندان ديني امينان پيامبران هستند، مادامي که اطراف سلاطين و پادشاهان [ستمگر] نروند.
32- «و کان يتردد عليه رجل من أهل السواد فانقطع عنه، فسأل عنه، فقال بعض القوم: انه نبطي، يريد أن يضع منه، فقال عليه‏السلام: أصل الرجل عقله، و حسبه دينه، و کرمه تقواه، و الناس في آدم مستوون» [24] ؛ مردي از روستاييان همواره خدمت آن حضرت رفت و آمد داشت و چون مدتي نيامد، امام عليه‏السلام از حال او سؤال نمود؛ پس يکي از اصحاب گفت: او مرد نبطي مي باشد و مقصودش تحقير او بود. امام عليه السلام فرمود: اساس ارزش مردم عقل اوست، و حسب او دين اوست، و کرم و بزرگواري او تقواي اوست، و مردم از جهت انتساب به آدم [عليه السلام] يکسان مي‏باشند.
33- «المکارم عشر، فان استطعت أن تکون فيک فلتکن فانها تکون في الرجل و لا تکون في ولده، و تکون في الولد و لا تکون في أبيه، و تکون في العبد و لا تکون في الحر. قيل: و ما هي؟ قال عليه‏السلام: صدق اليأس، و صدق اللسان، و أداء الأمانة، و صلة الرحم، و اقراء الضيف، و اطعام السائل، و المکافاة علي الصنائع، و التذمم للجار، و التذمم للصاحب، و رأسهن الحياء» [25] ؛ مکارم و خوبي ها ده چيز است، اگر مي‏تواني همه‏ي آنها را در خود جمع کن؛ زيرا که ممکن است اين ارزش‏ها در وجود کسي باشد و در فرزند او نباشد، و يا در فرزند باشد و در پدر نباشد، و يا در غلام باشد و در شخص آزاد نباشد. پرسيده شد: آنها چيست؟ فرمود: صداقت و راستگويي در نااميدي از مردم، راستگويي، اداي امانت، صله‏ي رحم، مهمان نوازي، احسان و اطعام به سائل، جبران احسان هاي ديگران، تحمل مذمت همسايه، تحمل مذمت رفيق، و بهتر از همه‏ي آنها شرم و حيا مي‏باشد.
34- «من صحة يقين المرء المسلم أن لا يرضي الناس بسخط الله، و لا يلومهم علي ما لم يؤته الله، فان الرزق لا يسوقه حرص حريص، و لا يرده کراهة کاره، و لو أن أحدکم فر من رزقه کما يفر من الموت لأدرکه رزقه کما يدرکه الموت» [26] ؛ نشانه‏ي صحت و درستي يقين مسلمان اين است که به خاطر مردم خداي خود را به خشم نياورد، و مردم را نسبت به چيزي که خدا به آنان نداده ملامت نکند، زيرا رزق به واسطه‏ي حرص حريص به دست نمي‏آيد و به سبب کراهت مردم رد نمي‏شود، و اگر يکي از شما از رزق خود فرار کند. همان گونه که از مرگ فرار مي‏کند، رزق او به او خواهد رسيد، همان گونه که مرگ او به او خواهد رسيد.
35- «ان الله بعدله و قسطه جعل الروح و الراحة في اليقين و الرضا، و جعل الهم و الحزن في الشک و السخط» [27] خداوند به سبب عدل و قسط خود، راحتي و نشاط را در يقين و رضاي از تقديرات خود قرار داده و اندوه و ناخوشي را در شک و نارضايتي از تقديرات خود قرار داده است.
36- «رأس طاعة الله الصبر و الرضا عن الله فيما أحب الله للعبد أو کره، و لا يرضي عبد عن الله فيما أحب أو کره، الا کان له خيرا فيما أحب أو کره»؛ [28] اساس طاعت خداوند صبر و راضي بودن از تقديرات خداوند است، نسبت به آنچه بنده دوست بدارد و يا کراهت داشته باشد و هيچ بنده اي از خداي خود راضي نمي‏شود جز آن که آنچه خداوند براي او تقدير نموده خير او خواهد بود.
37- «ان أعلم الناس بالله أرضاهم لقضاء الله»؛ [29] خداشناس ترين مردم کسي است که به تقديرات و قضاي الهي راضي تر از ديگران باشد.
38- «لا تغتب فتغتب، و لا تحفر لأخيک حفرة فتقع فيها، فانک کما تدين تدان» [30] ؛ غيبت کسي را مکن تا کسي غيبت تو را نکند، و براي برادر خود چاه مکن که خود در آن خواهي افتاد و بدان که هر دستي مي‏دهي باز خواهي گرفت.
39- «اياکم و المزاح فانه يذهب بماء الوجه و مهابة الرجال» [31] ؛ از مزاح [زياد] پرهيز کنيد، همانا مزاح آبرو و عزت و بزرگي انسان‏ها را از بين مي‏برد.
40- «لا تمار فيذهب بهاؤک، و لا تمزح فيجترأ عليک»؛ [32] از جدال و کشمکش پرهيز کن که بها و ارزش تو ضايع مي‏شود و مزاح [زياد] مکن که ديگران بر تو مسلط مي‏گردند.
41- «اياکم و المشارة فانها تورث المعرة و تظهر العورة»؛ [33] از دشمني و نزاع بپرهيزيد که آن زشت و ناپسند و سبب زوال آبرو و حيثيت انسان است.
42- «من لم يستح من طلب الحلال خفت مؤونته، و نعم أهله» [34] ؛ کسي که از به دست آوردن روزي حلال حيا نکند، خداوند زندگي را بر او آسان و سبک مي‏گرداند و اهل و عيال او متنعم خواهند بود.
43- «عجبت لمن يبخل بالدنيا و هي مقبلة عليه، أو يبخل عليها و هي مدبرة عنه، فلا الانفاق مع الاقبال يضره، و لا الامساک مع الادبار ينفعه»؛ [35] تعجب مي‏کنم از کسي که با داشتن و نداشتن مال دنيا از بخشش و انفاق بخل مي‏ورزد، در حالي که نه انفاق و بخشش به او آسيبي مي‏رساند و نه امساک و بخل براي او سودي دارد.
44- «المسجون من سجنته دنياه عن آخرته» [36] زنداني [واقعي] کسي است که دنيا او را از دست يافتن به امر آخرت محبوس نموده باشد.
45- «لا تشعروا قلوبکم الاشتغال بما قد فات، فتشغلوا أذهانکم عن الاستعداد لما لم يأت»؛ [37] قلوب خود را با ياد مصايب گذشته مشغول نکنيد تا استعداد براي مصايب آينده را داشته باشيد.
46- «استنزلوا الرزق بالصدقة، و حصنوا أموالکم بالزکاة، و ما عال من اقتصد، و التدبير نصف المعيشة، و التودد نصف العقل، و قلة العيال أحد اليسارين، و من أحزن والديه فقد عقهما، و الصنيعة لا تکون صنيعة الا عند ذي حسب و دين، و الله تعالي منزل الصبر علي قدر المصيبة، و منزل الرزق علي قدر المؤونة، و من قدر معيشته رزقه الله تعالي، و من بذر معيشته حرمه الله تعالي» [38] با دادن صدقه از خداوند رزق [فراوان] به دست آوريد، و اموال خود را با پرداخت زکات نگهداري کنيد، و با اقتصاد و ميانه روي در مصرف، از فقر جلوگيري کنيد؛ [زيرا] تدبير در معاش نصف زندگي را تأمين مي‏کند. [و بدانيد که] دوستي با برادران ديني نصف عقل است، و عيال و فرزندان کم نصف آسايش انسان را تأمين مي‏کند، و هر کس پدر و مادر خويش را اندوهناک کند به آنان آزار نموده [و عاق آنان خواهد بود] و احسان و عمل نيک، هنگامي نيک خواهد بود که نسبت به صاحب حسب و دين انجام گيرد، و خداوند به اندازه‏ي مصيبت صبر مي‏دهد، و به اندازه‏ي نياز رزق مي‏فرستد، و کسي که در معاش و زندگي اندازه گيري داشته باشد، خداوند رزق او را [به آساني] مي‏رساند، و کسي که نعمت‏هاي خدا را ضايع کند، خداوند او را محروم خواهد نمود.
مؤلف گويد: برخي از سخنان فوق نيز در «نهج البلاغه» به اميرالمؤمنين عليه السلام نسبت داده شده و شايد امام صادق عليه‏السلام به سخن آن حضرت استشهاد نموده باشد.
47- «أغني الغني من لم يکن للحرص أسيرا»؛ [39] بزرگ ترين ثروت اين است که انسان اسير حرص نباشد.
48- «لا شي ء أحسن من الصمت، و لا عدو أضر من الجهل، و لا داء أدوي من الکذب» [40] ؛ هيچ چيزي بهتر از سکوت نيست، و هيچ دشمني خطرناک تر از جهل و ناداني نيست و هيچ دردي بدتر از دروغگويي نيست.
49- «ثلاث لا يضر معهن شي ء: الدعا عند الکرب، و الاستغفار عند الذنب، و الشکر عند النعمة»؛ [41] سه چيز است که با بودن آنها آسيبي به انسان نمي‏رسد: دعا هنگام بلا و مصيبت، استغفار هنگام گناه و معصيت، شکر هنگام نعمت [زيرا با دعا بلا برطرف مي‏شود و استغفار گناه بخشوده مي‏گردد و با شکر، نعمت از دست نمي‏رود].
50- «المؤمن مألوف و لا خير فيمن لا يألف و لا يؤلف»؛ [42] مؤمن اهل الفت و دوستي مي‏باشد و خيري نيست در کسي که با مردم الفت پيدا نمي‏کند و مردم نيز [در اثر سوء اخلاق او] با او الفت پيدا نمي‏کنند.
51- «قيل: ما حد حسن الخق؟ فقال عليه‏السلام: تلين جناحک، و تطيب کلامک، و تلقي أخاک ببشر» [43] ؛ به امام صادق عليه السلام گفته شد: حسن خلق چيست؟ امام عليه‏السلام فرمود: ملايمت و نرمي در برخورد، کلام و سخن شيرين، ملاقات نمودن برادر خود با شادي و روي باز.
52- «من صدق لسانه زکا عمله، و من حسنت نيته زيد في رزقه، و من حسن بره بأهل بيته مد له في عمره»؛ [44] کسي که زبانش راستگو باشد، عملش پاکيزه [و مقبول] مي‏باشد، و کسي که نيتش نيکو باشد، رزقش زياد خواهد بود و کسي که معاشرت و احسان او با خانواده اش خوب باشد عمرش طولاني خواهد بود.
53- «الحياء من الايمان» [45] ؛ حيا نشانه‏ي ايمان است.
54- «من رق وجهه رق علمه» [46] ؛ کسي که از سؤال و تحصيل علم حيا کند، دانش او ضعيف و ناچيز خواهد بود.
55- «لا ايمان لمن لا حياء له» [47] ؛ ايمان [درستي] ندارد کسي که حيا ندارد.
56- «ثلاث من مکارم الدنيا و الآخرة: تعفو عمن ظلمک، و تصل من قطعک، و تحلم اذا جهل عليک» [48] سه چيز از خصلت‏هاي نيک دنيا و آخرت مي‏باشد: گذشت از ظالم، صله نمودن با قاطع، بردباري با جاهل.
57- «أيما أهل بيت أعطوا حظهم من الرفق فقد وسع الله عليهم في الرزق، و الرفق في تقدير المعيشة خير من السعة في المال، و الرفق لا يعجز عنه شي ء، و التبذير لا يبقي معه شي ء، ان الله عزوجل رفيق يحب الرفق» [49] ؛ هر خانواده اي که اهل رفق و مدارا باشند، خداوند رزق آنان را وسعت مي‏دهد؛ البته رفق و مداراي در تقدير معاش بهتر از وسعت در مال است و صاحب رفق در معاش به هر چيز دست پيدا مي‏کند؛ اما کسي که اهل تبذير و اسراف باشد چيزي براي او باقي نمي‏ماند و خداوند اهل رفق است و رفق را دوست مي‏دارد.
58- «من کان رفيقا في أمره نال ما يريد من الناس» [50] ؛ کسي که در کارهاي خود اهل رفق و مدارا باشد [و با مردم سخت گيري نکند] هر چه بخواهد از مردم بهره مند مي‏شود.
59- «من قنع بما رزقه الله فهو أغني الناس»؛ کسي که به داده‏هاي خداوند قانع باشد، بي نيازترين مردم است.
60- «و شکا اليه رجل أنه يطلب فيصيب و لا يقنع، و تنازعه نفسه الي ما هو أکثر منه، و قال: علمني شيئا أنتفع به، فقال أبوعبدالله عليه‏السلام: ان کان ما يکفيک يغنيک فأدني ما فيها يغنيک، و ان کان ما يکفيک لا يغنيک فکل ما فيها لا يغنيک» [51] ؛ شخصي به امام صادق عليه‏السلام [از حرص خود شکايت نمود و] گفت: دنيا به طرف من مي‏آيد؛ اما من قانع نمي‏شوم و همواره به دنبال چيز بيشتري هستم، پس مرا نصيحت فرماييد امام عليه‏السلام فرمود: اگر با داشتن مقدار کفاف و نياز، احساس بي نيازي کني به کمترين نياز خود قانع خواهي بود و اگر با داشتن مقدار نياز قانع نشوي، همه‏ي دنيا تو را بي نياز نخواهد نمود.
61- «العدل أحلي من الماء يصيبه الظمآن» [52] ؛ عدالت گواراتر و شيرين تر از آبي است که تشنه مي‏نوشد.
62- «ما أوسع العدل و ان قل» [53] ؛ عدالت در همه چيز شايسته است حتي در چيزهاي حقير و ناچيز.
63- «من أنصف الناس من نفسه رضي به حکما لغيره»؛ [54] کسي که با مردم با انصاف معامله کند، راضي مي‏شود که در حق او نيز با انصاف حکم شود.
64- «شرف المؤمن قيام الليل، و عزه استغناؤه عن الناس» [55] ؛ شرافت مؤمن به قيام در شب [و نماز شب خواندن] است و عزت او در بي نيازي از مردم مي‏باشد.
65- «طلب الحوائج الي الناس استلاب للعز و مذهبة للحياء، و اليأس مما في أيدي الناس عز للمؤمن في دينه، و الطمع هو الفقر الحاضر»؛ [56] درخواست از مردم، عزت و حياي انسان را سلب مي‏کند و بي نيازي از مردم، عزت دين مؤمن است و طمع به مردم، فقر حاضر است.
66- «صلة الأرحام تحسن الخلق، و تطيب النفس، و تزيد في الرزق، و تنسي في الأجل»؛ [57] صله‏ي رحم اخلاق انسان را نيکو، نفس را پاک، روزي را زياد و عمر را طولاني مي‏کند.
67- «کفي بالحلم ناصرا»؛ حلم و بردباري بهترين ياور انسان است.
68- «اذا لم تکن حليما فتحلم» [58] ؛ اگر حليم و بردبار نيستي خود را بردبار و حليم نشان ده [تا حليم و بردبار شوي].
69- «من کف يده عن الناس فانما يکف يدا واحدة و يکفون أيدي کثيرة»؛ [59] کسي که از ظلم به مردم خودداري نمايد همه‏ي مردم از ظلم به او خودداري خواهند نمود.
70- «کفي بالمرء اعتمادا علي أخيه أن ينزل به حاجته»؛ [60] کسي که حاجت خويش را نزد برادر خود ببرد به او اعتماد نموده است.
71- «صدقة يحبها الله: اصلاح بين الناس اذا تفاسدوا و تقارب بينهم اذا تباعدوا»؛ [61] صدقه اي که خدا دوست مي‏دارد عبارت است از: اصلاح بين مردم هنگامي که بين آنان فاسد شده باشد و يا آشتي دادن آنان هنگامي که از يکديگر دور شده باشند.
72- «من عامل الناس فلم يظلمهم، و حدثهم فلم يکذبهم، و وعدهم فلم يخلفهم، کان ممن حرمت غيبته، و کملت مروته، و ظهر عدله، و وجبت أخوته» [62] کسي که با مردم معاشرت کند و به آنان ظلم روا ندارد و با آنان سخن گويد و دروغ نگويد و با آنان وعده کند و خلف وعده نکند او از کساني خواهد بود که غيبت نمودن از او حرام و مروت او کامل و عدالت او ظاهر و برادري با او واجب مي‏باشد.
73- «من طلب الرياسة هلک»؛ [63] کسي که به دنبال رياست باشد هلاک مي‏شود.
74- «من زرع العداوة حصد ما بذر»؛ [64] کسي که بذر کينه و دشمني با برادر خود را در دل بکارد، نتيجه آن را خواهد ديد.
75- «الغضب مفتاح کل شر» [65] غضب و خشم کليد هر شري است.
76- «الغضب ممحقة لقلب الحکيم» [66] ؛ غضب، قلب انسان حکيم را هلاک مي‏کند.
77- «من لم يملک غضبه لم يملک عقله «؛ [67] کسي که مالک خشم خود نباشد، مالک عقل خويش نخواهد بود.
78- «ان الحسد يأکل الايمان کما تأکل النار الحطب» [68] ؛ حسد ايمان را مي‏خورد هم چنان که آتش هيزم را مي‏خورد.
79- «آفة الدين الحسد، و العجب و الفخر»؛ [69] آفت دين مؤمن: حسد و عجب و فخر و مباهات است.
80- «ما من أحد يتيه الا من ذلة يجدها في نفسه»؛ [70] احدي تکبر نمي‏کند مگر به سبب ذلتي که در وجود خود مي‏بيند. [احساس حقارت سبب انحراف اخلاقي مي‏شود.]
81- «ما أقبح بالمؤمن تکون له رغبة تذله»؛ [71] چقدر براي مؤمن زشت است که براي هوس و علاقه به دنيا [و قانع نبودن به داده‏هاي خداوند خود را ذليل نمايد.]
82- «ان السفه خلق لئيم، يستطيل علي من دونه، و يخضع لمن فوقه» [72] ؛ سفاهت و بي خردي خوي پستي است و سفيه کسي است که نسبت به پايين تر از خود تکبر و بزرگي مي‏کند و در مقابل بالاتر از خود خضوع مي‏نمايد.
83- «ان مما أعان الله علي الکذابين النسيان» [73] ؛ يکي از کيفرهايي که خداوند در دنيا براي دروغگويان قرار داده، فراموشي است.
84- «اياک و سقطة الاسترسال فانها لا تقال» [74] ؛ [اعتماد بي حد مکن و] به مردم آزادي مده که مهار کردن آن غير ممکن خواهد شد.
85- «ان خير العباد من يجتمع فيه خمس خصال: اذا أحسن استبشر، و اذا أساء استغفر، و اذا اعطي شکر، و اذا ابتلي صبر، و اذا ظلم غفر» [75] ؛ بهترين مردم کساني هستند که پنج خصلت در آنان جمع شده باشد: هنگامي که عمل نيکي انجام دهند شاد شوند، هنگامي که عمل زشتي انجام دهند استغفار نمايند، هنگامي که احساني به آنان بشود شاکر باشند، هنگامي که بلايي به آنان برسد صابر باشند و هنگامي که از برادران خود آزاري ببينند از آن بگذرند.
86- «و قال له أبوحنيفة: يا أبا عبدالله ما أصبرک علي الصلاة، فقال عليه السلام: ويحک يا نعمان أما علمت أن الصلاة قربان کل تقي، و أن الحج جهاد کل ضعيف، و لکل شي ء زکاة و زکاة البدن الصيام، و أفضل الأعمال انتظار الفرج من الله، و الداعي بلا عمل کالرامي بلا وتر، فاحفظ هذه الکلمات يا نعمان» [76] روزي ابوحنيفه به امام صادق عليه‏السلام گفت: چقدر نسبت به نماز صابر و شکيبا هستيد؟ امام عليه‏السلام فرمود: واي بر تو اي نعمان! مگر نمي‏داني نماز وسيله‏ي تقرب هر مؤمن با تقوايي است، و حج، جهاد هر ضعيفي است و هر چيزي را زکاتي است و زکات بدن‏ها روزه است و برترين اعمال انتظار فرج است و گوينده بدون عمل مانند تيرانداز بدون تير است؟ پس اي نعمان اين سخنان را نگهداري کن.
87- «ثلاثة اقسم بالله انها لحق، ما نقص مال من صدقة و لا زکاة، و لا ظلم أحد بظلامة بقدر أن يکافي بها فکظهما الا أبدله مکانها عزا، و لا فتح عبد علي نفسه باب مسألة الا فتح الله عليه باب فقر» [77] ؛ سه چيز است که من بر حقانيت آنها سوگند ياد مي‏کنم: هيچ مالي به واسطه پرداخت صدقه و زکات کم نمي‏شود، هيچ مظلومي با توان تلافي و مقابله کردن، خشم خود را فرو نمي‏برد؛ جز آن که خداوند به جاي آن به او عزت مي‏دهد و هيچ بنده اي باب سؤال از ديگران را نمي‏گشايد؛ جز آن که خداوند باب فقر را به روي او باز مي‏کند.
88- «مروة المرء في نفسه نسب لعقبه و قبيلته»؛ [78] مروت و جوانمردي انسان سبب عزت فرزندان و قبيله‏ي او نيز خواهد شد.
89- «سبعة يفسدون أعمالهم: الرجل الحليم ذو العلم الکثير لا يعرف بذلک و لا يذکر به، و الحکيم الذي يدير ماله کل کاذب منکر لما يؤتي اليه، و الرجل الذي يأمن ذا المکر و الخيانة، و السيد الفظ الذي لا رحمة له، و الأم التي لا تکتم عن الولد السر و تفشي عليه، و السريع الي لائمة اخوانه، و الذي لا يزال يجادل أخاه مخاصما له» [79] ؛ هفت دسته از مردم اعمال خود را تباه مي‏کنند: دانشمند حليم و گران قدري که شناخته و معرفي نگردد؛ شخص حکيمي که مال خود را به دست هر دروغگو و انکار کننده اي بدهد، کسي که به اهل مکر و خيانت اطمينان نمايد. بزرگي که تندخو و اهل ترحم نباشد، مادري که اسرار فرزند خويش را فاش نمايد، کسي که برادران خويش را سريع ملامت نمايد و کسي که پياپي با برادر ديني خود نزاع و دشمني کند.
90- «لا يطمع ذوالکبر في الثناء الحسن، و لا الخب في کثرة الصديق، و لا السيي الأدب في الشرف، و لا البخيل في صلة الرحم، و لا المستهزي بالناس في صدق المودة، و لا القليل الفقه في القضاء، و لا المغتاب في السلامة، و لا الحسود في راحة القلب، و لا المعاقب علي الذنب الصغير في السؤدد، و لا القليل التجربة المعجب برأيه في رياسة» [80] ؛ چند چيز از چند گروه انتظار نيست: 1- از صاحب رياست و قدرت، انتظار احترام و تجليل نيست. 2- از افراد مکار و حيله گر، انتظار دوست فراوان نيست. 3- از بي ادب‏ها، انتظار شرف و بزرگواري نيست. 4- از بخيل انتظار صله‏ي رحم نيست. 5- از کساني که مردم را استهزار مي‏کنند، انتظار صداقت و دوستي نيست. 6- از کسي که از فقه و مسايل شرعي اطلاع چنداني ندارد، انتظار قضاوت نيست. 7- از اهل غيبت انتظار سلامت [دين] نيست. 8- از حسود انتظار آرامش و راحتي قلب نيست. 9- از کسي که مردم را به خاطر خطاي کوچک مجازات مي‏کند، انتظار سروري نيست. 10- و از کسي که تجربه اي کسب نکرده و مغرور به فکر خويش است، انتظار رياست نيست.
91- «من کان الحزم حارسه، و الصدق جليسه، عظمت بهجته، و تمت مروته» [81] کسي که بردباري و صبر نگهبان اوست، و راستي همنشين اوست، شادابي او زياد و جوانمردي او کامل خواهد بود.
92- «جاهل سخي أفضل من ناسک بخيل»؛ نادان با سخاوت بهتر از عابد بخيل است.
93- «من سأل فوق حقه استحق الحرمان» [82] ؛ کسي که بيش از حق خود مطالبه کند، سزاوار محروم شدن مي‏باشد.
94- «أولي الناس بالعفو أقدرهم علي العقوبة، و أنقص الناس عقلا من ظلم من دونه، و لم يصفح عمن اعتذر اليه» [83] ؛ عفو و گذشت از کسي که قدرت بر مجازات دارد سزاوار است، پست ترين مردم از جهت عقل و دانايي کساني هستند که به زيردستان خود ظلم مي‏کنند و عذر کسي را نمي‏پذيرند.
95- «لا تکونن أول مشير، و اياک و الرأي الفطير» [84] ؛ [در قضاوت] نخستين نظر دهنده مباش و از رأي نسنجيده پرهيز کن.
96- «الاستقصاء فرقة» [85] ؛ خرده گيري زياد سبب جدايي مي‏شود.
97- «الانتقاد عداوة» [86] انتقاد و ذکر معايب، سبب دشمني مي‏شود.
98- «قلة الصبر فضيحة» [87] کم صبري رسوايي به بار مي‏آورد.
99- «افشاء السر سقوط» [88] ؛ فاش نمودن اسرار، اعتبار انسان را از بين مي‏برد.
100- «السخاء فطنة» [89] ؛ سخاوت و گذشت دليل دانايي و زيرکي است.
101- «اللؤم تغافل» [90] ؛ پستي و خباثت سبب فراموش شدن خواهد شد.
102- «ثلاثة من فرط فيهن کان محروما: استماحة جواد، و مصاحبة عالم، و استمالة سلطان» [91] ؛ زياده روي در سه چيز سبب محروميت مي‏شود: 1- اصرار به کريم براي کرامت و بخشندگي 2- همنشيني زياد با عالم 3- اصرار در جلب توجه سلطان.
103- «ثلاثة تورث المحبة: الدين و التواضع و البذل» [92] ؛ سه چيز سبب دوستي و محبت مي‏شود 1- ديانت 2- تواضع 3- احسان و بخشش.
104- «من بري من ثلاثة نال ثلاثة: من بري من الشر نال العز، و من بري من الکبر نال الکرامة، و من بري من البخل نال الشرف» [93] ؛ بيزاري از سه چيز سبب به دست آوردن سه چيز ارزشمند خواهد شد 1- بيزاري از شر، عزت مي‏آورد 2- بيزاري از تکبر، کرامت و بزرگواري مي‏آورد. 3- بيزاري و جدايي از بخل، سبب شرافت مي‏شود.
105- «ثلاثة مکسبة للبغضاء: النفاق، و العجب، الظلم» [94] ؛ سه چيز سبب دشمني مي‏شود: نفاق، عجب، ظلم.
106- «من لم يکن فيه خصلة من ثلاث لم يعد نبيلا، من لم يکن له عقل يزينه، أو جدة تعينه، أو عشيرة تعضده» [95] ؛ کسي که داراي يکي از سه چيز نباشد صاحب شخصيت شناخته نمي‏شود: 1- عقلي که او را زينت بدهد. 2- کوشش و اجتهادي که او را کمک دهد 3- فاميل و قبيله اي که او را حمايت کنند.
107- «ثلاثة تزري بالمرء: الحسد، و النميمة، و الطيش» [96] ؛ سه چيز انسان را ضايع مي‏کند: 1- حسد 2- سخن چيني 3- تلون و کم خردي.
108- «ثلاثة لا تعرف الا من ثلاثة مواطن: لا يعرف الحليم الا عند الغضب، و لا الشجاع الا عند الحرب، و لا أخ الا عند الحاجة» [97] ؛ سه گروه از مردم شناخته نمي‏شوند مگر در سه جا 1- حلم حليم شناخته نمي‏شود مگر هنگام خشم و غضب 2- شجاعت شجاع شناخته نمي‏شود مگر هنگام جنگ و کارزار 3- برادر [حقيقي] شناخته نمي‏شود مگر هنگام نياز و حاجت.
109- «ثلاثة من کن فيه فهو منافق و ان صام و صلي: من اذا حدث کذب، و اذا وعد أخلف، و اذا ائتمن خان» [98] ؛ سه چيز در هر که باشد او منافق است گر چه اهل نماز و روزه باشد 1- کسي که هنگام سخن دروغ بگويد 2- کسي که چون وعده و قراري گذارد تخلف نمايد 3- کسي که چون امين شمرده شود خيانت کند.
110- «احذر من الناس ثلاثة: الخائن، و الظلوم، و النمام، لأن من خان لک خانک، و من ظلم لک سيظلمک، و من نم اليک سينم عليک» [99] ؛ از سه گروه از مردم پرهيز کن 1- خائن 2- شرور و ظالم 3- سخن چين، زيرا هر که به خاطر تو خيانت کند، به تو نيز خيانت خواهد نمود و هر که به خاطر تو ظلم کند، به تو نيز ظلم خواهد نمود و هر که نزد تو از کسي سخن چيني کند از تو نيز سخن چيني خواهد نمود.
111- «لا يکون الأمين أمينا حتي يؤتمن علي ثلاثة فيؤديها: علي الأموال و الأولاد و الفروج و ان حفظ اثنين و ضيع واحدة فليس بأمين» [100] ؛ هيچ کسي را نمي‏توان امين دانست جز آن که در سه چيز امين باشد: در اموال، اولاد و نواميس مردم اگر دو مورد را رعايت کند و يکي را ضايع نمايد، امين نخواهد بود.
112- «لا تشاور أحمق، و لا تستعن بکذاب، و لا تثق بمودة ملول، فان الکذاب يقرب لک البعيد و يبعد لک القريب، و الأحمق يجهد نفسه و لا يبلغ ما يريد، و الملول أوثق ما کنت به خذلک، و أوصل ما کنت له قطعک» [101] ؛ با احمق مشورت مکن، از دروغگو کمک نخواه، و به دوستي انسان ملول تکيه مکن؛ زيرا دروغگو دور را براي تو نزديک مي‏کند و نزديک را براي تو دور مي‏نمايد، احمق نيز مي‏کوشد که به تو خدمت کند ولي کاري از پيش نمي‏برد، و انسان ملول و خسته و بي نشاط در حساس ترين موقعيت‏ها که به او اميدوار مي‏شوي تو را تنها مي‏گذارد و در حالي که فراوان به او احسان کرده اي با تو قطع رابطه مي‏نمايد.
113- «أربعة لا تشبع من أربعة: أرض من مطر، و عين من نظر، و انثي من ذکر، و عالم من علم» [102] ؛ چهار چيز از چهار چيز سير نمي‏شوند 1- زمين از باران 2- چشم از نگاه 3- زن از مرد 4- عالم از علم.
114- «أربعة تهرم قبل أوان الهرم: أکل القديد، و القعود علي النداوة، و الصعود في الدرج، و مجامعة العجوز»؛ چهار چيز انسان را زود پير مي‏کند: 1- خوردن گوشت خشکيده 2 - نشستن بر جاي مرطوب 3- بالا رفتن از پله 4- همبستر شدن با پيرزن.
115- «النساء ثلاث: واحدة لک، و واحدة لک و عليک، و واحدة عليک لا لک، فأما التي لک فالمرأة العذراء، و أما التي لک و عليک فالثيب، و أما التي عليک فهي المتبع التي لها ولد من غيرک» [103] ؛ زن ها سه دسته‏اند: 1- زني که براي تو سودمند است 2- زني که داراي سود و زيان است 3- زني که تنها زيانبخش است و سودي براي تو ندارد. اما آن که سودمند است زن باکره مي‏باشد. و آن که سود و زيان دارد زن شوهر ديده است و آن که تنها زيان بار است و سودي براي تو ندارد، زني است که از شوهر قبلي اش فرزندي همراه خود آورده باشد.
116- «ثلاثة من کن فيه کان سيدا، کظم الغيظ، و الصفح عن المسي ء، و الصلة بالنفس و المال» [104] ؛ سه چيز سبب آقايي و بزرگواري انسان مي‏شود 1- فرو بردن خشم 2- گذشت از خطاي ديگران 3- احسان به مردم با جان و مال.
117- «ثلاثة فيهن البلاغة: التقرب من معني البغية، التبعد من حشو الکلام، و الدلالة بالقليل علي الکثير» [105] ؛ سه چيز نشانه‏ي بلاغت کلام است: 1- عدم انحراف سخن از هدف و مقصود 2- پرهيز از سخنان زايد و بي فايده 3- بيان معاني زياد با عبارت کوتاه.
118- «الجهد [الجهل] في ثلاثة: في تبدل الاخوان، و المنابذة بغير بيان، و التجسس عما لا يعني» [106] ؛ ناداني و زبوني در سه چيز است: 1- از دست دادن دوستان 2- جدايي و دشمني با دوستان بدون بيان 3- تجسس در چيزهاي بدون فايده.
119- «ثلاثة يحجزن عن طلب المعالي: قصر الهمة، و قلة الحياء، و ضعف الرأي» [107] ؛ سه چيز انسان را از ترقي و تعالي باز مي‏دارد: 1- بي ارادگي و کم همتي 2- کم حيايي 3- ضعف انديشه و تفکر.
120- «الحزم في ثلاثة: الاستخدام للسلطان، و الطاعة للوالد، و الخضوع للمولي» [108] ؛ در سه چيز بايد صابر و بردبار بود: 1- مقابل سلطان 2- مقابل پدر 3- مقابل مولا.
121- «الأنس في ثلاثة: في الزوجة الموافقة، و الولد البار، و الصديق المصافي» [109] ؛ با سه گروه مي‏توان انس گرفت: 1- همسر موافق 2- فرزند صالح و شايسته 3- رفيق با صفا.
122- «من رزق ثلاثا الغني الأکبر: القناعة بما اعطي، و اليأس مما في أيدي الناس، و ترک الفضول» ؛ [110] ؛ کسي که به سه چيز دست يابد بايد به بالاترين ثروت دست يافته است: 1- قانع بودن به داده‏هاي خدا 2- چشم طمع به مال مردم نداشتن 3- پرهيز از تجملات و تشريفات اضافي.
123- «ثلاثة لا يعذر المرء فيها: مشاورة ناصح، و مداراة حاسد، و التحبب الي الناس» [111] ؛ انسان مؤمن از سه چيز ناگزير است: 1- مشورت نمودن با انسان خيرخواه و شايسته 2- مدارا نمودن با حسود 3- دوستي با مردم [و احسان به آنان].
124- «من لم يرغب في ثلاث ابتلي بثلاث: من لم يرغب السلامة ابتلي بالخذلان، و من لم يرغب في المعروف ابتلي بالندامة، و من لم يرغب في الاستکثار من الاخوان ابتلي بالخسران» [112] ؛ کسي که به سه چيز راغب نباشد گرفتار سه چيز ديگر خواهد شد: 1- کسي که در سلامت خود نکوشد، گرفتار خزلان و خواري خواهد شد. 2- کسي که به اعمال نيک راغب نباشد، گرفتار پشيماني خواهد گرديد. 3- کسي که برادران و دوستان زيادي براي خود فراهم نکند، گرفتار زيان و خسران خواهد گرديد.
125- «ثلاث يجب علي کل انسان تجنبها: مقارنة الأشرار، و محادثة النساء، و مجالسة أهل البدع» [113] ؛ سه چيز است که هر انساني بايد از آنها پرهيز نمايد: 1- همنشيني با اشرار [و گناهکاران]؛ 2- سخن گفتن با زن‏ها؛ 3- همنشيني با اهل بدعت.
126- «ثلاثة تدل علي کرم المرء: حسن الخلق، و کظم الغيظ، و غض الطرف» [114] ؛ سه چيز نشانه‏ي کرم و سخاوت انسان است: 1- حسن خلق 2- فرو بردن خشم 3- چشم پوشي از خطاي ديگران.
127- «من وثق بثلاثة کان مغرورا: من صدق بما لا يکون، و رکن الي من لا يثق به، و طمع فيها لا يملک» [115] ؛ کسي که به سه چيز اطمينان کند فريب خورده است: 1- کسي که آنچه به وجود نيامده است را تصديق کند. 2- کسي که به افراد نامطئن اعتماد نمايد 3- کسي که نسبت به چيزي که مالک آن نيست طمع کند.
128- «ثلاثة من استعملها أفسد دينه و دنياه: من ساء ظنه، و أمکن من سمعه، و أعطي قياده حليلته» [116] ؛ سه چيز است که اگر کسي به آنها عمل کند دين و دنياي خود را فاسد نموده است: 1- بدگماني به خدا و خلق خدا 2- گوش فرا دادن به هر حرفي [و پذيرفتن آن] 3- اختيار خود را به دست همسر دادن.
129- «أفضل الملوک من أعطي ثلاث خصال: الرأفة و الجود و العدل» [117] ؛ بهترين پادشاهان و حکام کساني هستند که سه خصلت داشته باشند: 1- رأفت و مهرباني 2- جود و بخشش 3- عدالت و حق شناسي.
130- «و ليس يحب للملوک أن يفرطوا في ثلاثة: في حفظ الثغور، و تفقد المظالم، و اختيار الصالحين لأعمالهم» [118] ؛ سلاطين نبايد در سه چيز کوتاهي کنند 1- حفظ ثغور و مرزهاي کشور 2- دقت در مظالم و رسيدگي به وضع ستمديده‏ها 3- انتخاب افراد شايسته براي انجام امور. 131- «العاقل لا يستخف بأحد، و أحق من لا يستخف به ثلاثة، العلماء، و السلطان، و الاخوان، لأنه من استخف بالعلماء أفسد دينه، و من استخف بالسلطان أفسد دنياه، و من استخف بالاخوان أفسد مروته» [119] ؛ عاقل نبايد به احدي بي اعتنايي کند و سزاوارتر از همه‏ي مردم به احترام سه دسته هستند 1- علما و دانشمندان 2- سلاطين [به خاطر نجات از شر آنان] 3- برادران ديني؛ زيرا کسي که به علما و دانشمندان توهين کند، دين خود را فاسد نموده و کسي که به پادشاهان توهين کند، دنياي خود را فاسد نموده و کسي که به برادران ديني خود توهين نمايد، مروت و جوانمردي خويش را فاسد نموده است.
132- «ثلاثة أشياء يحتاج اليها الناس طرا: الأمن و العدل و الخصب» [120] ؛ سه چيز است که همه‏ي مردم به آنها نيازمند هستند: 1- امنيت 2- عدالت 3- فراواني نعمت و رحمت و نزولات آسماني.
133- «ثلاثة تکدر العيش: السلطان الجائر، و الجار السوء، و المرأة البذية» [121] ؛ سه چيز زندگي را تلخ مي‏کند: 1- سلطان ستمگر 2- همسايه بد 3- زن فاسد.
134- «لا تطيب السکني الا بثلاثة: الهواء الطيب، و الماء الغزير، و الأرض الخوارة»؛ سه چيز زندگي را نيکو مي‏کند: 1- هواي پاک 2- آب فراوان 3- فضاي باز و قابل کشت.
135- «ثلاث خصال من رزقها کان کاملا: العقل، و الجمال و الفصاحة»؛ سه خصلت است که هر که دارا باشد به کمال رسيده است: 1- عقل 2- جمال 3- فصاحت.
136- «ثلاثة تورث الحرمان: الالحاح في المسألة، و الغيبة، و الهزء» [122] ؛ سه چيز سبب محروميت مي‏شود: 1- اصرار در سؤال؛ 2- غيبت؛ 3- استهزاء.
137- «من طلب ثلاثة بغير حق حرم من ثلاثة بحق: من طلب الدنيا بغير حق حرم الآخرة بحق و من طلب الرياسة بغير حق حرم الطاعة له بحق، و من طلب المال بغير حق حرم بقاءه له بحق» [123] ؛ کسي که سه چيز را به ناحق طلب کند، حق است که از سه چيز محروم گردد: 1- کسي که دنيا را به ناحق طلب کند، حق است که از آخرت محروم گردد 2- کسي که به ناحق رياستي را به دست آورد، حق است که کسي از او اطاعت نکند. 3- کسي که مالي را از غير راه حلال به دست آورد، حق است که آن مال براي او باقي نماند.
138- «ثلاثة لا ينبغي للمرء الحازم أن يقدم عليها: شرب السم للتجربة و ان نجا منه، و افشاء السر للقرابة الحاسد و ان نجا منه، و رکوب البحر و ان کان الغني فيه» [124] ؛ انسان [دانا و] صبور سزاوار است از سه چيز پرهيز نمايد: 1- آشاميدن سم براي تجربه، گرچه آسيبي نبيند 2- افشاي سر به خويشاوند حسود، گر چه آسيبي به او نرسد 3- داخل دريا شدن، گر چه ثروتي از آن به دست آورد و خطري براي او پيش نيايد.
139- «لا يستغني أهل کل بلد عن ثلاثة يفزع اليهم في أمر دنياهم و آخرتهم فان عدموا ذلک کانوا هجما، فقيه عالم ورع، و أمير خير مطاع، و طبيب بصير ثقة» [125] ؛ اهل هيچ شهري براي دنيا و آخرت خود از سه چيز بي نياز نيستند از: عالم فقيه با تقوا، امير و رئيس نيکوکار و مطاع، و طبيب حاذق و مورد اعتماد؛ اگر مردم اين سه [راهنما و مدير] را براي اصلاح امور دنيا و آخرت خود نداشته باشند هرج و مرج بين آنان حاکم خواهد شد.
140- «ان يسلم الناس من ثلاثة أشياء کانت سلامة شاملة: لسان السوء، و يد السوء، و فعل السوء» [126] ؛ اگر مردم از سه چيز سالم باشند، سلامت کامل خواهند داشت: 1- زبان بد 2- دست بد 3- عمل بد.
141- «اذا لم يکن في المملوک خصلة من ثلاث فليس لمولاه في امساکه راحة: دين يرشده، أو أدب يسوسه، أو خوف يردعه» [127] ؛ اگر مملوک [و خادم] يکي از سه خصلت را دارا نباشد، نگهداري او براي مولايش آسان نخواهد بود: 1- ديني که او را ارشاد نمايد 2- ادبي که سبب تدبير امور او شود 3- ترسي که او را از عمل خلاف باز دارد.
142- «ان المرء يحتاج في منزله و عياله الي ثلاث خلال يتکلفها و ان لم يکن في طبعه ذلک: معاشرة جميلة، و سعة بتقدير، و غيرة بتحصن» [128] ؛ انسان بايد براي معاشرت با خانواده و فرزندان خود داراي سه خصلت باشد و اگر اين خصلت‏ها در طبع او نيست، بايد با زحمت خود را مقيد به آنها نمايد: 1- معاشرت و برخورد نيکو و زيبا 2- توسعه در زندگي با رعايت تقدير و اقتصاد 3- غيرت لازم براي تأمين مصونيت خانواده.
143- «ثلاثة من ابتلي بواحدة منهن کان طائح العقل، نعمة مولية، و زوجة فاسدة، و فجيعة بحبيب» [129] ؛ سه چيز است که هر که به يکي از آنها مبتلا شود، عقل او فاسد و دگرگون خواهد شد: 1- نعمت به او پشت کند 2- همسر او فاسد شود 3- براي دوست او مصيبت ناگواري رخ دهد.
144- «جعلت [جبلت] الشجاعة علي ثلاث طبائع، لکل واحدة منهن فضيلة ليس للاخري: السخاء بالنفس، و الأنفة من الذل و طلب الذکر، فان تکاملت في الشجاع کان البطل الذي لا يقام في سبيله، و الموسوم بالاقدام في عصره، و ان تفاضلت بعضها علي بعض کانت شجاعته في ذلک الذي تفاضلت في أکثر»؛ شجاعت [به صورت کامل] در سه چيز حاصل مي‏شود و در هر کدام فضيلتي خواهد بود که در ديگري نيست 1- سخاوت نفس 2- زير بار ذلت نرفتن 3- دوري از شهرت طلبي. پس اگر همه‏ي آنها جمع شود، شجاعت کامل خواهد بود و صاحب آن، چنان نيرومند مي‏شود که هيچ قدرتي او را از پاي در نمي‏آورد. و اگر در برخي قوي تر از بقيه باشد، شجاعت را نسبت به آن خواهند داد.
145- «يجب للوالدين علي الولد ثلاثة أشياء: شکرهما علي کل حال، و طاعتهما فيما يأمرانه به وينهانه عنه في غير معصية الله، و نصيحتهما في السر و العلانية» [130] ؛ حق پدر و مادر بر فرزند سه چيز است: 1- تشکر از آنان در همه‏ي حالات 2- اطاعت از آنان در همه چيز جز معصيت خداوند 3- خيرخواهي از آنان در آشکارا و پنهان.
146- «و يجب للولد علي والده ثلاث خصال: اختيار والدته، و تحسين اسمه، و المبالغة في تأديبه» [131] ؛ حق فرزند بر پدر سه چيز است: 1- مادر خوبي براي او انتخاب نموده باشد 2- نام او را نيک قرار دهد 3- در تربيت و تأديب او بکوشد.
147- «السرور في ثلاث خلال: في الوفاء، و رعاية الحقوق، و النهوض في النوائب» [132] ، شادي و سرافرازي در سه چيز است: 1- وفاداري 2- رعايت حقوق 3- استقامت در مشکلات.
148- «ثلاثة يستدل بها علي اصابة الرأي: حسن اللقاء، و حسن الاستماع، و حسن الجواب» [133] ؛ سه چيز نشانه‏ي اخلاق نيک و تفکر صحيح است: 1- برخورد نيک 2- به دقت گوش فرا دادن به سخن ديگران 3- پاسخ زيبا و نيکو دادن به آنان
149- «الرجال ثلاثة: عاقل، و أحمق، و فاجر، فالعاقل ان کلم أجاب، و ان نطق أصاب، و ان سمع وعي، و الأحمق ان تکلم عجل، و ان حدث ذهل، و ان حمل علي القبيح فعل، و الفاجر ان ائتمنته خانک، و ان حدثته شانک» [134] ؛ مردم سه گروه هستند: 1- عاقل 2- احمق 3- فاجر؛ نشانه‏ي عاقل اين است که اگر از او سؤال شود، پاسخ مي‏گويد و اگر سخن بگويد، حق مي‏گويد و اگر به سخني گوش فرا دهد حفظ مي‏کند. نشانه‏ي احمق اين است که اگر سخن بگويد، عجولانه سخن مي‏گويد. و اگر سخني را بشنود فراموش مي‏کند اگر به کار زشتي دعوت شود انجام مي‏دهد. نشانه‏ي فاجر اين است که اگر او را امين شماري، به تو خيانت مي‏کند و اگر با او سخن بگويي، حرمت تو را ضايع مي‏کند.
150- «ثلاثة ليس معهن غربة: حسن الأدب، و کف الأذي، و مجانبة الريب» [135] ؛ با داشتن سه چيز انسان غريب نخواهد بود: 1- ادب نيکو 2- خودداري از آزار به مردم 3- پرهيز از موارد شک و اتهام.
151- «الأيام ثلاثة: فيوم مضي لا يدرک، و يوم الناس فيه فينبغي أن يغتنموه، و غدا انما في أيديهم أمله» [136] ؛ دوران زندگي سه روز است 1- روزي که گذشت و باز نخواهد گشت 2- روزي که مردم در آن به سر مي‏برند و بايد آن را غنيمت بدانند 3- روزي که نيامده و مردم به آن اميدوارند.
152- «من لم يکن فيه ثلاث خصال لم ينفعه الايمان: حلم يرد جهل الجاهل، و ورع يحجزه عن طلب المحارم، و خلق يداري به الناس» [137] ؛ کسي که داراي سه خصلت نباشد ايمان براي او سودي ندارد: 1- حلمي که از جهالت جاهلان جلوگيري کند 2- تقوا و ورعي که او را از انجام حرام حفظ کند 3- خلق نيکي که به وسيله‏ي آن بتوان
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir