مناظرات امام صادق با ابوشاکر ديصاني

نوع اصطلاح :
عنوان :
مناظرات امام صادق با ابوشاکر ديصاني
ابوشاکر ديصاني از منکرين خدا، با امام صادق عليه‏السلام مناظراتي داشته است؛ و همچنين وي سؤالاتي از هشام بن حکم نموده و هشام پاسخ آنها را از آن حضرت گرفته و براي او نقل کرده است.
ابوشاکر روزي به هشام بن حکم گفت، در قرآن آيه اي بيان شده که مطابق با اعتقاد ماست و آن آيه اين است: (و هو الذي في السماء اله و في الأرض اله) [1] .
هشام مي‏گويد: من نتوانستم پاسخ او را بدهم، تا اين که به حج رفتم و سؤال او را خدمت امام صادق عليه‏السلام مطرح نمودم. امام عليه‏السلام فرمود: «اين سخن زنديق خبيثي است» سپس فرمود: «هنگامي که بازگشتي از او بپرس، نام تو در کوفه چيست؟ او خواهد گفت: عبدالله. پس دوباره بپرس: نام تو در بصره چيست؟ او باز خواهد گفت: عبدالله. پس به او بگو: پروردگار ما نيز اين چنين است نام او در آسمان اله است. و در هر مکان ديگري نيز اله است.» و چون من به عراق بازگشتم و اين پاسخ را به ابوشاکر دادم او گفت: «تو اين پاسخ را از حجاز آورده اي.» [2] .
روزي ابوشاکر از هشام بن حکم پرسيد: آيا تو به خدا اعتقاد داري؟ هشام پاسخ داد: آري. ابوشاکر پرسيد: خداي خود را قادر مي‏داني؟ هشام پاسخ داد: آري، ابوشاکر پرسيد: آيا او مي‏تواند همه‏ي دنيا را درون يک تخم مرغ جاي دهد، به گونه اي که نه تخم مرغ بزرگ تر و نه دنيا کوچک تر شود؟ هشام گفت: بايد به من مهلت بدهي. ابوشاکر گفت: يک سال به تو مهلت مي‏دهم. پس هشام بر مرکب سوار شد و خود را به امام صادق عليه‏السلام رساند و گفت: اي فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله عبدالله ديصاني سؤالي از من پرسيده و جز خدا و شما پاسخ آن را نمي‏داند. امام صادق عليه‏السلام فرمود: اي هشام، کدام يک از حواس پنج گانه‏ي تو از همه کوچک تر است؟ هشام گفت: چشم‏هايم.
امام عليه‏السلام فرمود: مقدار بينايي آن چقدر است؟ هشام گفت: به اندازه ي يک عدس يا کمتر. امام عليه‏السلام فرمود: با چشم‏هايت به اطراف خويش بنگر و به من بگو چه مي‏بيني؟ هشام گفت: آسمان، زمين، خانه‏ها، قصرها، بيابان‏ها، کوه‏ها و نهرها را مي‏بينم. امام صادق عليه‏السلام فرمود: آن خدايي که مي‏تواند آنچه را تو ديدي در درون يک عدس و کمتر از آن قراردهد؛ مي‏تواند همه‏ي دنيا را درون تخم مرغ جاي دهد؛ به گونه اي که نه تخم مرغ بزرگ تر و نه دنيا کوچک تر مي‏شود. پس هشام خود را در آغوش امام صادق عليه السلام انداخت و صورت و دست و پاي آن حضرت را بوسيد و گفت: اي فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله، پاسخ شما کافي است. و سپس به خانه‏ي خود بازگشت.
[نگارنده گويد:] چنين پاسخي به منظور اقناع و توجيه ظاهري مدعي بيان شده و حضرت صادق عليه‏السلام دليل برهاني آن را بيان نکرده است. دلايل برهاني چنين سؤالاتي اين است که اين عمل محال و انجام شدني نيست؛ همان گونه که اموري چون وجود شريک براي خداوند و اجتماع نقيضين و ضدين محال است. اين به علت ضعف در قدرت خداوند نيست؛ بلکه ضعف در مقدور است. چرا که قدرت بر چيزي تعلق مي‏گيرد که امکان وجود خارجي داشته باشد. و اين کاملا واضح است. و شايد امام عليه‏السلام مي‏دانسته که اگر اين گونه به ديصاني پاسخ دهد يا قانع نمي‏شود و يا نمي‏فهمد.
و روايت شده که همين سؤال را از اميرالمؤمنين نيز پرسيدند و آن حضرت فرمود: «به خداوند نمي‏توان نسبت عجز و ناتواني داد و آنچه تو سؤال کردي امکان وجود ندارد.» و در حقيقت پاسخ صحيح همين است.
سپس ديصاني نزد هشام آمد و هشام به او گفت: اگر براي گرفتن پاسخ آمده اي، پاسخ تو اين است. ديصاني گفت: من براي گرفتن پاسخ نيامده ام، بلکه براي سلام کردن به نزد تو آمده ام. پس ديصاني از نزد هشام خارج شد و به در خانه امام صادق عليه‏السلام رفت و اجازه‏ي ورود خواست و چون وارد شد گفت: «اي جعفر بن محمد، مرا به پروردگار خود راهنمايي کن». امام صادق عليه‏السلام فرمود: نام تو چيست؟ او جواب نداد و از خانه امام خارج شد. اصحاب امام به او گفتند: براي چه نام خود را نبردي. ديصاني گفت: اگر مي‏گفتم: نام من عبدالله است، او مي‏پرسيد: آن خدايي که تو بنده‏ي او هستي کيست؟ به او گفتند: بازگرد و بخواه که تو را از معبود خويش آگاه سازد؛ بدون آن که از نام تو سؤال کند.
پس ديصاني به خانه امام عليه‏السلام بازگشت و گفت: مرا به پروردگارم راهنمايي کنيد و از نام من سؤال نفرماييد. امام صادق عليه‏السلام فرمود: بنشين و چون نشست، در آن مجلس کودکي بود که تخم مرغي در دست داشت و با آن بازي مي‏کرد. پس امام صادق عليه‏السلام به ديصاني فرمود: اي ديصاني، چنان که مي‏بيني اين تخم مرغ، بسته است و پوسته‏ي غليظي بر روي آن قرار گرفته و زير اين پوسته‏ي غليظ و محکم، پوسته‏ي رقيق و نازکي قرار دارد و درون پوسته‏ي رقيق، دو مايع روان نقره اي و طلايي وجود دارد؛ که هيچ کدام داخل ديگري نمي‏شوند و همان گونه که مي‏داني نه کسي از آن خارج شده که خبر از سلامت آن بدهد و نه کسي در آن داخل شده که خبر از فساد آن بدهد. و معلوم نيست آيا براي پيدايش جوجه نر آفريده شده و يا براي پيدايش جوجه ماده. از اين تخم مرغ انواع طاووس‏ها [و جوجه‏هاي گوناگون ديگر] بيرون مي‏آيد؛ آيا فکر نمي‏کني که براي اين آفرينش مدبري [حکيم] لازم است؟ ابوشاکر ديصاني چيزي نگفت و سر به زير انداخت و پس از اندکي تأمل، رو به آن حضرت کرد و گفت:
«أشهد أن لا اله الا الله وحده لا شريک له و أن محمدا عبده و رسوله، و أنک امام و حجة من الله علي خلقه، و أنا تائب مما کنت فيه»؛ يعني شهادت مي‏دهم که خدايي جز خداي يگانه نيست و او شريکي ندارد و حضرت محمد صلي الله عليه و آله بنده و رسول اوست و تو امام و حجت خدا بر مردم هستي و من از اعمال گذشته خود توبه مي‏کنم.

پی نوشت ها:
[1] زخرف / 84.
[2] کافي ج 1 / 125، باب الحرکة و الانتقال.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir