رفتن، رسيدن است...

نوع اصطلاح :
عنوان :
رفتن، رسيدن است...
مرد، سر در گريبان فرو برده و زانوي غم در بغل گرفته بود. او پيوسته از خويش مي‏پرسيد: يعني هيچ راهي ندارد؟ آن گاه زير لب، زمزمه مي‏کرد:
«من در اين کشتي طوفان زده نيز
به تو مي‏انديشم؛
به تو، اي خوب؛ اي دوست!
شايد از راه بيايي و مرا،
تا ثريا ببري؛
تا سرايي که در آن،
عشق را مي‏فهمند...» [1] .
مرد، به سراغ انديشه‏مندان شيعه شتافت؛ جملگي پاسخ دادند:
- چنين طلاقي در يک مجلس - بدون دو بار رجوع شوهر به زن، بعد از طلاق - درست نيست. [2] .
مرد، خرسند بود؛ اما همسرش چندان خشنود نبود. او در پي گفتار امامش بود و سخنان ديگران را، همه هيچ مي‏پنداشت. امام عليه‏السلام در آن دوران، در «حيره» [3] مي‏زيست. و مرد به آن ديار، رهسپار شد. بايد خود را به امام مي‏رساند؛ اما چه گونه؟ انديشه‏کنان، به اطراف، سرک مي‏کشيد. صداي يک خيارفروش، رشته‏ي افکارش را قطع کرد؛ ولي مرد، را در انديشه‏يي ديگر فرو برد.
تمام خيارهاي را خريد و لباس‏ها و وسايل فروشنده را امانت گرفت؛
- آهاي! خيار؛ آهاي! خيار.
نزديک خانه‏ي امام ايستاد. پسري بيرون آمد؛
-اي خيارفروش! نزد امامت بشتاب.
امام عليه‏السلام لبخندي بر لب آورد؛
- تدبير خوبي به کار بردي! داستانت چيست؟
مرد، ماجرايش را گفت. حضرتش فرمود:
- بازگرد؛ همسرت فقط از آن توست. [4] .
مرد، شادمانه بازگشت، تا همسرش را از انبوه اندوه، رها سازد. [5] .

پی نوشت ها:
[1] بخشي از شعر «طلوع عشق» ؛ سروده‏ي سارا احمدپور (باران).
[2] مرد، همسر خويش را در يک مجلس، سه طلاقه کرده بود!.
[3] حدفاصل بين نجف و کوفه؛ در زمان حکومت ابوالعباس سفاح (نخستين طاغوت عباسي).
[4] بنابر گفتار حضرتش: طلاق مرد، باطل بود و چيزي بر گردنش نبود.
[5] برگرفته از: سوگنامه‏ي آل محمد عليهم‏السلام؛ با تلخيص و تصرف بسيار.

اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir