مذهب جعفري

نوع اصطلاح :
عنوان :
مذهب جعفري
مورخين سني و شيعي نوشته‏اند که رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مسلمانان را در حجةالوداع در محلي که آن را غدير خم مي‏گفتند جمع کرد و بر بالاي بلندي يا بالاي چند چوب که براي او گذاردند يا بر بالاي چند جهاز شتر ايستاد و به خلافت علي بن ابيطالب عليه‏السلام بعد از خود در برابر چشم و گوش ده‏ها هزار مردم تصريح کرد و من جمله از فرمايشات رسول صلي الله عليه و آله و سلم که گفت اين بود (من کنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله الي آخر) يعني اي مردم بر هرکس که من مولاي او بودم علي مولاي اوست خداوند هر کس با او دوست است تو با او باش و هر کس با او دشمني کرد تو دشمن او باش خداوندا ياران علي را ياري کن و کساني که او را تنها مي‏گذارند - خوارساز
در آن وقت عمر بن الخطاب آن صحابي بزرگ برخاست و بعلي بن ابيطالب عليه‏السلام گفت بخ بخ لک يا علي اصبحت مولاي و مولاکل مؤمن و مؤمنه - به به اي علي تو مولاي من و مولاي هر مرد مؤمن و هر زن مؤمنه شدي
و در خطابه‏ي رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مطالب ديگري هست که شيعه به آن استدلال مي‏نمايند و تاريخ آن را به طور تفصيل نقل کرده است شيعه‏ي اماميه به اين نص صريح که به شهادت هزاران نفس از مسلمانان اثبات شده تکيه کرده‏اند و از آن تجاوز نمي‏کنند و ايمان دارند که علي بن ابيطالب امام مفترض الطاعه است و معتقدند که امامان و پيشوايان آنها هر يک به موجب نص و تصريح امام قبل امام هستند چنانکه علي عليه‏السلام نسبت به فرزندش حسن و بعد از او به حسين فرزندان رسول صلي الله عليه و آله و سلم تصريح کرد و حسين بن علي عليه‏السلام نسبت به فرزندش علي بن الحسين عليه‏السلام و او به فرزندش تا امام دوازدهم قائم آل محمد مهدي عليه‏السلام - تصريح فرموده است.
شيعه به امامت علي عليه‏السلام به شرح فوق‏الذکر ايمان دارد و در عين حال خلافت خلفاي ثلثه بعد از رسول صلي الله عليه و آله را منکر نيست و اگر اهل انصاف باشي پس از آنکه دليل آوردم مثل من معتقد خواهي شد که شيعه به خلفاي ثلثه راشدين احترام مي‏گذارند -
دليل من اين است که علي عليه‏السلام در نزد شيعه يکي از آيات بزرگ خداست و به او قلبا و روحا دلبستگي دارند و او را معصوم و مفترض الطاعه مي‏دانند و رضاي او را موجب رستگاري و غضب او را موجب بدبختي و آتش مي‏شمارند و من به تو دروغ نگفته‏ام اگر بگويم يک فرد شيعي حاضر است به آساني و با رغبت و شوق جان خود را فدا کند اگر از او بخواهند که محبت علي عليه‏السلام را از خود دور نمايد و واضحتر آنکه اگر يک فرد شيعي مخير شود بين مرگ تلخ و بين ترک محبت علي مرگ را بر ترک محبت اختيار مي‏کند و بالاخره همه‏ي مردم عقيده‏ي شيعه را در مورد علي عليه‏السلام مي‏دانند و مي‏دانند يک نفر شيعه هيچ چيز را بر محبت علي عليه‏السلام ترجيح نمي‏دهد - پس از اين مقدمه مي‏گوئيم شيعه خيلي پيش تاريخ را خوانده و در پرتو روشنائي علم و تحقيق و بررسي به کنه تاريخ و حقايق رسيده و مسئله را به خوبي در نزد خود طرح کرده و در ذهن خود جلسه‏ي محاکمه تشکيل داده و از شهود استماع شهادت کرده و قبل از آنکه در اين باب رأي دهد کلمه‏ي نافذ و بيان قاطع مولاي خود علي عليه‏السلام را شنيده است که فرمود (انهم خلفاء الرسول و اني اليهم ناصر و معين و لاعمالهم مؤيد و ناصح و ها انا الان علي جنب الخليفه قاضي المسلمين و مفتي ديار الخلافه) آنها خلفاء رسول صلي الله عليه و آله و سلم بوده و من ناصر و ياور آنها هستم و اعمال آنها را تائيد کرده و راهنمائي مي‏کنم و الساعه در نزد خليفه و قاضي مسلمانان و مفتي شهرهاي خلافت هستم
بلي در ابتداي امر يعني پس از رحلت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم (به جهات بسيار) بني‏هاشم ناراحت شدند و جمعي از صحابه‏ي بزرگوار و متشخص رسول صلي الله عليه و آله و سلم نيز با بني‏هاشم در اين ناراحتي شرکت کردند و بعد از آنکه ابوبکر به خلافت نشست بني‏هاشم در مقام اعتراض شدند و مي‏خواستند بر اين تصميم برخيزند و خلافت را به سيد آقاي بني‏هاشم علي عليه‏السلام واگذار نمايند ولي امام علي عليه‏السلام بر آنها بانگ زد و بانگ علي عليه‏السلام آنها را در جاي خود نگاه داشت و به همان حال باقي ماندند و به آنها اجازه نداد که به راست و چپ بنگرند و ناچار بودند از سيد و مولاي خود اطاعت کنند در مقابل امر انجام شده تسليم گردند [1] .
و امام عليه‏السلام شروع به همکاري با آنها کرد و هر چه مي‏توانست در تنظيم و تعبيه‏ي سپاه و اظهار نظر در کارهاي عمومي و مشکلات وارده بر جامعه‏ي اسلام و ترتيب و حفظ بيت‏المال و بالاخره در تمام مشکلات اجتماعي روز به آنها مساعدت و کمک مي‏نمود و به آنها نصيحت و راهنمائي مي‏کرد
و اما در قضاوت علي عليه‏السلام يگانه مرجع صالح بود و معاشرت او با خلفاء بسيار مسالمت‏آميز و صميمانه بود و بر فرض عقيده به آنها نداشت عملا با نهايت صميميت با آنها رفتار مي‏کرد و به آنها کمک بسيار مي‏نمود و با آنکه مانعي در کار نبود که امام عليه‏السلام از در خصومت در آيد و با آنها بجنگد و مطلب را به نتيجه برساند و برنامه‏ي رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم را به اتمام برساند زيرا علي عليه‏السلام به تصديق عموم مسلمانان کسي نبود که انحرافي در دستگاه ديانت ببيند و خاموش بنشيند هيچ وقت در حق و عدالت مدارات نمي‏کرد و چشم‏پوشي از باطل شيوه‏ي او نبود و بر شبهه ساکت نمي‏ماند و هيچ گاه به ظالم کمک نمي‏نمود و هيچ گاه از مرگ نمي‏ترسيد و خود خلاق مرگ بود و از چه کس بايد بترسد در حالي که او همان علي عليه‏السلام بود و ذوالفقار او همان شمشيري که صناديد و بزرگان و پهلوانان قريش را دو نيم کرد و سرهاي آنها را به هوا پرتاب مي‏نمود و بني‏هاشم و جمعي از صحابه و قسمتي از پهلوانان مسلمان منتظر بودند که کي انگشتان آهنين علي بر قبضه‏ي شمشير مرگبارش به حرکت درآيد و مطالبه‏ي خلافت کند با اين حال با دستگاه خلافت صميمانه همکاري فرمود
آري شيعه معتقد به عصمت صحابه اعم از خلفاء و غير خلفاء از خطا نيستند و عقيده‏اي که نسبت به پيشوايان خود دارند نسبت به کسان ديگر ندارند و معتقد به خلافت خلفاي راشدين بوده و در اين عقيده با برادران سني خود شريک هستند و در مذهب سنيان اصلا مسئله‏ي عصمت عنواني نداشته و براي هيچ مخلوقي عصمت قايل نيستند.
با مراتب مزبور شيعه در عقايد خود معذور بوده و گناهي در گفتارهاي ديگران درباره‏ي آنها و در تحريک و دسيسه و تهمت و افتراء که به آنها مي‏زنند ندارند.
و اگر بعضي از آنها به علت جهل و بي اطلاعي يا به عنوان تبعيت از سياست اجنبي و غرض‏ورزي مغرضين اظهار خلافي بکند به خود ضرر زده و به مذهب صدمه‏اي نخواهد زد.
زيرا مذهب جعفري نشانه‏هاي روشن و واضحي دارد که به زودي مي‏توان فهميد و تشخيص داد.
و هرکس بخواهد از مذهب جعفري آگاه گردد به زودي مي‏تواند بداند که اين مذهب بر چه پايه‏هائي استوار است
اين حقيقت را عده‏ي زيادي که دنبال حقيقت‏جوئي هستند درک کرده‏اند.
اين عده اختلاف بين سني و شيعه را به اسباب سياسي نسبت داده و معتقدند که اين اختلاف به هيچ وجه اسباب و موجبات ديني و مذهبي ندارد و حکام مستبد در هر دوره اولين باعث تفرقه بوده‏اند تا پايه‏هاي حکومت خود را مستقر و ثابت نگه دارند لذا مردم را به هم مي‏ريختند تا متوجه ستمکاريها و انحرافهاي آنها نشوند و من براي اثبات اين امر به راه دور نمي‏روم و دوره‏ي عثماني را که بسياري از ما ديده‏اند مثال مي‏آورم که چگونه در قلوب بسياري از برادران سني ما مايه‏ي دشمني را نسبت به جمعي از برادران خود ريخته و تخم نفاق در بين آنها پاشيده و شيعه را در نظر آنها به بدترين صورت نشان دادند و به قدري در اين کار اصرار کردند و به اندازه‏اي بدي و دشمني را در دل آنها تزريق کردند که دشمني با شيعه کم کم جزئي از حيات ديني برادران سني ما شد و آنها را معتقد نمودند که جماعت متاوله مسلمان نيستند بلکه کافرند و به خدا ايمان ندارند و رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم را نمي‏شناسند و قرآن را نمي‏دانند چيست و برادران فلسطيني که همسايه ديوار به ديوار ما هستند و ما و آنها بر يک خاک زندگي مي‏کنيم و آب و خاک ما يکي است و عادات و رسوم ما هم يکي است معتقد بودند که تمام متاوله دم دارند و از باقي افراد بشر جدا هستند - در اين صورت آيا شايسته است که ما هم به آنها افترا زده و چيزهائي را به آنها نسبت دهيم يا ادعا کنيم برادران سني ما که اين عقيده را درباره‏ي ما دارند اين عقيده جزء دين و مذهب آنها است در حالي که ما يک يک مذاهب آنها را بررسي کرده و علم قطعي داريم که چنين چيزهائي در اصل مذهب آنها نيست و مي‏دانيم که چگونه بين پيشوايان ما و آنها سلم و صفاي کامل برقرار بوده و بين آنها علاقه‏هاي زيادي وجود داشت و حتي بين ائمه‏ي ما و پيشوايان آنها علاقه‏ي استاد و شاگردي بود و غالب آنها در نزد جعفر بن محمد عليه‏السلام تلمذ کرده و با بعضي از آنها دوستي و معاشرت نيک جريان داشته است.
و مثال ديگري که حاکي از غرض‏ورزي حکام مستبد مي‏باشد قضيه‏اي است که در همين جبل عامل ما اتفاق افتاده است که براي شما نقل مي‏کنيم اين مثل نزديک‏ترين مثل براي تصديق است و به خوبي مي‏رساند که چگونه عامل اجنبي زهرهاي خود را در طول زمان ممتدي بر اجتماع مسلمانان ريخته و آنها را از هم جدا کرده است
يکي از اعلام علماي ما در شهر جبل عامل نقل کرد که چون برادران پناهنده‏ي فلسطيني ما به اين حدود آمدند پيرمردي از پناهندگان که در حدود هفتاد سال از عمرش مي‏گذشت جزء جماعتي بود که مقرر شده بود در قريه‏ي به نام (غازيه) اسکان شوند اين پيرمرد با رفقاي خود دانست که مردم (غازيه) همه متاوله هستند (شيعيان مقيم در جبل عامل و اطراف آن را (متاوله) مي‏نامند و از اين کلمه در اصل مواليان و دوستان اهل‏بيت رسالت مقصود بوده و بعدا عنوان مذمومي در عرف برادران مسلمان سني آن حدود پيدا کرده است)
جماعت مزبور از قسمت و تقدير خود ناراحت و افسرده دل شدند زيرا ميل نداشتند در جائي سکونت کنند که محل سکونت (متاوله) است و اين بخت سياه را بر خود از راه قسمت و نصيب بد دانستند و آن را غير عادلانه فرض مي‏کردند و آرزو مي‏نمودند که اي کاش نزد يهوديان مي‏ماندند و بين متاوله نمي‏آمدند و اگر زير سلطه‏ي يهود باقي مانده به نزد دمداران کافر نمي‏آمدند خوشبخت بودند ولي علي رغم ميل قلبي ناچار آنها را (بغازيه) آوردند و چون جا و مکان آنها معلوم شد پيرمرد رئيس آنها متوجه محل و آبادي آن شد و آبادي و مناظر خوب طبيعي او را جلب کرد و در معالم قريه مطالعاتي نموده و نظر مي‏انداخت در اين هنگام چشم پيرمرد به چيزي افتاد شبيه به مأذنه و مناره اول فکر کرد بايد مأذنه باشد ولي به خود گفت در قريه‏ي مسکن متاوله مأذنه چه مي‏کند و مأذنه به کار آنها نمي‏آيد بعدا انديشيد شايد کليسا باشد که در اين حدود آن را به اين شکل ساخته باشند ولي از آنکه ناقوس و زنگ ندارد در شگفت ماند و فکر کرد شايد قلعه باشد ولي باز گفت قلعه را در جاي بلند مي‏سازند نه در زمين پست شايد به فکرش رسيد که اين بلندي دم قريه است زيرا مردم قريه که دم دارند قريه هم بايد دم داشته باشد ولي چون اين مطلب را نشنيده بود خود را تخطئه کرد و گفت شايد اين همان لات و عزي دوبت بزرگ عرب قبل از اسلام است که در اين قريه باقي مانده بالاخره خود را قانع کرد که کليسا است نهايت آنکه در لبنان کليساها را اين طور مي‏سازند و ناقوسهاي آن به چشم نمي‏آيد و در اين افکار عجيب و غريب بود که ناگاه صدائي در قريه پيچيد که انعکاس آن به دريا و کوه و فضاي قريه طنين انداخت و گوش داد و شنيد کسي با صداي بلند مي‏گويد (الله اکبر الله اکبر اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان لا اله الا الله - اشهد ان محمدا رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم اشهد ان محمدا رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم پيرمرد بيچاره تکان خورد و مبهوت شد و به خود نگاه کرده نمي‏خواست باور کند در قريه‏اي که مردم آن متاوله هستند صداي حق و نواي الهي بلند شود ولي کم کم صدا بلندتر و در تمام فضاي قريه پيچيد و طنين با مهابت آن در قلب او جا گرفت و در مقابل يک حقيقت واقعي قرارش داد و ديگر قابل تأويل نبود و نمي‏توانست آن را حمل به چيزي که مخالف حقيقت باشد نمايد ناچار از خانه‏اش به سوي صدا رفت و با عجله مي‏رفت که به محل مأذنه و صدا برسد و چون به آنجا رسيد ديد مسجدي است و مردم در حال نماز ايستاده و امامي دارند که به او اقتدا کرده و به رکوع و سجود مي‏روند و خوب توجه کرد و ديد نماز آنها و رکوع و سجود و فواصل بين آنها همان است که خود به آنها آشنا است و عمل مي‏کند و امام مسجد سوره‏ي حمد و اخلاص را مي‏خواند و مأمومين ساکت هستند - شنيد و بعد آمد و ديد که مسجدي است که مردم در آن همان کارهائي را انجام مي‏دهند که خود انجام مي‏دهد و پارچه‏ي لباس آنها از همان پارچه است که خود پوشيده و تار و پود آن يکي است و از همان رنگ است و از يک جا آورده شده و مصدرش يکي است.
نهايت آنکه در ضمن اذان به کلمه‏ي ديگري هم گوشش آشنا شد که نشنيده بود و آن جمله‏ي (اشهد ان عليا ولي الله) و جمله‏ي (حي علي خير العمل) بود اين دو جمله را نشنيده بود در اين حال معتقد شد که مردم اين قريه که متاوله مي‏باشند همه مسلمان هستند ولي باز هم فکر کرد شايد يکي از فرقه‏هاي اسلامي هستند که طريقه‏ي آنها از بين رفته است مانند مذهب او زاعي يا مذهب ظاهري.
و چون از نماز فارغ شدند پيرمرد به نزد شيخ امام جماعت رفت و سلام کرد و نشست و پس از چند لحظه پرسيد شما در اين قريه پيرو کدام مذهب هستيد امام جماعت گفت مذهب جعفري پيرمرد پرسيد: مردم اين قريه همه مسلمان هستند يا مسلمانان در اينجا زياد شده‏اند شيخ گفت: الحمد لله همه مسلمان هستند پيرمرد بيچاره مبهوت شده گفت عجب پس مي‏گفتند مردم اين قريه (متاوله) اند معلوم مي‏شود دروغ مي‏گفتند - امام مسجد به او گفت آقاي من ما همه متاوله هستيم و متاوله همه مسلمانند و اسلام آنها خالص و بي شائبه است و معناي کلمه‏ي متاوله يعني متوالي و منظور قبول ولايت علي بن ابيطالب عليه‏السلام است يعني تابع او و معتقديم امام علي عليه‏السلام امامي است که طاعت او بر ما فرض است.
پيرمرد گفت: پس شما مسلمانيد امام مسجد جواب داد: آري اگر خدا بخواهد پيرمرد سپس گفت: خواهش دارم قدري از کيفيت و اصول مذهب خودتان را براي من شرح دهيد اصول مذهب و قدري از فروع آن را بگوئيد.
امام مسجد هم شروع به بيان و توضيح مذهب جعفري کرد و آن پيرمرد گوش مي‏داد و تمام حواسش جمع شنيدن و پيدا بود از شنيدن اين مطالب حالت حيرت و تأسف در او زياد مي‏شد که چرا در هفتاد سال زندگي نخواسته است از حال همسايه ديوار به ديوار خود و از مذهب و طريقه‏ي او با اطلاع شود سپس پرسيد علماي مشهور شما کيانند امام مسجد نام چند نفر از آنها را برد و پيرمرد خواهش کرد او را نزد هر يک از آنها که نزديکتر است ببرد و امام مسجد اين کار را کرد و خواهش او را پذيرفت آن عالمي که آن تاريخچه را برايم نقل کرد گفت آن پيرمرد فلسطيني با گروهي از مردم قريه‏ي (غازيه) به نزد من آمدند و پيرمرد از من خواست که به طور مشروح و واضح مذهب جعفري را برايش بگويم من شرح مي‏دادم و او گوش مي‏داد و گريه مي‏کرد و آخرين کلمه‏ي من با آخرين قطره اشک او ادا مي‏گرديد پيرمرد گريه مي‏کرد و مي‏گفت: استغفرالله وااسفاه واجهلاه و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم و غالبا بديدنم مي‏آيد و هميشه از من خواهش مي‏کند که براي او صحبت کنم و او را روشن سازم اين قضيه‏اي است که در همين نزديکيها به همين کيفيت که شنيديد اتفاق افتاده - و در اين صورت آيا بايد به مذاهب اسلامي ملامت کرد يا ملامت اين کار را بايد تنها به اجنبي نمود؟
بايد به آن جيره‏خواران اجنبي و رؤساي عرب که پيشوائي اين مردم ساده و بي‏غرض را دارند سرزنش کرد بدون شک مسئول اول همان پيشوايان هستند که حقيقت را خوب مي‏دانند و آن را حتي بهتر از خود مي‏شناسند (و ضرورتي در نام بردن آنها نيست) آن رؤسا که پيران و جوانان را اغفال کرده و گول زده‏اند و آنهائي که کشوري را اغفال و نام وطن‏خواهي بر خود گذارده دنيا را پر از غوغاي خود نموده و فرياد مي‏زنند بايد همه با هم زندگي کنيم و برادريم و سنگ به سينه مي‏زنند مسئولند اينها مسئول اين تفرقه و جدائي مي‏باشند و مسئول دوم در اين کار اجنبي است و احيانا مي‏شود گفت هر دو يکي هستند زيرا مسئولين درجه‏ي اول در حقيقت عمال مسئولين درجه‏ي دوم مي‏باشند؟؟؟
در تواريخ سني و شيعي هر دو نوشته‏اند که رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم پس از آنکه وفات فرمود صحابه‏ي او اعم از مهاجر و انصار در سقيفه‏ي بني‏ساعده اجتماع کردند تا با هم در انتخاب خليفه تبادل نظر و مشورت کنند و بالاخره اتفاق کردند که ابوبکر خليفه‏ي رسول صلي الله عليه و آله و سلم باشد و او را به نام خليفه‏ي مسلمانان معرفي نمودند و به تمام شهرهاي اسلامي اين خبر را انتشار دادند و بني‏هاشم در مقام شدند بر اين انتخاب اعتراض نمايند زيرا حتي يک نفر از بني‏هاشم خانواده‏ي رسول صلي الله عليه و آله و سلم در بين اعضاي سقيفه نبود و علي عليه‏السلام مشغول تجهيز رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم بود و عباس عموي رسول هم با علي عليه‏السلام همراهي مي‏کرد و مي‏ديدند و مي‏دانستند اين حق متعلق به علي عليه‏السلام است ولي امام آنها را ساکت کرد و انتخاب ابوبکر را با روي خوش پذيرفت و او را با آراء و نصايح خود ارشاد مي‏کرد و با تمام قوائي که خداوند در وجودش وديعه گذارده بود خليفه را براي ابقاي اسلام ياري کرد - علي عليه‏السلام و بني‏هاشم و اصحاب علي عليه‏السلام هم همگي تسليم بودند چنانکه سنيان هم آن را پذيرفته‏اند زيرا اعيان صحابه آن را پذيرفته بودند و از ابوبکر دوري نجستند آنها هم مثل شيعه عذر مشروع داشتند
و اما مذهب جعفري - اين مذهب منسوب به امام ابو عبدالله جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي‏طالب عليهم‏السلام است و اين نسبت از آن جهت به او داده شده است که زمانه به او فرصتي داد که به ساير ائمه عليه‏السلام نداده بود و دوره‏ي او با دوره‏ي آنها اختلاف داشت و براي او عوامل و اسبابي فراهم شد که فضايل او انتشار يافت و علوم او به همه جا رسيد و يکي از آن عوامل آزادي در گفتار بود که امام عليه‏السلام در نشر علوم خود آزادي داشت زيرا او در اواخر دوره‏ي بني‏اميه و اوائل دوره‏ي بني‏العباس زندگي کرد گرفتاريهاي بني‏اميه که بين خود از يکسو و با بني‏العباس از سوي ديگر و گرفتاريهاي بني‏العباس در بين خود و ديگران و انصراف امام عليه‏السلام به طور کلي از سياست مقدماتي بود که براي هيچ يک از ائمه پيش نيامد و به علاوه امام عليه‏السلام به نسبت پدران و فرزندان خود عمر نسبتا درازي کرد و وضع شخصي او هم از حيث رفاهيت تا اندازه‏اي خوب بود
اينها از يک جهت و از جهت ديگر آنکه بيشتر احاديث مورد اعتماد و استناد شيعه و قسمتي از احاديث مورد اعتماد سنيان از امام صادق عليه‏السلام روايت شده و به امام عليه‏السلام منسوب است.
و يک جهت ديگر آنکه دوره‏ي امام عليه‏السلام دوره علم و معرفت بود و مردم به علم و دانش اقبال داشتند و در نتيجه افق صيت و نورافشاني او توسعه يافت و بيشتر مشهود شد و نام او ورد زبانها شد و مردم مرتبا مي‏گفتند حديث جعفر فرمايش جعفر کلام جعفر فقه جعفر ايمان جعفر علوم جعفر عليه‏السلام و طبيعي بود که هر کس به اين کلمات علاقه داشت جعفري مي‏شد و شيعه هم طبعا علاقمند به او و به علم او و به حديث و فقه و ايمان او بودند و بيش از ديگران اظهار علاقه به او مي‏کردند زيرا او را امام واجب الاطاعه‏ي خود مي‏دانستند پس شيعه و جعفريها و متاوله و اماميه کلمات مختلف اللفظ و متحد المعني و مترادف مي‏باشند و جعفريان از امام علي عليه‏السلام شروع و به امام محمد بن الحسن عسگري عليه‏السلام امامت را ختم مي‏نمايند و طريقه و مذهب آنها تبعيت از قرآن و رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و ائمه‏ي 12 گانه خود مي‏باشد و از حيث دين مثل ساير مسلمانان هستند يعني به اسلام شروع و ختم مي‏کنند -

پی نوشت ها:
[1] چنانکه در کتاب شخصيت امام عليه‏السلام ترجمه‏ي (عبقرية الامام) استاد عباس عقاد نويسنده‏ي بزرگ مصر توضيح داده شده علي عليه‏السلام پس از رحلت حضرت صديقه کبري سلام الله عليها از خليفه‏ي اول دعوت کرد که تنها به خانه‏اش بيايد و چون ابوبکر به خانه‏ي امام آمد همه‏ي بني‏هاشم و بني عبدالمطلب بودند امام به او فرمود: من اگر در اول کار با تو بيعت نکردم براي آن بود که خلافت حق من بود ولي اينک براي آنکه بين مسلمانان اختلاف نشود دستت را بده تا با تو بيعت کنم و بيعت فرمود حاضرين هم بيعت کردند.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir