ابوحمزه ثمالي

نوع اصطلاح :
عنوان :
ابوحمزه ثمالي
ثمالي، به ضم ث، منسوب به ثماله است. اين لقب عوف بن اسلم بود و ثماله شعبه‏اي است از «ازد» و ثماله باقيمانده ظرف را گويند، و اين عشيره را بدان جهت ثماله گفتند که چون در جنگي شرکت کردند، دشمن بيشتر آنان را از بين برد و عده کمي از آن‏ها باقي ماند.
نامش ثابت، و اسم پدرش دينار و کنيه‏اش ابوصفيه است. بعضي گفته‏اند که او از موالي آل مهلب بوده ولي نجاي آن را منکر است. گروهي ديگر او را عربي اصيل و از فاميل «ازد» شمرده‏اند. بالجمله وي از ثقات سلسله اماميه و از مشايخ اهل کوفه و زهاد آن شهر بوده است. رواياتش نزد علماء و اساطين معتمد و موثق و اخبارش نزد فقها و محدثين مورد قبول است. حتي علماي عامه نيز او را توثيق نموده و از وي روايت مي‏کنند. [1] .
ابوحمزه داراي کتابي در تفسير قرآن مي‏باشد [2] ، و رساله حقوق حضرت سجاد (ع) [3] و دعاي سحر [4] ، از او نقل شده است.
علامه حلي فرموده: بالاتفاق، آن محدث عاليقدر و عالم سعادتمند از محضر حضرات علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد عليهم‏السلام فرائد اخبار و جواهر آثار را به دست آورده و عده‏اي گويند که از محضر حضرت موسي بن جعفر عليه‏السلام نيز کسب فيض کرده و مؤيد اين قول، گفته‏ي فضل بن شاذان و شيخ ابوعمرو کشي است که از حضرت ثامن الحجج سلام الله عليه روايت کرده‏اند که يکي از ثقات گفته: شنيدم از حضرت رضا (ع) که‏ مي‏فرمود: ابوحمزه در زمان خودش مانند سلمان (يا لقمان) بوده، و در خدمت چهار نفر از ما (ائمه) بوده است. [5] .
سيد بن طاووس رحمه‏الله، در کتاب «فرحة الغري»، نقل کرده که حضرت سجاد (ع) وارد کوفه شد و داخل مسجد کوفه گرديد. ابوحمزه که از زهاد کوفه و مشايخ آن جا بود در مسجد حاضر بود. امام دو رکعت نماز به جا آورد. ابوحمزه گفت: لهجه‏اي نيکوتر از آن نشنيده بودم، نزديکش رفتم تا بشنوم چه مي‏گويد، شنيدم مي‏فرمود: «الهي ان کان قد عصيتک فاني قد اطعتک في احب الاشياء اليک الا قرار بوحدانيتک منا منک علي لا منامني عليک...». [6] .
نويسنده گويد: سيد رحمه‏الله، در «فرحة الغري»، همين مقدار از دعا را نقل فرموده و باقي دعا را ذکر نکرده، من احتمال مي‏دهم تتمه دعا همان باشد که در مفاتيح، در ذيل اعمال ستون هفتم مسجد کوفه آمده است.
... و اطعتک في احب الاشياء لک لم اتخذلک ولدا و لم ادع لک شريکا و قد عصيتک في اشياء کثيرة علي غير وجه المکابرة لک و لا الخروج عن عبوديتک و لا الجحود لربوبيتک و لکن اتبعت هواي و ازلني الشيطان بعد الحجة علي و البيان فان تعذنبي فبذنوبي غير ظالم لي و ان تعف عني و ترحمني فبجودک و کرمک يا کريم اللهم ان ذنوبي لم يبق لها الارجاء عفوک و قد قدمت الة الحرمان فانا اسئلک اللهم ما الا استوجبه و اطلب منک ما لا استحقه اللهم ان تعذبني فبذنوبي و لم تظلمني شيئا و ان تغفرلي فخير راحم انت يا سيدي اللهم انت انت و انا انا انت العواد بالمغفره و انا العواد بالذنوب و انت المتفضل بالحلم و انا العواد بالجهل اللهم فاني اسئلک يا کنز الضعفاء يا عظيم الرجاء يا منقذ الغرقي يا منجي الهلکي يا مميت الاحياء يا محيي الموتي انت الله لا اله الا انت انت الذي سجد لک شعاع الشمس و دوي الماء و حفيف الشجر و نور القمر و ظلمة الليل و ضوء النهار و خفقان الطير فاسئلک اللهم يا عظيم بحقک علي محمد و اله الصادقين و بحق محمد و اله الصادقين عليک و بحقک علي علي و بحق علي عليک و بحقک علي فاطمة و بحق فاطمه عليک و بحقک علي الحسن و بحق الحسن عليک و بحقک علي الحسين و بحق الحسين عليک فان حقوقهم عليک من افضل انعامک عليهم و بالشان‏الذي لک عندهم و بالشان الذي لهم عندک صل عليهم يا رب صلواة دائمة منتهي رضاک و اغفرلي بهم الذنوب التي بيني و بينک و ارض عني خلقک و اتمم علي نعمتک کما اتممتها علي آبائي من قبل و لا تجعل لاحد من المخلوقين علي فيها امتنانا و امنن علي کما مننت علي آبائي من قبل يا کهيعص اللهم کما صليت علي محمد و اله فاستجب لي دعائي فيما سئلت يا کريم يا کريم يا کريم. [7] .
مرحوم پدرم، قدس سره، در سفينة البحار مي‏گويد: در روايت ديگر، ابوحمزه گفته: روزي در مسجد کوفه در کنار ستون هفتم نشسته بودم، ناگاه مردي از در «کنده» وارد شد. ديدم او را از همه نيکو روي‏تر و خوشبوتر و لباسش پاکيزه‏تر، عمامه‏اي بر سر داشت و قبايي به تن کرده و روپوشي (مثل جبه) روي قبا پوشيده بود و نعلين عربي در پا داشت. نعلينش را از پا بيرون کرد و در کنار ستون هفتم ايستاد و دستهايش را تا برابر گوشش بالا برد و پس از گفتن تکبير دست‏ها را پايين آورد. پس از تکبير او، گويي که موهاي بدنم راست شد. سپس چهار رکعت نماز نيکويي به جا آورد. و پس از آن شروع به خواندن اين دعا نمود: الهي ان کان قد عصيتک....
آن گاه برخاست و رفت. من از عقبش رفتم تا به مناخ کوفه که توقفگاه شتران بود رسيدم، ديدم، غلام سياهي دو شتر همراه دارد، پرسيدم، اين مرد کيست؟ گفت: «او يخفي عليک شمائله»، او را نشناختي؟ گفتم: نه. گفت: او علي بن الحسين (ع) است.
ابوحمزه گويد: خود را بر قدمهايش افکندم و پايش را بوسيدم. آن جناب با دست خود سرم را بلند کرد و فرمود: سجود نشايد مگر براي خداي عزوجل. گفتم: يا ابن رسول الله! براي چه به اينجا آمده‏اي؟ فرمود: براي نماز در مسجد کوفه؛ و اگر مردم بدانند نماز در اين مسجد چه فضيلتي دارد، به سوي آن بيايند، اگر چه به روش کودکان خود را به زمين کشند (هر چند راه رفتن برايشان در نهايت سختي باشد). پس فرمود: آيا ميل داري که، با من قبر جدم علي بن ابيطالب عليه‏السلام را زيارت کني؟ گفتم: بلي، حرکت کرد و من در سايه‏ي ناقه او بودم و حديث مي‏کرد مرا تا به غريين رسيديم، و آن بقعه‏اي سفيد بود که نور از آن مي‏درخشيد. [8] حضرت از شتر خويش پياده شد و دو طرف گونه خود را بر آن زمين گذاشت و فرمود: اي اباحمزه! اينجا قبر جدم علي بن ابيطالب عليه‏السلام است. پس زيارت کرد آن حضرت را به زيارتي که اول آن اين گونه شروع مي‏شود:
«السلام علي اسم الله الرضي و نور وجهه المضيي‏ء». سپس با قبر مطهر وداع نمود و به سوي مدينه مراجعت کرد و من به کوفه برگشتم. [9] .
از اين روايت استفاده مي‏گردد که ابوحمزه تا آن روز که در ملازمت امام چهارم (ع) به زيارت قبر مطهر حضرت اميرالمؤمنين (ع) مشرف شد، بر آن تربت پاک مطلع نبوده و شايد اکثر شيعيان کوفه هم آگاه نبوده‏اند. و الا به زيارت حضرت مشرف مي‏شدند. شايد علت اختفاي قبر، همان وصيتي باشد که خود حضرت به امام حسن (ع) فرمودند که قبر مرا مخفي کن؛ چون حضرت آگاه بود که ملاعين خواجر و بني‏اميه اگر بر جسد مطهرش دست مي‏يافتند، ممکن بود به بدن آسيبي وارد سازند.


پی نوشت ها:
[1] رجال نجاشي، ص 83 - الامام الصادق، محمد حسين مظفر، ج 2، ص 148.
[2] فهرست ابن‏النديم، کتب تصنيف يافته در تفسير قرآن، ص 50 - رجال‏نجاشي، ص 83.
ابوحمزه، کتب ديگري همچون: «کتاب النوادر» و «کتاب الزهد» دارد. (مؤلفوا الشيعه، ص 35).
[3] وسائل الشيعه، ج 11، ص 131.
[4] مصباح المتهجد، ص 524 - مؤلفوالشيعه، ص 35 - مفاتيح الجنان، باب دوم، فصل سوم، قسم سوم.
[5] خلاصة الاقوال، علامه حلي، ص 16.
[6] بارالها، اگر نافرماني‏ات کرده‏ام، در عوض در محوبترين چيزها در نظرت، اطاعتت نموده‏ام، و آن اقرار به وحدانيت تو است، از باب منت‏گذاري تو بر من، نه منتي از من بر تو... (فرحة الغري، باب 4، ص 36).
[7] در محبوبترين چيزها در نزد تو که همانا در نظر نگرفتن فرزندي براي تو و نخواندن شريکي برايت بوده است فرمانبرداري‏ات کرده‏ام و در موارد بسيار نافرماني‏ات کرده‏ام اما نه از روي سرکشي و عنادورزي و بيرون رفتن از بندگي‏ات و انکار مقام پروردگاري‏ات بکله پيروي هواي نفسم را نمودم و شيطان هم پس از دليل و بيانت بر من، مرا لغزاند، اگر کيفرم نمايي، به واسطه گناهانم مي‏باشد و تو ستمي بر من نکرده‏اي و اگر بگذري و به من ترحم کني به واسطه بخشش و بزرگواري تو است. خدايا به راستي براي گناهانم چيزي جز همان اميد گذشت تو چيزي نمانده و من ابراز محروميت را تقديم کردم. خدايا پس من از تو مي‏خواهم آن چه را که مستحقش نيستم، و طلب مي‏کنم چيزي را که سزاوارش نمي‏باشم. خدايا اگر عذابم نمايي به خاطر گناهانم مي‏باشد و اگر بيامرزي‏ام پس تو بهترين رحم کننده‏اي. اي آقاي من. خدايا تو، تويي و من همان. تويي که هميشه به آمرزش باز گردي و منم که همواره به گناه بازگردم. تويي فزون بخش از سر بردباري و منم بازگردنده به ناداني. خدايا از تو مي‏خواهم؛ اي گنج ناتوانان، اي بزرگ مايه اميد، اي نجات‏بخش غريقان، اي منجي هلاک شدگان، اي ميراننده‏ي زندگان، اي زنده کننده‏ي مردگان، تويي خدايي که جز تو معبودي نيست، تويي که تابش آفتاب و بانگ آب و صداي به هم خوردن درختان و نور مهتاب و تاريکي شب و روشنايي روز و صداي بال پرندگان برايت سجده کرد. پس از تو مي‏خواهم اي خداي بزرگ به حقي که بر محمد و آل راستگويش داري و به حقي که محمد و آل راستگويش بر تو دارند و به حق تو بر علي و به حق علي بر تو به حق تو بر فاطمه و به حق فاطمه بر تو و به حق تو بر حسن و به حق حسن بر تو و به حق تو بر حسين و به حق حسين بر تو، زيرا که حقوق آنان بر تو از برترين نعمت بخشي تو بر ايشان است؛ و به حق آن شأني که تو در پيش ايشان داري و بدان منزلتي که آنان نزد تو دارند، پروردگارا درود فرست بر ايشان درودي هميشگي تا نهايت خشنوديت و به خاطر ايشان بيامرز برايم گناهاني که ميان من و تو است؛ و خلقت را از من راضي گردان و نعمتت را بر من تمام کن، همچنان که بر پدرانم پيش از اين تمام گرداندي، و قرار مده براي هيچ يک از آفريدگانت در اين باره بر من منتي؛ و منت بنه بر من همچنان که منت نهادي بر پدرانم پيش از اين. اي کهيعص، بارالها، همانطور که بر محمد و آلش درود فرستي پس دعاي مرا درباره آن چه از تو درخواست نموده‏ام مستجاب گردان، اي بزرگوار، اي کريم، اي کريم!.
[8] سيد بن طاووس در کتاب «فرحة الغري» فرموده که ابوعبدالله محمد بن علي بن الحسن بن عبدالرحمن علوي حسيني در کتاب فضل کوفه، از عقبة بن علقمه ابي‏الحبوب روايت کرده که اميرالمؤمنين (ع) ما بين کوفه و خورنق را تا حيره از دهقانان به چهل هزار درهم خريداري کرد. به آن حضرت عرض شد که اين زمين را به اين مبلغ خريدي در حالي که در اينجا چيزي نمي‏رويد و درختي سبز نمي‏شود. فرمود: از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم که از پشت کوفه هفتاد هزار نفر محشور مي‏شوند که (از شدت خوبي) بدون حساب به بهشت وارد خواهند شد، خواستم آن جمعيت از ملک من محشور گردند و آن حضرت بنابراين در ملک خودش که غريين (نجف حاليه) باشد مدفون شده، سلام الله عليه.
[9] سفينة البحار، ج 1، ص 340.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir