اسحاق بن عمار بن حيان صيرفي کوفي‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
اسحاق بن عمار بن حيان صيرفي کوفي‏
اسحاق بن عمار از اصحاب حضرت صادق و موسي بن جعفر عليهماالسلام و ثقه‏اي جليل‏القدر است. او و برادرانش: يونس، قيس، اسماعيل، و يوسف، بيت جليلي از شيعه‏ مي‏باشند؛ و فرزندان برادرش: اسماعيل، علي، و بشير از روات حديثند. امام صادق عليه‏السلام هر وقت اسحاق و اسماعيل را مي‏ديد، مي‏فرمود: «و قد يجمعهما لاقوام»، حق تعالي گاهي دنيا و آخرت را براي بعضي جمع مي‏نمايد [1] و اين بدان جهت بود که اسحاق مردي ثروتمند بود و به مردم رسيدگي مي‏کرد. تا آنکه مال و ثروتش زياد گشت. درباني بر در خانه گذاشت که مستمندان شيعه را بر گرداند.
اسحاق مي‏گويد: همان سال به مکه مشرف شدم و بر امام صادق عليه‏السلام وارد شدم و سلام عرض کردم. حضرت جوابم را از روي گرفتگي خاطر و سنگيني داد. گفتم: فدايت شوم، چه باعث شده که از من گرفته هستيد و چه چيز لطف شما را نسبت به من تغيير داده؟ فرمود: همان چيزي که باعث تغيير عقيده تو درباره مؤمنين شده است.
عرض کردم: به خدا سوگند، حق آنان و حقيقت اعتقادشان را مي‏دانم ولي از آن ترس دارم که مشهور به انفاق شوم و بر من هجوم آورند. در جوابم فرمود: مگر نمي‏داني هرگاه دو مؤمن با يکديگر ملاقات کرده و مصافحه نمايد، به ميان دو انگشت آنان، صد رحمت از خدا روي مي‏آورد که نود و نه رحمت از آن صد رحمت، متعلق است به آن يکي که برادر ديني خود را بيشتر دوست مي‏دارد. اگر از فرط علاقه يکديگر راببوسند به آنان از آسمان خطاب مي‏شود که گناهان شما آمرزيده شد. وقتي با هم به راز دل مي‏نشينند ملائکه موکل بر آنان و کاتبان کرام به يکديگر مي‏گويند: از اين دو مؤمن دورشويم، شايد با هم سخني دارند که خداوند نمي‏خواهد ما از راز دل آنان مطلع گرديم.
سخن حضرت به اينجا که رسيد، عرض کردم: ممکن است ملائکه کاتب که سخن آنان را مي‏شنوند دور شوند، در نتيجه گفتارشان را نشنوند و ننويسند، با اينکه خداوند مي‏فرمايد: «ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد» [2] - تلفظ نمي‏کند به سخني مگر آنکه رقيب عتيد (مراقب مهيا) براي ضبط آن آماده است -؟
از شنيدن سخن من حضرت صادق عليه‏السلام لحظه‏اي سر به زير انداخت، آن گاه سر برداشته در حالي که قطرات اشک از ديدگانش فرومي‏ريخت، فرمود: اسحاق! اگر ملائکه نويسنده، نشنوند و ننويسند، خداوند عالم دانا به اسرار و پنهانهاست، او مي‏شنود و مي‏داند. «يا اسحق خف الله کانک تراه فان شککت في انه يراک فقد کفرت و ان تيقنت انه يراک ثم برزت له بالمعصية فقد جعلته من اهون الناظرين عليک» -اي اسحاق! از خدا چنان بترس مثل اينک او را مي‏بيني (و اگر تو او را نمي‏بيني او تو را مي‏بيند) و اگر شک کني که آيا او تو را مي‏بيند کافر شده‏اي و در صورتي که يقين داشته باشي که خدا تو را مي‏بيند و سپس مرتکب گناه شوي پس او را از پست‏ترين ناظران بر خودت قرار داده‏اي- [3] .
نويسنده گويد: در اين روايت چون امام صادق عليه‏السلام به اسحاق بن عمار دستور مي‏دهد که از خدا بترسد و او را هميشه حاضر بداند، لازم مي‏دانم به مقداري که با وضع کتاب متناسب باشد، راجع به خوف و اثرات آن و اينکه منشأ آن چيست بحث کنم.

پی نوشت ها:
[1] رجال کشي، ص 350.
[2] سوره ق، آيه 18.
[3] رجال کشي، ص 349.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir