حبابه و البيه‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
حبابه و البيه‏
همان زن مؤمنه‏اي است که از حضرت اميرالمؤمنين (ع) تا حضرت رضا (ع) را درک کرده، و او را «صاحبة الحصاة» (سنگريزه دار) گويند.
شيخ کليني (ره) و شيخ صدوق (ره)، از حبابه و البيه روايت کرده‏اند که گفت: اميرالمؤمنين (ع) را در «شرطة الخميس» [1] ديدم که با تازيانه دو سري که همراه داشت، فروشندگان جري (ماهي بي‏فلس) و مارماهي و طافي را (که فروش آن‏ها حرام است) مي‏زد و مي‏فرمود: اي فروشندگان مسخ شدگان بني‏اسرائيل و لشگر بني‏مروان. فرات بن احنف نزد حضرت ايستاد و عرض کرد: يا اميرالمؤمنين! لشگر بني‏مروان کيانند؟ فرمود: گروهي که ريش را مي‏تراشيدند و سبيل را تاب مي‏دادند.
حبابه گويد: هيچ گوينده‏اي را خوش بيان‏تر از آن حضرت نديده بودم، پس به دنبالش رفتم تا در فضاي مسجد نشست، من خدمتش عرض کردم: يا اميرالمؤمنين! دليل بر امامت چيست، خدا تو را رحمت کند؟ فرمود: آن سنگريزه را بياور - و با دست اشاره به سنگريزه‏اي کرد - آن را نزدش بردم؛ پس با خاتم مبارک آن را مهر فرمود و آن گاه به من گفت: اي حبابه! هرگاه کسي ادعاي امامت کرد و توانست، چنانکه ديدي، سنگريزه را نقش نمايد، او امام واجب الطاعه است؛ و امام هر چه را اراده نمايد از او پوشيده نماند.
حبابه گويد: پس من رفتم (و اين گذشت) تا زماني که اميرالمؤمنين (ع) وفات کرد، و خدمت امام حسن (ع) رسيدم، و آن جناب در مسند اميرالمؤمنين (ع) نشسته بود، و مردم از او سؤال مي‏کردند، پس به من فرمود: اي حبابه والبيه! گفتم: بلي، مولاي من. فرمود: آن چه با خودداري بياور، من آن سنگريزه را به آن حضرت دادم، آن جناب با خاتم مبارکش بر آن نقش کرد، همچنان که اميرالمؤمنين (ع) نقش کرده بود.
حبابه والبيه گويد: پس (از آن حضرت) خدمت امام حسين (ع) آمدم، زماني که در مسجد رسول خدا (ص) بود، پس مرا پيش خواند و خوشامد گفت، سپس فرمود: «ان في الدلالة دليلا علي ما تريدين» - همانا در آن دلالت (که از پدر و برادرم ديدي) دليل است بر آن چه مي‏خواهي (از دانستن امامت من) - آيا، باز، دليل امامت را مي‏خواهي؟ عرض کردم بلي، آقاي من. فرمود: آن چه همراه داري، بياور. سنگريزه را به آن حضرت دادم، او هم براي من بر آن مهر نهاد.
حبابه گويد: پس (از آن حضرت) خدمت امام سجاد (ع) آمدم. در آن زمان پيري به من اثر کرده بود به طوري که مرا رعشه گرفته بود، و سنين عمرم به صد و سيزده سال رسيده بود. آن حضرت را ديدم پيوسته رکوع و سجود مي‏کند و مشغول عبادت است؛ پس، از دريافت نشان امامت مأيوس شدم. حضرت با انگشت سبابه به من اشاره کرد، (قدرت) جواني به من بازگشت. گفتم: آقاي من از دنيا چقدر گذشته و چه مقدار باقي مانده؟ فرمود:«اما ما مضي فنعم و اما ما بقي فلا» - اما نسبت به گذشته، آري (آن را مي‏توان معلوم کرد) و اما نسبت به آينده، نه (آن را کسي نمي‏داند)، آن گاه فرمود: آن چه با تو است بياور. من سنگريزه را به آن حضرت دادم، پس بر آن مهر نهاد.
پس (از آن حضرت) خدمت امام باقر (ع) رسيدم، آن را نقش فرمود. سپس نزد امام صادق (ع) آمدم، سنگريزه را برايم مهر کرد. بعد خدمت ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) رسيدم، آن حضرت هم برايم نقش کرد. سرانجام خدمت حضرت رضا (ع) آمدم، سنگريزه را برايم مهر نمود.
حبابه، پس از آن، نه ماه ديگر هم زندگي کرد و سپس از دنيا رفت. [2] .
حبابه و البيه زني بوده از شيعيان، عاقله، کامله، جليله، عالمه به مسائل حلال و حرام، و کثيرالعباده. او به حدي در عبادت کوشش و جهد کرده بود که پوستش بر بدنش خشک شده بود و صورتش از کثرت سجود و کوبيده شدن به محل سجده سوخته شده بود. او پيوسته به زيارت امام حسين (ع) مشرف مي‏گشت، و چنان بود که زماني که مردم به نزد معاويه مي‏رفتند، او به نزد امام حسين (ع) مي‏آمد و بر آن حضرت وارد مي‏شد.
از صالح بن ميثم نقل شده که گفت: من و عبايه اسدي بر حبابه والبيه وراد شديم. (چون مرا نشناخت) عبايه گفت: اين پسر برادرت ميثم است. حبابه گفت: مي‏خواهيد براي شما حديثي از حسين بن علي (ع) بگويم؟ گفتيم: آري، گفت: وقتي، بر آن حضرت وارد شدم و سلام کردم، جواب فرمود و به من خوشامد گفت، پس فرمود: براي چه دير به دير به ملاقات ما مي‏آيي؟ پاسخ دادم: براي بيماريي که عارض من شده. فرمود: چيست آن بيماري؟ من پوشش را از روي برص خود برداشتم، حضرت دست خود را بر آن برص گذاشت، و دعا کرد؛ چون دست خود را برداشت، خداوند آن برص را زايل کرده بود، سپس فرمود که‏اي حبابه! همانا نيست احدي بر ملت ابراهيم (ع) در اين امت، غير از ما و شيعيان ما، و ما سواي ايشان از ما بري مي‏باشند. [3] .
همچنين از حبابه روايت شده که گفت: مردي را در مکه معظمه در «ملتزم» يا در بين کعبه و حجر، در عصر گاهي، ديدم که مردم به حضرتش اجتماع کرده و از معضلات مسائل سؤال مي‏کردند، و او به آن زمان مختصر از جاي برنخاست تا در مسائل بي‏شماري ايشان را فتوي داد؛ آن گاه برخاست و روي به رحل خود نهاد، و منادي به صوت بلند ندا در داد: «الا ان هذا النور الا بلج المسرج و النسيم الارج و الحق المرج» - بدانيد اين است نور روشن درخشان که بندگان را به طريق حق دلالت مي‏فرمايد و اين است نسيم خوشبوي وزان که جان جهان را به نسائم معرفت و دانش معطر گرداند و اين است آن حقي که قدرتش در ميان مردم ضايع مانده است - جماعتي را ديدم که مي‏گفتند: کيست اين شخص؟ در جواب ايشان گفته شد: باقر و شکافنده غوامض علوم، محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب عليهم‏السلام. [4] .
در کتاب طب الائمه از داود رقي مروي است که گفت: من در خدمت حضرت امام جعفر صادق (ع) بودم که حبابه والبيه وارد شد و مسائل مختلفي از حلال و حرام از حضرت سؤال کرد، و ما از آن مسائل تعجب مي‏کرديم؛ حضرت فرمود: آيا شما شنيده بوديد، بهتر از اين مسائل که حبابه سؤال کرد؟ عرض کرديم: فدايت شويم به درستي که چشم و دل ما روشن شد.
آن گاه حبابه گريست. حضرت فرمود: چرا گريه مي‏کني؟ عرض کرد: يا ابن‏رسول الله، به بيماري بدي دچار شده‏ام، خويشاوندانم به من مي‏گويند که اگر راست مي‏گويي به امامت بگو دعا کند، اين بيماري بد از تو دور گردد و خدا شفا عنايت کند؛ من به خدا قسم، از اين کسالت خوشوقت و خوشحالم، و مي‏دانم اين لطف و عنايتي است به من و کفاره گناهانم محسوب مي‏گردد. حضرت فرمود: به واسطه اين کسالت آنان به تو چنين مي‏گويند؟ حبابه عرض کرد: آري، يا ابن‏رسول الله.
راوي گويد: حضرت صادق (ع) لب‏هاي خود را حرکت داد و دعايي خواند که من هرگز آن دعا را نشنيده بودم؛ سپس به حبابه فرمود: برو در خانه پيش زن‏ها تا ايشان به بدنت‏نظر کنند. حبابه نزد زنان رفت، و لباسش را از بدن بيرون کرد، اثري از آن بيماري در بدنش باقي نمانده بود.
آن گاه حضرت فرمود: الان به جانب خويشاوندان برو، و لطف خدا را درباره ما، به ايشان بنمايان. [5] .
حبابه در ايام حضرت رضا (ع) از دنيا رفت.
شيخ طوسي در کتاب غيبت فرموده: حضرت رضا (ع)، پيراهنش را، براي حبابه والبيه کفن قرار داد. [6] .

پی نوشت ها:
[1] محل پيشقراولان لشگر، و يا، محل دژباني.
[2] اصول کافي، ج 1، کتاب الحجة، ص 280 - کمال الدين، ج 2، باب 49، ص 536.
[3] رجال کشي، ص 106 - بحارالانوار، ج 44، ص 186.
[4] مناقب ابن‏شهر آشوب، ج 2، جزء 6، ص 275 - بحارالانوار، ج 46، ص 259.
[5] طب الائمه، ص 110 - بحارالانوار، ج 47، ص 121.
[6] کتاب الغيبة، ص 50.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir