مناظره با زنادقه و دهريون

نوع اصطلاح :
عنوان :
مناظره با زنادقه و دهريون
منحرف نمودن مسلمانان از مسير حقيقي دين، سبب بروز عقايد و آراي متکلمان شد و مخصوصا نيروي زر و زور معاويه که موجب جنگ جمل، صفين و نهروان گرديد و واقعه حکمين را به وجود آورد، عقايد مختلفي را در ميان مسلمانان ايجاد کرد که موجب بروز حوادث دامنه داري شد. از اين رو يک قدرت علمي لازم بود که اين افکار و اوهام پريشان را با استدلال و براهين مستند به قرآن و سنت و عقل از ميان بردارد و راه راست و روشن را به مردم نشان دهد.
نام زنديق نخست در زبان عرب به پيروان ماني اطلاق مي‏شد که جهان را از دو اصل ازلي نور و ظلمت مي‏پنداشتند و به همين سبب آنها را به عنوان دوگانه پرست مي‏شناختند. سپس اين نام به ماديون اطلاق شد، که منکر خدا، پيامبران، و کتابهاي آسماني هستند، به ابديت جهان معتقدند و منکر دنياي ديگر و عوالم مابعد الطبيعه مي‏باشند. سپس اين نام بر کسي اطلاق شد که منکر يکي از اصول دين اسلام باشد و يا رأي و نظري داشته باشد که آن رأي در نتيجه انکار يکي از اصول عقايد باشد. و بعد اين نام به هر کس که مخالف مذهب اهل سنت بود، اطلاق گرديد و در آخر به هر شاعر ياوه گويي که بي ملاحظه دم از معشوق مي‏زد و يا هر نويسنده‏اي از اين قبيل و نيز طرفداران آنها گفته مي‏شد. [1] .
گروهي از افرادي که مخاطب امام بودند و در جلسات مناظره شرکت مي‏کردند، دهري بودند که درباره مسائل مختلف از جمله حدوث و قدم عالم، بحث مي‏کردند.
به نقل از مجمع البحرين، دهري يعني ملحد و آنها گروهي هستند که معتقدند خدا و بهشت و جهنمي در کار نيست و بر اين باورند که ما را جز روزگار از بين نمي‏برد. آنها اين اعتقاد خود را بر اساس استحسان خودشان شکل داده بودند نه تحقيق و تعمق. [2] .
بنابراين گروههاي غيرمذهبي نيز که ملحدان و مشرکان آن زمان و بعضي نيز مادي‏گرا بودند، با امام صادق عليه‏السلام به مناظره مي‏نشستند و از مخاطبان آن حضرت محسوب مي‏شدند. اين گروه با خود امام و گاهي با شاگردان امام در مسائلي چون اثبات صانع، وحدانيت خالق، اصالت ماده، ملاک بودن حس در ادارک موجودات عالم و رد عالم ماوراء الطبيعه به بحث و گفت وگو مي‏پرداختند.
امام با همه‏ي گروهها به بحث و مناظره مي‏نشست. هر چند افرادي، آنها را از خود طرد کرده باشند؛ از جمله ابن ابي العوجاء که زنديقي منکر بود و علما از هم نشيني و بحث به او به جهت خبث لسان و فساد دروني‏اش، کراهت داشتند. وي با وجود اين که انجام مناسک عبادي مسلمانان از جمله مناسک حج را مسخره مي‏نمايد، حضرت از او مي‏خواهد که هر سؤالي که دارد، بپرسد. امام نيز در پاسخ به او، عقايد خود را صريحا اعلام مي‏دارد و مي‏گويد که او گمراه است. [3] .
امام و شاگردان او در اين مناظرات همواره حافظ ارکان شريعت و اعتقادات اسلامي بودند. رفتار امام با اين طبقه از جامعه، برخوردي حکيمانه و همراه با حلم و صبر بود.
امام به ادعاها و ادله آنها با متانت و صبوري گوش مي‏داد و معمولا از ادله خود خصم، با ظرافت خاصي استفاده مي‏کرد و آنچه را که مبناي اعتقادات خود آنها بود و مورد قبولشان واقع مي‏شد، براي رد مدعاي آنها و اثبات اعتقادات اسلامي استفاده مي‏کرد.
مهم‏ترين ابزار امام در برخورد با اين گروهها، همان اخلاق معنوي، کريمانه و روحيه بردباري وي بود که سرانجام مخاطب را به تسليم وادار مي‏کرد و آنها زبان به ستايش امام مي‏گشودند.
ابو شاکر ديصاني از بزرگترين متکلمان زنادقه و ملحدان به شمار مي‏رود. وي که سابقه بحث‏هاي متعددي را با امام عليه‏السلام دارد، هنگامي که مي‏خواهد نظر و دليل امام را در حدوث عالم بداند به امام مي‏گويد:
انک أحد النجوم الزواهر و کان آباؤک بدورا بواهر و أمهاتک عقيلات عباهر و عنصرک من أکرم العناصر و اذا ذکر العلماء فبک تثني الخناصر فخبرني أيها البحر الخضم الزاخر ما الدليل علي حدوث العالم [4] .
تو يکي از ستارگان درخشان هستي و پدرانت ماههاي درخشنده‏ي آسمان معرفت و مادرانت دانايان و اهل جمال و کمال هستند و نهاد تو از بهترين نهادها و سرشت‏هاست و هرگاه ذکري از علما مي‏شود، انگشتان به سوي تو اشاره مي‏کنند. اي درياي پر آب و گرانمايه، دليل حدوث عالم چيست؟
امام عليه‏السلام در مناظره با ابوشاکر ديصاني براي اثبات حدوث عالم از يک تخم مرغ استفاده مي‏کند و چگونگي تغيير آن و تبديل شدن تخم مرغ به جوجه را نشانه‏ي حدوث عالم مي‏داند.
ابوشاکر از امام تشکر مي‏کند و مي‏گويد:
تو چون مي‏دانستي که عادت ما بر اين است که تا چشمانمان نبيند و امري را با يکي از حواس خود حس نکنيم، آن را نمي‏پذيريم، شما هم از همين راه ما را قانع کرديد. [5] .
در زمان امام جعفر صادق چند نفر به زندقه شهرت داشتند که معروف‏ترين آنها ابن ابي العوجاء، ابن طالوت، ابن اعمي، و ابن مقفع بودند که در ايام حج به مسجدالحرام مي‏آمدند و با مردم تماس داشتند و نيز با امام صادق درباره‏ي مسائل مختلف مناظره و احتجاج مي‏کردند. [6] لذا در اين قسمت به معرفي بعضي از اين شخصيت‏ها و نيز افکار آنها مي‏پردازيم:
ابن مقفع‏ : چنان که گفته شد، زندقه يک معني عام و وسيع داشت که عبارت از الحاد، بي ديني و استهزا نسبت به شعاير ديني، يا اهميت ندادن به اين شعاير و بي اعتنايي به آنها بود. معني خاص و محدودي هم داشت که پيروي از دين ماني بود. از همان آغاز استعمال و رواج اين کلمه در ميان مسلمانان، هر دو معني آن شايع و رايج بود و از اين رو درباره‏ي کساني که به زندقه مشهور شده‏اند، پرده‏اي از ابهام و شبهه ايجاد شده است که آيا کسي که به زندقه متهم بوده است، ملحد و بي دين و بي اعتنا به شعاير مذهبي بوده است، يا متدين به دين مانوي؟
درباره‏ي ابن مقفع هم چنين ابهام وجود دارد. بعضي او را زنديق خوانده‏اند و بعضي مانند ابوريحان بيروني او را پيرو دين مانوي دانسته‏اند. [7] سيد مرتضي در امالي خود مي‏گويد: در زمان جاهليت و صدر اسلام قومي دهري و گروهي مشرک بودند: اولي صانع را منکر و به دهر معتقد و دومي نيز معبودي غير از خالق يگانه را مي‏پرستيدند. پس از آنکه عزت و شوکت اسلام عالمگير شد، گروهي ديگر ظهور کردند که در باطن زنديق و بي دين بودند، ولي در ظاهر به خاطر حفظ جان و مالشان، اظهار اسلام کرده و در حوزه‏ي مسلمانان وارد شدند.
صدمه اينها به اسلام و مسلمانان بيشتر از دهريون و مشرکاني بود که با اسلام ظاهري و به نام دين صوري از در تدليس وارد شده و ضعفاي مسلمانان را از جاده‏ي حق منحرف مي‏ساختند. سيد مرتضي، عبدالله بن المقفع را جزء اين گروه به شمار مي‏آورد. [8] .
ابومحمد عبدالله بن مقفع ملحد و زنديق، معتقد بود روح ابومسلم خراساني در وي حلول کرده است. وي مذهبي به نام «مبيضه» را اختراع کرد، آن را نشر داد و جمعي از جهال هم به او گرويدند.
شيخ حسن مظفر مي‏نويسد: ابن مقفع دين مجوس داشت و به ظاهر مسلمان شد ليکن گفتار و کردارش نشان مي‏داد که به اسلام نگرويده است. او مردي فارسي زبان بوده و در ادبيات و فن نويسندگي مهارت داشت. کتاب کليله و دمنه را نيز به عربي ترجمه کرده است. او نيز به فرمان منصور عباسي در سال 143 ق. به دست والي بصره، به سبب داشتن کفر و الحاد، مانند ابن ابي العوجاء به قتل رسيد. [9] .
علامه عسکري در کتاب يکصد و پنجاه صحابي ساختگي، ضمن معرفي کامل ابن مقفع مي‏نويسد: ابن مقفع با وجود اين که از زرتشت به اسلام روي آورد، در قبول يکي از اديان شک و ترديد داشت. [10] .
ابن ابي ليلي‏ : محمد بن عبدالرحمن بن ابي ليلي انصاري کوفي (148 - 74 ق / 765 - 693 م) فقيه، محدث، مفتي و قاضي کوفه، پدرش عبدالرحمن از بزرگان تابعين بوده است. شيخ طوسي او را از شاگردان امام جعفر صادق عليه‏السلام مي‏داند و طبرسي حديثي آورده که گرايش شديد وي را به امام صادق نشان مي‏دهد. اما روشن است که او شيعي مذهب نبوده؛ زيرا گفته‏اند که او به رأي خود فتوا مي‏داده است. [11] .
ابن ابي ليلي، سمت قضاوت بني اميه و سپس قضاوت بني عباس را بر عهده داشت. وي قبل از ابوحنيفه، قائل به قياس و اجتهاد به رأي بود و در حالي که قاضي منصور بود، در سال 148 ه در گذشت.
ابن ابي العوجاء : عبدالکريم، زنديق معروف و آشنا به علم کلام در سده‏ي دوم هجري، پس از شکست در مباحثه‏اي، گروهي از مريدانش به اسلام گرويدند و گروهي به پيروي او ادامه دادند. [12] .
در بحارالانوار آمده است که وي از شاگردان حسن بصري بود که از توحيد منحرف شد. با اين تمرد به مکه رفت و علما از مجالست با او به خاطر خبث لسان و فساد ضميرش اکراه داشتند. [13] .
وي از دوستي و تحسين افرادي چون ابن مقفع هم برخوردار بود و همانند ديگر زنديقان زمان منصور و مهدي، ظاهري آراسته و پاکيزه داشت. از مجموع احتجاجات منسوب به او مي‏توان دريافت که مردي جسور و بي باک بود و از محيط نسبتا آزاد زمان خويش بهره گرفته، به تبليغ عقايد الحادي خود مي‏پرداخت. از آن گذشته در عقايد خود سخت استوار بود و با اين که در مباحثاتي مغلوب مي‏شد، از انديشه‏هاي خويش دست بر نمي‏داشت و تا دم مرگ بر نظراتش باقي بود.
ابن ابي العوجاء نيز مانند بسياري ديگر از زنادقه، در تخريب مباني اعتقادي مسلمانان کوشا بود. به جعل اخبار و احاديث و پراکندن آنها در ميان مردم اهتمام داشت. وي هنگام مرگ خود اعلام کرد که 4000 حديث جعل کرده تا حرام را حلال و حلال را حرام نمايد. مؤلفان کتب تاريخ و کلام او را در شمار زنادقه آورده‏اند و قتل او نيز به همين اتهام بوده است.
از احتجاجاتي که بارها با امام جعفر صادق عليه‏السلام داشته است، گرايشهاي دهري وي آشکار مي‏شود. از احتجاجات مزبور چنين به نظر مي‏رسد که او به وجود آفريدگار اعتقاد نداشته، يا درباره‏ي خداوند به بحث و جدل مي‏پرداخته و در جايي ديگر خدا را غايب شمرده است.
در گفت و گويي ميان وي و امام صادق عليه‏السلام، امام او را متهم مي‏کند که نه به خدا اعتقاد دارد و نه به پيامبر. و عبدالکريم نيز اين گفته را رد نمي‏کند. وي در مواردي سعي مي‏کند وجود صانع را نفي نمايد. در جايي مي‏پرسد اگر خدايي هست، چرا خود را آشکار نمي‏کند و توسط واسطه‏ها (پيامبران) مردمان را به پرستش خويش دعوت مي‏نمايد يا در جاي ديگر سؤال مي‏کند که چگونه خداوند در دو يا چند جا مي‏تواند باشد.
ابن ابي العوجاء به قدم جهان معتقد بود و اين تفکرش از سؤالي که امام از وي مي‏پرسد مشخص مي‏شود. او مي‏پرسد: «ما الدليل علي حدث الاجسام؛ دليل حدوث اجسام چيست؟»
در گفت و گويي ديگر معلوم مي‏شود که معتقد به ازليت اشيا بوده است و يا خود را غير مخلوق مي‏داند. در گفت و گويي در حضور مفضل، سخن را به نفي صنع و صانع مي‏کشاند و مي‏گويد که همه چيز به اقتضاي طبيعت خود موجود شده است؛ نه مدبري در کار است و نه صانعي، عالم پيوسته چنين بوده و خواهد بود. او مي‏پنداشت که پس از مرگ بازگشتي نيست. در يک مناظره امام صادق عليه‏السلام انکار روز واپسين و بهشت و دوزخ را به او نسبت مي‏دهد و او نيز اين قول را رد نمي‏کند.
ابن ابي العوجاء از طعنه به قرآن خودداري نمي‏کرد و رسالت پيامبر اکرم و به طور کلي نبوت را منکر بود. طبرسي مي‏گويد ابن ابي العوجاء، ابوشاکر ديصاني، عبدالملک بصري و ابن مقفع به پيشنهاد ابن ابي العوجاء بر آن شدند که هر کدام يک ربع از قرآن را نقض کنند؛ زيرا با اين کار نبوت حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم و سپس اسلام باطل مي‏شد، ولي البته نتوانستند. [14] وي احکام دين را بي اعتبار مي‏دانست و حتي به تمسخر آنها مي‏پرداخت. چنان که گاهي حجاج را استهزا مي‏کرد و مناسک حج را خوار و وضع چنين آدابي را ناروا مي‏شمرد. [15] .
دهخدا درباره‏ي ابن ابي العوجاء مي‏نويسد که او به عبدالکريم خال معن بن زائد معروف است. او باطنا از پيروان کيش ماني بود و در سال 155 والي کوفه او را بي اجازت خليفه به قتل رسانيد و بعضي مورخان گويند وي به همين جهت معزول گرديد. هنگامي که او را براي کشتن مي‏بردند، گفت چهار هزار حديث مخالف با اوامر و نواهي شريعت اسلامي جعل کرده و آن را به امام جعفر صادق عليه‏السلام نسبت داده‏اند و صاحب الفهرست در ضمن رؤساي مانوي که تظاهر به اسلام کرده و در معني مانوي بودند، نام او را نعمان بن ابي العوجاء مي‏آورد. [16] .
ابن ابي العوجاء نيز که مشهورترين متکلم ملحد زمان امام صادق محسوب مي‏شود، امام عليه‏السلام را در بحث علمي به دانه‏هاي سرخ آتش تشبيه مي‏کند که مخاطب را در آن مخمصه راه فراري نيست که گرفتار حملات علمي امام مي‏شود و به ناچار بايد خود را تسليم کند. وي زماني که در مسجدالحرام در ميان جمعي از ياران خود به بحث با امام مي‏پردازد و وقتي در برابر براهين و دلايل امام حرفي براي گفتن ندارد، به اطرافيان خود مي‏گويد:
سألتکم أن تلتمسوا لي خمرة فألقيتموني علي جمرة [17] .
من از شما خواستم يک بحث و کار آسوده برايم فراهم کنيد و شما مرا بر روي آتش گداخته انداختيد.

پی نوشت ها:
[1] خمسون و مائة صحابي مختلق، العسکري، علامه سيد مرتضي، ج 1، ص 32، التوحيد للنشر، 1414 ه، 1993 م.
[2] مجمع البحرين، ج 3، ص 42.
[3] مناقب آل أبي طالب، ج 2، ص 260 و 261.
[4] بحارالأنوار، ج 3، ص 39؛ کشف الغمة في معرفة الائمة، ج 2، ص 39.
[5] الارشاد، ص 548.
[6] زندگاني معلم کبير حضرت صادق، عمادزاده، عمادالدين، ج 1، ص 397، چاپ دوم، انتشارات گنجينه نشر محمد (ص)، ص 1362 ه ش.
[7] دائرة المعارف بزرگ اسلامي، موسوي بجنوردي، کاظم، ج 4، ص 670، چاپ اول، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامي، تهران 1369 ش.
[8] ريحانة الادب، مدرس تبريزي، علامه محمدعلي، ج 8، ص 226-222، چاپ سوم، کتابفروشي خيام، چاپ سوم، 1369 ش.
[9] زندگاني امام جعفر صادق، ص 272.
[10] خمسون و مائة صحابي مختلق، الجزء الاول، ص 45.
[11] دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 2، ص 696.
[12] همان، ص 688.
[13] خمسون و مائة صحابي مختلق، صص 58-47.
[14] الاحتجاج، ج 2، ص 377.
[15] دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 2، ص 689.
[16] لغتنامه دهخدا، ج 2، ص 289.
[17] الفقيه من لا يحضره الفقيه، الصدوق، ابوجعفر بن علي بن الحسين، ج 2، ص 250؛ الارشاد، ص 547.

اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir