داود بن کثير رقي کوفي‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
داود بن کثير رقي کوفي‏
رقي، منسوب به رقه. در تحرير الوسائل آمده است که رقه شهري در قوهستان بوده، و بعضي گفته‏اند که رقه شهري در غرب بغداد، و گردشگاه هارون الرشيد بوده است.
از اصحاب حضرت صادق و حضرت موسي بن جعفر عليهماالسلام بوده و تا زمان حضرت علي بن موسي الرضا (ع) را درک کرده است. [1] .
شيخ طوسي (ره)، او را از اصحاب امام صادق [2] ، و همچنين جزء اصحاب امام کاظم‏ [3] عليهماالسلام شمرده و مي‏فرمايد که او ثقه است [4] ، و در فهرست گويد: داود کتابي دارد که ابن ابي‏عمير از او نقل کرده است. [5] رباب، همسر داود بن کثير، نيز از اصحاب امام صادق (ع) به شمار آمده است. [6] .
علماي رجال، درباره داود بن کثير، اختلاف نظر دارند، مانند اختلافي که درباره‏ي جابر بن يزيد و ابن‏سنان و غيره دارند:
عده‏اي مانند ابن‏الغضائري معتقدند که: او ضعيف و فاسد المذهب بوده، و او را از غلات شمرده‏اند [7] نجاشي هم با ابن‏الغضائري هم قول است، و مي‏گويد: به طور قطع داود ضعيف است جدا، و غلات از وي روايت کرده‏اند؛ و احمد بن عبدالواحد [8] گويد که کمتر حديثي از او ديده است؛ او کتاب مزاري دارد و کتاب اهليلجه از اوست. [9] .
از ابي‏عبدالله عاصمي درباره او سؤال شد، گفت: جماني و ديگران از او روايت کرده‏اند. سؤال شد که در چه سالي وفات کرده، گفت: بعد از سال دويست، کمي بعد از وفات امام رضا (ع)؛ او از راويان امام کاظم (ع) و امام رضا (ع) است. [10].
مرحوم شهيد ثاني (ره) [11] نيز، او را ضعيف شمرده، و تابع ابن‏الغضائري است؛ و مرحوم محقق بحراني نيز او را موثق ندانسته و جرح او را بر تعديل مقدم شمرده است. [12] .
اما جمعي از بزرگان، داود را توثيق و تعديل نموده‏اند، مانند: شيخ طوسي [13] و شيخ مفيد [14] ، و ابن‏فضال و صدوق و ابن‏بابويه [15] و علامه حلي [16] و شيخ کشي [17] ، و طريحي، و شيخ محمد امين کاظمي [18] .
رواياتي که در مدح داود رسيده، گفته توثيق کنندگانش را تأييد مي‏کند، از جمله: از امام صادق (ع) روايت شده که فرمود: منزلت داود نزد من، همان منزلت مقداد نزد رسول خدا (ص) است. [19] .
و نيز نقل شده که وقتي داود از محضر امام صادق (ع) خارج مي‏شد، آن حضرت در قفاي او مي‏نگريست و مي‏فرمود: هر کس دوست دارد که نظر کند به مردي از اصحاب حضرت قائم (ع)، نظر کند به اين شخص. [20] .
در عيون اخبار الرضا (ع) از داود نقل شده که گفت: به امام صادق (ع) عرض کردم: فدايت گردم، و پيش مرگ تو باشم، اگر شما از دنيا برويد، ما به که رو کنيم؟ حضرت فرمود: به فرزندم موسي؛ و چون امام صادق (ع) از دنيا رفت، من در امامت موسي بن جعفر (ع) لحظه‏اي هم شک ننمودم... [21] .
صفار در کتاب بصائر الدرجات، از داود، روايت کرده که گفت: به امام هفتم (ع) عرض کردم: آيا اسم من در ديوان اسماء شيعيان شما هست؟ حضرت فرمود: آري، به خدا سوگند، در ناموس [22] است. [23] .
علامه مامقاني (ره)، بعد از نقل کلمات علماء، در جرح و تعديل داود، مي‏گويد: اقوي وثاقت و جلالت اوست، و نسبت‏هايي که به او داده شده، از غلو و فساد مذهب، نسبت نارواست و قابل قبول نيست. [24] .
در ذيل حالات داود به چند حديث اشاره مي‏گردد:
ابن‏شهر آشوب، به سند خود، از داود رقي، نقل کرده که گفت: دو تن از بردارانم به قصد مزار [25] از کوفه بيرون رفتند. در بين راه، يکي از آن دو را تشنگي سختي عارض شد، به طوري که از روي مرکوبش به زمين افتاد. برادر ديگر سرگشته و متحير ماند، پس به نماز ايستاد و خدا را خواند و به محمد (ص) و علي (ع) و ائمه اطهار (ع) يک يک استغاثه نمود تا رسيد به امام زمانش، حضرت امام جعفر صادق (ع)، و پيوسته به آن حضرت التجاء برد و آن جناب را خواند. ناگاه ديد شخصي بالاي سرش ايستاده مي‏گويد: اي مرد! داستانت چيست؟ او قصه برادر تشنه را تذکر داد، آن شخص قطعه چوبي به او داد و گفت: اين چوب را بين لب‏هاي برادرت بگذار، چون آن چوب را بين لب‏هاي برادرش قرار داد، برادر تشنه به هوش آمد و چشم‏هايش را گشود و برخاست و نشست، در حاليکه تشنگي‏اش رفع شده بود، پس به زيارت قبر شريف، مشرف گشتند.
چون به کوفه مراجعت کردند، آن برادري که دعا مي‏کرد، به مدينه مشرف شد و به محضر حضرت جعفر صادق (ع) شرفياب گرديد. حضرت او را دعوت به نشستن نمود، و فرمود: حال برادرت چگونه است؟ آن چوب کجاست؟ عرض کرد: اي سرور من! با ديدن برادرم در آن حالت، غم و اندوه سختي به من دست داد، و همين که حق تعالي روحش را به او برگردانيد، از کثرت خوشحالي، ديگر از آن چوب غفلت کردم و فراموشش نمودم. حضرت فرمود: همان ساعت که تو در غم برادر بودي، برادرم خضر (ع) نزد من آمد، آن قطعه چوب را که از درخت طوبي است، به وسيله او براي تو فرستادم. آن گاه حضرت به خادم خود امر نمود تا سبد را بياورد. همين که آوردند، حضرت آن را گشود و آن قطعه چوب را بيرون آورد و نشان او داد و سپس آن را به سبد بازگرداند. [26] .
از اين حديث شريف چنين استفاده مي‏گردد که در موقع اضطرار و پريشاني، در هر عصر و زماني، بايد به امام و حجت آن عصر توسل جست؛ چون پروردگار عالم براي اغاثه ملهوفين و گرفتاران هر دوره، ملجأ و پناهگاهي خاص، مقرر و معين فرموده است؛ و لذا در اين عصر که زمان غيبت حضرت ولي الله اعظم، امام زمان، حجة بن الحسن، روحي و ارواح العالمين له الفداء است، به ما دستور داده شده که در مهمات، دست توسل به سوي آن بزرگوار دراز کنيم.
«اللهم ارنا الطلعة الرشيده و الغرة الحميده و اجعلنا من اعوانه و انصاره، آمين يا رب العالمين».
قطب الدين راوندي [27] ، در کتاب خرائج، از داود رقي، نقل کرده که گفت: در محضر امام صادق (ع) بودم که حضرت از تغيير رنگ چهره‏ام سؤال نمود، در پاسخ عرض کردم: قرض زيادي دارم که رسوا کننده و کمرشکن است، و قصد کرده‏ام که براي گشايش کارم سفري به سند نمايم و نزد فلان برادرم روم، تنها چيزي که مانع من مي‏گردد، ترس از سفر دريايي است.
حضرت فرمود: آن خدايي که تو را در خشکي حفظ مي‏کند، در دريا هم نگهبان است؛ اي داود! اگر ما نبوديم، نهرها جاري نمي‏شد، درختان سبز نمي‏گشت و به ثمر نمي‏رسيد... [28] .

پی نوشت ها:
[1] رجال کشي، ص 348.
[2] رجال الطوسي، ص 190.
[3] رجال الطوسي، ص 349.
[4] رجال الطوسي، ص 349.
[5] فهرست طوسي، ص 133.
[6] رجال الطوسي، ص 342.
[7] خلاصه، علامه حلي، ص 34.
[8] احمدبن عبدالواحد، معروف به ابن‏عبدون، از علماي اماميه و مردي اديب، فاضل، و محدث است. او صاحب کتاب تفسير خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام و کتاب اعمال جمعه و... است. او به سال 423 هجري، وفات کرد. (فوائد الرضويه، ج 1، ص 19).
[9] رجال نجاشي، ص 112.
[10] رجال نجاشي، ص 113.
[11] شيخ شهيد، زين الدين بن نورالدين بن علي بن احمد بن محمد بن جمال الدين تقي بن صالح بن شرف العاملي الجبعي، صاحب تأليفات بسيار که مشهورترين آن‏ها شرح لمعه مي‏باشد. ولادت او در سيزده شوال سال 911، و شهادتش در سال 966 هجري واقع شده، رحمه الله. (الکني و الالقاب، ج 2، ص 350).
[12] تنقيح المقال، ج 1، ص 414، رديف 3861.
[13] رجال الطوسي، ص 349.
[14] شيخ مفيد، رد ارشاد، فصل نص بر امام رضا (ع) ص 278، داود را از ثقات، خواص، و اهل ورع و علم و فقه معرفي مي‏کند.
[15] جامع الروات، ج 1، ص 308.
[16] خلاصه، علامه حلي، ص 34.
[17] رجال کشي، ص 348.
[18] رجال مامقاني، ج 1، ص 414.
[19] رجال کشي، ص 343 - اختصاص، مفيد، ص 216 - بحارالانوار، ج 47، ص 395.
[20] رجال کشي، ص 344.
[21] عيون اخبار الرضا، باب 4، نص بر امام رضا (ع)، ح 6 - بحارالانوار، ج 48، ص 14.
[22] ناموس اسم صحيفه‏اي است که اسماء شيعه در آن ثبت است.
[23] بصائر الدرجات، جزء 4، باب 3، ح 7، ص 173.
[24] رجال مامقاني، ج 1، ص 415.
[25] ظاهرا مراد کربلاء است.
[26] مناقب ابن‏شهر آشوب، مجلد 2، جزء 7، باب خوراق‏عادات امام صادق (ع)، ص 319.
[27] سعيد بن هبة الله، ابوالحسن الراوندي، صاحب مؤلفات بسيار، از جمله کتاب الخرائج و الجرائح. صاحب رياض فرموده: او اول کسي است که نهج‏البلاغه را شرح کرده. او اشعار بسياري در مدح اميرالمؤمنين (ع) و اهل بيتش (ع) سروده است:

قسيم النار ذو خبر و حبر
بخلصنا الغداة من السعير

فکان محمد في الدين شمسا
علي بعد کالبدر المنير

و همچنين گفته:

بني الزهراء اباء اليتامي‏
اذا ما خطبوا قالوا سلاما

هم حجج الا له علي البرايا
فمن ناواهم يلق الا ثاما

قطب الدين راوندي از مشايخ ابن‏شهر آشوب است و او را مشايخي همچون: ابوعلي طبرسي، ابوالقاسم طبرسي، سيد مرتضي رازي، و آمدي صاحب غرر الحکم است. او در روز چهارشنبه چهاردهم شوال سال 573 هجري درگذشت و قبرش در صحن مطهر حضرت معصومه سلام الله عليها، مي‏باشد. (فوائد الرضويه، ج 1، ص 200).
[28] الخرائج الجرائح، ج 2، باب 14، فصل امام صادق، ص 622.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir