رفيد مولي ابن ‏هبيره

نوع اصطلاح :
عنوان :
رفيد مولي ابن ‏هبيره
شيخ طوسي، در رجالش، رفيدرا از اصحاب حضرت باقر (ع) دانسته، و مي‏گويد: ابوخالد قماط از او روايت کرده است. [1] ودر جاي ديگر رفيد را از اصحاب حضرت صادق (ع) شمرده، و او را کوفي مي‏داند. [2] .
علامه مامقاني مي‏گويد: از بعضي روايات، حسن عقيده او معلوم مي‏گردد. [3] .
مرحوم کليني، در کافي، و ابن‏شهر آشوب، در مناقب، روايت کرده‏اند که رفيد غلام يزيد بن عمر بن هبيره (والي و عامل مروان در عراق) گفت: ابن‏هبيره بر من غضب کرد و قسم خورد که مرا بکشد. پس از او گريختم و به امام صادق (ع) پناهنده شدم، و حضرت را از وضع خودم آگاه کردم. امام به من فرمود: بر نزد او و از من به او سلام برسان و بگو جعفر بن محمد (ع) مي‏گويد: من غلامت رفيد را پناه دادم، او را آسيبي مرسان. به حضرت عرض‏ کردم: فدايت گردم، او اهل شام است و عقيده پليدي دارد. حضرت فرمود: همان طور که دستور دادم، نزدش برو.
رفيد گويد: من حرکت کردم؛ در راه عربي به سويم آمد، و گفت: کجا مي‏روي؟ من چهره تو را چهره مردي که کشته مي‏شود، مي‏بينم. سپس گفت: دستت را بيرون بياور؛ چون بيرون آوردم، گفت: دست مردي است که کشته مي‏شود. و همچنين در مورد پا و تنم اظهار مشابهي کرد. آن گاه گفت: زبانت را بيرون کن؛ چون بيرون آوردم، گفت: برو که باکي بر تو نيست، زيرا در زبانت پيامي است که اگر آن را بر کوه‏هاي بلند و سرکش عرضه بداري، همه منقاد و فرمانبردار تو مي‏گردند.
رفيد گويد: پس بيامدم تا بر در خانه ابن‏هبيره رسيدم، اجازه خواستم؛ چون وارد شدم، گفت: خيانتکار با پاي خود آمد؛ غلام! زود سفره چرمي و شمشير را بياور. و دستور داد تا شانه و سر مرا بستند، و جلاد بالاي سرم ايستاد تا گردنم را بزند.
گفتم: اي امير! تو که با جبر و زور بر من دست نيافتي، بلکه من به پاي خود نزد تو آمدم؛ من پيامي دارم که بايد به تو باز گويم، آن گاه خود داني هر چه خواهي انجام ده. گفت: بگو. گفتم: مجلس را خلوت کن. ابن‏هيبره به حاضرين دستور داد تا همگي مجلس را ترک کنند؛ چون همه خارج شدند، گفتم: جعفر بن محمد (ع) به تو سلام رسانيده و فرموده: من غلامت رفيد را پناه دادم، با خشم خود به او آسيبي مرسان. گفت: تو را به خدا، جعفر بن محمد (ع) به تو چنين فرمود، و به من سلام رسانيد؟! من برايش سوگند خوردم، و او سه بار سخنش را تکرار کرد.
آن گاه بازوهاي مرا باز کرد و گفت: من به اين قناعت نمي‏کنم و از تو خرسند نمي‏گردم مگر اينکه، همان کاري را که با تو کردم، با من انجام دهي (بازوهاي مرا ببندي) گفتم: دستم ياري نمي‏کند که دست‏هاي تو را ببندم، و به خود اجازه چنين کاري را نمي‏دهم. گفت: به خدا که من جز به آن قانع نشوم. پس من هم چنانکه به سرم آورد، به سرش آوردم، و سپس بازش کردم. او انگشتر (مهر) خود را به من داد و گفت: تو اختيارات تام داري، هر چه مي‏خواهي انجام ده.
و با اين پيام بود که رفيد در نزد ابن‏هيبره بزرگ گشت. [4] .
در کتاب اختصاص، از رفيد، روايت شده که حضرت امام صادق (ع) فرمود: اگر حضرت قائم (ع) را ديدار کردي، و ديدي که به يک نفر صد هزار درهم عطا فرمود و به تو يک درهم، نبايد که بر تو سنگين باشد، بلکه بايد تسليم باشي؛ زيرا که کار به دست او است. [5] .

پی نوشت ها:
[1] رجال الطوسي، ص 121.
[2] رجال الطوسي، ص 194.
[3] تنقيح المقال، ج 1، ص 434، رديف 4146.
[4] اصول کافي، ج 1، زندگاني امام صادق (ع)، ص 394 - مناقب ابن‏شهر آشوب، مجلد 2، جزء 7، فصل خرق عادت امام صادق (ع)، ص 314.
[5] اختصاص، مفيد، ص 331.
اين روايت در بصائر الدرجات، جزء 8، باب 5، ح 10، ص 386، آمده است.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir