زيد بن يونس، ابواسامه، (شحام)

نوع اصطلاح :
عنوان :
زيد بن يونس، ابواسامه، (شحام)
چون زيد، دنبه فروش بوده معروف به شحام شده است.
از ثقات اصحاب شمرده شده است. [1] او از اصحاب حضرت باقر (ع) [2] و حضرت صادق (ع) و موسي بن جعفر عليهم‏السلام مي‏باشد. [3] .
شيخ طوسي، در رجالش، او را از اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) شمرده [4] و در فهرست فرموده: زيد شحام، مکني به ابواسامه، ثقه است، و کتابي دارد. [5] .
ابن‏شهر آشوب، در مناقب، او را از خواص اصحاب امام صادق (ع) دانسته است. [6] .
شيخ مفيد، زيد از فقهاي اصحاب امام باقر و صادق عليهماالسلام، و از اعلام رؤسا و بزرگاني که حلال و حرام از آنان گرفته شده، مي‏داند. [7] .
اکثر بزرگان او را توثيق و تجليل نموده‏اند [8] ، و رواياتي نيز در مدحش رسيده که ما به چند روايت اکتفاء مي کنيم:
در رجال کشي، و کتاب خرائج، از زيد شحام روايت شده که گفت: وقتي امام صادق (ع) به من فرمود: چقدر از عمرت گذشته؟ عرض کردم: اين مقدار. حضرت فرمود: عبادت پروردگار خود را تجديد کن و توبه خويش را تازه گردان. من بگريستم. حضرت فرمود: براي چه گريه مي‏کني؟ عرض کردم: شما خبر مرگ مرا به من دادي. حضرت فرمود: بشارت باد تو را، چه تو از شيعيان مايي، و در بهشت با مايي؛ و صراط و ميزان و حساب شيعيان ما به ما راجع است؛ و خداي تعالي رحيم‏تر است بر شما از نفوس شما. اي زيد! گويا مي‏بينم تو را در درجه خودت، در بهشت، و رفيقت در آن جا حارث بن مغيره نضري است. [9] .
و نيز کشي، از زيد شحام روايت کرده که گفت: به امام صادق (ع) عرض کردم که آيا اسم من در بين آن اسامي (در کتاب اصحاب يمين) هست؟ امام فرمود: آري. [10] .
ظاهرا اين حديث تتمه روايت ديگري است که مرحوم کشي به شرح زير نقل کرده:
محمد بن مسعود، از علي بن محمد نقل کرده که او، از محمد بن احمد و او، از محمد بن موسي همداني، از منصور بن عباس، از مروک بن عبيد، از زيد شحام روايت کرده که گفت: امام صادق (ع) به من فرمود: نيافتم احدي را که گفته مرا قبول کند و فرمانم را بپذيرد و به دنبال اصحاب پدرم برود الا دو نفر که خدا هر دو را رحمت کند: عبدالله بن ابي‏يعفور، و حمران بن اعين؛ آن دو مؤمن خالص، و از شيعيان ما مي‏باشند، و نام‏هاي آنان در کتاب اصحاب يمين است که خداوند به محمد (ص) مرحمت فرموده است. [11] .
نويسنده گويد: در ذيل حالات سدير صيرفي خواهد آمد که سدت زيد، در حال طواف، در دست امام صادق (ع) بوده، در حالي که اشک از چشم‏هاي حضرت جاري بود. [12] .
شيخ کشي (ره)، از زيد شحام روايت کرده که گفت: محضر امام صادق (ع) بودم که ناگاه حسن بن خنيس [13] عبور کرد؛ حضرت فرمود: او را دوست داري؟ او از اصحاب پدرم مي‏باشد. و در روايت ديگر امام مي‏فرمايد: سزاوار است براي مرد که ياران پدرش را حفظ کند؛ و نيکي به آنان، نيکي به پدر است. [14] .
در کافي، از زيد شحام نقل شده که گفت: امام صادق (ع) به من فرمود: به هر کس که ديدي از من پيروي مي‏کند و به گفتار من عمل مي‏نمايد، سلام مرا برسان! و من شما را به پرهيزکاري نسبت به خداي عزوجل و پارسايي در دين خود و کوشش براي خدا و راستگويي و اداي امانت و طول دادن سجده و نيکي به همسايه، سفارش مي‏کنم؛ زيرا محمد (ص) همين دستورات را آورده است. هر کس به شما امانت سپرد، نيک‏رفتار باشد يا بدکردار، امانتش را به او پس بدهيد؛ زيرا رسول خدا (ص) دستور مي‏داد که سوزن و نخ را نيز به صاحبش برگردانيد. با فاميل خود پيوند داشته باشيد، و به جنازه مرده‏هايشان حاضر شويد، و بيمارانشان را عيادت کنيد، و حقوقشان را بپردازيد؛ زيرا هر کس از شما که در دينش پارسا باشد، و راستگو باشد، و امانت را به صاحبش برگرداند، و اخلاقش با مردم خوب باشد، گويند: «اين جعفري است»، و اين مرا شاد کند و از جانب او شادي مرا فراگيرد، بلا و ننگش به من رسد و گويند: «اين ادب جعفر است». به خدا سوگند، پدرم براي من حديث کرد که مردي از شيعيان علي (ع) در قبيله‏اي بود، و زينت آن قبيله به شمار مي‏رفت؛ از همه آن‏ها در پرداخت امانت بهتر بود، و حقوقشان را بهتر مراعات مي کرد، و در گفتار راستگوترين بود؛ تمامي وصايا و سپرده‏هاي اهل قبيله به او سپرده مي‏شد، و هر گاه درباره او سؤال مي‏شد، مي‏گفتند: کيست مثل فلان کس؟ او، در پرداخت امانت و راستگويي، از همه ما بهتر است. [15] .

پی نوشت ها:
[1] معجم الثقات، ص 57.
[2] رجال الطوسي، ص 122.
[3] رجال نجاشي، ص 125 - خلاصة الاقوال، علامه حلي، ص 36.
[4] رجال الطوسي، ص 122 و ص 195.
[5] فهرست طوسي، ص 149.
[6] مناقب ابن‏شهر آشوب، مجلد 2، جزء 7، فصل تاريخ و احوال امام صادق (ع)، ص 350.
[7] تنقيح المقال، ج 1، ص 465، رديف 4426.
[8] خلاصة الاقوال، علامه حلي، ص 36.
[9] خرائج و جرائح، ج 2، باب 15، ص 714 - رجال کشي ص 286 - بحارالانوار، ج 47، ص 143 و ص 343 - اين روايت در بصائر الدرجات، جزء 6، باب 1، ص 73، بدون قسمت آخر آمده است.
[10] رجال کشي، ص 286.
[11] رجال کشي، ص 151.
[12] رجال کشي، ص 183.
[13] در نسخه‏اي، حسن بن حبيش، و در نسخه ديگر، حسن بن جيش، آمده است.
[14] رجال کشي، ص 344.
[15] اصول کافي، ج 2، کتاب معاشرت، ص 464.

اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir