سدير بن حکيم صيرفي کوفي‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
سدير بن حکيم صيرفي کوفي‏
از اصحاب حضرت زين العابدين [1] و حضرت باقر [2] و حضرت صادق [3] عليهم‏السلام بوده است.
و او همان است که در خدمت حضرت صادق (ع) نام برده شد، فرمود: «سدير عصيدة بکل لون» [4] ، کنايه از اينکه سدير با افراد بسيار معاشرت و مخالطت دارد.
از زيد شحام منقول است که گفت: من بر گرد خانه کعبه طواف مي‏کردم، در حالي که دستم در دست امام صادق (ع) بود، ديدم اشک آن بزرگوار بر رويش جاري است، فرمود: اي شحام! نديدي که پروردگار من، به من، چه احساني فرمود. پس گريست و دعا کرد. سپس فرمود: اي شحام! من از خدا، آزادي سدير و عبدالسلام بن عبدالرحمن را، از زندان، طلب کردم و خداوند آنان را به من بخشيد و ايشان را خلاص کرد. [5] .
شيخ مفيد (ره)، مسندا، از سدير صيرفي نقل کرده که گفت: نزد امام صادق (ع) بودم و عده‏اي از اهالي کوفه نيز حضور داشتند؛ حضرت روي به آنان کرد و فرمود: «حجوا قبل ان لا تحجوا» - حج به جا آوريد قبل از آن که نتوانيد به حج رويد - «حجوا قبل ان يمنع البرجانيه». [6] .
سپس حضرت فرمود: حج کنيد قبل از آن که خراب شود مسجدي عراق [7] ، مابين درخت خرما و نهرها. حج کنيد قبل از آن که بريده شود درخت سدري، در زوارء [8] ، که واقع است بر ريشه‏هاي نخله‏اي که حضرت مريم عليهاالسلام از آن رطب تازه چيده است. هنگامي که اينها واقع شد، از انجام حج ممنوع مي‏شويد؛ و ميوه‏ها کم مي‏شود، و خشکسالي در شهرها پديد آيد، و به گراني نرخها و ستم حکام مبتلا مي‏شويد، و در ميان شما ظلم و ستم يا بلاء و وبا و گرسنگي آشکار شود، و فتنه‏ها را از جميع آفاق به شما رو آور شود. پس واي بر شما، اي اهل عراق، هنگامي که بيايد به سوي شما رايات و پرچم‏ها از خراسان؛ و واي بر اهل شهر ري، از ترک؛ و واي بر اهل عراق، از شهر ري؛ و واي بر ايشان از «ثط».
سدير گويد: من پرسيدم: مولاي من «ثط» کيست؟ فرمود: قومي هستند که گوشهايشان مانند گوش موش است، از کوچکي؛ لباسشان آهن است؛ سخنشان مانند سخن شياطين است؛ حدقه چشمشان کوچک است؛ صورتشان مو ندارد. پناه ببريد، به خدا، از شر ايشان؛ آنان کساني مي‏باشند که دين بر دستشان گشوده مي‏شود، و سبب امر ما مي‏باشند [9] يعني ايشان مقدمه ظهور خواهند بود. [10] .
در کتاب کافي، از سدير صيرفي روايت شده که گفت: وقتي خدمت حضرت صادق (ع) رفتم، عرض کردم: به خدا سوگند که خانه نشستن براي شما روا نيست (هنگام خرج شماست). حضرت فرمود: چرا؟ عرض کردم: به خدا سوگند که خانه نشستن براي شما روا نيست (هنگام خروج شماست). حضرت فرمود: چرا؟ عرض کردم: به واسطه بسياري دوستان و شيعيان و ياوراني که داري؛ به خدا که اگر اميرالمؤمنين (ع) به اندازه شما شيعه و ياور و دوست مي‏داشت، تيم و عدي، در خلافت، نسبت به او طمع نمي‏کردند. فرمود: اي سدير! فکر مي‏کني جمعيت ايشان چه مقدار باشند؟ عرض کردم: صد هزار. حضرت از روي تعجب فرمود: صد هزار؟! عرض کردم: آري، بلکه دويست هزار. فرمود: دويست هزار؟! عرض کردم: آري، و بلکه نصف دنيا. حضرت ساکت شد و ديگر هيچ نفرمود. پس از لحظه‏اي فرمود: مي‏آيي همراه من تا ينبع برويم؟ عرض کردم: آري. پس دستور فرمود تا استر و الاغي را حاضر ساختند، من پيشي گرفتم تا بر الاغ سوار شوم، حضرت فرمود: اي سدير! چه شود که الاغ را براي من بگذاري؟ عرض کردم: استر زينت آن بيشتر و راه‏روتر است. فرمود: الاغ براي من رهوارتر است. پس حضرت بر الاغ سوار شد و من بر استر، و رفتيم تا وقت نماز رسيد، حضرت فرمود: اي سدير! پياده شويم تا نماز بگزاريم. سپس فرمود: اين زمين شوره‏زار است و نماز در آن جايز نيست. پس از آن جا گذشتيم تا به زميني رسيديم که خاک آن سرخ رنگ بود، و در آن جا کودکي مشغول به چرانيدن بزغاله‏هايي بود. حضرت در حالي که به آن‏ها مي‏نگريست فرمود: اي سدير! به خدا سوگند، اگر شيعيانم به عدد اين بزغاله‏ها مي‏بودند، البته، خانه‏نشستن و سکوت برايم جايز نبود. آن گاه پياده شديم و نماز خوانديم. چون از نماز فارغ شديم، من به سوي بزغاله‏ها متوجه شدم و آن‏ها را شمردم، هفده بزغاله بود. [11] .
از سدير صيرفي روايت شده که گفت: حضرت باقر (ع) راجع به کارهايي که در مدينه داشت، به من سفارشاتي فرمود. در فج الروحاء [12] بر راحله‏ام سوار بودم که مردي که خودش را به جامه‏اش پيچيده بود به طرف من آمد. من نيز متوجه او شدم و گمان کردم که تشنه است، ظرف آبي در اختيارش گذاشتم، گفت: تشنه نيستم، و کاغذي به من داد که مهرش‏تر و تازه بود. همين که به نامه دقت کردم ديدم مهر حضرت باقر (ع) است. گفتم: چه وقت از نزد صاحب نامه آمده‏اي؟ گفت: در همين ساعت. در نامه مطالبي بود که من مي‏بايست انجام دهم. ناگاه متوجه شدم که نامه‏رسان ناپديد شد. چون به محضر حضرت باقر (ع) مشرف شدم، عرض کردم که نامه شما را شخصي به من داد که مهرش‏تر بود و خود او ناپديد گرديد. حضرت فرمود: کارهايي که براي ما پيش مي‏آيد و فوري است، به وسيله جن انجام مي‏دهيم. [13] .
ابن‏شهر آشوب، در مناقب، از سدير صيرفي روايت کرده که گفت: در عرفات، خدمت امام صادق (ع) بودم، حجاج بسيار، و ناله‏هاي آنان بلند بود؛ درست دقت کرده و با خود گفتم: آيا اين جماعت همه گمراهند؟ امام صادق (ع) مرا بخواند و فرمود: نيک نظر کن. چون نيک نظر کردم، همگي را به صورت خوک و بوزينه ديدم. ابن‏حماد روايت را به شعر در آورده:

لم لم يسمعوا مقال سدير
و هو في قوله سديد رشيد

کنت مع جعفر لدي عرفات‏
و لجمع الحجيج عج شديد

فتوسمت ثم قلت تري‏
ضل عن الله جمع هذا الجنود

فانثني سيدي علي و ناداني‏
تأمل تري الذي قدتريد

فتاملتهم اذاهم خنازير
بلاشک کلهم و قرود [14] .

پی نوشت ها:
[1] رجال الطوسي، ص 91.
[2] رجال الطوسي، ص 125.
[3] رجال الطوسي، ص 217.
[4] سدير، شکل‏پذيري همه رنگ است (رجال کشي، ص 183).
[5] رجال کشي، ص 184 - 183.
[6] مرحوم علامه مجلسي در بيان اين کلمه فرموده: «حج به جا آوريد پيش از آن که بيابان مخوف گردد و سير در آن ممکن نشود». و گويا «البرجانيه» را که آخرش ياء با دو نقطه است غلط دانسته و صحيحش را با باء يک نقطه مي‏داند، و آن را دو کلمه گرفته: «البر» بيابان و «جانبه». ليکن مرحوم پدرم در کتاب منتهي الامال، در ذيل اين حديث، فرموده‏اند: از بعضي از اهل تحقيق نقل شده که برجانيه معرب بريطانيه است که بريطانيا باشد. يعني حج به جا بياوريد پيش از آن که حکومت بريطانيا مردم را منع کند.
[7] محتمل است که منظور مسجد «براثا» در بغداد باشد.
[8] شهرکي در سمت شرقي بغداد (معجم البلدان، ج 4، ص 413) - کناره و زمين دور.
[9] شايد مراد، گروهي از مردم آسياي شرقي باشد، و محتمل است که اين قسمت روايت اشاره به حمله هلاکوخان به بغداد و انقراض دولت عباسيان داشته باشد.
[10] امالي شيخ مفيد، مجلس هفتم، ح 10.
[11] اصول کافي، ج 2، باب قلت عدد مؤمنين، ص 190 - بحارالانوار، ج 47، ص 372.
[12] محلي بين مکه و مدينه مي‏باشد (که بين 30 تا 40 ميلي مدينه قرار گرفته است). رسول خدا (ص) از آن جابه بدر رفت، و در عام الفتح نيز از آن جا به مکه معظمه تشريف برد (معجم البلدان، ج 6، ص 339 - مراصد الاطلاع، ص 1017).
در بحار الانوار، «فخ الروحاء»، ذکر شده است.
[13] بصائر الدرجات، جزء 2، باب 18، ص 96 - بحارالانوار، ج 46، ص 283.
[14] چرا گوش به گفتار سدير نمي‏سپارند، گفتاري که محکم و راهنماست؛ مي‏گويد: نزد امام جعفر صادق (ع) در عرفات بودم، و حاجيان آوازي بلند در لبيک گويي داشتند. چون نظري به چهره آنان افکندم با خود گفتم: اين خيل عظيم جميعت همه گمراهند؟! سرورم، روي به من کرد، و صدايم نمود، و فرمود: دقت کن! خواهي ديد آن چه را که به دنبال آني. پس چون نيک نگريستم، همگي آنان را خوک و بوزينه ديدم.
مناقب ابن‏شهر آشوب، مجلد 2، جزء 7، فصل خرق عادات امام صادق (ع)، ص 314.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir