شعيب بن يعقوب عقرقوفي‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
شعيب بن يعقوب عقرقوفي‏
از اصحاب حضرت صادق و کاظم عليهماالسلام و ثقه است. [1] او پسر خواهر ابوبصير، يحيي بن قاسم [2] است.
مرحوم شيخ طوسي، در رجالش، او را از اصحاب امام ششم [3] و هفتم [4] شمرده و در فهرست فرموده: شعيب کتابي دارد که بزرگاني همچون: ابن ابي‏عمير و حماد بن عيسي آن را از او نقل کرده‏اند. [5] .
نجاشي و علامه، کنيه او را ابويعقوب گفته‏اند [6] ؛ و مرحوم شيخ طوسي، دردو جا، نام پدر شعيب را يعقوب فرموده، ليکن کنيه‏اي براي او ذکر نکرده است. [7] .
ابن‏داود گفته: اسم پدر و کنيه او يکي است. [8] .
شيخ کشي، راجع به صله رحم، روايتي از شعيب، بدين عبارت، نقل فرموده: يافتم به خط جبرئيل بن احمد که، از محمد بن عبدالله بن مهران، از محمد بن علي، از حسن بن علي بن ابي‏حمزه، از پدرش ابي‏حمزه، از شعيب عقرقوفي روايت کرده که گفت: روزي خدمت حضرت موسي بن جعفر (ع) بودم که ابتداءا و بدون سابقه فرمود: اي شعيب! فردا مردي از ساکنين غرب، تو را ملاقات مي‏کند و از حال من مي‏پرسد، تو در جواب او بگو: به خدا سوگند، موسي بن جعفر (ع) امامي است که حضرت صادق (ع) او را سفارش نموده و تصريح به امامت او کرده؛ آن گاه هر چه از حلال و حرام سؤال کرد، از طرف من جواب ده. گفتم: فدايت شوم، آن مرد مغربي چه نشاني دارد؟ فرمود: مردي بلند قامت و درشت هيکل است، به نام يعقوب؛ وقتي او را ملاقات کردي ترس نداشته باش، هر چه پرسيد جواب ده، و اگر ميل داشت پيش من بيايد، او را نزد من بياور.
شعيب سوگند ياد کرد و گفت: روز ديگر، من در طواف بودم که مردي جسيم و قوي هيکل روي به من کرد و گفت: مي‏خواهم از تو راجع به احوال آقا و مولايت سؤالي کنم. گفتم: آقايم کيست؟ گفت: موسي بن جعفر (ع) گفتم: نام تو چيست؟ گفت: يعقوب. از مکانش سؤال کردم، گفت: از اهالي مغرب مي‏باشم. پرسيدم: از کجا مرا شناختي؟ گفت: در خواب ديدم کسي به من دستور داد: شعيب را ملاقات کن و هر چه مي‏خواهي از او بپرس. وقتي که بيدار شدم از نام تو جستجو کردم، تو را به من راهنمايي کردند. گفتم: بنشين در اين جا تا از طواف فارغ شوم. پس از طواف پيش او رفتم و صحبت را آغاز کردم، او را مردي دانا و عاقل يافتم. از من خواهش کرد خدمت موسي بن جعفر (ع) برسانمش. با هم حضور حضرت رسيديم. همين که امام چشمش به او افتاد فرمود: اي يعقوب! ديروز که وارد شدي بين تو برادرت نزاعي درگرفت و کار به جايي رسيد که يکديگر را دشنام داديد؛ اين چنين کرداري روش ما نيست، دين ما و پدران ما مخالف اين کارهاست، و هرگز کسي را به چنين کاري فرمان نمي‏دهيم. از خدا بترس و پرهيز کن. به همين زودي مرگ ما بين تو و برادرت جدايي مي‏افکند، و برادرت در هيمن سفر خواهد مرد، قبل از آن که به وطن برسد، تو هم از کرده خود پشيمان مي‏شوي. اين پيشامد به واسطه آن است که قطع رحم کرديد، خداوند هم عمر شما را قطع کرد. يعقوب پرسيد: فدايت گردم، اجل من کي خواهد رسيد؟ فرمود: اجل تو هم رسيده بود؛ ليکن چون در فلان منزل نسبت به عمه خود مهرباني کردي و صله رحم نمودي، بيست سال بر عمرت افزوده گشت.
شعيب گويد: سال بعد از اين جريان، يعقوب را در راه مکه و احوالش را پرسيدم، گفت: برادرم در همان سفر، به وطن نرسيده، از دنيا رفت و در بين راه او را دفن کرديم. [9] .
در کافي، از شعيب نقل شده که گفت: شنيدم امام صادق (ع) به اصحابش مي‏فرمود: از خدا پروا گيريد، و برادراني خوشرفتار باشيد؛ در راه خدا با هم دوستي کنيد و پيوستگي‏داشته باشيد، و مهر ورزيد، و يکديگر را ديدار کنيد؛ و امر ما را مذاکره کنيد، و آن را زنده داريد. [10] .
نويسنده گويد: شعيب پسري به نام ابراهيم داشته، و گفته‏اند که واقفي مذهب بوده است. [11] .
علامه حلي فرموده: من به روايت ابراهيم بن شعيب اعتماد نمي‏کنم. [12] .

پی نوشت ها:
[1] رجال نجاشي، ص 139 - خلاصة الاقوال، علامه حلي، ص 42.
[2] شرح حال مختصري از يحيي بن قاسم، در پاورقي عنوان ابوبصير، آمد.
[3] الطوسي، ص 217.
[4] رجال الطوسي، ص 352.
[5] فهرست طوسي، ص 166.
[6] رجال نجاشي، ص 139 - خلاصه، علامه حلي، ص 42.
[7] رجال الطوسي، ص 217 و ص 352.
[8] رجال ابن‏داود - جزء اول - باب الشين.
[9] رجال کشي، ص 375 - 374.
[10] اصول کافي، ج 2، باب مهرورزي و عطوفت با يکديگر، ص 140.
[11] اختيار معرفة الرجال، ص 470.
[12] خلاصة الاقوال، علامه حلي، ص 95.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir