عبدالله بن ابي‏يعفور عبدي کوفي‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
عبدالله بن ابي‏يعفور عبدي کوفي‏
شيخ طوسي (ره) او را از اصحاب حضرت صادق (ع) شمرده و نام وي را «واقد» يا «وقدان» گفته است. [1] .
شيخ نجاشي (ره) گويد: عبدالله بن ابي‏يعفور نامش واقد يا وقدان بوده و کنيه‏اش ابومحمد است. او ثقه و جليل‏القدر بوده، و بين اصحاب و در نزد حضرت صادق (ع) موقعيتي خاص داشته، و در ايام حيات امام از دنيا رفته است. [2] .
او کتابي دارد که اصحاب آن را از او روايت مي‏کنند. [3] .
در وجيزه و بلغه او را توثيق کرده‏اند [4] ، و در رجال کشي رواياتي درباره‏اش نقل شده که ما بعضي از آنها را ذکر مي‏کنيم:
شيخ کشي، از حمدويه، از ابوحمزه معقل عجلي، از عبدالله بن ابي‏يعفور روايت کرده که گفت: وقتي به حضرت صادق (ع) عرض کردم: به خدا سوگند، اگر شما اناري را دو نصف کني و بگويي اين نصف حرام است و اين نصف حلال؛ شهادت مي‏دهم که آن چه را گفتي حلال است حلال، و آن چه را که گفتي حرام، حرام است. حضرت دو مرتبه فرمود: خدا تو را رحمت کند. [5] .
و در روايت ديگر، حضرت صادق (ع) فرمود: من نيافتم احدي را که قبول کند سفارش مرا، و اطاعت نمايد امر مرا، مگر عبداله بن ابي‏يعفور. [6] .
از زيد شحام روايت شده که گفت: امام صادق (ع) به من فرمود: من نيافتم کسي را که اطاعت کند فرمان مرا، و گفته مرا بپذيرد، و قدم به دنبال ياران پدرم بردارد، مگر دو نفر که خدا هر دو را رحمت کناد: يکي عبدالله بن ابي‏يعفور و ديگري حمران بن اعين؛ آن دو نفر مؤمن خالص و از شيعيان ما مي‏باشند؛ نامهاي آنان در کتاب اصحاب يمين است که خداوند آن کتاب را به محمد صلي الله عليه و آله مرحمت فرموده. [7] .
در کافي، از ابي‏کهمس روايت شده که گفت: به امام صادق (ع) عرض کردم: عبدالله بن ابي‏يعفور به شما سلام مي‏رساند، فرمود: بر تو و بر او سلام باد؛ چون نزد عبدالله رفتي سلامش رسان و به بگو، جعفر بن محمد بن تو مي‏گويد: در آن چه علي نزد رسول‏ خدا (ص) به مقام رسيد، بنگر، و ملازمش باش؛ همانا علي نزد رسول خدا (ص) به سبب راستگويي و اداي امانت به آن مقام رسيد. [8] .
عبدالله بن ابي‏يعفور گويد: امام صادق (ع) به من فرمود: مبادا مردم تو را نسبت به خودت بفريبند، که همانا امر (نتيجه اعمال) به تو خواهد رسيد نه به آنان؛ و نبايد روزت به چنين و چنان سپري شود، که همانا کسي با تو هست که اعمال تو را حفظ و ضبط مي‏کند؛ و خوبي اندک را کم مشمار که فردا روز آن را به صورتي خواهي ديد که تو را شادمان کند، و بدي اندک را کم مشمار که فردا روز آن را به صورتي خواهي ديد که تو را ناراحت سازد؛ و کار نيک کن که من نديدم چيزي را که پي‏جوتر و سريعتر باشد از کار نيکي که به دنبال گناه گذشته‏اي انجام گيرد، پروردگار جل‏اسمه مي‏فرمايد: «ان الحسنات يذهبن السيئات ذلک ذکري للذاکرين» [9] - همانا نيکي‏ها، بدي‏ها را از بين مي‏برند، و اين يادآوري است از براي اهل ذکر - [10] .
در کافي، از ابن ابي‏يعفور، از امام صادق (ع) روايت شده که فرمود: مردم را با غير زبان (بلکه با کردار) خويش به خير و نيکوکاري دعوت کنيد؛ مردم بايد کوشش در عبادت و راستگويي و پرهيزکاري شما را ببينند. [11] .
روايت شده که ابن ابي‏يعفور موقعي براي اداي شهادت، به محضر ابويوسف قاضي، رفت. ابويوسف گفت: آرزو نمي‏کنم برايت چيزي بگويم، چون همسايه مني و جز راستي و عبادت طولاني شب، از تو چيزي معهود نيست، الا يک خصلت. عبدالله گفت، آن چيست؟ گفت: تمايل تو به شيعه‏گري! ابن ابي‏يعفور به طوري گريه کرد که اشکش جاري گشت، و گفت: مرا به مردمي نسبت دادي که مي‏ترسم از آنان نباشم. ابويوسف شهادتش را پذيرفت. [12] .
ابن ابي‏عمير گويد: ابن ابي‏يعفور و معلي بن خنيس در نيل بودند - در زمان امام صادق (ع) - که راجع به ذبائح يهوديان اختلاف کردند. معلي از ذبيحه يهوديان بخورد و ابن ابي‏يعفور احتياط کرد و از خوردن خودداري نمود. هنگامي که به محضر امام صادق (ع) شرفياب شدند و جريان را عوض کردند، حضرت عمل ابن ابي‏يعفور را تأييد کرد و معلي را خطا کار دانست. [13] .
و بالجمله، در ايام حيات امام صادق (ع)، در سال طاعون، ابن ابي‏يعفور وفات کرد. بعد از فوت، او حضرت صادق (ع) براي مفضل بن عمر، مرقومه‏اي نوشته، تمام آن مدح و ثناء و ترضيه است از ابن ابي‏يعفور، به کلماتي که دلالت دارد بر جلالت شأن او به مرتبه‏اي که عقل حيرت مي‏کند [14] ، و چگونه اين طور نباشد در حالي که او از حواريين امام باقر (ع) و امام صادق (ع) به شمار رفته [15] ، رحمه الله و رضوانه عليه و احشرنا معهم بحق محمد و آله الطاهرين، آمين يا رب العالمين.

پی نوشت ها:
[1] رجال الطوسي، ص 223.
[2] رجال نجاشي، ص 147 - خلاصة الاقوال، علامه حلي، ص 53.
[3] رجال نجاشي، ص 147 - خلاصة الاقوال، علامه حلي، ص 53.
[4] تنقيح المقال، ج 2، ص 166، رديف 6730.
[5] رجال کشي، ص 215.
[6] رجال کشي، ص 213 - و نيز در ص 215، روايت ديگري از امام صادق (ع) نقل شده که به ابواسامه، زيد شحام، فرمود: و الله، نيافتم احدي را که اطاعتم کند و گفته مرا بپذيرد، مگر يک نفر، رحمة الله عليه، و او عبدالله بن ابي‏يعفور بود؛ هرگاه من او را فرماني مي‏دادم يا سفارشي مي‏کردم، فرمان مرا اطاعت مي‏کرد و گفته مرا مي‏پذيرفت.
[7] اختيار معرفة الرجال، ص 180.
[8] اصول کافي، ج 2، باب راستگويي، ص 85.
[9] سوره هود، آيه 114.
[10] امالي شيخ مفيد، مجلس 23، ح 3.
[11] اصول کافي، ج 2، باب راستگويي، ص 86.
[12] سفينة البحار، ج 2، ص 124.
[13] رجال کشي، ص 214.
سيد مرتضي (ره)، در مسائل الطرابلسيات، داستان را به گونه ديگر نقل کرده است (سفينة البحار، ج 2، ص 255).
[14] رجال کشي، ص 215 - 214.
[15] اختيار معرفة الرجال، ص 10.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir