عنوان بصري‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
عنوان بصري‏
وي در بين علماي رجال عنواني ندارد، و لهذا به شرح حال او نپرداخته‏اند، فقط در کتب روايات از وي در چند مورد نام برده شده. علامه مجلسي (ره)، در بحارالانوار، حديث عنوان بصري را که مشتمل بر پندهاي مهمي است، نقل کرده که ما متن آن را به شرح زير ذکر مي‏کنيم:
عنوان بصري گويد: سال‏ها بود که من از محضر مالک بن انس دانش فرامي‏گرفتم، ولي در آن روز که حضرت جعفر بن محمد الصادق (ع) از سفر کوتاه خود به مدينه بازگشت، و من حضورش را ادارک کردم، تصميم گرفتم که در آينده شاگرد ابوعبدالله صادق (ع) باشم و به اين مقام افتخار کنم، ولي امام به من فرمود: از من دست بدار، در خانه من آمد و رفت بسيار است، به علاوه من در شب‏ها و روزها اوراد و اذکاري دارم که سزاوار است هر کدام به وقت خود انجام شود؛ شما همان طور که در محضر مالک بن انس به کسب معرفت مي‏پرداختي، از کار خويش دست باز مدار، و مرا به حال خويش بگذار.
از اين امتناع دلم شکست، با اندوه فراوان خانه‏اش را ترک کردم، و به خانه خويش برگشتم، و به خود گفتم: اگر جعفر بن محمد (ع) در پيشاني من فروغ سعادت مي‏ديد مرا از پيشگاه خود طرد نمي‏کرد. شب هنگام به مسجد رسول خدا (ص) رفتم و نماز گزاشتم و به قبر مطهر رسل الله (ص) سلام دادم و بازگشتم؛ و فرداي آن روز بار ديگر به روضه رسول (ص) شرفياب شدم و دو رکعت نماز گزاشتم و دست به آسمان بلند کردم و گفتم: «اسألک يا الله يا الله ان تعطف علي قلب جعفر و ترزقني من علمه ما اهتدي به الي صراطک المستقيم»، بار الها از تو مي‏خواهم قلب جعفر بن محمد (ع) را به من مهربان سازي و از علم او برخوردارم فرمايي تا در روشنايي علم او صراط مستقيم را بشناسم. و از آن جا به خانه‏ام آمدم. ديگر رغبتي نداشتم که به محفل مالک بن انس پا بگذارم؛ زيرا عشق امام صادق (ع) چنان بن قلب من ريشه کرده بود که جز او و محضر او، همه چيز را از ياد برده بودم و شب و روز در خانه خود به کنج عزلت خزيده بودم، و جز براي نماز از خانه پا بيرون نمي‏گذاشتم.
بالاخره طاقتم طاق شد، ديدم نمي‏توانم در اين کنج عزلت قرار بگيرم برخاستم جامه و رداء پوشيدم و رو به سوي خانه امام صادق (ع) نمودم. در خانه او از خدمتکارش اجازه خواستم که امام را ببينم. خدمتکار پرسيد: چه کار داريد؟ گفتم: «السلام علي الشريف»، مي‏خواهم بر شريف [1] سلام کنم. خدمتکار معذرت خواست، و گفت: اما بر سجاده عبادت ايستاده است و مشغول نماز خواندن است. اندکي به انتظار نشستم، ديدم، همان خدمتکار بار ديگر آمد و گفت: «ادخل علي برکة الله»، اجازه داد. خوشحال شدم. امام تازه از نماز فراغت يافته بود.
سلام کردم. بر جواب سلام من اضافه کرد: بنشين که مغفرت الهي نصيب تو باد. رو به‏ رويش نشستم. چند لحظه‏اي مکث کرد و آن گاه فرمود: کنيه شما چيست؟ گفتم: ابوعبدالله. فرمود: اين کنيه را خدا براي تو ثابت کند، و توفيق رفيقت سازد، چه حاجتي داشتي؟ در دل گفتم: اگر از اين ديدار جز همين دعا بهره ديگري نبرم، براي من همين دعا که در حق من فرمود بس است. دوباره پرسيد: چه مي‏خواهي؟ گفتم: از درگاه خدا مسئلت کردم که قلب تو را به من مهربان فرمايد، و از علم تو بهره‏مندم سازد، و اميدوارم دعاي من مستجاب شود و تو با من بر سر لطف و مرحمت درآيي.
امام فرمود: گوش کن اباعبدالله! علم متاعي نسيت که در نتيجه تعلم و تحصيل به دست آيد، «انما هو نور يقع في قلب من يريد الله تبارک و تعالي ان يهديه»، بلکه علم نوري است که پروردگار متعال در قل‏هاي تهذيب شده بر مي‏افروزد، و در پرتو همان نور را به راه راست هدايتش مي‏کند. شما که علم را مي‏جوييد، خوب است نخست در نفس خود حقيقت عبوديت را بجوييد، و بعد علم را به خاطر عمل فراگيريد، و رموز دانش را از خدا بخواهيد تا به شما بازش گذارد. گفتم: «يا شريف». امام صادق (ع) در اين جا حرف مرا بريد و فرمود: به من شريف نگوييد، به من بگوييد: يا اباعبدالله.
«قال عنوان: فقلت: يا اباعبدالله ما حقيقة العبودية؟»
«فقال الامام (ع): ثلاثة اشياء: ان لا يري العبد لنفسه فيما خوله الله ملکا، لان العبيد لا يکون لهم ملک يرون المال مال الله يضعونه حيث امرهم الله به، و لا يدبر العبد لنفسه تدبيرا، و جملة اشتغاله فيما امره تعالي به و نهاه عنه».
گفتم: يا اباعبدالله، حقيقت عبوديت چيست؟
در جوابم فرمود: حقيقت عبوديت محصول سه خصلت است:
اول: آن که بنده براي خود در اين جهان مال و ملکي نشناسد، زيرا بنا به قاعده بندگي و بردگي آن کس که بنده و برده است در برابر مولاي خود مالک هيچ، حتي نفس خويش، نيست؛ هر چه دارد همه را مال خدا بشمارد، و در همان راه که با رضاي خدا قرين است به مصرفش رساند.
دوم: بنده‏اي که مي‏خواهد به حقيقت عبوديت برسد نبايد به خاطر خويش تدبير و چاره‏جويي کند.
سوم: همواره به دين خود بينديشد و فکر کند که پروردگار او را به چه امر کرده و از چه نهي فرموده است.
هنگامي که بنده، خويشتن را صاحب مال و مالک ملک نشمارد، به مال و ملک دنيا حريص نخواهد بود و از انفاق دينار و درهم نخواهد ترسيد، و مال دنيا را به همان ترتيب که‏ خداي او فرمان داده خرج خواهد کرد.
هنگامي که بنده، خويشتن را شايسته تدبير و چاره‏جويي نداند، مصيبت‏هاي دنيا در چشمش، با همه عظمت خود، کوچک خواهد نمود، و حوادث زندگي را با بردباري و تسليم خواهد پذيرفت.
هنگامي که بنده به اوامر و نواهي الهي بينديشد، و در فکر دين خود باشد، هرگز به خودنمايي و جاه‏فروشي در اجتماع نخواهد پرداخت، و در راه مفاخره و مباهات، براي خويشتن درد سر فراهم نخواهد ساخت.
و هنگامي که خداوند متعال بنده خويشتن را بدين‏سان خصلت اکرام فرمايد، دنيا، و مردم دنيا، و اهريمنان دنيا، در چشم و دل او کوچک و ناچيز جلوه کند. يک چنين انسان، هرگز در جمع مال حرص نزند و در سيه مال افتخار نکند و به ديگران کبريا و نخوت نفروشد، و بدان چه در ملک مردم است چشم طمع نگشايد، و عمر خويش را به بطالت صرف نکند. اين نخستين پايه تقوي است. قال الله تبارک و تعالي: «تلک الدار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا في الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقين» [2] ما سعادت را در آخرت به کساني واخواهيم گذاشت که در دنيا برتري نجويند و فساد نيانگيزند، و سعادت و حسن عاقبت مخصوص پرهيزکاران است.
عنوان بصري گويد: يا اباعبدالله، نصحيتم فرماي. فرمود: «اوصيک بتسعة اشياء فانها وصيتي لمريدي الطريق الي الله تعالي و الله اسأل ان يوفقک لاستعماله: ثلاثة منها في رياضة النفس و ثلاثة منها في الحلم و ثلاثة منها في العلم فاحفظهما و اياک و التهاون بها»، تو را به نه حکمت وصيت کنم؛ من سالکان طريق را به همين نه کلمه وصيت گويم، و از درگاه پروردگار متعال مسئلت جويم که تو را در انجام اين وصاياي نه گانه ياري فرمايد. از اين نه سخن، سه سخن به رياضت نفس، و سه سخن به حلم، و سه سخن به علم بستگي دارد. اين نه سخن را به ياد دار و، زنهار، در انجام آن کسالت و اهمال روا مدار.
عنوان گويد: حواسم را جمع کردم و قلبم را از انديشه‏هاي گوناگون تهي ساختم و با فکري آسوده و خاطري تهذيب شده به سخنان امام صادق (ع) گوش هوش فراداشتم.
امام چنين فرمود: اکنون آن سه حکمت که به رياضت نفس تعلق دارد:
اول: آن جا که در نفس خويشتن اشتها نمي‏يابي، زنهار از خوردن بپرهيز؛ زيرا ناخواسته خوردن، خورنده را احمق و ابله بپروراند، و به هوش باش که جز به هنگام گرسنگي لب به‏ طعام نيالايي.
دوم: از سفره لقمه حلال برداري، و در نخستين لقمه نام پرودگار بر زبان آوري.
سوم: فراموش مکن که رسول اکرم (ص) فرمود: «ما ملاء آدمي وعاء اشترا من بطنه فان کان و لا بد فثلث لطعامه و ثلث لشرابه و ثلث لنفسه»، هرگز آدمي‏زاده ظرفي را که ناهنجارتر از شکم وي باشد، آکنده نسازد، و در آن هنگام که گرسنگي طاقت از کفش بربايد، انبار شکم را به سه قسمت تقسيم کند: يک قسمت را طعام، و يک قسمت را به نوشيدني، و قسمت سوم را به نفس خويش وابگذار.
و اما آن سه سخن که بايد در حلم گفته شود:
اول: در پاسخ آن کس که گريبان تو گيرد و گويد: اگر يک دشنام دهي، ده دشنام خواهي شنيد، چنين گوي: اگر ده دشنام دهي، يک دشنام هم نخواهي شنيد.
دوم: به آن کس که تو را به ناهنجار ياد کند، چنين جواب گوي: اين خصلت‏ها که به من نسبت داده‏اي اگر در من موجود است، به درگاه خدا استغفار مي‏کنم و از قدرت و رحمت او مسئلت مي‏دارم که مرا از اين خصال نکوهيد برهاند، و اگر در من چنين خصلتي موجود نيست، و تو به ناحق تهمتم مي‏زني، باز از درگاه الهي مي‏خواهم که اين گناه را بر تو ببخشايد.
سوم:با دشمنان خويش مدارا کن، و اگر تو را به آزار و ايذاء تهديد کرده‏اند، تو آنان را به محبت و دعا نويد ده.
و آن سه که مربوط به علم است:
اول: از دانشمندان علم فراگير و آن چه را که نمي‏داني از پرسيدنش ننگ مدار؛ ولي، زنهار، از سر هزل و لهو پرسش مکن و قيمت وقت را بشناس.
دوم: هرگز خودسرانه در مسائل سخن مگوي، و علم را حقير مگير، و جانب احتياط را هرگز فرومگذار.
سوم: گردن خويش را، زنهار، براي مردم پل مساز و از اعطاي فتوي، آن چنان که از شير مي‏گريزي، بگريز.
عنوان بصري گويد: در اين هنگام امام به حق ناطق حضرت جعفر بن محمد الصادق (ع) فرمود: اکنون از حضور من برخيز و برنامه اذکار و اوراد مرا درهم مشکن، آن چه گفتني بود با تو باز گفتم، و السلام علي من اتبع الهدي. [3] .

پی نوشت ها:
[1] در آن دوران، مردم عرب، علويين را، شريف مي‏ناميدند.
[2] سوره قصص - آيه 83.
[3] بحارالانوار، ج 1، ص 226 - 224.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir