برخي از مناظرات هشام

نوع اصطلاح :
عنوان :
برخي از مناظرات هشام
يحيي برمکي در بغداد در عصر روزهاي جمعه مجلس بحث علمي تشکيل مي‏داد و مي‏گويند هشام رياست مجلس را عهده‏دار بود و بعضي از اوقات هارون پشت پرده مي‏نشست و بحث دانشمندان را مي‏شنيد. يکي از دانشمندان که بر عظمت مقام هشام حسد مي‏ورزيد مي‏خواست در قلب هارون نسبت به او کينه ايجاد کند قضيه ارث پيغمبر و محاکمه عباس و علي را از هشام پرسيد ولي او نمي‏دانست که هارون پشت پرده مي‏شنود. مرد پرسيد يا هشام آيا شنيده‏اي که علي با عباس در باب ارث نزاع کرده و پيش ابي‏بکر به محاکمه رفتند؟ هشام جواب داد: آري. مرد پرسيد کداميک از آنان ظالم بودند؟ هشام حرفي نزد. سپس گفت هيچ کدام آنها ظالم نبودند. مرد گفت: چطور ممکن است که دو نفر با هم منازعه داشته باشند ولي حق با هر دو باشد؟ هشام جواب داد ممکن است مانند قضيه آن دو فرشته که با هم منازعه داشتند. براي محاکمه پيش داوود پيغمبر رفتند. ولي هيچ کدام از آن دو فرشته ظالم نبودند لکن مي‏خواستند داوود را مطلع کنند مثل قضيه عباس و علي هم که براي محاکمه پيش ابي‏بکر رفتند تا او را مطلع کنند که در امر خلافت ظلم کرده است. مرد در جواب هشام عاجز ماند و بيان هشام در پيش هارون پسنديده افتاد و او را مورد لطف خود قرار داد.
زماني هشام گفتارهاي خود تکرار مي‏نمود و مي‏گفت در عالم شديدترين مخالفيني را سراغ نداريم به جز داشتند هشام از ابوهذيل پرسيد اگر مي‏پنداري که حرکت ديده مي‏شود چرا با دست لمس نمي‏شود. يعني چيزي که قابل ديدن باشد قابل لمس هم هست يعني بايد با لمس کردن محسوس باشد. ابوهذيل گفت حرکت جسم نيست که با لمس کردن محسوس باشد زيرا که لمس بر جسم واقع مي‏شود. هشام گفت اي ابوهذيل بگو حرکت ديده نمي‏شود زيرا که فقط جسم ديده مي‏شود. ابوهذيل پرسيد: اي هشام به کدام دليل مي‏گويي که صفت عين موصوف نيست و غير موصوف هم نيست؟ هشام جواب داد از جهت اين که فعل من خود بودن محال است و غير من هم بودن نيز محال است زيرا که بين موجود قائم به نفس خود و قائم به غير خود تغاير دارد يعني فعل من قائم به نفس خود نيست و ممکن نيست هم فعل من خودم باشد پس لازم است آن نه فعل من باشد و نه فعل غير من و جهت ديگري که تو قائل هستي: که حرکت لمس نمي‏شود و مباين هم نيست به همين جهت گفتم که صفت من عين من نيست و غير من نيز نيست که هر دو عقيده با هم مطابق است.
هشام در بصره به مجلس درس عمرو بن عبيد وارد شد. عمرو بن عبيد عقيده داشت که تعيين امام و جانشين پيغمبر به عهده مردم است و هشام عقيده داشت که امام و جانشين پيغمبر با نص رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم از جانب خدا است و پيغمبر علي بن ابيطالب را به جانشيني خود تعيين کرده است و بعد از او فرزندانش امام مسلمين‏اند. هشام بحث را با عمرو بن عبيد اينگونه شروع کرد:
پرسيد: آيا خدا دو چشم به تو داده است؟
عمرو جواب داد: بله.
هشام: چرا!
عمرو: براي اينکه مخلوقات آسمان و زمين را ببينم و عبرت بگيرم.
هشام: براي چه خدا به تو گوش داده است؟
عمرو: براي اينکه حلال و حرام و احکام را بشنوم.
هشام: چرا خدا به تو دهان داده است؟
عمرو: براي اينکه مزه غذاها را بفهمم و حرف بزنم سپس هشام تمام اعضا را يک به يک شمرد و عمرو جواب داد هشام پرسيد: چرا خدا به تو قلب داده است؟
عمرو گفت: براي اين که حواس انساني گاهي در درک خود اشتباه مي‏کند و براي رفع اشتباه به قلب مراجعه مي‏کند زيرا تشخيص اشتباهات به وسيله قلب است.
هشام پرسيد آيا ممکن است خدا براي تو تمام حواس را خلق کند ولي قلب را خلق نکند؟ عمرو جواب داد: ممکن نيست. هشام گفت: اي عمرو خدايتعالي اعضا و جوارح تو را بي‏سرپرست خلق نکرده و بر آنها قلب و رهبر خلق کرده است آيا ممکن است اين مخلوق را بي‏سرپرست بگذارد؟
عمرو بن عبيد در جواب متحير ماند.
«قال جعفر بن محمد عليه‏السلام يا هشام لا زلت مؤيدا بروح القدس؛ اي هشام به مدد فرشته رحمت پاينده باشي.»
و نيز حضرت مي‏فرمود: هشام با قلب و زبان به ما کمک کرده است و از حضرت موسي بن جعفر عليه‏السلام و حضرت علي بن موسي عليه‏السلام و حضرت جواد عليه‏السلام روايات زيادي در تمجيد هشام رسيده است.
محمد بن ابي‏عمير مي‏گويد مدت مديدي با هشام بن حکم مصاحب بودم و مطالب علمي زيادي از او فراگرفتم. از جمله مطالبي که از او پرسيدم راجع به عصمت امام بود که آيا از امام گناه بزرگ يا کوچک صادر مي‏شود يا خير. جواب داد امام بايد معصوم باشد. پرسيدم دليل بر عصمت امام چيست؟ جواب داد تمامي گناهان چهار قسم‏اند:
الف. حرص و طمع. ب. حسد. ج. غضب. د. شهوت.
امام از اين چهار صفت منزه است. اول امام بر اين دنيا حريص نيست؛ زيرا که تمام ثروت دنيا تحت اختيار امام است و امام خزينه‏دار مسلمين است پس براي چه چيز بايد حريص باشد؟ دوم امام حسود نيست زيرا که انسان هميشه به بالادست خود حسد مي‏ورزد. سوم امام راجع به امر دنيا به کسي غضب نمي‏کند مگر اين که غضب امام به خاطر خدا و براي اجراء حد الهي باشد (مانند بريدن دست دزد و تازيانه زدن بر زناکار و ساير گناهکاران) و براي انجام حکم الهي از کسي نينديشد. چهارم امام هيچ گاه از شهوات نفسيه پيروي نمي‏کند زيرا که تمام لذتهاي آخرت را خدا نصيب امام کرده است و امام نظر به سوي لذت‏هاي دائمي آخرت مي‏کند و نظر به سوي لذت‏هاي زودگذر دنيا ندارد. آيا ممکن است شخص عاقلي صورت زيبا را گذاشته صورت نازيبا را اختيار کند. طعام لذيذ را در مقابل طعام غيرلذيذ ترک کند؟
يونس مي‏گويد حضرت به من اشاره کرد فرمود اي يونس اگر به علم کلام آشنا هستي با اين شامي تکلم کن. يونس جواب داد: «يالها من حسره» فدايت شوم شنيدم از حضرتت از تکلم منع مي‏فرمايي حضرت فرمود: بلي در حق اصحابي گفته‏ام که طريقه ما را ترک کرده است. يونس مي‏گويد حضرت فرمود برو خارح ببين از اصحاب متکلم هر کس را ديدي حاضر کن. مي‏گويد بيرون رفتم. حمران بن اعين و محمد بن نعمان احول و هشام بن سالم و قيس الماصر را که همه از جمله متکلمين بودند در مجلس حضرت حاضر کردم. اين قضيه قبل از ايام حج بود و حضرت در خيمه‏اي که در طرف کوهي مشرف به حرم بود نشسته بود. حضرت سر از خيمه بيرون کرد ناگاه ديديم شترسواري با عجله مي‏آيد حضرت فرمود: به خداي کعبه اين هشام است. يونس مي‏گويد ما گمان کرديم که هشام نامي از فرزندان عقيل است که حضرت صادق عليه‏السلام او را بسيار دوست داشت. ديدم نه. هشام بن حکم است و آن جواني که تازه محاسنش درآمده بود و سن همه‏ي ما از او بيشتر بود. هشام وارد شد. حضرت بر وي جاي باز کرد. فرمودند اين شخص (هشام) با قلب و دست و زبان ناصر ما اهل‏بيت است. حضرت به حمران فرمود: با شامي بحث کن. حمران وارد بحث و محکوم شد. سپس حضرت فرمود: اي طاقي با شامي بحث کن. او نيز مغلوب شد. سپس فرمود: اي قيس با شامي بحث کن. قيس با شامي بحث مي‏کرد و حضرت از گفتار آنان تبسم مي‏کرد شامي در بحث مخذول شد. سپس حضرت به مرد شامي گفت با اين جوان (هشام بن حکم) بحث مي‏کني؟ مرد شامي گفت: آري. شامي پرسيد: اي جوان راجع به امامت اين شخص (حضرت صادق عليه‏السلام) با من بحث مي‏کني؟ هشام غضبناک شد و گفت: اي شامي آيا خدا در حق مخلوقات بيناتر است يا خود مخلوقات در حق خود بيناترند؟ شامي گفت خدا در حق مخلوقات بيناتر است. هشام پرسيد: آيا خدا راجع به امر دين به اين مردم چکار کرده است؟ شامي گفت: خدا مردم را مکلف نموده و بر مردم بحث بيان کرده و بر هر مکلفي راهنمايي تعيين کرده و علتهاي هر تکليف را روشن نموده است. هشام پرسيد اين حجت و راهنما کيست؟ شامي گفت: رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم است. هشام پرسيد: بعد از رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم راهنما کيست؟ شامي گفت بعد از رسول‏الله آن راهنما کتاب و سنت است. هشام پرسيد آيا کتاب و سنت در حکمي که ما امروز اختلاف داريم به ما فايده دارد که اختلاف ما را از بين بردارد؟ شامي گفت: بلي. هشام گفت: پس چرا شما و ما با هم اختلاف داريم و از شام حرکت کرده آمده‏اي با ما بحث کني و خود را هم صاحب علم پنداشته‏اي. شامي مانند آدم متحير ساکت ماند. حضرت صادق عليه‏السلام از شامي پرسيد چرا جواب هشام را نمي‏دهي. شامي گفت جوابي ندارم زيرا که کتاب و سنت داراي احتمالات است. شامي از هشام پرسيد: خدا بيناتر از مردم است يا خود مردم؟ هشام جواب داد البته خدا بر حال مردم بيناتر است. شامي پرسيد آيا خدا کسي را بر مردم فرستاده است تا اينکه اختلافات ميان مردم را برطرف کرده و آنان را به اتحاد دعوت کند؟ هشام جواب داد بلي. شامي پرسيد آن شخص کيست؟ هشام گفت: در ابتدا شريعت رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم بود و بعد از رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم غير او است. شامي پرسيد آن غير کيست؟ هشام پرسيد در زمان ما يا جلوتر؟ شامي گفت: در زمان ما. هشام گفت آن حجت در زمان ما همين (اشاره به حضرت صادق) است که علم را از جدش رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم به ارث برده است. شامي پرسيد: من از کجا بدانم که اين حجت خدا است؟ هشام گفت: هر چه مي‏خواهي از او بپرس. شامي گفت: عذر مرا قطع کردي و من بايد از خود او پرسم. حضرت فرمود: اي مرد شامي من با يک گفتار تو را قانع مي‏کنم من تو را خبر مي‏دهم از جايي که سفر کردي و در کدام روز خارج شدي و از کدام جايي عبور کردي و در سفر بر شما چنين و چنان گذشت. مرد شامي در مقابل هر بيان حضرت مي‏گفت راست گفتي به خدا سوگند چنين بوده است. مرد شامي گفت حال به خدا قسم اسلام آوردم. حضرت فرمود: حال به خدا ايمان آوردي زيرا اسلام قبل از ايمان است. شامي گفت راست فرمودي من در همين ساعت مي‏گويم «اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول‏الله و انک وصي الاوصياء.»
چون قدري از ثروت علمي هشام بيان شد به همين مناسبت مقداري از مطالب علمي و اندرزهاي ارزنده‏اي را که او از حضرت موسي بن جعفر عليه‏السلام نقل کرده است به نظر خوانندگان مي‏رساند.
حضرت فرمود: اي هشام هر آن کسي که مي‏خواهد از مردم بي‏نياز و قلبش از حسد خالي و دينش سالم بماند بايد سه چيز را از خدايتعالي درخواست کند که عقل وي سالم بماند. زيرا هر کس داراي عقل سالم باشد به قدر کفايت از مال دنيا قناعت مي‏کند و هر کس قناعت کند از مردم بي‏نياز خواهد بود و آدم طمعکار روي بي‏نيازي نخواهد ديد.
اي هشام هر آن کس که زبانش راستگو باشد کردارش پاکيزه خواهد بود و هر کس داراي نيت نيکو باشد روزي‏اش فراوان خواهد بود.
هر کس به فاميل و خويشان خود احسان کند عمرش طولاني خواهد بود.
اي هشام دانش را بر افراد نالايق و جاهل ياد نده زيرا که در چنين افرادي دانش ضايع خواهد شد و از اشخاص لايق دانش را مضايقه مکن.
اي هشام به طوري که مال اندوزان از دانش اندوزي چشم‏پوشي کردند شما نيز از مال اندوزي چشم‏پوشي کنيد.
اي هشام اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام فرموده فرازنشين مجالس بايد داراي سه صفت باشد:
الف. هر گاه مطلب علمي از او سؤال شد جواب بدهد.
ب. هر گاه مردم از سخنگويي عاجز ماندند او سزاوار سخن گفتن باشد.
ج. در مشاوره صاحب رأي وزين باشد.
اگر کسي از اين سه صفت عاري باشد و در صدر مجلس بنشيند احمق است.
اي هشام شخص عاقل سخن نسنجيده نمي‏گويد که مردم او را دروغگو پندارند و از کسي چيزي نمي‏خواهد که از وي منع کنند و به چيزي که پيشرفت ندارد وعده نمي‏دهد و اميدوار به کسي نمي‏شود که او را نوميد کند و در کاري پيشرو نمي‏شود که از اتمام آن عاجز بماند.
اي هشام خدا رحمت کند کسي را که از خدا حيا کرده و اعضا و حواس خود را از محرمات حفظ کند و پيوسته در ياد مرگ و در ياد پوسيدن جسم باشد. بدان کسي سزاوار بهشت است که به ناملايمات دنيا صبر کند و کسي سزاوار دوزخ است که با شهوات دنيا آلوده باشد.
اي هشام اگر کسي خود را از تجاوز به ناموس ديگران نگهداري کند خدا در روز قيامت از لغزش‏هاي او مي‏گذرد. هر کس غضب خود را نگهدارد خدا از او غضبش را نگه مي‏دارد.
اي هشام آنچه نمي‏داني از دانشمندان ياد بگير و آنچه مي‏داني به نادانان ياد بده و دانشمندان را به خاطر دانش بزرگوار شمار و نادان را به خاطر ناداني کوچک شمار. ولي او را از خود مرنجان بلکه او را به سوي خود جلب کرده تعليمش بده «لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم» زيرا که اين کلمه کليد گشايش‏ها و خزينه‏اي از خزائن بهشتي است.
«قال الهياح بن بسطام کان جعفر بن محمد عليه‏السلام يطعم حتي لا يتقي لعياله شي‏ء و کان عليه‏السلام بقول لا يتم المعروف الا بثلاثة تعجيله و تصغيره و ستره؛ حضرت جعفر بن محمد صادق عليه‏السلام اطعام مي‏کرد به قدري که به خانواده خود چيز نمي‏ماند و حضرت مي‏فرمود احسان کردن با سه چيز تکميل خواهد شد: اول) احسان را هر چه زودتر انجام دادن. دوم) احسان کننده در نظرش کوچک شمردن. سوم) آنکه احسان را در پنهان ادا کردن.»
از حضرت سؤال کردند چرا ربا را خدا حرام کرده است در جواب فرمود: براي اينکه مردم از احسان نمودن به همديگر خودداري نکنند با رواج پيدا کردن ربا احسان از بين مردم برداشته مي‏شود.
روزي در مجلس منصور عباسي حضرت صادق عليه‏السلام تشريف داشتند. اتفاقا پشه‏اي به صورت منصور نشست. منصور پشه را دفع کرد بار دوم نيز چنين شد تا مرتبه سوم منصور ناراحت شد از حضرت پرسيد يا اباعبدالله چرا خدا پشه را خلق کرده؟ حضرت فرمود: خدا پشه را براي خوار کردن جباران و متکبران خلق کرده است.
اي هشام با مردم نيکي و مدارا را ترک مکن زيرا که اين دو صفت بسيار پربرکت مي‏باشند و پرده‏دري شوم و ناپسند است. مدارا و نيکي به مردم و حسن خلق ممالک را آباد کرده و عمر را طولاني مي‏گرداند.
اي هشام بدان که دنيا به مانند مار نرم‏تن و خوش‏رنگي است ولي در جوف آن زهر کشنده‏اي است مردمان عاقل از او ترسان ولي افراد بي‏تجربه به سوي او ميل مي‏کنند.
اي هشام زراعت در دل خاک نرم رشد مي‏کند نه در سنگلاخها و کلمات دانش نيز اينچنين است که در قلبهاي متواضع اثر کند نه در قلبهاي متکبر و خودخواه. زيرا که قلب متواضع وسيله عقل و قلب متکبر وسيله ناداني است. آيا نمي‏بيني کسي که سر خود را به سقف طاق بکوبد سرش مي‏شکند؟ و کسي که سر خود را فروآرد سقف از او سايباني مي‏کند.
اي هشام با هر کسي نشست و برخاست مکن مگر اين که از آنان شخص عاقل‏تر و متين پيدا کني با او مأنوس باشد و از ديگران فرار کن مانند فرار از درندگان کشنده.
شخص عاقل را سزاوار است که پيوسته از خدا ياد کند.
هنگام انجام دادن کاري که خوبي و بدي آن بر تو مشخص نيست فکر کن ببين کدام طرف آن به هوي و هوس نزديک است آن را ترک کن زيرا که بيشتر کارهاي نيک مخالفت با هوي و هوس است.
اي هشام اگر کسي حريص و دوستدار ثروت دنيا باشد ترس روز قيامت از دل او برود.
اي هشام از طمعکاري پرهيز کن. از مال مردم دنيا چشم‏پوشي کن. طمع را بکش زيرا که طمع کليد درهاي ذلت و زايل کننده عقل و منسوخ کننده‏ي مروت و آلوده کننده آبرو و پامال کننده دانش است. هميشه بر پروردگار خود اميدوار باش و بر او توکل کن و با نفس خود جهاد کرده و به او غالب باش اين جهاد با نفس مانند جهاد با دشمن دين بر تو واجب و لازم است. هشام پرسيد جهاد با کدام دشمن واجب‏تر است؟ حضرت فرمود جهاد با آن دشمني که بر تو نزديکتر و سخت‏تر و پرخطرتر است و عداوت او شديدتر و وجود او بر تو پنهاني‏تر است.
اي هشام سه دسته از مردم را خدا با سه صفت نوازش کرده است. اول با عقلي که با آن از مشقتهاي نفساني وي جلوگيري کند. دوم با علمي که از مشقتهاي جهل جلوگيري کند. سوم با بي‏نيازي از مردم که از ترس ناداري از او جلوگيري کند.
اي هشام از اين دنيا و مردم آن پرهيز کن زيرا که مردم دنيا بر چهار قسم‏اند. اول متمردي که با نفسانيت خود پيوسته است. دوم دانشجويي که در خودخواهي و افزون‏طلبي به ديگران پيشروي دارد. سوم عابد ناداني که دوست دارد ديگران او را بزرگوار شمرند. چهارم شخص صاحب بصيرتي که قدرت ندارد بر حق قيام کند بدين سبب محزون و غمگين است. اين شخص چهارم بهترين اهل زمانه و عاقلترين آنان است.
وصيتهاي حضرت امام موسي بن جعفر بر هشام بن حکم مفصل‏تر از اين است که ذکر شد.
جابر بن حيان ابوموسي طرطوسي از جمله شاگردان زبده امام جعفرصادق است که از شيمي‏دانان معروف حوزه درس حضرت است. او کاشف داروها بود و بسياري از علوم تجزيه و ترکيب را از حضرت آموخت.
در پيرامون احوالات جابر کتابهاي بسيار نوشته‏اند و درباره شخصيت علمي وي قلم فرسائيها کرده‏اند امام صادق عليه‏السلام از علوم مختلف و معارف حقه را به وي آموخت. از سيد هبته‏الدين شهرستاني نقل شده است که مي‏گفت من پنجاه جلد از کتابهاي خطي جابر را در کتابخانه بزرگ دنيا ديده‏ام و ابن‏نديم در فهرست خود مي‏گويد من بيشتر از چهار هزار جلد از تأليفات جابر را ديده‏ام و هر گاه مي‏خواهد مطلب علمي را توضيح دهد قبلا متذکر مي‏شود که من اين علم را از آقاي خود جعفر بن محمد عليه‏السلام آموختم. ناشر و مروج علم فيزيک و علم شيمي جابر بوده است چنانکه در همه جا او را پدر فيزيک و شيمي و مخترع اسلامي ناميده‏اند. جابر در علم طب نيز مهارت کامل داشت و در علم طب اختراعات چندي به وي نسبت داده شده است او علاوه بر اين دو علم بزرگ در علم اخلاق و فضايل و معارف نيز سرآمد زمان خود بود. جابر در علوم غريبه و اختراعات جديده قدرتي به‏سزا داشت که مختصري از آنها را پس از چند صفحه قرائت خواهيد فرمود. مي‏گويند جابر با برمکيان و وزراء عباسي رابطه گرمي داشتند. بعد از سقوط کابينه برمکيان هارون عباسي کساني را که با برمکيان ارتباطي داشتند تحت تعقيب قرار داد که از جمله آنها جابر بود. بنابراين، او مجبور شد تا زمان مأمون در خفاء به سر برد. از دائره المعارف بريتانيا نقل شده است که جابر علوم خفيه را از امام صادق عليه‏السلام اخذ کرده است. از کتابهاي جابر که فعلا موجود و در کتابخانه‏هاي مختلف جهان ديده شده است چند جلد نامبرده مي‏شود که بدين قرار است:
المنافع - الايضاح - مصححات افلاطون - الصمير - الموازين - الملک - الاحجار - الاسئئمام - الخواص - الترکيب الثاني - الشمس - القمر - الارض - الترکيب - الحيوان - الاسرار - التنويب - الشعر - الزنبق الشرقي - النور - البيان - الدوه المکنونه - اسطقس الاول - اسطقس الثاني - اسطقس الثالث - الواحد الاول - الواحد الثاني - الوکن - الوتيق الغربي - تفسير الاسطقس - عنصر - مجردات - الطبيعه - ما بعد الطبيعه - املاح - تليين - حجاره - اغراض الصنعه - زهره - زحل - مريخ - عطارد - مصححات فيثاغورث - مصححات سقراط - مصححات ارسطو - مصححات ارسنجانس - مصححات ارکاعانس - مصححات اورس - مصححات ذي مقراطيس - مصححات حربي.
در عصر امام صادق عليه‏السلام دانشمندان اسلامي به کتب فلاسفه يوناني که تازه به عربي ترجمه شده بود توجه بيشتري پيدا کردند. امام جعفرصادق عليه‏السلام براي جلوگيري از انتشار مطالب غلط و خلاف قانون آسماني و رد مطالب کفرآميز آن کتب حديث بسياري کردند. بنابراين، بعضي از شاگردان بااستعداد خود را براي اين امر مجهز نمودند که از جمله آنان مي‏توان جابر را نام برد. جابر براي تأمين منظور حضرت صادق عليه‏السلام مطالب اين کتب را از حضرت اخذ نموده در رساله‏هاي مخصوصي جمع کرده است.
گوستاولويون مي‏نويسد نوشته‏هاي جابر مانند يک دائره المعارف علمي مشتمل بر خلاصه از مجموع مسائل جابر در تمام دنيا به پدر کيمياي عرب معروف است و هنوز در حدود صد جلد کتاب شيمي از او در دست و نفوذ کتاب‏هاي او در تاريخ کيميا و شيمي اروپا آشکار مي‏باشد بعد از جابر در بين مسلمين چهره درخشان ديگري به نام محمد زکرياي رازي درخشيد. کتاب بزرگ صنعت کيمياي او در اين اواخر در کتابخانه يک شاهزاده هندي پيدا شده است. رازي در اين کتاب مواد مختلف را طبقه‏بندي کرده و خواص شيميايي هر يک را شرح داده به طوري که جرجي زيدان مي‏نويسد «شکي نيست که مسلمين با تجربيات و عمليات خويش علم جديد شيمي را پايه‏گذاري کردند و اکتشافات شيمي جديد بر اساس آن استوار گرديد.» و در تاريخي شيمي مي‏نويسد «در زمان خلفاي عباسي علم شيمي پيشرفت‏هاي قابل ملاحظه‏اي کرد». ابن‏خلکان مي‏گويد «جابر بن حيان کتابي در هزار ورق از گفتار علمي جعفر بن محمد عليه‏السلام جمع‏آوري کرد. پانصد ورق آن پر از علوم اخلاقي و اجتماعي و ديني بود و بدين دليل مذهب شيعه را جعفري گويند که مسلمانان به روش تعليمات آن حضرت تربيت شده‏اند. جرجي زيدان مي‏نويسد «تيزاب سلطان که تيزاب سلطاني گويند که از ترکيب اسيد ازتيک با اسيد کلرئيدريک حاصل مي‏شود و نمک و ملح آمونياک و سنگ جهنم نيترات دارژان و بي‏کلرور مرکور و اصول شيمي و علم جبر که از لفظ جابر است از اختراعات او است.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir