محمد بن مسلم بن رباح ثقفي، ابوجعفر طحان‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
محمد بن مسلم بن رباح ثقفي، ابوجعفر طحان‏
از معروفين اصحاب امام باقر [1] و امام صادق [2] عليهماالسلام، و از حواريين ايشان بوده است. [3] .
شيخ طوسي، او را از اصحاب امام کاظم (ع) نيز شمرده است. [4] .
محمد بن مسلم يکي از چهار نفري است که امام صادق (ع) در مورد ايشان فرمود: آنان، محبوب‏ترين مردم نزد من هستند، چه زنده چه مرده [5] ؛ و نيز فرمود که محمد بن مسلم از حفاظ دين است [6] ، و او را جزء سابقين و مقربين قرار داد. [7] .
محمد بن مسلم در عبادت مشهور، و يکي از عباد زمانه بود. [8] .
او از مخبتين، و اورع، وافقه مردم بود:
ابن ابي‏عمير گويد: از عبدالرحمن بن حجاج و حماد بن عثمان شنيدم که مي‏گفتند: در شيعه، فقيه‏تر از محمد بن مسلم وجود ندارد. [9] .
مرحوم ميرداماد، در طبقه‏بندي اصحاب اجماع، او را جزء افقه الاولين به شمار آورده است. [10] .
وي به کثرت حديث امتياز داشت، و علماي شيعه به صحت احاديثي که، به سند صحيح، از وي روايت شود، اجماع کرده‏اند. [11] .
او مدت چهار سال در مدينه اقامت گزيد، و پيوسته براي پرسش، محضر امام باقر (ع)، و سپس به محضر امام صادق (ع) شرفياب مي‏شد [12] ؛ تا اينکه مورد اعتماد امام باقر (ع) بر حلال و حرام خداوند [13] ، و گنجينه اسرار امام صادق (ع) گشت. [14] .
او از امام باقر (ع)، سي هزار حديثه، و از امام صادق (ع)، شانزده هزار حديث شنيده بود. [15] .
محمد بن مسلم، خود از مام صادق (ع) اين حديث را نقل کره که حضرت فرمود: «من حفظ من شيعتنا اربعين حديثا بعثه الله يوم القيامة عالما فقيها و لم يعذبه»، هر کس از شيعيان ما، چهل حديث حفظ کند (از تغيير و تحريف آن جلوگيري کرده، در آن انديشه نموده، و به مضمون آن عمل نمايد)، خداوند روز قيامت او را در جايگاه عالم و فقيه قرار دهد، و عذابش ننمايد. [16] .
او درکوفه مرجع خاص و عام بود:
هشام بن سالم گويد: در هر موضوعي که من و زراره اختلاف نظر پيدا مي‏کرديم، به محمد بن مسلم مراجعه کرده، از او سؤال مي‏نموديم، و او در پاسخ ما مي‏گفت: امام باقر (ع) در اين مورد چنين فرمود، و امام صادق (ع) اين چنين. [17] .
عبدالله بن ابي‏يعفور که خود از معاريف اصحاب حضرت صادق (ع) است، به خدمت امام رسيد و عرض کرد: مرا همواره ديدار شما ميسر نيست، و گاه باشد که بعضي از شيعيان مسائلي از من مي‏پرسند که در پاسخ آن عاجر مي‏مانم. امام صادق (ع) به وي فرمود: چرا از محمد بن مسلم سؤال نمي‏کني؟ او مسائل بسياري از پدرم شنيده است، و نزد وي وجيه و پسنديده بود. [18] .
ائمه اهل سنت و جماعت نيز بسا که از وي اخذ احکام مي‏نمودند و فتاواي او را به کار مي‏بستند:
محمد بن مسلم گويد: در پشت بام خوابيدم بودم، شنيدم کسي در خانه را مي‏کوبد. سؤال کردم: کيست؟ گفت: منم کنيزک تو، خدا تو را رحمت کند. من لب بام رفتم، و سرکشيدم، ديدم زني است؛ چون مرا ديد، گفت: نوعروس من حامله بود و درد زاييدن او را گرفت، و نازاييده از آن درد مرد، و اکنون طفل در رحم او حرکت مي‏کند، چه بايد کرد؟ پس به او گفتم: اي کنيز خدا! چنين مسئله‏اي را روزي از امام باقر (ع) پرسيدند، حضرت فرمود که شکم مادر را بشکافند و بچه را بيرون بياورند، تو نيز چنين کن. سپس به او گفتم: من مردي گوشه‏نشين، و از مردم برکنارم، تو را که به من راهنمايي کرد؟ گفت: نزد ابوحنيفه، صاحب رأي و قياس، رفتم، و اين مسئله را از و پرسيدم، به من گفت: چيزي نمي‏دانم، نزد محمد بن مسلم ثقفي برو، و از آن چه او گفت مرا خبردار کن.
چون صبح شد به مسجد رفتم، ديدم ابوحنيفه، آن مسئله را با اصحابش در ميان گذاشته (و مي‏خواهد گفته مرا، از خود، به ايشان بگويد)، من از گوشه مسجد، سينه‏اي صاف کردم، ابوحنيفه گفت: مطلب را پوشيده‏دار، بگذار ما يک لحظه نفسي بکشيم و زندگي کنيم. [19] .
زماني محمد بن مسلم نزد ابن ابي‏ليلي، قاضي کوفه، اداي شهادت کرد؛ ليکن قاضي شهادت او را نپذيرفت. امام صادق (ع) به شنيدن اين خبر ابوکهمش را مسائلي آموخت، و او را فرمان داد که چون به کوفه رود پاسخ آن مسائل را از ابن ابي‏ليلي بخواهد، و چون او در جواب فرو ماند، از وي بپرسيد که چرا شهادت دانشمندتر از خوش را نپذيرفته است.
چون ابوکهمش به کوفه آمد و فرمان امام را انجام داد، و قاضي درماند، به او گفت: جعفر بن محمد (ع) به تو پيغام فرستاده که چرا شهادت محمد بن مسلم را که بسي از تو به احکام الهي داناتر و به سنت نبوي آگاه‏تر است مردود شناخته‏اي؟
ابن ابي‏ليلي گفت: تو را به خدا سوگند که جعفر بن محمد (ع) اين پيغام به من فرستاده؟! ابوکهمش پاسخ داد: آري. آن گاه کسي را به سوي محمد بن مسلم فرستاد و او را به محضر خويش خواند و شهادتش را قبول کرد. [20] .
از آن پس، هرگاه مشکلي در امر قضاوت براي ابن ابي‏ليلي پيش مي‏آمد به محمد بن مسلم مراجعه مي‏کرد. [21] از زراره روايت شده که وقتي ابوکريبه [22] ازدي، و محمد بن مسلم ثقفي، به جهت اداي شهادتي به نزد شريک، قاضي کوفه، رفتند. شريک لختي در صورت ايشان نگريست، و آثار صلاح و تقوي و عبادت در چهره ايشان ديد، آن گاه گفت: «جعفريان فاطميان»، اين دو تن از شيعيان جعفر و فاطمه عليهماالسلام، و منسوب به اين خانواده مي‏باشند. ايشان گريستند. شريک سبب گريه ايشان را پرسيد، گفتند: براي آن که ما را از شيعيان شمردي و جزء مردمي به حساب آوردي که، به جهت مشاهده کمي ورع و تقواي ما، راضي نمي‏شوند که امثال ما را برادران خود گيرند، و ما را نسبت به کسي دادي که راضي نمي‏شود امثال ما را شيعه خود حساب نمايد؛ پس اگر تفضل نمود، و ما را قبول کرد بر ما منت نهاده است، شريک تبسم کرد و گفت: اگر مرد در دنيا باشد، امثال شماست... [23] .
محمد بن مسلم مورد لطف خاص امام باقر (ع) بوده:
شيخ مفيد (ره)، از محمد بن مسلم روايت کرده که گفت: رهسپار مدينه شدم، و سخت بيمار بودم، به حضرت باقر (ع) کسالتم را گزارش دادند، حضرت به وسيله غلامش ظرف شربتي که دستمالي بر روي آن افکنده شده بود، برايم فرستاد. غلام ظرف را به دستم داد و گفت: بياشام که امام به من دستور داده تا نياشامي برنگردم. ظرف را که ازدست غلام گرفتم متوجه شدم که آن شربت، چون مشک معطر بود، و لذيذ و خوش طعم و خنک؛ چون به فکر فرورفتم که حرکت برايم مقدور نيست، و نمي‏توانم بر روي پايم بايستم، چگونه مي‏توانم به خانه حضرت بروم؟ اما چون آن شربت در دلم نشست، گوييا از بند رستم و آزاد شدم، به راحتي از جاي برخاستم و به منزل امام باقر (ع) رفتم. چون اجازه ورود خواستم، حضرت بانگ زد و فرمود: وارد شو، تو تندرستي... [24] .
محمد بن مسلم مردي جليل‏القدر و توانگر بود، حضرت باقر (ع) به او فرمود: اي محمد! تواضع کن. پس، در کوفه، زنبيلي پر از خرما برداشت و ترازويي به دست گرفت، و بر در مسجد نشست، و به خرما فروشي مشغول شد. فاميل او نزدش جمع شدند و گفتند: کار تو باعث فضيحت و رسوايي ما است. محمد به آنان گفت: مولاي من، مرا امر فرموده به کاري که هرگز از آن دست برادر نيستم. گفتند: اگر، ناعلاج، خواهان کسبي، پس در دکان آرد فروشي بنشين، آن گاه برايش سنگ آسيا و شتري فراهم ساختند تا گندم و جو آرد کند و بفروشد. محمد قبول کرد، و از اين جهت او را طحان ناميدند. [25] .
محمد بن مسلم امام خود را به خوبي مي‏شناخت و گوش به فرمانش بود.
در کافي، از او نقل شده که گفت: شنيدم امام باقر (ع) مي‏فرمود: هر که دينداري خدا کند با عبادتي که خود را در آن به زحمت افکند، ولي امام و پيشوايي که خدا معين کرده نداشته باشد، زحمتش ناپذيرفته و خود او گمراه و سرگردان است؛ و خدا اعمال او را ناپسند دارد. و مثل او مثل گوسفندي است که از چوپان و گله خويش گم شود و تمام روز سرگردان به اين سو و آن سو رود، و چون شب فرا رسد، گله‏اي با شبان به چشمش آيد، به سوي آن گرايد و به آن فريفته شود، و شب را در خوابگاه آن گله به سر برد؛ چون چوپان گله را حرکت دهد، گوسفند گمشده، گله و چوپان را ناشناس بيند، باز باشتاب و سرگرداني در جستجوي شبان و گله خود برآيد، که گوسفنداني را با چوپاني بيند، به سوي آن رود و به آن فريفته شود، شبان هم آن را صدا زند که بيا و به چوپان و گله خود بپيوند که تو سرگرداني و از چوپان و گله‏ات گم گشته! آن گوسفند هراسان و سرگردان و تنها به اين سو و آن سو زند، و چوپاني هم ندارد که به چراگاهش رهبري کند، يا به منزلش رساند. در همين هنگام گرگ گم شدن آن را غنيمت شمارد و آن را بخورد.
به خدا،اي محمد! کسي که از اين امت باشد، و امامي روشن و آشکار، و عادل، از طرف خداي عزوجل نداشته باشد، چنين است، گم گشته و گمراه است؛ و اگر با اين حال بميرد با کفر و نفاق مرده است.
بدان اي محمد! که پيشوايان جور و ستم، و پيروان ايشان، از دين خدا بر کنارند، خود گمراهند و مردم را گمراه کنند، اعمالي را که انجام مي‏دهند مانند خاکستري است که تند بادي در روز طوفاني به آن زند، چيزي از اعمالشان دستگيرشان نمي‏شود، اين است همان گمراهي بي‏پايان. [26] .
محمد بن مسلم از امام صادق (ع) روايت کرده که فرمود: بدانيد که خداوند، بنده‏اي را که هر لحظه به رنگي درآيد و تغيير عقيده دهد، دشمن مي‏دارد؛ پس هيچ گاه از حق و اهل‏ آن جدا مشويد که هر کس به باطل و اهل آن اتکاء و پافشاري نمايد، هلاک گردد، و دنيا از دستش برود، و با خواري از دنيا خارج شود. [27] .
محمد بن مسلم در حدود هفتاد سالگي، در سال يکصد و پنجاه هجري وفات يافت. [28] .
از او کتاب «چهارصد مسئله» که در ابواب حلال و حرام است به جا ماند. [29] .

پی نوشت ها:
[1] رجال الطوسي، ص 135.
[2] رجال الطوسي، ص 300.
[3] اختصاص، شيخ مفيد، ص 62 - 61 اختيار معرفة الرجال، ص 10 - خلاصة الاقوال، ص 73.
[4] رجال الطوسي، ص 358.
[5] اختيار معرفة الرجال، ص 135.
[6] اختصاص، ص 66 - اختيار معرفة الرجال، ص 137.
[7] اختيار معرفة الرجال، ص 136.
[8] اختصاص، ص 51 - بحارالانوار، ج 47، ص 390.
[9] اختصاص، ص 203 - رجال کشي، ص 149 - بحارالانوار 7 ج 47، ص 394.
[10] الرواشح السماويه، راشحه شوم، ص 45.
[11] خلاصة الاقوال، علامه حلي، ص 73.
[12] اختصاص، ص 203 - رجال کشي، ص 150 - 149 - بحارالانوار، ج 47، ص 393.
[13] اختصاص، ص 66.
[14] اختيار معرفة الرجال، ص 137.
[15] اختصاص، شيخ مفيد، ص 201 - رجال کشي، ص 146،و ص 150 - بحارالانوار، ج 46، ص 328 و ص 292.
[16] امالي صدوق، مجلس 50، ح 13، ص 252 - 251.
[17] اختصاص، ص 53 - بحارالانوار، ج 47، ص 398.
[18] اختصاص، ص 202 - 201 - رجال کشي، ص 145 - خلاصه، علامه حلي، ص 73 - بحارالانوار، ج 46، ص 328.
[19] اختصاص، ص 204 - 203 - رجال کشي، ص 146 - بحارالانوار، ج 47، ص 410.
[20] بحارالانوار، ج 47، ص 403 - 402.
[21] رجوع شود به بحارالانوار، ج 47، ص 411.
[22] در بحار، ج 47، ص 393، ابوکرينه، آمده است. ابوکريبه، از رجال و بزرگان شيعه مي‏باشد (الکني و الالقاب، ج 1، ص 144).
[23] رجال کشي، ص 146 - 145 - اختصاص، شيخ مفيد، ص 202 - بحارالانوار، ج 47، ص 393.
[24] اختصاص، شيخ مفيد، ص 53 - 52 - بحارالانوار، ج 46، ص 334 - 333.
[25] اختصاص، ص 51 - رجال کشي، ص 148 - بحارالانوار، ج 47، ص 389.
[26] اصول کافي، ج 1، باب شناخت امام، ص 140 و همچنين ص 306.
[27] امالي، شيخ مفيد، مجلس 16، ح 6.
[28] اختصاص، ص 201 - رجال الطوسي، ص 300 - بحارالانوار، ج 46، ص 329.
[29] مجالس المؤمنين، ج 1، مجلس پنجم، ص 340.

اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir