يونس بن عبدالرحمن، مولي علي بن يقطين، ابومحمد

نوع اصطلاح :
عنوان :
يونس بن عبدالرحمن، مولي علي بن يقطين، ابومحمد
ثقه [1] ، عبد صالح، جليل‏القدر، عظيم المنزله، وجه اصحاب [2] و از اصحاب اجماع است. [3] .
روايت شده که او در ايام هشام بن عبدالملک متولد شده است. [4] .
او حضرت صادق (ع) را بين صفا و مروه ملاقات کرده، و ليکن از آن حضرت استماع حديث، و روايت ننموده است. [5] .
و هم او گفته: حضرت صادق (ع) را در روضه پيامبر (ص) ديدم که ما بين قبر و منبر نماز مي‏خواند، اما ممکنم نشد که از ايشان سؤالي بنمايم. [6] .
ليکن او از حضرت موسي بن جعفر (ع) و حضرت رضا (ع) روايت نموده است. و حضرت رضا (ع) در علم و فتوي به سوي او اشاره فرموده است. [7] .
از فضل بن‏شاذان روايت شده که گفت: حديث کرد براي من عبدالعزيز مهتدي - و او بهترين قميي بود که ديده بودم؛ و از طرف حضرت رضا (ع) وکالت داشت، و از خواص حضرت بود - و گفت: از حضرت رضا سؤال کردم، که من هميشه نمي‏توانم شما را ملاقات کنم چون را هم دور و دستم به سادگي به شما نمي‏رسد، پس از که معالم دينم را فرابگيرم؟ فرمود: از يونس بن عبدالرحمن فرابگير. [8] .
و در روايت ديگر است که عبدالعزيز به حضرت رضا (ع) عرض کرد: آيا يونس بن عبدالرحمن ثقه و مورد اطمينان است که من معالم دينم را از او بگيرم؟ حضرت فرمود: آري. [9] .
شيخ مفيد، رحمه‏الله، به سند صحيح، از ابوهاشم جعفري روايت کرده که گفت: کتاب «يوم و ليله» [10] يونس بن عبدالرحمن را به محضر امام حسن عسکري (ع) عرضه داشتم، فرمود: اين کتاب تصنيف کيست؟ عرض کردم: تصنيف يونس مولي آل‏يقطين. فرمود: حق تعالي او را به هر حرفي نوري در روز قيامت عطا فرمايد. [11] .
و در روايت ديگر است که امام از اول تا به آخر آن کتاب را صفحه به صفحه ملاحظه نمود و سپس فرمود: اين دين من است و دين پدران من، و تمامش حق است. [12] .
يونس کتابهايي در فقه، تفسير، مثالب و غيره تصنيف کرده که متجاوز از سي کتاب، مثل کتب حسين بن سعيد و زيادتر از آنها، است. از جمله مصنفات يونس: کتاب جامع الاثار، کتاب الشرايع، کتاب العلل، کتاب اختلاف الحديث، کتاب مسائله عن ابي‏الحسن موسي (ع) [13] ، کتاب السهو، کتاب الادب و الدلالة علي الخير، کتاب الزکوة، کتاب جوامع الاثار، کتاب الصلوة، کتاب العلل الکبير، کتاب اختلاف الحج، کتاب الاحتجاج في الطلاق، کتاب علل الحديث، کتاب الفرائض، کتاب الفرائض الصغير، کتاب الجامع الکبير في الفقه، کتاب التجارات، کتاب تفسير القرآن، کتاب الحدود، کتاب الاداب، کتاب المثالب، کتاب علل النکاح و تحليل المتعه، کتاب البداء، کتاب نوادر البيوع، کتاب الرد علي الغلاة، کتاب ثواب الحج، کتاب النکاح، کتاب المتعه، کتاب الطلاق، کتاب المکاسب، کتاب الوضوء، کتاب البيوع و المزارعات، کتاب يوم و ليله، کتاب اللؤلؤ في الزهد، کتاب الامامة، و کتاب فضل‏القرآن است. [14] .
ابن‏نديم، در الفهرست، هنگامي که فقهاي شيعه را نام مي‏برد، مي‏گويد: «يونس بن عبدالرحمن از اصحاب حضرت موسي بن جعفر (ع) و از موالي آل يقطين است. او علامه زمان و داراي تصانيف و تأليفات بسياري بر طبق مذهب شيعه است. از جمله کتب او: کتاب علل الاحاديث، کتاب الصلاة، کتاب الصيام، کتاب الزکاة، کتاب الوصايا و الفرائض، کتاب جامع الاثار، و کتاب البداء مي‏باشد.» [15] .
در رجال کشي، از محمد بن عيسي بن عبيد، از برادرش جعفر روايت شده که گفت: ما نزد حضرت رضا (ع) بوديم و يونس بن عبدالرحمن نيز حضور داشت. ناگاه جمعي از اهالي بصره، اجازه ورود خواستند. حضرت به يونس اشاره فرمود که به اتاق کناري برود. بر در آن اتاق پرده‏اي آويخته بود. حضرت به او فرمود: مبادا از جاي خود خارج شوي تا اجازه بيرون آمدن بدهم. بصريون وارد شدند و از يونس بدگويي بسياري کردند، و حضرت رضا (ع) سر به زير انداخته بود.
همين که برخاستند و رفتند، حضرت به يونس اجازه بيرون آمدن فرمود. يونس با چشمي گريان بيرون آمد. و گفت: فدايت گردم، من همواره از اين مذهب (تشيع) حمايت مي‏کنم و اين حال و وضع من است، نزد شيعه! حضرت فرمود: اي يونس! گفته آنان براي تو ضرري ندارد مادامي که امامت از تو خشنود است. اي يونس! در حد شناخت و آگاهي آنان، با ايشان سخن بگو و آنچه را که قادر بر فهم آن نيستند رها کن، نکند که مي‏خواهي خداوند تکذيب شود! اي يونس! اگر در دست راستت دري باشد و مردم بگويند که سرگين است، يا اگر سرگيني در دستت باشد و مردم بگويند در است، آيا براي تو ضرر يا نفعي خواهد داشت؟ يونس عرض کرد: نه. حضرت فرمود: همين طور، اگر تو بر حق باشي و امات از تو راضي باشد. گفته‏هاي مردم به تو ضرر نخواهد رساند. [16] .
در روايت ديگر است که امام (ع) به او فرمود: اي يونس! با ايشان نرمي و مدارا کن (و کلام در خور هاضمه عقلشان بگو). يونس عرض کرد: آنان به من زنديق مي‏گويند!
حضرت فرمود: چه ضرر که گوهري در دست داشته باشي و مردم آن را سنگريزه بخوانند، يا چه سود، که سنگريزه در دستت را گوهر بپندارند. [17] .
و نيز کشي از ابوجعفر البصري، که ثقه‏اي فاضل و صالح بوده، روايت کرده که گفت: من و يونس بر حضرت رضا (ع) وارد شديم، يونس شکايت اصحاب را به حضرت کرد و گفت: به من نسبت‏هاي ناروايي مي‏دهند. حضرت فرمود: با آنان مدارا کن که عقلشان نمي‏رسد. [18] .
و در روايت است که وقتي به يونس گفتند که بسياري از اصحاب در حق تو بدگويي مي‏کنند و تو را به بدي ياد مي‏نمايند، گفت: شاهد مي‏گيرم شما را بر اينکه هر کس از شيعيان حضرت علي اميرالمؤمنين (ع) است من او را، از هر چه گفته، حلال کردم. [19] .
روايت شده که يونس را چهل برادر بود که هر روز به ديدن ايشان مي‏رفت و پس از سلامي بر ايشان به منزل خود بازگشته غذا مي‏خورد، سپس مهياي نماز مي‏شد و بعد از آن براي تأليف و تصنيف کتاب آماده مي‏گرديد. [20] .
مرحوم پدرم گويد: ظاهر آن است که اين چهل نفر برادران ديني او بوده و با اين کار يونس مي‏خواسته زيارت اربعين کرده باشد. [21] .
و نيز روايت شده که يونس گفت: «صمت عشرين سنة و سألت عشرين سنة ثم اجبت» [22] بيست سال سکوت کردم (و هر چه از من مي‏پرسيدند جواب نمي‏دادم) و بيست سال از من سؤال کردند و جواب دادم (اين معني در صورتي که سئلت را به صيغه مجهول بخوانيم و اگر معلوم بخوانيم معني چنين است: بيست سال سؤال کردم و بعد از آن ديگر به مسائل جواب مي‏دادم). [23] .
نويسنده گويد: رواياتي در مدح و ذم از ائمه اطهار (ع) رسيده، ليکن بزرگان روايات ذم را جواب گفته‏اند. ما به خواست خدا از هر دو دسته روايات چند حديثي نقل مي‏نمائيم:
امام کاظم (ع)، در پاسخ نامه شخصي که درباره همفکران يونس پرسشي کرده بود، فرموده بود:... همانا يونس اول کسي خواهد بود که علي (بن موسي الرضا) را پذيرا شود و پاسخ مثبت دهد.
چندي بعد، روزي شخصي، به مجلسي که يونس نيز در آن حضور داشت، خبر فوت امام کاظم (ع) را آورد، يونس خطاب به حاضران گفت: اي گروه اهل مجلس! بدرستي که بين من و خدا امامي جز علي بن موسي (ع) نيست و او امام من است. [24] .
در کتاب علل و کتاب غيبت، از احمد بن فضيل، از يونس بن عبدالرحمن نقل شده که گفت: چون حضرت موسي بن جعفر (ع) وفات کرد، نزد وکلاي حضرت اموال زيادي باقي ماند. آنان در آن اموال طمع کردند، لاجرم مرگ آن حضرت را انکار نمودند و واقفي مذهب شدند. به طور مثال: در نزد زياد قندي هفتاد هزار اشرفي و نزد علي بن ابي‏حمزه سي هزار اشرفي بود. در آن وقت، من مردم را به امامت حضرت رضا (ع) مي‏خواندم و بر عليه واقفيه قيام کردم. در آن وقت، من مردم را به امامت حضرت رضا (ع) مي‏خواندم و بر عليه واقفيه قيام کردم. آنان براي من پيغام دادند: براي چه مردم را به حضرت رضا (ع) دعوت مي‏نمايي، اگر مقصود تو کسب مال است، ما تو را از مال بي‏نياز مي‏سازيم. و زياد قندي و علي بن ابي‏حمزه متعهد شدند که ده هزار اشرفي به من بدهند که ساکت بنشينم. من گفتم: به ما از صادقين (ع) روايتي رسيده که فرموده‏اند: هرگاه در بين مردم بدعت ظاهر شد، بر عالم و پيشواي خلق لازم است که علم خود را ظاهر سازد، و اگر آشکار نکرد نور ايمان از او ربوده خواهد شد؛ و من جهاد و امر خدا را در هيچ ترک نخواهم کرد. پس آن دو نفر دشمن من شدند و عداوت خود را ظاهر ساختند. [25] .
شيخ کشي، رحمه‏الله، از جعفر بن عيسي و محمد بن يونس، روايت کرده که حضرت رضا (ع) براي يونس بن عبدالرحمن سه نوبت بهشت را ضمانت کرد. [26] .
و نيز کشي از احمد بن ابي‏خالد روايت کرده که گفت: من بيمار بودم، امام جواد (ع) به ديدنم آمد، و در کنار بالش من کتاب يوم و ليله يونس بود. حضرت از اول تا به آخر کتاب را، صفحه به صفحه، مطالعه نمود و مکرر فرمود: خدا رحمت کناد يونس را، خدا رحمت کناد يونس را. [27] .
و همچنين کشي از سهل بن بحر نقل کرده که گفت: از فضل بن شاذان شنيدم که مي‏گفت: در اسلام، بين مردم، کسي پرورش نيافت که در فقه از سلمان فارسي فقيه‏تر باشد، و پس از سلمان، افقه از يونس کسي يافت نشد. [28] .
و فضل بن شاذان گفته: يونس پنجاه و چهار حج [29] و پنجاه و چهار عمره به جا آورد، و هزار جلد کتاب در رد مخالفين تأليف کرد. [30] .
و گفته شده: علم ائمه [31] منتهي به چهار نفر شد: 1 - سلمان فارسي 2 - جابر 3 - سيد 4 - يونس بن عبدالرحمن. [32] .
کشي، از فضل بن شاذان روايت کرده که گفت: مردي ثقه نقل کرده که حضرت رضا (ع) فرمود: ابوحمزه ثمالي در زمان خودش مانند سلمان فارسي بوده و چهار نفر از ما را خدمت کرد: حضرات علي بن‏الحسين، محمد بن علي، جعفر بن محمد و موسي بن جعفر عليهم‏السلام؛ و يونس در زمان خودش مانند سلمان فارسي است در زمان خود. [33] .
و نيز کشي از حسن بن علي بن‏فضال، از حضرت ثامن الحجج صلوات الله عليه روايت کرده که فرمود: چگونه يونس عاقبتش به خير شد، در جوار رسول خدا (ص)، در مدينه، از دنيا رفت و به خاک سپرده شد. [34] .
و نيز کشي از ابوهاشم جعفري روايت کرده که گفت: از حضرت جواد (ع) از حال يونس (بن عبدالرحمن) سؤال کردم، فرمود: کدام يونس؟ گفتم: مولي آل يقطين. حضرت فرمود: شايد منظورت يونس بن عبدالرحمن است؟ گفتم: و الله، نمي‏دانم يونس فرزند کيست. حضرت فرمود: فرزند عبدالرحمن است. سپس فرمود: خدا او را رحمت کناد، خوب بنده‏اي براي خدا بود. [35] .
نويسنده گويد: چند روايت فوق که ذکر شد متضمن مدح يونس بود، اما روايات ديگري نيز در مذمت وي رسيده که شايد اکثرش مجعول باشد. و ما، براي نمونه، به نقل سه روايت اکتفا مي‏کنيم.
شيخ کشي (ره) از عبدالله بن محمد حجال روايت کرده که گفت: در محضر حضرت ثامن الحجج (ع) بودم که نامه‏اي به دست حضرت رسيد، نامه را خواند، آن گاه آن را بر زمين افکند و فرمود:... اين نامه زنديقي است که رستگاري ندارد. من در آن نامه نگريستم، ديدم کاغذ يونس بن عبدالرحمن است. [36] .
و نيز کشي (ره)از صفوان و ابن‏سنان روايت کرده که حضرت ابوالحسن (ع) فرمود: خداوند لعنت کند (هشام بن ابراهيم) عباسي را که زنديق است و همچنين دوستش يونس را [37] .
و نيز کشي از يزيد بن حماد نقل کرده که گفت: از حضرت ابوالحسن (ع) سؤال کردم که آيا اجازه مي‏فرماييد در عقب سر يونس بن عبدالرحمن و يارانش نماز بگزام؟ فرمود: خدا، براي شما، چنين نمازي را ابا دارد. [38] .
شهيد ثاني، رحمه‏الله، فرموده: شيخ کشي (ره) قريب ده حديث در مذمت يونس نقل کرده، و حاصل جواب آن روايات، به ضعف سند و مجهول بودن راويان آنها برمي‏گردد، و الله اعلم بحاله. [39] .
يونس بن عبدالرحمن به سال 208 هجري به رحمت خدا پيوست. [40] .

پی نوشت ها:
[1] شيخ طوسي، در رجالش، ص 364 و ص 395، گويد: به عقيده و نظر من، يونس ثقه است.
[2] رجال نجاشي، ص 311 - خلاصةالاقوال، ص 89 و تحت نام رجال علامه حلي، ص 184.
[3] مرحوم ميرداماد در «الرواشح السماويه»، راشحه سوم، ص 45، در طبقات اصحاب اجماع گويد: افقه طبقه سوم اصحاب اجماع، يونس بن‏عبدالرحمن است.
[4] رجال کشي، ص 311.
[5] رجال کشي، ص 311.
[6] رجال کشي، ص 410.
[7] رجال نجاشي، ص 311 - خلاصه، علامه حلي، ص 89 و تحت نام رجال علامه حلي، ص 184.
[8] رجال کشي، ص 409 - رجال نجاشي، ص 312 - 311 - رجال علامه حلي، ص 185.
[9] رجال کشي، ص 414 و ص 415.
[10] «عمل يوم و ليله»، (رجال ابن‏داود، جزء اول، باب الياء).
[11] رجال نجاشي، ص 312 - خلاصةالاقوال، علامه حلي، ص 89 - جامع الروات، ج 2، ص 356.
[12] رجال کشي، ص 410.
[13] فهرست طوسي، ص 367، تا اينجا از فهرست طوسي و از اينجا به بعد از رجال نجاشي نقل شده است.
[14] رجال نجاشي، ص 312.
[15] فهرست ابن‏النديم، ص 309.
- عبدالحليم جنيد، در کتاب «الامام جعفر الصادق» (ع) ص 240، گويد: يونس بن عبدالرحمن کتابي در اصول داشته است.
[16] اختيار معرفة الرجال، ص 487.
[17] اختيار معرفة الرجال، ص 488.
- مرحوم سيد محسن امين در اعيان الشيعه، ج 52، ص 106، در ذيل اين روايات گويد: ظاهرا يونس با آنان سخني مي‏گفته که در حد درک و فهم آنان نبوده است؛ گر چه سخن، درست و صواب بوده اما شنوندگانش تاب تحمل آن را نداشته‏اند؛ و به همين جهت امام او را از چنين تکلمي منع کرد و امر فرمود که گفته‏هايش در سطح دانش آنان باشد تا اينکه گوينده کلام را به دروغ منسوب نکنند و عيب و طعنش ننمايند. و سر به زير افکندن امام به هنگام بدگويي بصريون از يونس، و پاسخ ندادن حضرت نيز بر همين اساس بود؛ چون از طرفي يونس را کاملا مي‏شناخت (و نمي‏توانست آنان را تأييد کند)، و از طرف ديگر اگر آنان را محکوم مي‏کرد مفسده قدح امام در ذهنشان مي‏آمد، و اشاره حضرت به همين نکته بود آنجا که فرمود: گويا مي‏خواهي خداوند نيز تکذيب شود. و لذا به يونس دستور فرمود که با آنان مرافقت کند «ارفق بهم» و جهت آن را کوتاهي سطح انديشه و عقل آنان ذکر کرد «فان عقولهم لا تبلغ».
[18] اختيار معرفة الرجال، ص 488.
- مرحوم سيد محسن امين در اعيان الشيعه، ج 52، ص 106، در ذيل اين روايات گويد: ظاهرا يونس با آنان سخني مي‏گفته که در حد درک و فهم آنان نبوده است؛ گر چه سخن، درست و صواب بوده اما شنوندگانش تاب تحمل آن را نداشته‏اند؛ و به همين جهت امام او را از چنين تکلمي منع کرد و امر فرمود که گفته‏هايش در سطح دانش آنان باشد تا اينکه گوينده کلام را به دروغ منسوب نکنند و عيب و طعنش ننمايند. و سر به زير افکندن امام به هنگام بدگويي بصريون از يونس، و پاسخ ندادن حضرت نيز بر همين اساس بود؛ چون از طرفي يونس را کاملا مي‏شناخت (و نمي‏توانست آنان را تأييد کند)، و از طرف ديگر اگر آنان را محکوم مي‏کرد مفسده قدح امام در ذهنشان مي‏آمد، و اشاره حضرت به همين نکته بود آنجا که فرمود: گويا مي‏خواهي خداوند نيز تکذيب شود. و لذا به يونس دستور فرمود که با آنان مرافقت کند «ارفق بهم» و جهت آن را کوتاهي سطح انديشه و عقل آنان ذکر کرد «فان عقولهم لا تبلغ».
[19] اختيار معرفة الرجال، ص 489 - 488.
[20] اختيار معرفة الرجال، ص 485.
[21] تحفة الاحباب، ص 425.
[22] اختيار معرفة الرجال، ص 485.
[23] تحفةالاحباب، ص 425 - در مجالس المؤمنين، ج 1، ص 411، معني چنين شده است: بيست سال روزه داشتم و بيست سال مسائل مردم را جواب گفتم - در تنقيح الامقال، ج 3، ص 339، چنين بيان شده است:... بيست سال دعا کردم و از خدا مسئلت نمودم آن گاه دعايم مستجاب شد.
[24] اختيار معرفة الرجال، ص 489.
[25] علل الشرايع، ج 1، ص 235 - کتاب الغيبة، طوسي، ص 43 - 42.
[26] اختيار معرفة الرجال، ص 484 - خلاصة الاقوال، حلي، ص 89.
[27] اختيار معرفة الرجال، ص 484.
[28] اختيار معرفة الرجال، ص 484.
[29] در روايت ديگر است که فضل گفت: يونس پنجاه و يک حج به جا آورد، و آخرين حجش به نيابت حضرت رضا (ع) بود. (اختيار معرفة الرجال، ص 488.).
[30] اختيار معرفة الرجال، ص 485.
[31] در رجال ابن‏داود جزء اول باب الياء، به جاي علم ائمه، علم انبياء ذکر شده است.
[32] اختيار معرفة الرجال، ص 485.
- مرحوم سيد محسن امين، در اعيان الشيعه، ج 52، ص 104، گويد: منظور از علم ائمه، اسرار علوم غريبه و معجزات؛ منظور از جابر، جابر جعفي؛ و منظور از سيد، سيد حميري است.
[33] اختيار معرفة الرجال، ص 486 - 485.
[34] اختيار معرفة الرجال، ص 486.
- گرچه اين روايت را کشي تحت عنوان يونس بن‏عبدالرحمن آورده، اما ظاهرا مراد از يونس، يونس بن‏يعقوب بجلي است، چون کشي خود متن اين حديث را تحت عنوان يونس بن‏يعقوب (اختيار معرفة الرجال، ص 388) نيز ذکر کرده است.
و از آنجايي که يونس بن يعقوب (به گفته صدوق و کشي) در ابتداي امر، فطحي مذهب بوده (تنقيح المقال، ج 3، ص 345 و اختيار معرفة الرجال، ص 385) عبارت عاقبت به خيري با او تناسب بيشتري دارد.
[35] اختيار معرفة الرجال، ص 488 - 487.
- در تنقيح المقال، ج 3، ص 340، آمده است که حضرت دو نوبت فرمود: خدا يونس را رحمت کند، خوب بنده‏اي بود براي خدا.
[36] اختيار معرفة الرجال، ص 496.
[37] اختيار معرفة الرجال، ص 501.
[38] اختيار معرفة الرجال، ص 496.
[39] رجال کبير، ص 377 - جامع الروات، ج 2، ص 357.
[40] رجال علامه حلي، ص 184.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir