اسلام آوردن عثمان بن مظعون

نوع اصطلاح :
عنوان :
اسلام آوردن عثمان بن مظعون
عثمان بن مظعون [1] يکي از اصحاب شايسته پيامبر بود که امروزه قبر او در قبرستان بقيع زيارتگاه است.
عثمان ماجراي اسلام آوردن خود را چنين تعريف مي‏کند: «در مکه بودم. روزي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مرا ديدند و به من فرمودند: عثمان نمي‏خواهي ايمان بياوري؟ گفتم: نه. روز ديگر رسول خدا همان جمله را تکرار فرمودند و هم چنان جواب منفي دادم. چندين بار اين کار رسول خدا تکرار شد، تا اين که روزي نزد ابوطالب رفتم و گفتم: اين برادر زاده‏ات دست بردار نيست. آن قدر به من گفت ايمان بياور که ديگر خجالت مي‏کشم. ابوطالب به من گفت: عثمان، او سعادت دنيا و آخرت را به تو پيشنهاد کرده است».
ايمان عثمان بن مظعون ابتدا از روي شرم و حيا بود، اما کم کم ايمان در او مستقر شد و از جمله‏ي اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم گرديد و به جايي رسيد که پيامبر اکرم بعد از وفات عثمان بر پيکر مبارکش بوسه زد [2] و اين خود نشانه‏ي بزرگواري عثمان است.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم بنابر وظيفه‏اي که داشتند، در راه تبليغ دين اسلام انواع ابتلائات را تحمل مي‏کردند و اين نمازي که مسلمانان امروزه مي‏خوانند نتيجه زجر و زحمات آن حضرت است. خداي متعال مي‏فرمايد: «لقد کان لکم في رسول الله أسوة [3] ؛ قطعا براي شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقي نيکو است». مؤمنان بايد اخلاق رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را سرمشق قرار دهند. بايد ديگران را به اعمال نيک و پسنديده تشويق کنند، ولو اين که سال‏ها طول بکشد تا سخنانشان تأثير لازم را بگذارد. تمام آفرينش از برکت وجود پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم آفريده شده است. خداي متعال چون مي‏خواست بر پيامبر خود لباس آفرينش بپوشاند، حضرت آدم و حوا را خلق کرد و تمام ابناي بشر به طفيل وجود مقدس رسول اکرم و خاندان او صلوات الله عليهم اجمعين آفريده شدند. آنگاه همين پيامبر که اين چنين نزد خداوند متعال مقرب است اين گونه مورد آزمايش قرار مي‏گيرد. چرا؟ اين آيه شريفه جواب را مي‏دهد: «ليهلک من هلک عن بينة و يحيي من حي عن بينة [4] ؛ تا کسي که [بايد] هلاک شود، با دليلي روشن هلاک گردد، و کسي که [بايد] زنده شود، با دليلي واضح زنده بماند.» مؤمنان وظيفه دارند اصول و فروع دين را به ديگران برسانند و چه خوب است از زن و بچه خودشان آغاز کنند و در مراحل بعدي همسايه، هم شاگردي، دوست و آشنا را تا جايي که مي‏توانند و صدايشان مي‏رسد، به تقوا و راستي فراخوانند ولو به واسطه راديو، تلويزيون، کتاب و اينترنت. اين مسئله بسيار مهم و جدي است و بايد در اين راه استقامت کرد؛ زيرا اسلام با همين استقامت‏ها ماندگار شد. بايد واجبات و مستحبات را به مردم رسانيد، ولو آنها بگويند نمي‏خواهيم. اين چيزي از وظيفه مؤمنان نمي‏کاهد؛ چرا که اگر نگويند، فرداي قيامت همين شخص که مي‏گويد نمي‏خواهم بشنوم، در محضر خدا دليل مي‏آورد که به من گفته نشد. بنابراين، بايد در راه تبليغ پيام خدا استقامت کنيم. آيا پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نمي‏دانستند اين مشرکان علي رغم کوشش‏هاي ايشان ايمان نمي‏آورند؟ مي‏دانستند، اما دست از تلاش برنداشتند. عده‏اي مي‏گويند: وظيفه‏ي نبوت پيامبر چنين اقتضا مي‏کرده است! اما اين استدلال عوامانه است به اين دليل که خصايص النبي در کتاب‏هاي مختلف آمده است: صاحب شرايع [5] آنها را تا پانزده خصلت [6] ذکر کرده، و صاحب جواهر [7] نيز، اين خصايص را در جواهر الکلام [8] آورده است. همچنين علماي ديگري در کتاب‏هاي خود به اين خصايص اشاره کرده‏اند، اما هيچ يک از آن بزرگواران به اين مسئله اشاره نکرده‏اند. اصل نيز همين است که هر چه از خصايص آن حضرت نباشد. مشمول حکم اين آيه مي‏شود و بايد از سوي مؤمنان سرمشق قرار گيرد. «لقد کان لکم في رسول الله أسوة حسنة» [9] يعني «تأسوا برسول الله، اقتدوا به؛ اي مؤمنان، هر چه پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم انجام مي‏دهند شما نيز بايد انجام دهيد» البته، بعضي چيزها از ويژگي‏هاي آن حضرت است و فقط بر آن حضرت واجب بوده که با عنوان خصايص النبي از آنها ياد شده است. اما غير از اين موارد، قول و فعل پيامبر اکرم لازم الاتباع است و «عرض النفس علي القبائل» نيز يکي از کارهاي آن حضرت است که بايد سرمشق پيروان آن حضرت قرار گيرد.
ايشان دو بار با قبيله‏هاي عرب گفت و گو داشتند، بار اول آنجا بود که احکام و مسائل اسلام را براي آنها نقل مي‏کردند، و بار دوم هنگامي بود که مشرکان در کمين آن حضرت نشسته بودند و منتظر فرصتي براي کشتن ايشان بودند. اين گفت و گوي دوم، هم در مکه و هم در مدينه اتفاق افتاد. پيامبر نيز به دنبال اين تصميم مشرکان، از قبيله‏هاي عرب خواستند تا از ايشان دفاع کنند.

پی نوشت ها:
[1] عثمان بن مظعون بن حبيب بن وهب الجمحي، صحابي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، قبل از اسلام از حکماي عرب بود. وي سيزدهمين مردي است که اسلام آورد و دوبار به حبشه مهاجرت نموده، در جنگ بدر حاضر شد و به سال دوم هجري درگذشت. پس از بازگشت از حبشه در پناه وليد بن مغيره وارد مکه گرديد و از آزار دشمن در امان بود. اما با چشمان خود مي‏ديد که ساير مسلمانان در آزار و زير شکنجه قريش به سر مي‏بردند و سخت ناراحت بود. لذا از وليد خواست که در مجمعي عمومي اعلام کند که از اين لحظه به بعد عثمان ديگر در پناه او نيست تا او نيز مانند ديگر مسلمانان باشد. وليد نيز اعلام کرد که از اين لحظه به بعد عثمان بن مظعون در پناه من نيست. عثمان نيز با صداي بلند گفت، تصديق مي‏کنم چيزي نگذشت که شاعر و سخنور معروف عرب «لبيد» بر آن جمع وارد شد و شروع به خواندن قصيده معروف خود نمود: «ألاکل شي‏ء ما خلا الله باطل؛ هر موجودي جز خدا پوچ و بي‏اساس است». عثمان با صداي بلند گفت: «راست گفتي». لبيد مصراع دوم را خواند «و کل نعيم لا محالة زائل؛ تمام نعمت‏هاي الهي ناپايدار است». عثمان بر آشفت و گفت اشتباه مي‏کني، نعمت‏هاي سراي ديگر ناپايدار نيست. اعتراض عثمان، بر لبيد گران آمد و گفت اي قريش، وضع شما عوض شده است. اين فرد کيست؟ يک نفر از حضار گفت: اين ابله از آيين ما بيرون رفته و از شخصي مثل خودش پيروي مي‏کند. گوش به سخن او نده. سپس برخاست و سيلي محکمي به صورت او نواخت. و چهره او را سياه کرد. وليد بن مغيره گفت: اگر در پناه من باقي مي‏ماندي هرگز چنين آسيبي به تو نمي‏رسيد. عثمان گفت: در پناه خداي بزرگ هستم، وليد گفت، حاضرم بار ديگر به تو پناه دهم. گفت: هرگز نخواهم پذيرفت. (لغت نامه دهخدا؛ فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام، ص 135 و 136 ).
[2] مستدرک الوسائل، ج 2، ص 337.
[3] احزاب، آيه 21.
[4] انفال، آيه 42.
[5] نجم الدين ابوالقاسم جعفر بن حسين بن يحيي بن هذلي حلي، معروف به محقق حلي (676 - 602 ق) از فحول علماي اماميه در قرن هفتم و معاصر خواجه نصير طوسي بوده است. از شاگردان پدر و جد خود و نيز سيد فخار بن معد موسوي و سيد ابن زهره بوده است. از آثار وي مي‏توان استحباب التياسر لاهل العراق، تلخيص الفهرست، شرائع الاسلام في مسائل الحلال و الحرام و نهج الوصول الي علم الاصول را نام برد (ريحانة الادب ج 5، ص 231 و 236؛ لغت نامه دهخدا).
[6] شرائع الاسلام، ج 2، ص 319 و 320.
[7] محمد حسن بن باقر شريف اصفهاني (م: 1264 يا 1268 ق) از فحول علماي اماميه از شاگردان سيد جواد عاملي صاحب مصباح الکرامه، شيخ جعفر کاشف الغطاء و پسرش شيخ موسي کاشف الغطاء مي‏باشد نسبت کتاب معروف وي (جواهر الکلام في شرح شرائع الاسلام) به فقه جعفري، مانند نسبت بحارالانوار مجلسي است به اخبار اهل‏بيت عليهم‏السلام. او در اين کتاب فروع فقه را به همراه ادله آنها آورده است. تأليف اين کتاب شريف بيشتر از سي سال به طول انجاميده است (ريحانة الادب ج 3، ص 357 و 358).
[8] جواهر الکلام، ج 29، ص 21.
[9] احزاب، آيه 21.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir