امام سجاد و نيازمند

نوع اصطلاح :
عنوان :
امام سجاد و نيازمند
امام سجاد عليه‏السلام از انگور خوششان مي‏آمد. يکي از خدمتکاران ايشان از بازار عبور مي‏کرد. ديد انگور خوب و تازه‏اي آورده‏اند. بدون اين که به حضرت خبر دهد، با پول خود مقداري انگور خريد و به هنگام افطار در مقابل آن حضرت نهاد. حضرت تبسمي کردند. معلوم بود که از انگور خوششان آمده است، دست دراز کردند تا دانه‏اي از انگور را در دهان مبارکشان بگذارند که ناگهان فقيري در زد و عرض کرد: وقت افطار است و من گرسنه‏ام، غذايي به من بدهيد. حضرت به آن خدمتکار فرمود: اين انگورها را برداريد و به او بدهيد. خدمتکار عرض کرد: يابن رسول الله، آن شخص همه انگورها را لازم ندارد، مقداري از اين انگورها را به او بدهيد و بقيه را خودتان ميل کنيد. حضرت فرمودند: همه‏ي را بردار و به او بده. خدمتکار نيز به امر حضرت اين کار را کرد و ايشان با غذاي ديگري افطار کردند. فرداي آن روز نيز دوباره امام روزه‏دار بودند. خدمتکار مجددا به بازار رفت و از همان انگور خريد و به هنگام افطار در مقابل ايشان نهاد حضرت نيز مجددا اظهار خرسندي کردند و خواستند با انگور افطار کنند که مجددا فقير ديگري در زد و غذا خواست. امام مجددا تمام انگور را به خدمتکار دادند که به فقير بدهد. روز سوم نيز خدمتکار به بازار رفت و انگور خريد و در وقت افطار انگور را در مقابل امام نهاد مجددا فقيري در زد و غذا خواست امام بار ديگر تمام انگور را به فقير داد. خدمتکار روز چهارم نيز انگور خريد و در هنگام افطار در مقابل امام قرار داد، آن شب فقيري نيامد و حضرت از آن انگور ميل کردند [1] احسان به نفس که در قرآن و روايات از آن سخن به ميان آمده است همين است. اين کار تصميم و نيز دعاي قبل از تصميم مي‏خواهد؛ چرا که ما نيروي کمي داريم و نمي‏توانيم تزکيه نفس کنيم و بايد از خداي متعال بخواهيم تا در اين راه به ما کمک کند. همان طور که براي امور دنيايي دعا کنيم بايد در امور اخروي نيز دعا کنيم.
بسيارند کساني که چهل روز زيارت عاشورا را با حضور قلب مي‏خوانند تا حاجتشان برآورده شود. آيا نبايد چهل روز زيارت عاشورا را بخواند تا خدا به او کمک کند و توفيق تزکيه نفس پيدا کند؟ گرفتاري‏هاي دنيا هر چه باشند بر طرف مي‏شوند و حتي اگر برطرف نشوند باکي نيست، اما مشکلات اخروي که حل شدني نيست. صد سال، هزار سال، بلکه بيشتر و بيشتر ادامه دارند و برطرف نمي‏شوند.
يکي از مراجع تقليد گذشته براي بنده نقل مي‏کرد: قبل از اين که مرجع تقليد شوم، کم‏تر با مردم محشور بودم و وقتي متصدي امور مرجعيت شدم تصميم گرفتم نه از کسي گله‏اي داشته باشم و نه توقع. به کار بستن تصميم مشکل است، ايشان با خود عهد کرده بود که از کسي گله نکند؛ مثلا اگر کسي بعد از سال‏ها رفاقت ديگر در نماز جماعتش حاضر نشد از او گله نکند و من هيچ وقت نديدم از کسي شکوه کند. نيز عهد کرده بود که از کسي توقعي نداشته باشد. اين يک عمل دروني است. انسان معمولا از ديگران توقع دارد، اما براي اين که خوار نشود و از چشم ديگران نيفتد نمي‏گويد. ولي آن توقع دروني اعصابش را به هم مي‏ريزد.
به هر حال کسي که به ديگران خدمت مي‏کند، پول مي‏دهد، کار خير انجام مي‏دهد، در واقع در حال پر بار کردن نامه اعمال خويش است و اين کار را بايد آن قدر تکرار کند تا ملکه شود. تا اين مقام به دست نيايد درک آن مشکل است.

پی نوشت ها:
[1] کافي، ج 6، ص 350.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir