حکايت ابوتراب با ابوسفيان

نوع اصطلاح :
عنوان :
حکايت ابوتراب با ابوسفيان
پس از غصب خلافت از سوي ابوبکر، ماجرايي بين حضرت علي عليه‏السلام و ابوسفيان پيش آمد که خواندني است. در ايامي که حضرت امير عليه‏السلام خانه‏نشين بودند روزي ابوسفيان آمد و اين اشعار را براي سرزنش آن حضرت خواند:

و لا يقيم علي ضيم يراد به‏
الا الأذلان عير الحي و الوتد

هذا علي الخسف مربوط برمته‏
و ذا يشج فلا يرثي له أحد [1] .

اعراب جاهليت وقتي مي‏خواستند خون و غيرت کسي را به جوش بياورند تا قيام کند اين اشعار را مي‏خواندند. معناي اشعار چنين است:
غير از الاغ عشيره و ميخ که ذليل‏ترين چيزهايند کسي در مقابل ظلم خاموش نمي‏نشيند.
اين يک به خواري تمام بر زمين بسته شده و آن ديگري سرش شکسته و مرثيه‏گويي ندارد.
الاغ شيخ عشيره يعني الاغي که هميشه بر در خانه بسته شده و هر کس از راه برسد، چه مهمان باشد يا اهل خانه و همسايه سوارش مي‏شود، هر وقت و هر کسي که باشد فرقي نمي‏کند خلاصه اين حيوان را به صورت شبانه‏روزي بر در خانه نگه مي‏دارند تا هر کس خواست سوار شود و اين غير از الاغي است که در آن زمان هر کس داشته و فقط خودش سوار مي‏شده است. «ضيم» يعني ظلم و «اذلان» نيز صيغه افعل التفضيل است که بر سرش الف و لام آمده است. صيغه افعل التفضيل به صورتهاي گوناگون به کار مي‏رود که قوي‏ترين وجه آن زماني است که با الف و لام بيايد؛ مانند: «زيد الأفضل»؛ يعني هيچ کس بالاتر از زيد نيست. صيغه افعل التفضيل يا به «من» و يا به اضافه مختوم مي‏شود دايره‏ي برتري آن يا در مجرور من و يا در مضاف اليه است. وقتي مي‏گويند: «زيد افضل من عمرو» يعني فضيلت زيد از عمرو بيشتر است و اين جمله بيش از اين چيزي را نمي‏رساند. گاهي هم مي‏گويند: «زيد أفضل علماء هذا البلد» يعني زيد از علماي اين شهر افضل است، اما همان طور که اشاره شد وقتي مي‏گويند «زيد الأفضل»، يعني هيچ کس بالاتر از زيد نيست و اين قوي‏ترين نوع افعل التفضيل است. «وتد» يعني ميخ. «رمه» يعني بندي که با آن حيوان را مي‏بندند. ابوسفيان نزد حضرت امير عليه‏السلام آمد و اين دو بيت شعر را خواند و گفت: مگر ما واقعه‏ي غدير يادمان رفته است؟ به پا خيز و قيام کن. «لأملأنها لک خيلا و رجلا؛ به پشتيباني از تو مدينه را پر از سواران و مردان جنگي مي‏کنم». برخيز و شمشير به دست بگير و از حقت دفاع کن. امام علي عليه‏السلام مي‏دانستند که آن سپاهي که ابوسفيان وعده‏اش را مي‏دهد مطيع ايشان نيست، بلکه مطيع ابوسفيان است و ممکن است در گرما گرم جنگ، ابوسفيان دستور قتل ابوبکر و حضرت علي عليه‏السلام را با همديگر صادر کند و خود بر مسند امور بنشيند و بار ديگر، مردم را به بت‏پرستي بخواند. در آن مقطع حساس، حضرت وظيفه‏ي خاصي داشتند و مأمور نبودند کاري انجام بدهند. مي‏بايست همان ظواهر اسلام رعايت مي‏شد تا دين پا برجا بماند و اسلام به نسل‏هاي بعدي برسد.
در غير اين صورت، همه اين چيزها از بين رفته بود و ديگر امروزه اثري از مقدس اردبيلي و شيخ کليني نبود. هم چنان که بيشتر امت‏ها و اديان پيشين از بين رفتند و از بيشتر پيامبران آنها نامي هم بر جاي نمانده است. مؤيد اين مطلب، فرمايشي است که اميرمؤمنان عليه‏السلام به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمودند که اگر مي‏خواهي نام پدرت باقي بماند تحمل کن، و الا اگر انسان مظلوم توان دفاع از خود را داشته باشد، اما از حق خويش دفاع نکند، دعايش مستجاب نخواهد شد.
همه ائمه اطهار عليهم‏السلام براساس وظيفه‏اي که داشتند صبر پيشه کردند و البته راضي هم بودند. رضاي به قسمت الهي اين نيست که وظيفه‏مان را انجام ندهيم. بلکه بايد نخست وظيفه را به نحو احسن انجام داد، آن گاه به قسمت الهي رضايت داد.
«و لن يصنع الله بمن صبر و رضي عن الله الا ما هو أهله و هو خير له مما أحب و کره» [2] .
همان طور که گفته شد در اين فقره از نامه، امام صادق عليه‏السلام شيعيان را به صبر و رضا در برابر تقدير الهي فرا مي‏خواند، يعني علاوه بر آن که مؤمن در مقابل تقدير الهي صبر پيشه مي‏کند، بايد راضي نيز باشد. مقدراتي که خدا براي شخص صابر و راضي رقم مي‏زند بهتر از چيزهايي است که خود او دوست دارد يا بدش مي‏آيد.
انسان بعضي از چيزها را دوست و از چيزهايي هم نفرت دارد. به عنوان مثال، غذاي لذيذ، خانه بزرگ، سلامتي و ديگر لذت‏هاي دنيايي را همگان دوست دارند و فقر و بدبختي و ناسزا شنيدن و بيماري مورد تنفر همگان است. امام صادق عليه‏السلام در اين جا مي‏فرمايد آنچه براي انسان صابر و راضي اتفاق مي‏افتد، اعم از شادي و غم، فقر و غنا، بيماري و بهبود، فراغ و اشتغال، همه و همه به صلاح او است. در روايت ديگري اين معنا به «الرضا بما قسم الله» ياد شده است که از «الرضا عن الله» خاص‏تر است.
فرض کنيم فرد پولداري به شخصي تضمين دهد که تو فلان کار را براي من انجام بده، در عوض هر اتفاقي براي تو پيش آمد، من پنج برابر خسارت آن را به تو مي‏دهم. در اين صورت خيال آن شخص آسوده مي‏شود و اگر در بين کار دستش بشکند راضي است، چرا که اگر مخارج درمان دستش صد هزار تومان باشد، مي‏داند به جاي صد هزار تومان پانصد هزار تومان به او خواهد رسيد. چنين شخصي حتي پس از اين تضمين هم شايد دوست نداشته باشد دستش آسيب ببيند ولي چون نتيجه خوبي برايش در پي دارد آن را به جان مي‏خرد. اين مثال را از آن رو آورديم که مفهوم رضايت را بهتر درک کنيم و بدانيم کسي که نسبت به مقدرات الهي صابر و راضي است در هيچ حال زيان نمي‏کند و خداي متعال پاداش او را دو چندان مي‏کند.
مقام رضا به تقدير الهي بالاترين مقام و درجه است، هر چند که خود نيز مراتب و درجاتي دارد؛ زيرا معنويات و ماديات، بهشت و دوزخ، دنيا و آخرت، هر کدام مراتب و درجات مختلفي دارند.
در قرآن کريم آمده است: «فلا و ربک لا يؤمنون حتي يحکموک فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في أنفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما [3] ؛ چنين نيست، به پروردگارت سوگند که آنها ايمان نمي‏آورند مگر آن که در اختلافات خويش تو را به داوري بخوانند و از قضاوت تو دلگير نشوند و کاملا تسليم باشند». از ميان دو طرف متخاصم که با هم اختلاف دارند، دست کم يکي از آنان محکوم خواهد شد. خداوند متعال در اين آيه‏ي شريفه قسم ياد کرده است که مؤمنان به درجات بالاي ايمان دست نمي‏يابند، مگر آن که به هنگام اختلاف و مشاجره و پس از آن که پيامبر به نفع يکي و عليه ديگري حکم کرد، آن که حکم عليه او صادر شده است، رضايت داشته باشد، و چه در ظاهر و چه در باطن او نشاني از نارضايتي نباشد و در نفس خويش احساس حرج و سختي ننمايد.
مقام رضا به سادگي ميسر نمي‏گردد. اما انسان چاره‏ي ديگري ندارد؛ چرا که فقط رضا به قسمت الهي است که سعادت اخروي را تأمين مي‏کند. نوع انسان‏ها در زندگي خويش کم و کاستي‏هايي دارند. يکي فرزند ندارد، ديگري فرزند دارد، ولي خرج او را ندارد، آن يکي فرزندش ناصالح است. به طور کلي هر کسي در زندگي با امور ناخوشايندي رو به رو است، اما آيا انسان در برابر اين ناگواري‏ها رضايت دارد يا نه؟ کسب رضايت ساده نيست، ولي مقامات و پاداش‏هاي والا را به سبب داشتن رضايت مي‏دهند. پاداشي که به نمازگزار مي‏دهند، به اندازه‏ي رضايت موجود در نماز است. نمره‏اي که به حسن خلق مي‏دهند، در مقابل رضاي نهفته در آن است. بايد به آنچه خداوند حکيم قسمت انسان کرده است رضايت داشت. آنچه در گذشته اتفاق افتاده قسمت بوده و آنچه در آينده اتفاق مي‏افتد، قسمت خواهد بود. حضرت علي عليه‏السلام خطاب به فرزند گرامي‏شان امام حسن مجتبي عليه‏السلام مي‏فرمايند: «بني انک لا تعلم ماذا خبأ لک الدهر؛ تو نمي‏داني دنيا برايت چه چيزي پنهان کرده است». درست است که اين فرمايش مولاي متقيان خطاب به امام حسن عليه‏السلام است، اما در واقع مخاطب اين سخن تمام انسان‏ها مي‏باشند.

پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار، ج 28، ص 328، گوينده اشعار «متلمس» است.
[2] متن نامه امام صادق(ع).
[3] نساء، آيه 65.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir