تلاش در راه طاعت خدا

نوع اصطلاح :
عنوان :
تلاش در راه طاعت خدا
و عليکم بهدي الصالحين و وقارهم و سکينتهم و حلمهم و تخشعهم، و ورعهم عن محارم الله و صدقهم و وفائهم و اجتهادهم لله في العمل بطاعته، فانکم ان لم تفعلوا ذلک، لم تنزلوا عند ربکم منزلة الصالحين قبلکم ؛ شما را به راه و رسم صالحان و وقار و آرامش و بردباري و فروتني آنان و پرهيزگاري‏شان از محرمات خدا و راستي و وفاداري و کوشش آنان براي طاعت خدا سفارش مي‏کنم؛ زيرا اگر چنين نکنيد به منزلتي که صالحان پيش از شما نزد خدا داشتند دست نخواهيد يافت.
هدي الصالحين، يعني سيره و سلوک رستگاران. هر فرقه و گروهي براي خود راه و رسمي دارند و صالحان و اولياي الهي نيز، داراي راه و روش خاصي مي‏باشند. از ويژگي‏هاي اين گروه ورع، وقار، سکينه، دوري از محارم، صدق، وفا و کوشش در راه طاعت خدا را مي‏توان ذکر کرد. امام صادق عليه‏السلام مؤمنان را به پيش گرفتن راه و رسم صالحان فراخوانده و از آنها خواسته تا متخلق به اخلاق صالحان شوند. همان طور که قبلا گفته شد وقار و سکينه با هم متفاوتند. وقار مربوط به ظاهر انسان‏ها، و سکينه و آرامش از خصوصيات دروني آنها است، از اين رو در کلام امام از اين دو صفت به طور جداگانه ياد شده است.
وقار صالحان :
هر کدام از انسان‏ها به فراخور حال و به تناسب موقعيت اجتماعي‏شان نوعي وقار دارند. پادشاهان، تجار و مؤمنان، همه وقار دارند، اما وقار هر يک به اقتضاي حال و طرز تفکري که بر وجودشان حاکم است نمود پيدا مي‏کند. بحث از وقار صالحان و مؤمنان است. مؤمن تمام اقوال و افعالش از جانب ايمان او و براساس فرمان‏هاي الهي است، بنابراين انسان‏ها با ديدن مؤمن به ياد خداي متعال مي‏افتند و به گفته حضرت مسيح عليه‏السلام: «تذکرکم الله رؤيته [1] ؛ ديدار او خدا را به يادتان مي‏آورد». تمام حرکات و سکنات مؤمن با غير مؤمن متفاوت است: طرز نگاه کردن، نوع راه رفتن، شکل لباس پوشيدن، نوع سخن گفتن، همه و همه اينها مطابق با شخصيت معنوي او است. ناگفته نماند بين وقار و تکبر فرق بسياري هست و اين موضوع در جاي خود بحث مفصلي مي‏طلبد، ولي تمييز بين اين دو مشکل است؛ چرا که تمييز بين مفهومات کار مشکلي است. با اين که مفهوم آب بسيار واضح و روشن است بين فقها اين بحث مطرح است که آيا آب‏هاي زاجيه [2] و کبريتيه [3] آب به شمار مي‏روند يا نه.
در روايات آمده است رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم وقتي مي‏خواستند به کسي نگاه کنند تمام صورت خود را متوجه او مي‏کردند و سر مبارک را به طرف مخاطب خود مي‏چرخاندند. اگر مي‏خواستند به کسي اشاره کنند هيچ گاه با انگشت اين کار را نمي‏کردند، بلکه با تمام دست اشاره مي‏کردند، و اين از مظاهر وقار است. در واقع انسان با وقار، غوغاي درونش را مهار مي‏کند و نمي‏گذارد هياهوي درون او ظاهرش را پريشان سازد، «المؤمن بشره في وجهه و حزنه في قلبه [4] ؛ شادي مؤمن در چهره او و اندوهش در قلب او است».
صبر و حلم :
خويشتن داري در برابر ناگواري‏هاي تکويني، را صبر گويند، (منظور از ناگواري‏هاي تکويني اموري چون فقر و بيماري است که انسان قدرت دخالت و تصرف دلخواه را در آنها ندارد). اما حلم اين گونه نيست بلکه صبر در برابر اعمال ناخوشايند ديگران را (که از قضا راه چاره نيز دارد) حلم گويند؛ مثل صبر در برابر هتاکي ديگران، نقل است که يک اعرابي‏ به حضرت امام حسن مجتبي عليه‏السلام بي‏احترامي کرد، ولي حضرت در برابر گستاخي او فرمودند: «ان کنت جائعا أشبعناک ان کنت عريانا کسوناک [5] ؛ اگر گرسنه‏اي تو را سير خواهيم کرد و اگر لباس نداري به تو لباس مي‏دهيم». در واقع امام اين جا از خود حلم نشان دادند.
شخصي در سامرا نامه‏ي بسيار تندي به ميرزاي شيرازي نوشت. مرحوم ميرزا نيز به خدمت کارشان فرمودند: «مقداري هندوانه تهيه کن و براي اين آقا بفرست. اين بنده خدا گرمي‏اش شده!». اين هم يک مصداق از حلم است.
خشوع صالحان :
تخشع از باب تفعل است و چنان که مي‏دانيم يکي از معاني باب تفعل تصنع و ظاهر سازي و تحميل کاري بر خويش است. گاهي انسان صبر مي‏کند و گاهي تصبر؛ يعني تظاهر به صبر مي‏نمايد. تحلم نيز يعني تظاهر به حلم که يکي از صفات حسنه است بر همين قياس تخشع نيز عبارت است از تظاهر به خشوع و تحميل کردن آن بر خويشتن. خشوع، يعني تذلل و حقير شمردن خويش. بايد در مقابل خداوند تذلل نمود، به اين صورت که انسان خود را در برابر ذات اقدس الهي حقير پندارد و با خود بگويد: من موجود ضعيف و ناچيزي هستم. اين تلقين‏ها آهسته آهسته درخت خشوع را در وجود آدمي بارور مي‏سازد. خلاصه اين که تحلم، راه به دست آوردن حلم، تصبر راه کسب صبر، و تخشع راه آراسته شدن به خشوع است. براي به دست آوردن هر صفت پسنديده‏اي بايد ابتدا ظاهر خود را مانند کساني سازيم که آن صفت را دارند.
دوري از محارم :
يکي ديگر از صفات رستگاران ورع آنها است. مؤمنان بايد دوري از گناه را از صالحان بياموزند و از ارتکاب حرام فردي، حرام اجتماعي، حرام اقتصادي و انواع حرام‏ها خودداري کنند. خداي حکيم براي انسان‏ها حدودي قرار داده که تجاوز از آنها نافرماني است. ورع به قدري براي انسان صالح اهميت دارد که به دست آوردن آن در رأس تمام آمال و آرزوهايش قرار دارد. هم چنان که کاسب هميشه به دنبال کسب درآمد و سود است و در اين راه از هيچ کوششي دريغ نمي‏کند، انسان صالح نيز فکر و ذهنش را معطوف ورع ساخته و هميشه مواظب است تا در دايره‏ي حرمت قدم ننهد. البته، اين راه نيز پر از فراز و نشيب و داراي مشکلات بي‏شمار است. اگر روزي پاي انسان صالحي بلغزد و گناهي مرتکب شود پيوسته در اين فکر است که چرا از او چنين غفلتي سر زد، و تن به اين گناه داد، و به فکر جبران کرده‏ي خويش است. چنين کسي مواظب است که مبادا دوباره در گناه بيفتد، درست مانند کاسبي که ضرر کرده و شش دانگ حواس خود را جمع کرده تا ديگر ضرر نکند. نکته‏ي ظريفي که در اين قسمت آمده اين است که امام نفرموده‏اند: «الورع عن محارم الله»، بلکه فرموده‏اند: «ورعهم عن محارم الله»؛ يعني آن گونه از حرام اجتناب کنيد که صالحان مي‏کنند. اين نوع بيان تفصيل پس از اجمال است، به اين صورت که ابتدا فرمود: «عليکم بهدي الصالحين» و در ادامه جزئيات را ذکر مي‏کنند که يکي از آنها ورع از محارم الهي است.
صدق و وفا :
خصوصيات ديگر صالحان صدق و وفاي آنها است. داشتن صدق گاه در دنيا با ضررهايي همراه است ولي با اين حال گفته شده: «النجاة في الصدق [6] ؛ رهايي در راستگويي است».
وفا نيز همچون صدق ممکن است، با ضررهايي همراه باشد، ولي وفاي به عهد از خصوصيات بارز صالحان است. مؤمن به عهد خويش وفا مي‏کند. طرف عهدش نيز هر کسي باشد مهم نيست، مهم پيماني است که بسته است. خالق و مخلوق، محرم و نامحرم، دوست و دشمن، بزرگ و کوچک، همه برايش مهم‏اند و به عهدي که با آنها بسته پايبند است. يکي از کاسب‏هاي محترم براي بنده نقل مي‏کرد که روزي شخصي آمد و فلان جنس را به صورت نسيه از من خريد. قرار شد دو ماه پس از معامله پول بياورد، ولي چون که جايي براي نگهداري آن جنس نداشت از من خواست تا آن را در مغازه‏ام به صورت امانت نگه دارم. چند روز بعد مشتري ديگري پيدا شد که از همان جنس مي‏خواست. به او گفتم: ندارم. مغازه را ديدي زد و متوجه وجود آن امانتي شد. گفت: تو که اين جنس را در مغازه داري؟! گفتم مال نيست، آن را فروخته‏ام. پرسيد: پس چرا هنوز اين جا است؟ گفتم: صاحبش از من خواست به عنوان امانت آن را برايش نگه دارم. پرسيد: آيا خريدار پول تو را داده است؟ گفتم: نه، قرار است دو ماه ديگر بياورد. گفت: من پول نقد دارم و با قيمت بهتري اين جنس را مي‏خرم. هر چه او داده من بيشتر هم مي‏دهم. گفتم: نه برادر، من اين جنس را فروخته‏ام و مال مردم است.
اطاعت صالحان :
خداي متعال بندگان تنبل را دوست نمي‏دارد، تا جايي که در بعضي از روايات، تعابير تندي در مورد افراد کسل آمده است. کوشش و اجتناب از تنبلي شرط پيشرفت چه در باب ماديات و چه در باب معنويات است. گاهي انسان کتابي را مي‏نگرد بدون آن که به زحمتي که براي نوشتن اين کتاب کشيده شده بينديشد، اما حقيقت آن است که تمام کتاب‏هاي قطور همچون: بحارالانوار، سفينه البحار، مستدرک سفينة البحار و موسوعه‏هاي ديگر، همه و همه حرف به حرف نوشته شده‏اند. اين کتاب‏هاي عظيم با کنار هم نهادن حروف و اندک اندک به رشته‏ي تحرير در آمده‏اند، و چه خون دل‏هايي که نويسنده نخورده و چه رنجهايي که نکشيده است تا از به هم چسباندن ذره‏ها، درياي عظيمي پديد آورد که همگان از آن استفاده کنند. آنچه از پشت اين نوشته‏ها خودنمايي مي‏کند تلاش و استمرار پياپي نويسنده است.
آري، در طاعت الهي نبايد کوتاهي کرد و در اين معرکه کوشش بسيار لازم است. البته، اين به معناي دست شستن از خواب و خوراک نيست. بلکه بايد در کنار فعاليت، به اندازه‏ي لازم و به قدري که بدن لازم دارد استراحت کرد. اميرمؤمنان علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: «خادع نفسک [7] ؛ نفس خود را فريب دهيد». در کلمه «خادع» نکته نغزي نهفته است، و آن اين که باب مفاعله را جايي به کار مي‏برند که فعلي دو سويه و متقابل در ميان باشد و کاري از جانب دو نفر انجام شود؛ به عنوان مثال وقتي مي‏گويند «قاتلا زيد و عمر» يعني زيد و عمر در حال محاربه با يکديگرند و هر کدام کمر به قتل ديگري بسته‏اند. چنان که مي‏دانيم نفس دائما در حال نيرنگ زدن به انسان است. حضرت مي‏فرمايند: در برابر اين فريب نفس مقابله به مثل کنيد و نفس خود را فريب دهيد. آنان که صاحب نفس مطمئنه هستند، از اين راه به چنين مقامي دست يافته‏اند. آنان آن قدر با نفس خود نيرنگ کرده‏اند تا توانسته‏اند نفس مطمئنه داشته باشند.
نفس عنصر خوبي نيست، ولي قابليت خوب شدن را دارد. همان طور که خود شيطان هم اين قابليت را دارد. آن که مي‏خواهد قدم در راه سعادت نهد، بايد تک تک اين صفات حسنه را کم کم در خودش ملکه سازد. با خود بگويد: حال اين يک بار، راست مي‏گويم تا ببينم بعد چه مي‏شود، يا يک بار فلان فعل حرام را مرتکب نمي‏شوم و همين طور ادامه دهد تا آن جا که ديگر در خود رغبتي براي نافرماني نبيند. «الأجر علي قدر المشقة؛ پاداش به اندازه تحمل دشواري‏ها است». تظاهر به اعمال پسنديده دشوار است، ولي در هر صورت آن که پر تحرک‏تر است راحت‏تر و زودتر به سر منزل مقصود مي‏رسد.
طاعت چيست؟
در روايت صحيحه‏اي از اباصلت هروي نقل شده است که امام رضا عليه‏السلام فرمود: «رحم الله عبدا أحيا أمرنا؛ خدا بيامرزد کسي را که امر ما را زنده مي‏کند» اباصلت پرسيد:
يابن رسول الله، چگونه امر شما را زنده کنيم؟ حضرت فرمودند: «يتعلم علومنا و يعلمها الناس [8] آنان که علوم ما را فرا مي‏گيرند و به ديگران نيز مي‏آموزند، امر ما را احيا مي‏کنند». خدا چنين افرادي را مورد لطف و رحمت خويش قرار مي‏دهد؛ زيرا دعاي فرزند رسول خدا در حق آنان قطعا مستجاب مي‏شود.
طاعت الهي در گرو کسب صفات پسنديده است و کسب اين صفات نيز رهين تلاش و تمرين است. وقتي انسان خود را به عملي ملتزم نمايد، مثلا تصميم بگيرد چهل شب نماز شب او ترک نشود، يک سال درسش تعطيل نشود، و يا يک هفته در خانه‏اش بدخلقي نکند، آن وقت است که متوجه مي‏شود کسب فضايل اخلاقي آسان نيست. ماشيني که در جاده آسفالت حرکت مي‏کند هميشه با دنده چهار و روي جاده صاف حرکت نمي‏کند، بلکه گاهي به دست‏انداز بر مي‏خورد و ناچار سرعتش کم مي‏شود. گاهي نيز ممکن است ميخ يا شيشه‏اي چرخ ماشين را پنچر، و حرکت آن را متوقف سازد. عمل به طاعت الهي نيز گاهي با موانعي برخورد مي‏کند.

حکايت :
نقل شده است که مرحوم آيت‏الله العظمي بروجردي مي‏فرمودند: بسياري از اوقات اول شب که مشغول مطالعه مي‏شدم تا اذان صبح نمي‏خوابيدم. تا صبح نخوابيدن و به مغز خود فشار آوردن و بعد با فکري خسته لحظاتي استراحت کردن کار آساني نيست. اين چنين عمل مي‏کرد که بروجردي شد، يک مسئله را که ديگران در حل آن عاجز بودند با پنج راه حل، ذکر مي‏کرد که هيچ کدام از آنها در کتاب‏هاي قديمي وجود نداشت.
يکي از علما وارد مجلس عقدي شد و همه به احترام او برخاستند. اهل مجلس از علما و مراجع بودند و او نيز در بين بزرگان فرد شناخته شده‏اي بود. حاضران از ايشان خواستند که بالاي مجلس بنشيند، اما ايشان نپذيرفتند و دم در نشستند. لحظاتي بعد صاحبخانه از ايشان خواست به بالاي مجلس بروند. ايشان پذيرفتند و جاي خود را عوض کردند.
حاضران پرسيدند: چرا بار اول که اهل مجلس از ايشان خواستند اين کار را نکردند؟ صاحبخانه خواب داد: ايشان بسيار فرد متعبدي است. بار اول که آن جا نشست به دليل استحباب اين کار بود. بار دوم که من از او خواستم، از باب امتثال امر صاحبخانه که کاري مستحب است جايش را عوض کرد. آري، چنين انسان‏هايي طاعت در تار و پودشان رسوخ کرده است.

طاعت و عبادت
کوشش در راه طاعت در صورتي مقبول است که براي خدا باشد و انسان کارش به جايي نرسد که کاسه داغ‏تر از آش شود. بايد ملاک، خواست خدا باشد نه خواست بنده، و اين خود نکته دقيقي است. روزي در ماه رمضان به همراه عده‏اي به ديدن مريضي رفتيم که به علت بيماري نمي‏توانست روزه بگيرد. يکي از عيادت کنندگان گفت: ان شاء الله، تحمل اين سختي‏ها براي شما اجر داشته باشد. آن بيمار عصباني شد و گفت: من اجر نمي‏خواهم آجر مي‏خواهم! چرا من نبايد بتوانم روزه بگيرم؟! اين قبيل سخنان وجهي ندارد، چرا که کوشش و طاعت بايد در چارچوب خواست و اراده‏ي خدا باشد. نمي‏شود شخصي که در نماز ظهر حال خوشي پيدا کرده به جاي چهار رکعت، پنج رکعت نماز بخواند و بگويد ديدم اگر در رکعت چهارم نمازم را سلام دهم حال خوشم را از دست مي‏دهم. درست است که اقبال در نماز شرط قبولي آن است، ولي بايد در چارچوب خواست خدا باشد. مرحوم والد ما مي‏فرمود: «شخصي ادعا مي‏کرد که من در طول عمرم هيچ گاه با تيمم نماز نخوانده‏ام». بايد گفت عبادت و اخلاص خوب است، اما اين آقا اگر در طول عمرش هيچ وقت وضيعتي برايش پيش نيامده که وظيفه‏اش تيمم باشد که هنري نکرده و به وظيفه‏اش عمل کرده، اما اگر چنين حالتي برايش پيش آمده ولي تيمم نکرده باشد (مثل آن که غسل برايش ضرر داشته باشد، ولي با اين حال تيمم نکند)، کار حرامي مرتکب شده است. ملاک در طاعت، خواست خدا است و اگر کسي پايش را فراتر از اين حد بگذارد، مخالفت کرده است. بايد کارها را «قربة الي الله» انجام داد. شخصي مي‏گفت: من ديگر فلان کار خير را انجام نمي‏دهم. پرسيدم: چرا؟ گفت: بعد از چهل سال که با فلان آقا اين کار را انجام مي‏دادم، چند روز پيش گفته بود مرا نمي‏شناسد. گفتم: شما کار خير را براي آن آقا انجام مي‏دادي يا براي رضاي خدا بوده؟ خدا که نگفته من فلاني را نمي‏شناسم. حال که از دست اين آقا ناراحتي از او دست بردار و با شخص ديگري همکاري کن. همکارت را عوض کن، ولي از کار خير دست برندار.
حضرت امام صادق عليه‏السلام در اين فقره شيعيان را به اقتداي صالحان فراخوانده و ويژگي‏هاي صالحان را نيز بر شمرده است. در پايان مي‏فرمايند: اگر در به جا آوردن اين اعمال به صالحان اقتدا نکنيد، به مقام و منزلتي که صالحان قبل از شما در نزد خدا يافتند، دست نخواهيد يافت.

پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 97، ص 84.
[2] ماده‏اي است که به وسيله آن طلا را صاف مي‏کنند و در اصطلاح يک نوع آب را گويند که همان اسيد نيتريک است.
[3] نوعي آب است که در صنعت گوگرد استفاده مي‏شود.
[4] همان، ج 64، ص 305.
[5] همان، ج 43، ص 344.
[6] بحارالانوار، ج 70، ص 13.
[7] نهج‏البلاغه، نامه 69.
[8] وسائل الشيعه، ج 27، ص 141.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir