از بي‏نشان

نوع اصطلاح :
عنوان :
از بي‏نشان
«کوه از خوابي سنگين پر بود.
دير مي‏گذشت.
خوابش بخار شد.» [1] .
در جست و جوي نشانه‏يي بودم؛ نشاني از آن بي‏نشان، که کوه‏ها فريادش مي‏کردند و چشم‏هايش به باران مي‏مانست. مثل کوه‏ها، تنها بوديم؛ ميان مکه و مدينه. با خود مي‏گفتم:
«در دلم آنچه نهان است، بگويم، يا نه؟»
کمي مي‏ترسيدم، اما سرانجام پرسيدم:
- نشانه‏ي «امامت» چيست؟
بي‏درنگ فرمود:
- همين کوه، فرمانبردارش شود!
به انگشتش نگاه کردم. کوه، به ما نزديک مي‏شد! [2] .

پی نوشت ها:
[1] زنده ياد سهراب سپهري.
[2] مستدرک سفينة البحار، ج 3، ص 26؛ از زبان «عبدالرحمان بن الحجاج».
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir