دين و مذاهب متعدد

نوع اصطلاح :
عنوان :
دين و مذاهب متعدد
فرمايش حکمت‏آميز نبي ما محمد صلي الله عليه و آله و سلم که فرمود مسلمان کسي است که مردم از دست و زبان و قلب او در امان باشند - از کلمات باقيه و هميشگي است.
مفاد بيان رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم را ائمه‏ي ما همه تأکيد کرده و مکرر آن را در موارد لازم بيان فرموده‏اند و تا به حال هم علماء اسلام که ديانت اسلام را درک و از قرآن مجيد و نصوص وارده به خوبي استنباط کرده‏اند - در تمام موارد که نظر اصلاحي خود را ابراز داشته و مي‏دارند اين کلمه را قاعده و مبناي اصلاحات خود قرار داده‏اند و با آن کلمه‏ي باقيه‏ي رسول صلي الله عليه و آله و سلم زبان کساني که مي‏خواهند بين امم اسلامي تفرقه اندازند و امتي را قطعه قطعه سازند بسته‏اند تا مردم مغرض نتوانند بين اجزاي يک امت جدائي اندازند
فرمايش رسول ما محمد صلي الله عليه و آله و سلم کلمه‏ي واضح و روشني است که هيچ احتياج به شرح و بسط و تفسير ندارد و براي اثبات آن دليل و برهان لازم نيست و به صراحت اعلان و اعلام مي‏کند که رسالت او و برنامه‏ي او برنامه‏ي دشمني نيست بله برنامه‏ي انسانيت عمومي است و قبل از هر رنگي که به آن زده شود رنگ آن شفاف و نوراني و لب آن مهرباني با خلق و ابناء بشر است اين پيغمبر بزرگ صلي الله عليه و آله و سلم مي‏فرمايد مسلمان کسي است که مردم از دست و زبان و قلب او در امان باشند و نگفته است مسلمانان از دست و زبان و قلب او در امان باشند - و اگر رسالت او مخصوص به يک طايفه‏ي معين بود مي‏فرمود مسلمان کسي است که مسلمانان الي آخر - ولي گفت مردم اعم از مسلمان و غير مسلمان بايد از دست و زبان و قلب مسلمان در امان باشند - و بنا به رسالت محمد صلي الله عليه و آله و سلم هر کس به زبان و دست و قلب خود بر ديگري تعدي نمايد و در دل کينه‏ي غير مسلمان را بپروراند و به نظرش بيايد که اسلام چنين خواسته و يا آن را اجازه داده است بنابر صريح فرمايش رسول صلي الله عليه و آله و سلم مسلمان نيست اسلامي که محمد صلي الله عليه و آله و سلم آن را آورده است مي‏گويد پروردگار خود را، در خانه‏ات در مسجدت و در هر جاي ديگر بپرست و مسلمان موحد و يکتاپرست باش و در حال غير عبادت با مردم مثل انساني باش که با انسانهاي ديگر معاشرت مي‏کنند و آنها را دوست بدار و براي آنها همان را بخواه که براي خود مي‏خواهي و از هر چه خود متنفري براي آنها نخواه و اسلامي که خداي عزوجل به رسولش مي‏فرمايد با کفاري که ايمان به خدا ندارند طرفيت نکن و با آنها مهربان باش و بگو من آن را که شما مي‏پرستيد نمي‏پرستم و شما هم آن را که من مي‏پرستم نمي‏پرستيد و ديانت شما مال شما و ديانت من مال من - با اين کيفيت به رسول و امين خود امر فرموده است که با آنها جر و بحث نکن تو راه خود را برو و آنها هم به راه خود بروند (چنين خدائي هيچ گاه دستور نداده است که مسلمانان در بين خود آنگونه باشند)
مسلمان به معناي صحيح اسلام دين خود را محترم دانسته و پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم خود را تجليل مي‏کند و اولياء خدا را تقديس و نسبت به دين خود با جان و دل و مال فداکاري مي‏نمايد - و در چنين وضعي، طبيعي است که ديانت ديگران را هم احترام خواهد کرد و از تحقير و بدگوئي از اولياء اديان ديگر و مقدسات آنها خودداري خواهد کرد - و احترام به احساسات ديني مردم را جزئي از وظايف ديني خود خواهد دانست
خوب است مثلي از صدها مثال که در اين زمينه به وجود و از طرف رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و ائمه‏ي طاهرين ما رسيده به نظر آوريم -
امام صادق عليه‏السلام در سفارشي که به شيعيان خود مي‏کند مي‏فرمايد: امانت مردم اعم از بر و فاجر را رد کنيد و هر کس از شما بايد در دين خود تقوي و ورع داشته باشيد - راست بگوئيد و امانت مردم را رد کنيد و با مردم خوش رفتار و خوش خلق باشيد مردم شما را جعفري گفته و مي‏گويند اين است ادب جعفر و من از اين وضع مسرور مي‏گردم -
آري لغت و زبان امام صادق عليه‏السلام و پدران و فرزندان بعد از او و لغت خلفاي راشدين رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم همين لغت و همين زبان بوده و اين لغت لغتي است که بين انسانها در معاملات در حقوق عمومي و در ساير علاقه‏هاي مردم با هم جاري و ساري بوده و بين مردم فرقي نمي‏گذاردند.
امام صادق عليه‏السلام امر مي‏کند امانت مردم را اعم از بد و خوب بايد پس داد و امر مي‏کند بايد راستگو باشند و نگفته است با دسته‏اي راست بگوئيد و با دسته‏ي ديگر نه و امر کرده که با مردم خوش‏رفتاري و خوش‏خلقي نمائيد و در معاشرت با مردم (هر که باشد) مهربان باشيد و نفرموده است با مسلمانان خوش خلقي کنيد و با غير مسلمان نه - و کلمه‏ي حسن خلق شامل معاني بسيار است از قبيل وفاي به عهد و اداي حقوق به تمام معني کلمه
اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام در وقتي به او گزارش دادند که سپاه دشمن بر مردم بي‏طرف و آرام سر حدي هجوم کرده و عامل او را کشته مثله نموده‏اند براي مردم خطبه خواند و آنها را به جهاد در راه خدا تحريص نمود و در ضمن فرمود به من گزارش رسيده است که دشمن به طرف يک زن ذميه که با ما هم عهد بوده حمله کرده و خلخال و گوشواره‏ي او را کنده است (و من اگر بميرم بهتر از آنست که چنين وضعي را ببينم) الي آخر - امام عليه‏السلام در اين بيان به نکته‏اي اشاره فرمود که در ذهن تمام مسلمانان آن روز معلوم بود و آن اين است که همه مي‏دانستند که افراد غير مسلمان که در ذمه‏ي اسلام هستند و معاهدين با خود مسلمانان فرقي ندارند لذا موضوع حمله به يک زن ذميه را مثل زد تا احساسات آنها را تحريک نمايد زيرا دشمن احساسات ديني و فطري آنها را جريحه‏دار ساخته و حرمت اين امر مقدس را هتک نموده بود و امام عليه‏السلام مردم را متوجه امري کرد که در نظر آنها اولويت داشت و آن حمايت از زنان ذميه و معاهد است و اولين صدمه که به قلب آنها رسيد و مشاعر و احساسات آنها را جريحه‏دار ساخت صدمه‏اي بود که به آن زن غير مسلمان ذميه وارد گرديده بود
و امثال بسيار ديگري در اين زمينه در دست است که رسالت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم را روشن و ثابت مي‏کند که برنامه‏ي اسلام برنامه‏ي انساني است و اختصاص به مسلمانان ندارد ولي اين امر مانع از آن نيست که جهال مسلمان عمل به فرمايش رسول صلي الله عليه و آله و سلم نکنند و در بين مسلمانان هزاران نفر هست که از اسلام فقط نامي شنيده‏اند زيرا پدران آنها مسلمان بوده و حتي يکي از واجبات ديني خود را هم نمي‏دانند و يا در مقام دانستن آن نيستند و بسياري از اين جهال متمرد به همين اکتفا نکرده بلکه بالاتر رفته و نسبت به کساني که به وظايف ديني خود عمل مي‏کنند و فرائض خود را انجام مي‏دهند تحقير مي‏نمايند و از روي جهالت تصور کرده‏اند که اين بي اعتنائي جزئي از تمدن که دين آنها است مي‏باشد.
اين مردم جاهل هنگامي در اين امور که نمي‏دانند با آنها بحث شود جوابي ندارند بدهند و به لکنت مي‏افتند چنان که دلهاي آنها هم مي‏لرزد و در گناهان خود سردرگمند و اگر از اين مباحث خود را کنار مي‏کشند براي فرار از مسئوليت و تکليف است و نمي‏خواهند خود را با فضايل دين آشنا سازند زيرا اگر چنين نباشند و تسليم واقعيات شوند ديگر نمي‏توانند شهوات خود را تأمين کنند و آن امور بي ارزش را از دست مي‏دهند - نماز در نظر اين طبقه يک عمل ارتجاعي است که نبايد به آن اهميت داد و يک مرد امروزي و متجدد نبايد پابند آن باشد و التزام به طهارت به نظر آنها قيد بي‏ربط و مزاحمي است و روزه هم به نظر آنها يک امر پر مشقت و عذاب دردناکي است و جهال معتقدند دوري از محرمات هم در دو معناي کوچک و بزرگ خود جز افسانه و خرافات و تنگ گرفتن بر مردم چيزي نبوده و الزاماتي است که معناي معقولي ندارد
ما از اين دسته نمي‏خواهيم نماز بخوانند و يا روزه بگيرند يا به فرائض ديني عمل نمايند - زيرا ما اختياردار آنها نبوده و مأمور طرفيت با آنها نيستيم و هر کس در زندگي خود سليقه و عقيده‏اي دارد و فائده و ضرر هر کاري به فاعل آن مي‏رسد
ولي مي‏گوئيم همان‏گونه که خود را داراي سليقه و عقيده‏ي مخصوص مي‏دانند و در کارهاي خود آزاد هستند ديگران هم بايد در اعمال خود آزاد باشند و تمدن که از شنيدن اين کلمه به رقص مي‏آيند مخالف رويه‏ي آنها است زيرا حمله و هجوم به شرف و آزادي مردم و تعدي و تجاوز به عقايد ديگران مخالف تمدن و آزادي است - و شايد اين طبقه از تمدن اين معني را درک نمي‏کنند و عجب‏تر آنکه اين عده از جوانان که به قول خود تازه فارغ‏التحصيل شده يا در بين راه فراغت از تحصيل هستند خيال مي‏کنند همه چيز را فهميده و رشد آنها کامل و شايستگي دخالت در هر امري را دارند
حقيقتا عجيب و بسيار عجيب است - اينها خيال مي‏کنند اگر در يک رشته‏ي بخصوص تحصيل کرده و چيزي ياد گرفته‏اند حق دارند در همه‏ي علوم و رشته‏ها اظهار نظر کنند و بر فرض که در همان رشته که مي‏گويند پيش رفته باشند تازه اين صلاحيت را ندارند اينها از ديانت به هيچ وجه اطلاعي ندارند تا در آن اظهار نظر نمايند و ميل دارند مثل يک شخص مطلع و بصير بحث کنند در حالي که از موضوعات بحث ابدا آگاه نيستند و موضوعات را مطابق شهوات خود شرح و بسط مي‏دهند و اگر از آنها بپرسي دليل شما چيست مي‏گويند ما اين طور مي‏فهميم و بايد اين طور فهميد ولو از قرآن و احاديث نبوي اطلاعي نداريم -
روزي يکي از اين جوانان پس از آنکه من نمازم را خواندم به من گفت تا کي دنبال اين کارها مي‏روي و رويه‏ي ارتجاعي را دنبال مي‏کني و اصرار بر خواندن نماز داري در حالي که ما شما را مي‏شناسيم که مرد روشن‏فکري بوده و با خرافات در جنگ هستي و آيا فکر نمي‏کني که اين کارهاي تو بد است.
من با تبسم مستهزآنه به او نگاه مي‏کردم، گفت اين طور نگاه نکن و جواب مرا بده و تبسم تو جواب مقنعي نيست به او گفتم تو مي‏گوئي من آدم خوبي هستم اگر تو در گفته‏ي خود صادق باشي خوبي من از آن جهت است که پابند به اين اعمالم (که تو آنها را دليل ارتجاع مي‏داني) من اگر نماز نمي‏خواندم آدم خوبي نبودم نماز که تو آن را بد و عمل لغو مي‏داني تنها قيام و قعود و ايستادن و نشستن نيست - نماز که يکي از ارکان دين ما است اگر قبول شد همه‏ي اعمال ما قبول شده و اگر نشد نه، عملي است که انسان را از کارهاي بد باز مي‏دارد و اگر راست بگوئي که من آدم خوبي هستم براي آن است که نماز مي‏خوانم و چون نماز مي‏خوانم دروغ نمي‏گويم و دزدي و خيانت و زنا نمي‏کنم و آشوب و فتنه برپا نمي‏سازم الي آخر تمام اين قيود براي آن است که نماز مي‏خوانم زيرا نماز است که انسان را از کارهاي بد دور مي‏کند و اگر کسي تمام يا بعضي از آن کارهاي بد را کرد و نماز هم خواند چنين آدمي نماز نخوانده و آن حرکات به تنهائي مانع آن کارها نيست و من بالصراحه به تو مي‏گويم اگر به راستي آدم بدي نباشم - براي خواندن نماز است که تو آن را نشانه‏ي ارتجاع مي‏داني
ولي بايد بداني که اين توجيه و توضيح درباره‏ي نماز يک مسئله‏ي اتفاقي است - تو چيزي گفتي من هم جوابي دادم و يک جمله از حقايق را به اين مناسبت براي تو گفتم و در حقيقت شاهدي براي عمل خود آوردم بلي دولت عثماني از پاشيدن تخم نفاق و تفرقه بين مسلمانان در مدتي از زمان کوتاهي نکردند و پرده‏هائي را بازي کردند تا تخم نفاق و تفرقه را بين مسلمانان و مسيحيان پاشيدند و سبز کردند و حتي بين خود مسيحيان با هم و مسلمانان با هم ايجاد اختلاف نمودند و از سياست (تفرقه بينداز و حکومت کن) پيروي نمودند و حوادث سال 1860 ميلادي به وجود آمد که خونها در اثر آن ريخته شد و نهرهائي از خون جاري ساختند که هنوز هم ما و مسيحيان گرفتار آثار سوء و نتايج زيان‏بخش آن هستيم -
ترکهاي عثماني آن فتنه‏ها را طوري طرح‏ريزي کردند که هميشه آثار خود را بروز دهد و گذشت زمان آن آثار را از بين نبرد و دشمني طايفي بين مردمي که داراي يک خون و يک تاريخ و يک زبان و يک نوع عادات و رسوم بوده و سالهاي زياد در کنار هم به خوشي و صلح و صفا زندگي مي‏کردند و هيچ نوع دشمني و دوئيت و کينه‏توزي نداشتند ايجاد نمودند
بديهي است عثمانيان در شهر ما لبنان در سياست خود پيشرفت کامل کرده و آنچه مي‏خواستند در اين محيط به وجود آوردند يعني بين مردم دشمني ايجاد و در قلب مردم کينه و نفرت نسبت به هم پديد آمد و باقي ماند - و بحمدالله در دوره‏ي استقلال اقداماتي براي سوزاندن آن علفهاي هرزه به عمل آمده و هنوز هم اولياي امور اقداماتي در اين زمينه به عمل مي‏آورند تا تخم آن بذور نفاق دوره‏ي عثماني را از خاک بيرون آورده و بسوزانند و هر چيز که موجب نزاع و اختلاف طايفي است از بين بردارند - و فرزندان بيدار لبنان شروع به حمله‏ي بي‏رحمانه بر باقي مانده از اختلاف کرده و در اين کار پيشرفت‏هائي نموده و در قلوب افسرده‏ي مردم نور اميدي از نو درخشيدن گرفت تا به کلي روح خبيث تفرقه بميرد و در اين راه دائما کوشش مي‏نمايند تا اين پرده را از برابر چشم مردم ساده‏لوح از هر دو طايفه عقب بزنند و اين فکر شريف و عالي را با کارهائي که مؤيد اين فعل بود تقويت کردند و نشان دادند که در اين فکر تفاهم صحيح موجود و بر اساس اخلاص و صدق نيت و قصد پاک مي‏باشد.
و از مثال‏هاي مؤيد اين گفتار همان فاجعه‏ي حريق است که مسلمانان در عيد ولادت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در سال 1954 به آن برخوردند و آن اتفاق در اثر اصطکاک مشعلهاي آتش در دانشکده‏ي مقاصد اسلامي پيش آمد و آن فاجعه را به وجود آورد ولي فورا درهاي مريضخانه‏ها و درمانگاههاي مسيحي بيش از مريضخانه و درمانگاههاي مسلمانان به روي آسيب ديدگان باز شد - و اعانه‏هاي مالي و عواطف انساني و مواساة شرافتمندانه و عالي آنها از بلندترين و شريف‏ترين عواطفي بود که به تصور نمي‏آمد و بالاتر از آن است که به وصف و به زبان بيايد.
و قبل از اين حادثه اتفاق ديگري افتاد و آن اين بود که يکي از جوانان مسيحي نسبت به سيد پيغمبران توهين کرد (البته در اثر تحريک اجنبي و غرض استعمار بود) آن جوان ارمني خواسته بود توهين بکند ولي مسيحيان خودشان به جنب و جوش آمده و آن مرد ارمني را مفتضح و بي آبرو کردند و تمام روزنامه‏هاي آنها و مردم بيدار و باهوش اصرار نمودند که بايد اين مرد محاکمه شود و طوري تنبيه گردد که ديگر نتواند برخيزد و درس تلخي براي امثال او از اجيران استعمار که مي‏خواهند بين افراد يک ملت تفرقه بيندازند گردد مسلمانان هم در بيداري کمتر از برادران مسيحي خود نبودند و به زودي دانستند که اين عمل در اثر تحريک اجنبي است و لذا آن را با نرمي و ملايمت پذيرفتند و در اين کار عقل و درايت به کار برده با روح قوميت و مليت تدارک نمودند يعني پيش از آنکه مطلب به گوش مردم کوچه و بازار برسد غائله را خواباندند - و ما اميدواريم که اين احساسات شريف ملي و وطن‏خواهي و هوش و درايت هميشه بين ما حکومت کند و پرده‏ها را از برابر چشم ما بردارد
بلي عثمانيان به فتنه و اختلاف بين مسلمانان و مسيحيان اکتفا نکرده بلکه بين خود مسلمانان هم نفاق و اختلاف انداختند و آتش فتنه را بين آنها روشن نمودند و نزاعهاي خونين به راه انداختند که نکبت‏هاي زيادي بار آورد و فجايع ننگيني به وجود آوردند که ننگ تاريخ بود و چيزي که به اين اختلاف و ايجاد فاصله کمک کرد اين بود که خود آنها حامل نام اسلام بوده و ظاهرا از افراد يک خانواده بوده و نقاط ضعف و نقصان کارهاي مسلمين را مي‏دانستند و بديهي است کسي که از داخله‏ي زندگاني فردي مطلع باشد بهتر مي‏تواند او را تحت فشار قرار دهد و ضربتي که اين قبيل اشخاص بر پيکر يک جامعه وارد مي‏سازند ضربت کاري خواهد بود و اگر فتنه برپا سازند بسيار مهم و عمومي مي‏گردد و همه چيز را در راه خود مي‏سوزاند.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir