روايت عيص بن قاسم و اعجاز امام صادق

نوع اصطلاح :
عنوان :
روايت عيص بن قاسم و اعجاز امام صادق
در روايتي - که کليني نقل کرده - عيص بن قاسم مي‏گويد: از امام صادق شنيدم که مي‏فرمود: بر شما باد تقوا و ترس از خداي يگانه که شريک ندارد و مواظب خود باشيد. به خدا سوگند مردي که گوسفندي دارد، آن را به چوپاني داناتر مي‏سپارد. به خدا سوگند چه خوب بود اگر براي شما دو جان بود که با يکي از آنها نبرد مي‏کرديد و تجربه مي‏آموختيد و ديگري به جاي مي‏ماند و با آن بدان چه براي او آشکار شده بود (و تجربه آموخته بود) کار مي‏کرد! ولي يک جان بيشتر نيست و اگر آن يک جان رفت، به خدا قسم که وقت توبه از دست خواهد رفت.
پس شما خود سزاوارتريد (رهبري براي خويش انتخاب کنيد). اگر يکي از ما خاندان به نزد شما آمد (و به خروج دعوت کرد) دقت کنيد تا به چه منظور و هدفي مي‏خواهيد قيام کنيد و نگوييد زيد خروج کرد (پس همه‏ي خروج‏ها جايز است) زيرا زيد مرد دانشمند و راستگويي بود و شما را به خود دعوت نمي‏کرد. به طور مسلم به همان هدف که شما را دعوت مي‏کرد وفاداري مي‏نمود (و حق را به اهلش مي‏سپرد). او بر ضد حکومتي قيام کرد و مي‏خواست آن را ساقط کند ولي آن کس از ما که امروز خروج مي‏کند، به چه چيز شما را دعوت مي‏کند؟ آيا به همان فرد پسنديده از آل محمد (ص) فرا مي‏خواند؟ يا هدف ديگري دارد؟ شما را گواه مي‏گيرم که ما از چنين کسي راضي نيستيم (و او مورد پسند ما نيست).او امروز که کسي با وي همراه نيست از ما نافرماني مي‏کند و هنگامي که پرچم‏ها و بيرق‏ها را پشت سر خود ببيند و به قدرت برسد به يقين سخن ما را نخواهد شنيد (و به خواست ما عمل نخواهد کرد)، مگر کسي که همه‏ي فرزندان فاطمه گرد او جمع شوند (و با او همکاري کنند)... [1] .
اين روايت نکات بسيار دقيقي دارد:
اول اينکه غير از خروج زيد بن علي هيچ کدام از قيام‏هاي آل ابوطالب مورد تأييد امام صادق نبوده و فردي که مردم را به سوي او دعوت مي‏کردند مرضي آل محمد نبوده است.
دوم، هدف آنها مانند هدف زيد نبوده؛ اگر پيروز مي‏شدند حق را به صاحب حق که حجت خدا بود برنمي‏گردانيدند.
سوم، غير از زيد، از علويان همه خود را مهدي موعود معرفي مي‏کردند. نفس زکيه مي‏گفت: من مهدي موعودم. پدرش عبدالله از پيامبر روايت مي‏کرد که فرموده: اگر از دنيا جز يک روز باقي نماند خدا آن روز را چندان طولاني مي‏کند تا مهدي و قائم ما که نامش نام من و نام پدرش نام پدر من است ظهور کند. البته عبدالله، جمله‏ي «نام پدرش نام پدر من است» را به ذيل روايات اضافه مي‏کرد و با اين جعل پسرش محمد را با مهدي موعود تطبيق مي‏داد و با اين ترفتند بيعت مي‏گرفت.
امام صادق ناچار بود مدعيان مهدويت را کذاب اعلان کند و چنين مي‏کرد و از اين رو عبدالله محض به امام بدبين مي‏شد.
چهارم؛ امام صادق از سهل انگاري و بي‏توجهي مسلمانان در انتخاب رهبر انتقاد مي‏کرد و با مثال تعيين چوپان آنان را به حقايق راهنمايي مي‏فرمود و اگر امام صادق راهنمايي‏ها نمي‏کرد پيش خدا جوابي نداشت. زيرا برابر روايات فراواني که برخي از آنها در اوراق گذشته بيان شد اسامي امامان يک به يک بيان شده بود؛ مانند روايت جابر انصاري و ديگران، و امام صادق در حفظ اساس تشيع وظيفه داشت همگان را به حقيقت آگاه سازد، و لو خويشان خودش مانند عبدالله محض و پسرانش از آن حضرت دلگير شوند.

پی نوشت ها:
[1] روضه‏ي کافي مترجم، ج 2، ص 79، حديث 381.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir