زيديه

نوع اصطلاح :
عنوان :
زيديه
يکي از فرقه‏هايي که به تشيع نسبت داده مي‏شود زيديه هستند. اين گروه منسوب به زيد بن علي بن الحسين عليه‏السلام مي‏باشند، چرا که پيروان آن معتقد به امامت او هستند. البته خود زيد مدعي امامت براي خود نبود، ولي مردم براي او ادعاي امامت نمودند. حرکت و قيام او نيز جز براي نصرت و ياري حق و جنگ با باطل نبود و مقام زيد بالاتر از اين بود که چيزي را که حق او نبود ادعا کند. او اگر پيروزي به دست مي‏آورد خوب مي‏دانست که بايد آن را تحويل چه کسي بدهد. و اگر در بعضي از احاديث وارد شده که او امامت را منسوب به خود نموده، معناي آن معلوم و روشن است؛ چرا که امام صادق عليه السلام از سيطره‏ي بني اميه هراس داشت و صحيح نبود که خروج زيد به آن حضرت نسبت داده شود و به امر او باشد، زيرا در آن صورت امام صادق عليه‏السلام و شيعيان آن حضرت گرفتار مي‏شدند. به همين علت زيد قيام و امامت را به خود نسبت مي‏داد.
اگر زيد، مطابق اين احاديث، واقعا خود را امام و صاحب حق مي‏دانست رسول خدا و اميرالمؤمنين (صلوات عليهما و علي آلهما) قبل از به دنيا آمدن او بر او گريه نمي‏کردند و آن گونه که براي او محزون و مصيبت زده و پريشان نمي‏شدند چنان که پدران او نيز هنگامي که يادي از او مي‏نمودند و کشته شدن او را متذکر مي‏شدند گريان و پريشان مي‏گرديدند.
در منزلت و بزرگواري و دوري او از اين اتهام همين بس که امام صادق عليه‏السلام بر او گريه نمود و اموال او را بين بازماندگان از مقتولين همراه او تقسيم نمود و از کساني که او را ياري نکردند ملامت کرد و کشته شدگان با او را مؤمن و محاربين با او را کافر دانست.
به راستي چگونه مي‏توان گفت او امامت و رهبري را براي خود طلب مي‏نموده، در حالي که امام صادق عليه‏السلام براي او طلب و رحمت مي‏نمود و مي‏فرمود: «او مردي مؤمن و عارف و عالم و راستگو بود و اگر پيروز مي‏گرديد اهل وفا بود و اگر قدرت پيدا مي‏کرد مي‏دانست که بايد آن را به دست چه کسي بدهد.» [1] .
امام صادق عليه‏السلام در سخن ديگري فرمود: «نگوييد زيد [براي خود] قيام نمود، همانا زيد عالم و راستگو است و هرگز شما را به سوي خود دعوت نمي‏کند، بلکه او شما را براي حکومت و امامت [امام] از آل محمد صلي الله عليه و آله دعوت مي‏نمايد.» [2] و «اگر او پيروزي به دست مي‏آورد به آنچه به شما گفته بود وفا مي‏نمود جز اين که دو در مقابل سلطاني قيام نمود تا او را بشکند.» [3] .
از اين رو، حضرت رضا عليه‏السلام به مأمون مي‏فرمايد: «برادرم زيد را با زيد بن علي بن الحسين عليهماالسلام مقايسه مکن؛ چرا که زيد بن علي بن الحسين عليهماالسلام از علماي آل محمد عليهم‏السلام است و او براي خدا غضب نمود و با دشمنان او جنگ کرد تا در راه خدا شهيد گرديد.»
تا اين که فرمود: «زيد بن علي بن الحسين عليه‏السلام هرگز چيزي که حق او نبود به ناحق براي خود ادعا نکرد؛ چرا که او باتقواتر از اين بود و مي‏گفت: من شما را براي رضاي از آل محمد عليهم‏السلام دعوت مي‏کنم.» [4] .
اين صراحت سخن حضرت رضا عليه‏السلام در مقابل مأمون به اين علت بود که آن زمان، زمان حکومت بني عباس بود و فرزند او يحيي بن زيد درباره‏ي پدر خود مي‏گفت: خدا پدرم را رحمت کند، او يکي از عبادت کنندگان بود که روزها روزه مي‏گرفت و شب‏ها به عبادت قيام مي‏نمود و با تمام کوشش در راه خدا جهاد نمود [تا کشته شد].
عمير بن متوکل بلخي مي‏گويد به يحيي گفتم: اي فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله امام بايد به همين وضعيت باشد. پس يحيي گفت: پدرم امام نبود. لکن از افراد بزرگوار و زاهد و با شخصيت و از مجاهدين في سبيل الله بود. گفتم: اي فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله! پدر تو براي خود ادعاي امامت نمود و قيام کرد و از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايتي در مذمت از ادعاي دروغين نقل شده است. يحيي گفت: آرام باش! آرام باش! پدرم غافل تر از اين بود که چيزي را ادعا کند که حق او نيست. پدرم فقط مي‏گويد: من شما را به رضاي آل محمد عليهم‏السلام دعوت مي‏نمايم و مقصود او عموي من جعفر عليه السلام بود. سپس مي‏گويد: به يحيي گفتم: آيا جعفر امروز صاحب فقه است؟ او گفت: آري، او از همه‏ي بني‏هاشم داناتر و فقيه تر است. [5] .
اين حديث همان گونه که کاشف از مقام والاي زيد و منزلت و فضيلت او و بطلان آنچه به او نسبت داده‏اند مي‏باشد براي فرزند او يحيي نيز مقام بلند و دانش و تقوا و فقاهت را اثبات مي‏نمايد.
احاديث درباره‏ي پاکي زيد و دوري او از ادعاي امامت امت فراوان است. بنابراين زيد بن علي بن الحسين عليه‏السلام پاک تر و باتقواتر از اين است که خود را با ادعاي باطل ضايع و آلوده نمايد. آري. مسأله‏ي امامت و رهبري را مردم پس از او براي او ادعا نمودند و به اين علت معروف به زيديه شدند.
خلاصه‏ي سخن اين که زيديه فرقه‏هاي زيادي دارند و اعتقاد مشترک آنان اين است که امامت بايد در اولاد فاطمه عليهماالسلام باشد و امامت و رهبري غير از فرزندان فاطمه عليهاالسلام جايز نيست و باطل است. البته مي‏گويند: از اولاد فاطمه عليهاالسلام هر کسي که عالم و زاهد و شجاع و سخي باشد و قيام به سيف و شمشير نمايد واجب الاطاعة مي‏باشد؛ خواه از اولاد امام حسن عليه‏السلام باشد خواه از اولاد امام حسين عليه‏السلام، و به همين علت عده اي از آنان معتقد به امامت محمد و ابراهيم، دو فرزند عبدالله بن الحسن بن الحسن عليه‏السلام هستند. [6] البته گمان مي‏رود مسأله‏ي اشتراط امامت به بني فاطمه عليهاالسلام که اين گروه مي‏گويند درباره ي کساني باشد که بعد از زيد بن علي بن الحسين مدعي امامت باشند؛ چرا که بعضي از فرقه‏هاي زيديه امامت ابوبکر و عمر را چنان که خواهد آمد پذيرفته اند.

پی نوشت ها:
[1] رجال کشي، ص 184، ذيل عنوان سيد حميري.
[2] مقصود از رضا از آل محمد امام وقت است که امام صادق عليه‏السلام براي تقيه چنين فرموده است.
[3] وافي، به نقل از کتاب کافي، کتاب الحجة، باب أن زيد بن علي مرضي، ج 1 / 141.
[4] وافي، به نقل از کتاب کافي، کتاب الحجة، باب أن زيد بن علي مرضي، ج 1 / 141.
[5] همان.
[6] ملل و نحل، پاورقي فصل 1، ص 159.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir