فرق اشاعره و معتزله‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
فرق اشاعره و معتزله‏
دليل بر ضلالت و گمراهي اشاعره همين بس که آنها در مسائل فرعي که شرعي محض است رأي و قياس عقلي را معتبر مي‏دانند و در اصول دين که عقلي صرف است رأي عقول را اعتبار نمي‏کنند تا اکثر آنها به کفر تجسم و عامه آنها به ضلالت تشبيه در توحيد گرفتار شده‏اند و علت اين لغزش‏ها براي اين است که باب تأويل را سد کرده و آيه الرحمن علي العرش استوي و امثال آن را با حديث رؤيت و نظاير آن بر ظاهر حمل کرده در يکي تجسم و از ديگري تشبه تولد نموده و اين جماعت قدرتي بر بيان ادله و قياسات جدليه نداشته بلکه به مجرد تمسک به ظواهر آيات و احاديث مسرور شده و اکتفا نموده و دليل بر استنباط خود دانستند.
فرق اشاعره با معتزله در اين است که قواعد اعتزال بر مباني اصول عقليه است و به راه حق نزديکتر اما چون دلايل ايشان جدلي و قياسشان غير برهاني است و اشاعره هر چه در صدر اسلام معمول نبوده بدعت دانسته و استدلال عقلي را در کار ديني اساسا غلط مي‏دانند و از طرفي چون مشرب آنها موجب پيشرفت سياست خلفاي اموي و عباسي بوده آنها شهرتي به سزا گرفتند و براي مخالفت با معتزله مطالعه کتب حکمت و تصورات عقلي آنها را باطل و حرام دانستند و از اين جا حرمت حکمت و فلسفه آغاز شد و خصومت عامه مردم با اهل علم و حکمت شروع و شيوع يافت و اساس عداوت و دشمني با علم حکمت از اشاعره ناشي گرديد وگرنه اساس علم و حکمت در حقيقت همان اساس علم و شريعت است که اسرار قرآن و حديث رمز آن است و کساني که ميان دين و علم و يا حکمت و شريعت تفاوت و امتيازي گذاشته يا تخالف و تضادي قائل شده‏اند بدون شک از دين و حکمت يا در يکي از آنها بي‏اطلاع بوده و گرنه وحدت کامل بين شريعت و حقيقت است و منظور اصلي ما از نگارش اين کتاب بيان همين حقيقت است.
رد هر دو دسته‏ :
چون بيان اين بحث کلامي در خور يک کتابي مستقلي است و ما در کتاب سير حکمت در اسلام مفصل طرح موضوع نموده‏ايم اينجا فقط در خور فهم عمومي مسائل را بسيار ساده نقل مي‏کنيم از آوردن دلايل فني طرفين و اصطلاحات علمي آنها خودداري مي‏کنيم تا موضوع روشن گردد.
طبق حديث مسلم متواتر منقول از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم که در احاديث قدسي فرموده است خداوند عالم مانند گنجي پنهان بوده و خواست اين همه قدرت و علم را بنمايد لذا خلقي آفريد که از جن و حيوان و ملک جامع‏تر و برتر باشد تا مظاهر قدرت خود را در مصاديق کامل انسانيت بنمايد و لذا وقتي خطاب به ملائکه شد که به ديدن آدم سجده کنيد گفتند پروردگارا نحن نسبح بحمدک و نقدس لک ما که تسبيح و تقديس تو مي‏گوئيم احتياجي به اين معجون نيست که بيافريني خطاب شد اني اعلم مالا تعلمون آنچه من مي‏دانم شما نمي‏دانيد و منظور تربيت انسان کامل است نه مقدس عابد.
متن حديث: کنت کنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلفت الخلق لکي اعرف من گنجي پنهان بودم دوست داشتم به اراده خود کسي را بيافرينم که نيروي معرفت مرا داشته باشد و آن انسان عاقل و کامل است نه مقدس زاهد و عابد.
خداوند عالم براي خلقت انسان کامل تمام وسائلي که در اختيار جن و حيوان بوده در اختيار انسان گذاشت و او را مظهر جامع جميع صفات جمال و کمال خود قرار داد چنانچه مولوي در حديث آفرينش به دين ترجمه مبادرت کرد.

در حديث آمد که خلاق مجيد
خلق عالم بر سه گونه آفريد

يک گروه را داد عقل و علم وجود
او فرشته است و نداند جز سجود

يک گروه ديگر از دانش تهي‏
او بهائم و ز علف در فربهي‏

او نداند جز که اصطبل و علف‏
کز سعادت غافل است و از شرف‏

آن سوم آن آدمي بالبشر
کز ملائک نيمي و نيمي زخر

نيم خر خود مايل سفلي بود
نيم ديگر مايل علوي بود

آن دو قوم آسوده از جنگ و حراب‏
اين بشر به ادو مخالف در عذاب‏

عقل اگر غالب شود پس مهتر است‏
از بهائم آن بشر پس بهتر است‏

شهوت ار غالب شود بس کمتر است‏
از بهائم آن بشر بس کابتر است‏

به منطوقه و اذا انعمنا علي الانسان اعرض و نآي بجانبه مانعم خود را بر بشر تمام کرديم ولي گاهي او اعراض مي‏کند و به نعمت بدون شکر منعم مشغول مي‏گردد و من اعرض عن ذکري فان له معيشة ضنکا و هر کس از نعم بي‏انتهاي ما اعراض کند و از ذکر و ياد منعم غافل گردد به معيشت ضنک مبتلا مي‏شود و معيشت ضنک اين است که از نعم الهي آن نتيجه کمال مطلوب حاصل نمي‏شود.
نعم حق هم تنها در ماديات و اغذيه و حبوبات و فواکه و غيره نيست بلکه نعم معنوي دارد که به مراتب مهمتر است که بارزترين آن نعمت ولايت مطلقه الهيه مي‏باشد و مظهرش عقل انسان است که بايد در آئينه عقل و خرد منعکس گردد و عقل است که به رهبري ولايت انسان را به کمال حقيقت هدايت و ارشاد مي‏نمايد و اين همان گنج مخفي است که ظاهر و آشکار مي‏گردد اختلاف در امر ولايت سبب تشتت آراء و افکار شد و در نتيجه از اين نعمت موهبت عظمي دور شدند و به عقايد و اوهام پرداختند چنانچه ديديم جبري و معتزلي و مفوضي و صائبي و غيره هر يک دسته عقايدي اظهار نمودند.
جبريها گفتند خدا به تمام موجودات محيط است و هر فعلي را خداوند ايجاد مي‏کند ولي ندانستند که خداوند خود منزه از آنست به امور مادي و کاري مبادرت کند آن قوه‏اي که در انسان به وديعت سپرده است کار را انجام مي‏دهد و در عين حال که خداوند قادر به انجام کار است و تصرف در امور دارد شخصا مبادرت به کاري نمي‏کند زيرا احتياجي به کار ندارد آن انسانست که براي تکامل خود بايد کاري انجام دهد تا به مقصد و مقصود برسد اينکه گفتند علم سبب کار بنده است به کلي اشتباه است زيرا اعلم بشي‏ء دليل و علت فعل شي‏ء نمي‏شود علم به مهندسي يک بناي عظيم علت به وجود آمدن آن نيست بلکه شرط اساس علمي آن است ايجاد غير از ايجاب است و علت غير از شرط کمال است دليل آنها ايجاب است نه ايجاد و علم حق علم به مانع و حوادث است نه علت وقوع حادثه.
پس انسان اجبار تام ندارد و اختيار تامه هم ندارد در شئون زندگي در تکوينيات مجبور و در شئون تشريعي مختار و آزاد است.
تعيين تکليف و موظف نمودن بندگان به شرايع آسماني و تعيين و استقرار معاد و ميزان و حساب و کيفر و ثواب همه دليل آزادي است اما در خلقت و آمدن و رفتن از اين جهان و کيفيت و کميت آن اختياري براي انسان نيست مجبور في اختياره و مختار في جبره پس اراده انسان در اطاعت اوامر شريعت براي نيل به کمال مطلوب روي آزادي است ولي نمي‏تواند هر وقت خواست بميرد تا هر وقت خواست توالد و تناسل کند و پسر يا دختر به وجود آورد آنها از قدرت انسان خارج است پس در عين حال که مريد و مختار است در حيطه تصرف الهي در حدود احکام آزاد است و قبايح اعمال صادره از انسان دليل جهل اوست و ارشاد به دين براي کمال علم و هدايت اوست اما آيات صحيح است همه به جاي خود متقن و محکم نهايت چنانچه در سابق گفتيم اين مردم معني محکم و متشابه و عام و خاص را نفهميده از آيات استنباط غلطي کرده‏اند زيرا تفسير را از غير خانداني که قرآن در آن خانه نازل شده اتخاذ نموده‏اند و آنها جاهل به تفسير قرآن و استنباط از معاني آيات نبوده‏اند معاني کلمات قضا و قدر و خير و شر و جبر و اختيار را نتوانسته‏اند با حقيقت آن تطبيق نمايند لذا دچار اين مشکل شده‏اند و در صفحات بعد خواهيم ديد که اين کلمات و حروف و جملات در مکتب جعفري چگونه تجزيه و تحليل شده است.
با اين اجمال انسان به منطوقه آيه کريمه ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم در راه آزادي دارد و رو به سعادت هدايت شده مگر آنکه خود منحرف گردد و راه کمال را به نقص تحريف نمايد - اين آزادي و ارائه طريق براي حصول سعادت انسان کامل است و انحراف باعث ذلت و زبوني آدمي چنانچه باز مي‏فرمايد اما هديناه السبيل اما شاکرا و اما کفورا.
ما هستيم که هدايت مي‏کنيم اما دسته‏اي به شکرانه هدايت به کمال مطلوب مي‏رسند و دسته‏اي به جرم کفران نعمت به آتشي که خود بر مي‏افروزند مي‏سوزند.
باري اين دو دسته جنبه‏هاي افراط و تفريط در معاني آيات قرآن را پيش گرفته و به لغزش افتاده‏اند و لذا امام صادق (ع) فرمود.
الا انه لاجبر و لا تفويض بل امر بين الامرين‏
و حضرت امام رضا (ع) در بيان جدش فرمود
لا جبر اي في الافعال العباد و لا تفويض اي في فعل الخالق جل ذکره الاله الخلق والامر که امر بين الامريين است که فعل از بنده و امر و نهي از خداي متعال که بنده فاعل فعل به اطاعت امر است.
لاجبر و لا تفويض بل امر بين الامرين‏
اين عقايد و اين اختلاف افکار همچنان ادامه داشت تا عصر حضرت امام محمد باقر شروع به حل و فصل مطالب علمي گرديد و امام پنجم در مسئله‏ي بدا به شرحي که در کتاب قبل نوشتيم مطلب را روشن فرمود و امام ششم در طول مدت مدرسه جعفري در حجاز و عراق احاديث بسيار براي اصحاب بي‏شمار خود با بياناتي رسا دلائل متقن به عبارات مختلف تعليم فرمود و اختلاف و شک و ترديد را به کلي ريشه‏کن فرمود در کتب اربعه متقدمين و کتب اربعه متأخرين احاديث بسيار در باب نفي جبر و تفويض جمع‏آوري شده و مرحوم عرب باقي که از علماي متأخرين بوده رساله‏اي مشحون بر چهل حديث در اين باره جمع‏آوري کرده که چون ما بحث در اين اصل علمي را به طريقيت تعليمي امام صادق شروع کرده‏ايم و نمي‏خواهيم مفصل بشود يکي چند از احاديث امام ابوعبدالله جعفر بن محمدالصادق را در رد شبهات هر دو دسته و سايرين نقل مي‏کنيم.
1- در تفسير آيه کريمه لا يسئل عما يفعل و هم يسئلون‏
آيه 23 سوره انبياء
مي‏فرمايد خداوند مقام غير مسئول است کسي نيست که از او سؤال کند چرا چنين کردي ولي بندگان مسئول و مؤاخذ و معاقب و مأمور باشند و از آنها در کارشان سؤال مي‏شود و همين قدر که معلوم شد کار خدا با کار بنده شباهتي ندارد بنابراين نمي‏توان گفت مجبور محض يا مختار صرف است اگر انسان مجبور يا مختار بود نبايد از او سؤال شود - کار اجباري بازخواست ندارد.
2- در آيه 258 سوره بقره که مي‏فرمايد الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور والذين کفروا اوليائهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات الخ مؤمنين را ولايت و کفالت خود و منافقين و کفار را به دوستي و پيروي شيطان منسوب فرموده و در حقيقت مدح مؤمن و ذم کافر است در حالي که اگر بر ايمان و کفر اجبار داشتند مدح و ذم مورد نداشت.
3- در آيه 149 سوره انعام مي‏فرمايد سيقول الذين اشرکوا لو شاء الله ما اشرکنا و لا آباؤنا و لا حرمنا في شي‏ء کذلک کذب الذين من قبلهم حتي ذاقو بأسنا
يعني زود است آنها که بگويند خداوند شريک قرار داده و اگر مي‏خواست ما شريک قرار نمي‏داديم بر خداوند و پدران ما نيز شريک قرار نمي‏دادند و ما حرام نمي‏کرديم هيچ چيزي را که خداوند حرام نکرده که منظور کفار اين بود که شرک ما و شريک قرار دادن پدران ما به خواست خداوند است و مجبوريم نه به اختيار آنگاه قرآن مي‏فرمايد تکذيب کردند اين نسبت دروغ را به خداوند خداوند کسي را مجبور نکرده و اگر مجبور بودند وعده عذاب آتش به آنها نمي‏داد تکذيب قرآن بهترين شاهد بطلان اين عقيده است.
همچنين آيات ديگر مانند قال رب ارجعون لعلي اعمل صالحا فيما ترکت آيه 102 سوره مؤمنون آيه الم تکن آياتي تتلي عليکم فکنتم بها تکذبون تا آخر آيه 108 سوره مومنون و آيه‏ي ربنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون تا آخر آيه 110 و بسياري از آيات ديگر که در تفسير حضرت امام حسن عسکري عليه‏السلام وارد شده همه دليل بطلان جبر و فتويض است.

اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir