چرا خدا در قرآن نام اهل بيت را صراحتا نياورده؟

نوع اصطلاح :
عنوان :
چرا خدا در قرآن نام اهل بيت را صراحتا نياورده؟
ابوبصير گويد: به حضرت صادق - عليه‏السلام - عرض کردم: مردم مي‏گويند:
چرا نام علي - عليه‏السلام - و خاندانش در کتاب خدا (قرآن) برده نشده است؟
فرمود: به آنها بگو: آيه‏ي نماز بر پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - نازل شد و سه رکعتي بودن و چهار رکعتي آن نام برده نشد، تا اينکه پيغمبر - صلي الله عليه و آله و سلم - خود براي مردم بيان کرد.
و آيه‏ي زکاة بر آن حضرت نازل شد و اسم برده نشد که زکاة از هر چهل درهم يک درهم است تا اينکه خود پيغمبر - صلي الله عليه و آله و سلم - آن را براي مردم شرح داد.
و امر به حج نازل شد و به مردم نگفت: هفت دور طواف کنيد تا اينکه خود پيغمبر - صلي الله عليه و آله و سلم - براي آنها توضيح داد.
و آيه‏ي (أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الأمر منکم) [1] «اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا را و اولو الأمر (اوصياء پيامبر) را» نازل شد، و اين در حق حضرت علي و حضرت حسن و حضرت حسين - عليهم‏السلام - هم نازل شد.
پس پيغمبر - صلي الله عليه و آله و سلم - درباره‏ي علي - عليه‏السلام - فرمود: «هر که را من مولا و آقاي او هستم، علي مولا و آقاي او است».
وباز فرمود: (انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس أهل البيت و يطهرکم تطهيرا) [2] «درباره‏ي کتاب خدا و اهل بيتم به شما سفارش مي‏کنم؛ من از خداي عزوجل خواسته‏ام که ميان آنها جدائي نيندازد تا آنها را در نزد حوض به من رساند خدا خواسته‏ي مرا عطا کرد».
و نيز فرمود: (و أولوا الأرحام بعضهم أولي ببعض في کتاب الله) [3] «شما چيزي به آنها نياموزيد که آنها از شما داناترند».
و باز فرمود: (و أولوا الأرحام بعضهم أولي ببعض في کتاب الله) «آنها شما را از طريق هدايت بيرون نمي‏کنند و به گمراهي وارد نمي‏سازند».
اگر پيغمبر - صلي الله عليه و آله و سلم - خاموشي اختيار مي‏نمود و بيان نمي‏کرد که اهل بيت‏اش چه کساني هستند؟ هر آينه آل فلان و آل فلان آن را براي خود ادعا مي‏کردند، ولي خداي عزوجل براي تصديق پيغمبرش (بيان آن حضرت را که مقصود آل پيغمبر است نه آل فلان و فلان) در کتابش نازل فرمود: «همانا خدا مي‏خواهد ناپاکي را از شما اهل اين خانه ببرد و پاکيزه‏تان کند، پاکيزگي کامل».
حضرت علي و حسن و حسين و فاطمه - عليهم‏السلام - در خانه‏ي ام سلمه بودند که پيغمبر - صلي الله عليه و آله و سلم - آنها را زير عبا گرد آورد و سپس فرمود:
«خدايا؛ هر پيغمبري اهل و ثقلي داشت و اهل و ثقل من اينانند».
ام‏سلمه گفت: من از اهل شما نيستم؟
حضرت فرمود: «تو به خير و نيکي هستي ولي اينها اهل و ثقل من هستند».
بنابراين؛ چون پيغمبر - صلي الله عليه و آله و سلم - وفات يافت براي پيشوائي مردم، علي - عليه‏السلام - از همه‏ي مردم سزاوارتر بود، به جهت آنکه رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - آنچه از طرف خدا بود نسبت به او بود به مردم رسانده بود و دست او را گرفته و در ميان مردم بپا داشته بود.
و چون علي - عليه‏السلام - در گذشت نمي‏توانست و اقدام هم نمي‏کرد که محمد بن علي و نه عباس بن علي و نه هيچ يک از پسران ديگرش را (غير از حسنين - عليهماالسلام -) در اهل پيغمبر داخل کند، زيرا در آن صورت حسن و حسين - عليهم‏السلام - مي‏گفتند: خداي تبارک و تعالي آيه اهل بيت را درباره‏ي ما نازل فرمود چنانکه درباره‏ي تو نازل کرد، و مردم را به اطاعت ما امر کرد چنان که به اطاعت تو امر فرمود، و رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - نسبت به ما تبليغ کرد، چنانکه نسبت به تو تبليغ فرمود، و خدا ناپاکي را از ما برد چنانکه از تو برد.
و چون علي - عليه‏السلام - در گذشت حسن - عليه‏السلام - به امامت سزاوارتر بود، براي بزرگساليش، و چون وفات نمود نمي‏توانست و اقدام هم نمي‏کرد که فرزندان خودش را در امر امامت داخل کند، و در ميان آنها قرار دهد، در صورتي که خداي عزوجل مي‏فرمايد: «خويشاوندان در کتاب به يکديگر سزاوارترند، زيرا در آن صورت حسين - عليه‏السلام - مي‏گفت: خدا مردم را به اطاعت من امر نموده چنانکه به اطاعت تو و اطاعت پدرت امر فرموده، و رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - درباره‏ي من تبليغ کرده، چنانکه درباره‏ي تو و پدرت تبليغ فرموده، و خدا ناپاکي را از من برد چنانکه از تو و پدرت برده است.
پس چون امامت به حسين - عليه‏السلام - رسيد، هيچ يک از اهل بيت او نمي‏توانست بر او ادعا کند، چنانکه او بر برادر و پدرش ادعا مي‏کرد، اگر آن دو مي‏خواستند امر امامت را از او به ديگري برگردانند، ولي آنها چنين کاري نمي‏کردند.
سپس زماني که امامت به حسين - عليه‏السلام - رسيد، معني و تأويل آيه‏ي (و أولوا الأرحام بعضهم أولي ببعض في کتاب الله) جاري گشت و بعد از حسين - عليه‏السلام - به علي بن الحسين - عليهم‏السلام - رسيد، و بعد از علي بن الحسين به محمد بن علي - عليهم‏السلام - رسيد.
آنگاه امام - عليه‏السلام - فرمود: مقصود از ناپاکي همان شک است به خدا که ما درباره‏ي پروردگار خود هرگز شک نمي‏کنيم. [4] .

پی نوشت ها:
[1] سوره‏ي نساء آيه‏ي 59.
[2] سوره‏ي احزاب آيه‏ي 33.
[3] سوره‏ي انفال آيه‏ي 75.
[4] اصول کافي: ج 2 ص 40 ح 1.

اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir