نامه حضرت به سعد الخیر

نوع اصطلاح :
عنوان :
نامه حضرت به سعد الخیر
شیخ کلینی آورده است:
اززید بن عبدالله به نقل از فرد دیگری روایت شده که گفت: امام جواد علیه السلام در نامه ای به سعد الخیر [1] ، چنین نوشت: بنام خداوند بخشنده مهربان، اما بعد: تو را به تقوای الهی، سفارش می کنم که در آن، سالم ماندن از تباهی و خسارت و غنیمتافتن در آخرت است، بهقین خدای متعال بنده را بواسطه تقوی از خطراتی که اندیشه اش بدان راه ندارد، باز می دارد و به وسیله آن، کوری و جهل را از او دور می کند، نجات نوح و همراهان او در کشتی، از غرق شدن و نیز رهایی صالح پیامبر و همراهان او از صاعقه آسمانی، به وسیله تقوا صورت گرفت، رستگاری بردباران و نجات ایشان از گردنه های خطر ناک، با تقوا میسر است و بس، اینان، برادرانی در پی خود دارند که آرزومند فضیلت ایشانند و از آنجا که عبرتهای کتاب خدا به ایشان رسیده است، سرکشیهای نفسانی را از ورود به خواهشهای حیوانی، پشت سر افکنده اند.
شاکر خدایند که شایسته شکر است، بر آنچه روزی اشان کرده است و خود را بر افراط کاریهای خویش، نکوهش نموده اند که شایسته نکوهش اند و اطمینان دارند که خدای متعال، بسیار شکیبا و بسیار آگاه است، بی گمان خشمش بر کسی است که خشنودیش را نپذیرد و از کسی منع می کند که بخششش را رد نماید و کسی را گمراه می سازد که هدایتش را قبول نکند، سپس گناهکاران را قادر ساخته است که گناهان خود را با توبه، به ثواب تبدیل کنند، بندگان خویش را در کتاب خود، با صدای بلند و بی وقفه، به توبه فراخوانده است و دعای بندگانش را منع نفرموده است، آنگاه کسانی را که آیات فرود آمده الهی را کتمان می کنند، لعن و نفرین کرده است و رحمتی که بر خشم و غضب پیشی می گیرد را برخود واجب و لازم فرموده و به راستی و میانه روی، پایان بخشیده است، پس چنان نیست که بر بندگان خویش خشم آورده، بیش از آنکه به خشمش آرند و این حقیقت، بر تافته از «علم الیقین» و «علم التقوی» است و خدای متعال، دانش کتاب را از آنها که پشت سرش افکنند، دریغ می دارد و بر آنها، دشمنشان را که ولایتش را پذیرفته اند، مستولی می فرماید.
نشانه پشت سر افکندن کتاب، این است که حروف و کلمات آن را استوار، ولی حدود و احکام آن را دگرگون می سازند، الفاظ کتاب را نقل و بازگو می کنند، ولی حدود و احکامش را مراعات نمی نمایند، در نتیجه جاهلان، از حفظ الفاظ آن، دچار خود پسندی می شوند و دانشمندان، از فروگزاردن حدود و احکام آن، گرفتار غم و اندوه می گردند.
یکی دیگر از نشانه های پشت سر افکندن کتاب، این است که بی سوادان را بر آن می گمارند و آنها، امت را به پیروی هوا و هوس می کشانند و به پستی و پلیدی می رسانند و پایه و اساس دین را دگرگون می سازند، آنگاه آن را، برای سفیهان و کودکان به ارث می گذارند، اینجاست که امت، فرمان مردم را بر فرمان خدای متعال که برایش آمده، مقدم می دارد و دستور خدای متعال را رد می کند و «برای ستمگران جایگزین بد و ناخوشایندی است»، پذیرش ولایت مردم، بعد از ولایت خدای متعال و پاداش مردم، بعد از پاداش خدای متعال و خشنودی مردم، بعد از خشنودی خدای متعال، البته جایگزین ناخوشایندی است و می بینم که امت، به چنین روزی افتاده است، مجتهدین و دانشمندانی در میان خود دارد که در عین گمراهی، سرگرم عبادات اند و به عبادت خود می نازند و بسیار از خود راضی اند، در حالی که عبادتشان، برای خود و پیروانشان، فتنه و بلا است. در میان پیامبران مایه پند و عبرت برای عابدین وجود دارد، آنجا کهکی از پیامبران خدا، طاعت و بندگی را به سرحد کمال رسانیده، ناگهانک گناه از او سر می زند و همانک گناه، موجب رانده شدنش از بهشت و جای گرفتنش در شکم ماهی می گردد و جز با اعتراف به گناه و توبه و بازگشت به سوی خدای متعال، نجات پیدا نمی کند. بنابراین، امثال احبار (عالمان) و رهبان (عابدان) را بشناس که از کتمان کتاب (تورات و انجیل) و تحریف آن، (فما ربحت تجارتهم و ما کانوا مهتدین) [2] «تجارت سودمندی ندارند و به راه رستگاری نمی روند.» علاوه بر این، نظایر آنها را در میان امت اسلام، شناسایی کن که الفاظ کتاب را استوار داشته، حدود و احکامش را دگرگون ساخته اند، پس اینان با سروران و بزرگان (مثل سلاطین و حکام) دم خورند و چون پراکنده و از هم جدا شوند، دنیا داری اکثرشان آشکار می گردد که دست آوردشان از دانش، همین است و همواره، در طبع و آز و طمع، چنین اند، پیوسته صدای شیطان بهاوه گویی بسیار، از حلقومشان شنیده می شود، دانشمندان حقیقی، بر اذیت و آزار آنان، بردباری می کنند و آنان، بر دانشمندان حقیقی نسبت به تکلیف و امر آنها به رعایت حدود و احکام، خورده می گیرند، دانشمندان حقیقی نیز هرگاه از نصیحت سرباز زنند، خیانتکارند، چنانکه گمراه سرگردانی را ببینند و راهنمایی نکنند، و مرده ای (جاهل به علوم و معارف و اخلاق و آداب شرعیه) را مشاهده کنند زنده اش ننمایند و کار اینان نیز ناپسند است، چه اینکه خدای متعال به نقل قرآن کریم، از ایشان پیمان گرفته است که امت را به معروف و به آنچه مأمورند، وادار سازند و از هر آنچه مورد نکوهش است، بازش دارند و در راه نیکی و تقوی همکاری کنند و در راه گناه و تجاوز همکاری نکنند. با این حال، دانشمندان حقیقی، همواره گرفتار جهل جاهلان اند، چنانکه اگر موعظه و نصیحت کنند، جاهلان می گویند: سرکشی کرده اند و هر گاه حق فروگزار شده رااد آوری نمایند، می گویند: مخالفت می ورزند و چون درخواست دلیل و برهان برای گفته هایشان بکنند، تهمت نفاق به آنها می زنند و اگر از آنها کناره گیری کنند، به تفرقه و تشتت متهمشان می سازند و بالاخره چون از آنها پیروی نمایند، معصیت خدای متعالشان می دانند و بدینگونه جاهلان در مورد نادانسته های خود و بی سوادان، نسبت به تلاوت خویش، به هلاکت می رسند، وقتی کتاب (الفاظ ظاهری آن) را تصریح و تعریف می کنند، آن را تصدیق می کنند و وقتی هم (معانی قرآن را) تحریف می کنند (در واقع) کتاب خدا را تکذیب می کنند و مورد انکار و اعتراض هم واقع نمی شوند، اینان، امثال احبار و رهبان، در امت اسلام اند، سردمداران هوا و هوس و فرماندهان پستی و زبونی اند و گروه دیگری از ایشان، در حد فاصل میان هدایت و گمراهی، قرار دارند، حق و باطل را نمی شناسند و می گویند: مردم، (در زمان رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم) این اختلافات امت را نداشتند. و این گروه سوم نمی دانند اختلاف چیست و منشأ آن کدام است.
راست می گفتند که رسول خدا، آنها را در نور و روشنایی رها کرد، شب و روزشان، از هم متمایز بود، بدعت در میانشان، راه نیافته بود و سنت، تغییر ننموده بود و خلاف و اختلافی نزد ایشان پدیدار نگشته بود، اما وقتی تاریکی گناهان، مردم را در بر گرفت، اینان به دو گروه با دو امام و رهبر، تقسیم شدند، امامی که دیگران را به خدای متعال فرا می خواند و امامی که به آتش دعوت می کرد، اینجا بود که شیطان، زبان آرایی کرد و صدای خود را بر زبان دوستدارانش بالا برد و سپاهیان سواره و پیاده خود را گسیل داشت و در مال و فرزند مردم، شریک شد، هر کس، شیطان شریکش گردید، به بدعت گرائید و کتاب و سنت را وانهاد و با دوستان خدا که به کتاب و حکمت چنگ زده اند، به کشمکش پرداخت، همان روز، حق باوران، و باطل گرایان، ازکدیگر جدا شدند و اهل هدایتکدیگر را فر گذاشتند و از هم بریدند و دراری حق سستی کردند، به عکس اهل باطل و گمراهی همکاری و همیاری کردند تا اینکه جماعت جاهل و نادان به فلانی (اولی) و امثال او (دومی و سومی)، روی آوردند، بنابراین،این دو دسته و گروه را شناسایی کن و حق باوران را به چشم خود ببین که شریف و نجیب اند و پیوسته با آنها باش تا به اهل خویش ملحق گردی که: (ان الخاسرین الذین خسروا أنفسهم و أهلیهموم القیامه ألا ذالک هو الخسران المبین) [3] «بهقین زیانکاران، همان کسانی هستند که خود و خانواده خود را گرفتار زیانکاری آخرت کرده اند! آری این، همان ضرر و زیان آشکار است.» (روایت حسین، تا همین جا بود؛ اما در روایت محمد بنحیی، فراز ذیل نیز به چشم می خورد:) آنان، نسبت به مسیر و راه، آگاهند؛ هر گاه گرفتار بلا و فتنه ای شدند،ا دچار ظلم و ستم ظالمان شدند به ایشان منگر (آنها را ملامت مکن و از آنها جدا مشو) و بدان که انحراف و چرخشها و بلاها از آنان سپری می شود و به رفاه و آسایش (در دنیاا آخرت)، بدل می گردد و نیز آگاه باش که برادران راستین و مورد اعتماد، برای همدیگر ذخیره اند و اگر نگران نبودم که در حق من، به گمان افتی، حقایقی را که بر تو، پوشیده و پنهان است، آشکار می ساختم و تو را از مسائلی که نمی دانستی، با خبر می نمودم؛ اما من، بقای تو و سلامت تو را می خواهم و شخص حلیم و بردباری که، پروای دیگران نداشته باشد، متقی نیست؛ شکیبایی، لباس دانشمند است، آن را از خود، دور نساز؛ درود بر شما. [4] .
و نیز روایت کرده است:
محمد بن اسماعیل بن بزیع از عمویش حمزه بن بزیع، نقل کرده است که گفت: امام جواد علیه السلام در نامه ای به سعد الخیر، چنین نگاشت: بنام خداوند بخشنده مهربان؛ اما بعد، نامه تان به دستم رسید؛ در آن نامه شناختن چیزهایی که ترک آنها شایسته نیست و نیز فرمانبرداری کسانی که خشنودی آنان خوشنودی خدای متعال است رااد آوری کرده بودی؛ پس گفتی (یا گفتم): بخاطر آن (مطالبی که در نامه ات ذکر کرده ای شاید مثل ترک امت ولایت حق را و کمی اهل آن) در نفس تو مسائلی (شاید مثل درد و تأسف) پدید آمده است که نفس تو در گرو آنها شده (به آنها خو گرفته) به طوری که اگر رها کنی تعجب می کنی (نمی توانی آنها را رها کنی) همانا خوشنودی خدای متعال و بندگی و نصایح و اندرزهای او،افته، شناخته و پذیرفته نمی شود؛ مگر در میان بندگان غریب و ناشناس که از مردمان پست و اخلاق آنها فاصله گرفته اند؛ بندگان غریبی که مردم، آنان را بخاطر نهی از منکر کردنشان (یا به خاطر منکراتی که به آنها نسبت می دهند و در واقع معروف و خیرات هستند) به تمسخر گرفته اند!
مکرر گفته می شود: مؤمن، واقعا مؤمن شمرده نمی شود تا وقتی که در نظر مردم، از مرده الاغی، بدتر باشد و اگر مصیبت و بلاء و فتنه ای را که از ناحیه مردم به آن دچار شدی، مثل عذاب الهی قرار نمی دادی - تو را و خودمان را از اینکسان قرار دادن عذاب مردم و عذاب الهی در پناه خدا قرار می دهم - به رغم فاصله زیاد مکانی به ما نزدیک بودی. بدان، خدایت رحمت کند! که به دوستی و ولایت خدا نمی رسی، مگر به دشمنی بسیاری از مردم و وانهادن مردم در برابر رسیدن به محبت خدای متعال، آنچه از تو به سبب دشمنی مردم فوت می شود نسبت به آنچه از ناحیه خدا درک می کنی خیلی حقیر و ناچیز است و درک شرف آخرت و پستی دنیا مخصوص علماء و دانشمندان است. برادرم! همانا خدای متعال، در میان امت هر پیامبری، افراد برجسته ای از دانشمندان قرار می دهد تا اگر کسی گمراه شود، هدایتش کنند و در کنار مؤمنان بر آزار و اذیت کافران، صابر و شکیبایند و دعوت کسی را که به سوی خدا می خواند لبیک می گویند و دیگران را به سوی خدای متعال، فرا می خوانند؛ پس تو، خدایت رحمت کند! آنان را شناسایی کن که در جایگاه بلندی قرار دارند، هر چند مقام و منزلت دنیایی ایشان، پست و فرودین باشد؛ آنان، مردگان را با کتاب خدای متعال زنده می کنند و کوران را به نور الهی، بینایی می بخشند، چه بسیار کشتگان شیطان را که حیاتشان بخشیده اند و چه بسا گمراه ها که هدایت کرده اند؟! خون خود را در راه نجات بندگان خدا می دهند و چقدر زیبا و پسندیده است، کردار آنان با بندگان؛ در حالی که کردار بندگان با آنان، بسیار زشت و نکوهیده می باشد! [5] .

پی نوشت ها:
[1] محقق شوشتری بر خلاف مرحوم مجلسی، این نامه را متعلق به امام باقر می داند.
[2] بقره: 2 16.
[3] زمر: 39 15.
[4] کافی 8: 52 ح 16.
[5] کافی 8:56 ح 17.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir